درباره نویسنده
Saboor Raheel
در سال 1335 در دهکدۀ باصفای قلعه ملک مربوط حکومتی بگرام ولایت پروان پا به جهان گذاشته ام. مکتب را تا صنف دوازدهم در همان بگرام، همان دنیای کوچک اما آرامش بخش به سر رساندم. در سال 1354 به دانشکدۀ کشاورزی دانشگاه کابل رفتم و در سال 1357، سال آغاز فاجعه، ازان آنجا فارغ شدم و گواهینامه لیسانس بدست اوردم. در همان سال 1357 درجایگاه آموزگار به مکتب مسلکی کشاوری هلمند رفتم. دیری نگذشت که دست جلادان به خونریزی بیشتر پرداختند و بزرگان خانواده به شمول پدرم یکی پس از دیگری راهی زندانهای بی برگشت رژیم "داس و چکشی" خلق شدند. ... تا سال 1998 در وطن بودم. در سال 2001 به امریکا آمدم و تاکنون درین سرزمین مانند ملیونها مهاجر دیگری که از سراسر دنیا اینجا می آیند و با خود می گویند روزی به وطن بر میگردند، اما زمینگیر می شوند، مانده ام.... همین اندازه بسنده است در مورد خودم، تا نشود چیزی بگویم که نیستم.
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • Saboor Raheel
صفحات اختصاصی
  • عجب!
مطالب اخیر
  • کرزی تا پای جان؛ شما تا پای چی؟
  • مثلث تمامیتخواهی تکمیل شد!
  • کنفرانس برلین دولت را به فحش دادن کشاند
  • نیم نگاهی به آنچه درکشور می گذرد
  • قاتلین را باید در کجا جستجو کرد؟
  • عاملین قتل استاد ربانی از همین کابل دنبال شوند!
  • بلی؛ چنانچه شما!
  • شما نخوانید جنابِ ......!
  • نه تنها به ریش که به سراپای این ذهنیتها باید خندید!
  • من ایرانم
  • ۱۳٩٠/٩/۳
  • متن مسوده طرح پیشنهادی روراباکر
  • ۱۳٩٠/٧/٢٢
  • ۱۳٩٠/٧/٢٠
  • ۱۳٩٠/٧/٩
  • ۱۳٩٠/٧/٩
  • ۱۳٩٠/٧/٥
  • ۱۳٩٠/٧/٤
  • ۱۳٩٠/٧/٢
  • ۱۳٩٠/٦/۳٠
  • ۱۳٩٠/٦/۱۸
  • ۱۳٩٠/٦/۱٧
  • شکوائیه
  • ۱۳٩٠/٦/٧
  • بی بی سی و طالبانش
  • بحث های فیس بوکی
  • طلوعی دیگر
  • صدای بیزبانی
  • بی صنم
  • ۱۳٩٠/٤/٢٦
کلمات کلیدی مطالب
  • فایز (۳)
  • عصر (٢)
  • روشنفکر (٢)
  • شهدا (٢)
  • عصردولتشاهی (٢)
  • رهبین (٢)
  • افغانستان (٢)
  • افغان ملت (٢)
  • تاجکان (۱)
  • داستان (۱)
  • لطیف (۱)
  • سرهای بریده (۱)
  • نشنلزم قومی (۱)
  • سلام (۱)
  • زن (۱)
  • مسجد (۱)
  • شعر (۱)
  • سیاسی (۱)
  • فارسی (۱)
  • جلندرشاه (۱)
  • کشتار هرات (۱)
  • کرزی فکاهی میگوید (۱)
  • داکتر ایوبی (۱)
  • عید رمضان (۱)
  • دانشگاه بلخ (۱)
  • شمالی (۱)
  • کرزی کودتا کرد (۱)
  • سپنتا (۱)
  • وردک (۱)
  • اقوام (۱)
  • کودتا بود یا نی؟ (۱)
  • ادبیات شفاهی (۱)
  • دهشت افگنی (۱)
  • تروریزم درهند (۱)
  • حسن رحمانی (۱)
  • ایشیاتایمزآنلاین (۱)
  • روزنامهء پیمان (۱)
  • غرق کتاب (۱)
  • غرق فرهنگ (۱)
  • عجوره عرویس هزار داماد (۱)
  • دیدی، نگفته بودم؟ (۱)
  • اربکی (۱)
  • ملیشه (۱)
  • اردوی افغانستان (۱)
  • حکومت کرزی (۱)
  • پهره داری (۱)
  • جوان و پوده (۱)
  • شیرعالم (۱)
  • عیار خراسانی (۱)
  • زیب النسا (۱)
  • مخفی (۱)
  • پارسی (۱)
  • قندهار (۱)
  • هماهنگ (۱)
  • پژواک (۱)
  • هاشم قیام (۱)
  • مجسمه بودا (۱)
  • بامیان (۱)
  • بند امیر (۱)
  • هند (۱)
  • طالبان (۱)
  • منیژه باختری (۱)
  • واژه (۱)
  • بازارگان (۱)
  • دری (۱)
  • پاکستان (۱)
  • بلخ (۱)
  • رفتی (۱)
  • اسحق (۱)
  • جبل سراج (۱)
  • سطحی (۱)
  • فاشیزم (۱)
  • احمدولی شاکر (۱)
  • لالا جان (۱)
  • شعور (۱)
  • میرمسجدی (۱)
  • کهبد (۱)
  • جنگنامه (۱)
  • غلامی (۱)
  • تجاوز جنسی (۱)
  • دستگر خروتی (۱)
  • دولت مدرن (۱)
  • دولت قومی (۱)
  • مذهب و دولت (۱)
  • شعررهبین (۱)
  • نثار رفتن بیخبرازمایت (۱)
  • خاطره کابل (۱)
  • جوزا (۱)
  • عمردیگر (۱)
  • بانگ رحیل (۱)
  • نامهء سرگشاده (۱)
  • نصیر مهرین (۱)
  • 23 جوزا (۱)
  • نامهء یک دوست (۱)
  • استاد خلیلی (۱)
  • میخ پنجم (۱)
  • نقطهء انعطاف (۱)
  • ستراتیژی های ناکاره (۱)
  • خلیلزاد (۱)
  • کاندولیزا رایس (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • بهمن ٩٠
  • دی ٩٠
  • آذر ٩٠
  • مهر ٩٠
  • شهریور ٩٠
  • امرداد ٩٠
  • تیر ٩٠
  • خرداد ٩٠
  • فروردین ٩٠
  • اسفند ۸٩
  • بهمن ۸٩
  • دی ۸٩
  • آذر ۸٩
  • آبان ۸٩
  • شهریور ۸٩
  • امرداد ۸٩
  • تیر ۸٩
  • خرداد ۸٩
  • فروردین ۸٩
  • اسفند ۸۸
  • بهمن ۸۸
  • دی ۸۸
  • آذر ۸۸
  • آبان ۸۸
  • مهر ۸۸
  • شهریور ۸۸
  • امرداد ۸۸
  • تیر ۸۸
  • خرداد ۸۸
  • اسفند ۸٧
  • بهمن ۸٧
  • دی ۸٧
  • آذر ۸٧
  • آبان ۸٧
  • مهر ۸٧
  • شهریور ۸٧
  • امرداد ۸٧
  • تیر ۸٧
  • خرداد ۸٧
  • اردیبهشت ۸٧
  • فروردین ۸٧
  • اسفند ۸٦
  • بهمن ۸٦
  • دی ۸٦
  • آذر ۸٦
  • آبان ۸٦
  • مهر ۸٦
  • شهریور ۸٦
  • امرداد ۸٦
  • خرداد ۸٦
  • اردیبهشت ۸٦
  • فروردین ۸٦
  • اسفند ۸٥
  • بهمن ۸٥
دوستان من
  • سرنوشت
  • روزنامه 8صبح
  • روزنامه پیمان، چاپ کابل
  • کوه نور
  • فرهنگ فارسی به فارسی و ترجمه به فارسی
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



گــــــــــــــــــرد ِ راه
سیاسی، فرهنگی، اجتماعی
کرزی تا پای جان؛ شما تا پای چی؟
نویسنده: Saboor Raheel - ۱۳٩٠/۱۱/٢

عصر دولتشاهی

رییس جمهور کرزی در نشست گشایشی مجلس نمایندگان با تاکید به این نکته که تا "تاپای جان" برای حفظ نظام کنونی ایستادگی می کند، در حقیقت یک بار دیگر بر تحمیل، زورگویی و تمامیتخواهی تاکید و بدین ترتیب رسماً در برابر مخالفین سیاسی خویش اعلان جنگ کرد.


ادامه مطلب ...
نظرات ()



مثلث تمامیتخواهی تکمیل شد!
نویسنده: Saboor Raheel - ۱۳٩٠/۱٠/٢۸

عصر دولتشاهی

طالبان آخرین ضلع مثلث استبدادگرا بود که پس از حکومت به رهبری کرزی و حزب قومگرای افغان ملت در برابر نشست برلین واکنش نشان دادند. و بدین ترتیب اتحاد عمل و نظر دولت، افغان ملت و طالبان را در برابر جبهۀ ملی به نمایش گذاشتند.


ادامه مطلب ...
نظرات ()



کنفرانس برلین دولت را به فحش دادن کشاند
نویسنده: Saboor Raheel - ۱۳٩٠/۱٠/٢٢

عصر دولتشاهی 

این روزها بحث مذاکرات امریکا با طالبان نقل هر مجلسی است. این مذاکرات بدون آگاهی و در جریان قرار گرفتن منابع رسمی و دپلوماتیک حکومت افغانستان در قطر جریان داشته است.

همچنان شایعاتی در مطبوعات صفحه به صفحه نقل می شود که شماری از ولایتهای جنوبی کشور را در بدل قطع جنگ به طالبان واگذار می کنند.

از سوی دیگر شورای پنج نفری طالبان در پاکستان تشکیل می شود تا کلیه امور  جنگی طالبان افغانستان و پاکستان را هماهنگ ساخته و تداوم حنگ در افغانستان را تامین کنند.

بار بار درگذشته شنیده ایم که پرویز مشرف دکتاتور نظامی پاکستان از تعلق پشتونی طالبان صحبت می کند و حمایت کشورش از طالبان را حمایت از پشتونهای افغانستان قلم داد می کند.

همچنان در همین سال جاری اردوی پاکستان به وقفه و هر بار برای چندین روز متوالی مناطق سرحدی کشور را مورد بمباران توپخانه یی قرار می دهد؛ مردم ما را می کشد و دهکده ها و قصبات ما را ویران می کند.

و با شگفتی می بینم و شاهد بوده ایم که در هیچ یک موارد بالا که هریک آنها نقض قانون اساسی، نقص حاکمیت ملی و دشمنی با وحدت ملی در افغانستان را در پی داشته است،  وزارت خارجۀ افغانستان اعلامیه چی که حتی سرفۀ دپلوماتیکی هم صادر نکرده است که دشمنان بدانند اینجا کشور مستقلی است و دارای وزارت خارجه و حکومتی است که خود را مسوول دفاع  از مردم و کشورش می داند.

اما همین حکومت و وزارت خارجه و دستگاه فرمایشی "استرتیژیک" اش کنفرانس برلین را محکوم می کند و نقش خارجی ها را دران مداخله در امور کشور می خواند.  کنفرانس برلین به صورت علنی و به خاطر بررسی راه های برون رفت از بن بست کنونی، رسیدن مردم به صلح واقعی و پاسخگو ساختن حکومتی که در حال حاضر استبدادی ترین نظام جهان را تمثیل می کند، دایر شده بود و وزارت خارجه افغانستان با صدور اعلامیه یی  اینچنین یک کنفرانس را محکوم و تقبیح نموده آنرا خلاف وحدت ملی قلمداد می کند- آنهم با چه دستپاچگی و رسوایی یی!

اگر جناب حامد کرزی خود در یک کنفرانس آلمانی به صفت رییس جمهور پیشنهاد می شود و با تایید خارجی ها به کابل می آید و این کار مداخله در امور داخلی کشور نبوده باشد، پس چگونه کنفرانسی که هیچ گونه تصمیم اجرایی در مورد افغانستان نمی گیرد و تنها بحث روی مسایل مربوط افغانستان دران جاری بوده است، خواب خوش ومزمن وزارت خارجه را برهم می زند و با عجله چنان اعلامیه یی را صادر می کند؟

مشکل اینحاست که حکومت کرزی اختیار کلیه امور فرهنگی، اقتصادی و سیاسی کشور را بدست حزب قومگرایی سپرده است که برنامه های فاشیستی اش جامعه را به انقطاب خطرناکی کشانده است. حزب افغان ملت یگانه حزبیست که به گونۀ عملی و نظری آجندای قومی دارد. این حزب مطابق قانون اساسی یک حزب غیر ملی و غیر قانونی است. اما جناب کرزی رییس همین حزب را درین ده سال در کنار خود دارد و اعضای این حزب همه روزه برنامه های فاشیستی و قومگرایانه خویش را با استفاده از پستهای حساسی که سخاوتمندانه از سوی کرزی در اختیار شان گذاشته شده است به پیش می برند.

با این حال وقتی حکومت علیه این حزب کاری نمی کند، معلوم نیست باکدام منطق و کدام وجدان پاک وحدت خواهانه ملی جمع شدن چند شخصیت سیاسی  در خارج را محکوم می کند و آنرا با وحدت ملی متناقض می خواند؟

هیچ سندی وجود ندارد که کنفرانس برلین خواهان نظام فدرالی شده باشد بلکه در اعلامیه آنها نظام پارلمانی به جای ریاستی پیشنهاد شده است. این خواست از سوی سایر مخالفین سیاسی حکومت بارها اعلان شده و خواست تازه یی نیست. اما پرسش اینجاست که حتی اگر کنفرانس برلین خواهان نظام فدرالی هم شده باشد با کدام منطق آنرا می شود ضد وحدت ملی خواند؟

شخصیت های شرکت کننده درین کنفرانس معاون پیشین رییس جمهور، عضو مجلس نمایندگان، سرقوماندان اعلی ارتش و رییس پیشین امنیت ملی کشور اند. با کدام مجوزی اشخاص تازه به دوران رسیده و مجهول الهویه یی که کارشان بادنجان چیدن گرد قاب کرزی است، به خود حق می دهند وفاداری و تعهد این شخصیت ها به خاک و مردم را زیر سوال ببرند؟  

وانگهی زمانی که حقوق مردم زیر نام قومیت تلف شود و کلیه چوکی های تصمیم گیرنده دولت بدست یک قوم باشد و کلیه برنامه های انکشافی در یک سمت کشور متمرکز شود و شخصیت های سیاسی اقوام دیگر یکی پی دیگری کشته شوند و ده ها دلیل اظهرمن الشمس وجود داشته باشد که مبین حق تلفی و استبداد قومی طراز فاشیستی درین کشور در حال تطبیق است، آیا خواست حکومت فدرالی غیر منطقی است؟ آیا حتی خواست تجزیه غیر منطقی است؟ اما پرسید که چه چیزی سبب کشاندن مردم به همچو راه هایی شده است؟

اگر حکومت خواهان ساختن یک افغانستان یک پارچه و مستحکم است، باید حزبی را که همه روزه نفرت قومی خلق می کند و کشور را به پشتون و غیر پشتون تقسیم کرده است و خود را "نادری" و دیگران "سقوی" می خواند  از دولت اخراج کند.

اگر بسیار خواهان وحدت ملی استید برای کلیه اقوام حق دخالت در تصمیمگریها بدهید.  مثلاً چرا هزاره ها و ازبک ها را به صفت والی کندهار و ننگرهار و قندهار مقرر نمی کنید. اگر مردم سایر ولایات حضور والی های پشتون را در مناطق شان می پذیرند و سالها هم پذیرفته اند، چرا والی های غیرپشتون در ولایتهایی که دران پشتونها اکثریت استند مقرر نمی شوند؟

چرا بامیان و غور و بادغیس و بدخشان و پروان و کاپیسا... از هرگونه انکشاف اقتصادی محروم اند؟ چرا سرک کابل بلخ خراب است و ساخته نمی شود؟ چرا کار سرک کابل پروان که همه امور دو رخه شدن آن تکمیل است هرگز آغاز نمی گردد؟ چرا سرک حلقوی هرات جوزجان تکمیل نمی شود...؟ هزاران چرای دیگر می تواند یادآوری شود که مبین تبعیض و تعصبی است که دولت به رهبری حامد کرزی و مطابق دکترین حزب طراز فاشیستی افغان ملت درین کشور تطبیق می کند.

حضور و حاکمیت حزب افغان ملت منطقاً منجر به انقطاب قومی می شود و این را هر ابجد خوان سیاسی می تواند درک کند. حکومت جناب کرزی امروز مملو از کسانی است که با تمام ذرات وجود شان با زبانهای غیر زبان خود شان و با اقوام غیر قوم خودشان دشمنی دارند. این حزب افغان ملت است که تاریخ پنجهزار سالۀ این کشور را در دو صد و پنجاه سال کوتاه می کند.

وقتی چنین باشد و تمامیتخواهان به سرنوشت مردم حاکم شده باشند، مردم چه چاره یی دارند جز این که برای اصلاح نظام، تمرکززدایی و تقسیم قدرت به گونۀ عادلانه به پا بخیزند. انتخابی شدن والیها، ولسوالها و شاروال ها کمترین خواستی است که می تواند برای رفع این نقیصه کمک کند.

نظام پارلمانی، فدرالیزم و تجزیه راه هاییست که برای نجات جوامعی متکثر از ستم در همۀ جهان در نظرگرفته می شود. گزینش این سه راهکار نه گناه است و نه جرم بلکه پذیرفتن و سرگذاشتن به تداوم استبداد است که گناه نابخشودنیست.

ازین حکومت باید پرسید که اگر سنگچلی به کفش نداری چرا از قطر نمی ترسی که از برلین می ترسی؟ چرا از رسمیت یافتن خیل درندگان وحشی قرون وسطی یی حذر نداری و علیه آن اعلامیه نمی دهی که از اجتماع آنهایی که به دست خود و با امکانات خود و با صرف نیرو و توان خود این نظام را ساخته اند و تنها خواست شان جلوگیری از خودکامگی در نظام است، این طور دستپاچه شده ای و در یکسو اعلامیه می دهی و در سوی دیگر کنفرانس دایر می کنی تا مردم را "ابله" بخوانند.

به کارگیری لفظ "ابله" در مورد دیگران از دهن کارگذاران حکومت کنونی افغانستان  با اینهمه کارنامه های درخشان چه مصداقی دارد جز این که به خودشان بربگردد.

مگر کنفرانس برلین چه داشت که حکومت را به فحش دادن واداشته است؟

نظرات ()



نیم نگاهی به آنچه درکشور می گذرد
نویسنده: Saboor Raheel - ۱۳٩٠/۱٠/٢٠
کرزی در متن معاملات و مذاکرات قطر است. آنچه می گوید و بیانیه می دهد همه اش برای سرگرم کردن چند تا سیاستمدارنمای ماست که تصور می کنند سیاست می فرمایند.

بهترین نمونۀ ندانمکاری دوستان ما اینست که یکدیگر را رد می کنند. فاضل سانچارکی و استاد عطامحمد نور علیه آنچه در آلمان می گذرد و جبهه ملی دران دخیل است موضع گرفته اند. یکی آنرا مخالف مصالح ملی می خواند و دیگری بی اهمیت.

این در حالیست که شرکت کنندگان کنفرانس برلین از متن جامعه استند و نزدیکی تام با جامعۀ ما دارند اما این داکتر عبدالله و قانونی و غیره کابل نشینانی استند که هیچ پیوند صادقانه با مردم ندارند. اینها همه کسانی اند که در همت و غیرت برابر یک کلک محقق هم نیستند. محقق کسی است که وزارت پلان را رها کرد و آبروی خود را خرید.

مخالفت استاد را، با آن که سخت مورد احترام من است، از روی عقده شخصی اش با دوستم و محقق می بینم. اما از نظر من باید منافع عام و کل مردم در نظر گرفته شود نه خواستهای شخصی.

هزاره و تاجک و ازبک در مزار می توانند برادرانه زندگی کنند اما اگر طالب بیاید همه را اخراج می کند.

هر کاری که در جهت نزدیکی و همبستگی این سه قوم صورت بگیرد ولو بسیار کوچک هم باشد باید قدر شود و تقویه شود. اگر این سه قوم به هم دست همبستگی بدهند، از نظر من نیروهای تمامیتخواه را می توانند سرجای شان بنشانند واین همان چیزیست که جامعه را به سوی عدالت اجتماعی رهنمون می شود.

این کابل نشینان ایتلافی را بگذارید که کاکل شانه کنند و نمایش مود و لباس راه بیندازند و گاهگاهی هم اعلامیه بدهند...

بنده اصل و نفس گردهمایی ازبک و هزاره و تاجیک را تایید میکنم و راه رستگاری مردم می دانم. البته این که دوستم و احمدضیا و محقق چگونه بازی می کنند و آیا می توانند وظایف خطیری که رویدست دارند به سر برسانند و اهمیت حیاتی و تاریخی آنرا درک کنند یا نی، مساله ییست که باید ثابت بسازند.

اما از همین فرصت باید استفاده کرده و در راه وحدت هزاره و ازبک و تاجیک هرچی در توان داریم کار کنیم. اختلافات را کنار بگذاریم و نقاط مشترک در سرنوشت مان را توسعه بدهیم.

هرگون گذشته گرایی و گله گزاری درین را مانع کار بوده و دست زدن به آن جفا در حق وحدت این سه قوم است. باید گذشته را نادیده بگیریم و به وحدت مردم خوی بیندیشیم. البته منظورم از گذشته ها همین سی سال اخیر است ورنه در طول تاریخ این سه قوم چون برادر در کنار هم بوده اند و تمام ظرفیتها و پشینۀ زیست مسالمت آمیز باهمی با یکدیگر را دارند.

ازینرو باید جبهه ملی تقویه شود. دوستان ایتلافی مان هم اگر به مردم می اندیشند باید به جبهه بپیوندند.

البته من به احمد ولی مسعود حیران استم که با برادر خود زیر یک چتر آمده نمی تواند اما لاف "چنر بزرگ" را می زند.

با اینهمه اشتراک امرالله صالح در کنفرانس برلین را یک امر نیک می شمارم و یک بار دیگر درایت او را تحسین می کنم.
نظرات ()



قاتلین را باید در کجا جستجو کرد؟
نویسنده: Saboor Raheel - ۱۳٩٠/۱٠/۱٧

عصر دولتشاهی 

 چگونگی کشته شدن رهبران و فرماندهان مقاومت بیانگر این حقیقت است که طالبان و آی اس آی یگانه مظنون این قتل ها نیستند مظنون درجه یک این قتل های زنجیره یی را باید در جای دیگری جستجو کرد. امروز از طالبان و پاکستان ملانصرالدین جنایت ساخته شده است که هرکسی هرجنایتی کرد به نام همین دو منبع شر و شرارت تمام کند. هرکسی به نوعی و انگیزه یی به دخیل دانستن طالبان و آی اس آی درین کشور مبادرت می ورزد. اما اگر به قتل های اخیر دقت شود، مساله از جاهای دیگری آب می خورد. 


ادامه مطلب ...
نظرات ()



عاملین قتل استاد ربانی از همین کابل دنبال شوند!
نویسنده: Saboor Raheel - ۱۳٩٠/٩/٢٩

عصردولتشاهی

با آن که استاد برهان الدین ربانی شخصیت بزرگ سیاسی بود و قتل وی نیز انگیزه های سیاسی دارد اما هرگز نمی شود جنبۀ حقوقی مساله را نادیده گرفت. یعنی قتل استاد مانند هر قتل دیگری  نتیجۀ یک جنایت است و درین جنایت دست و یا دست هایی دخیل اند که باید مورد پیگرد قانونی قرار گیرند. حتی اگر سازمانهای سیاسی مشخصی قتل استاد را پیریزی کرده باشند، که کرده اند، بازهم درینجا اشخاصی بوده اند که این جرم را مرتکب شده اند و رسیدن به آن سازمانها و یا گروههای جنایتکار سیاسی نیز با دنبال کردن قضیه در کابل و زیر تحقیق گرفتن سرنخ ها و برگه ها میسر است و بس. این کار راه و رسم مشخص و قانونی خود را دارد. یعنی ثبت رویداد در ماموریت پولیس منطقه و دنبال کردن قضیه از همانجا.


ادامه مطلب ...
نظرات ()



بلی؛ چنانچه شما!
نویسنده: Saboor Raheel - ۱۳٩٠/٩/٢٦

نگارنده: عصر دولتشاهی

در روز جهانی مبارزه با فساد اداری، رییس جمهور کشور چیزهایی گفتند که نزد بسیاری بیشتر به فکاهی میماند. اما ایشان از یک حقیقت سخن می گفتند. تنها چیزی که جناب رییس جمهور شاید متوجه آن نبوده باشند منطقی است که در سخنان شان وجود دارد. ایشان گفتند که: "امروز کسی که زور دارد، معاف است". شاید هم رییس جمهور بدون این که خود خواسته باشند، سخن دل برزبان شان آمده است. سخن جناب کرزی حقیقت دارد. بلی، کسی که زور دارد معاف است. چنانچه رییس جمهور کشور- هم زور دارد و هم معاف است.

 


ادامه مطلب ...
نظرات ()



شما نخوانید جنابِ ......!
نویسنده: Saboor Raheel - ۱۳٩٠/٩/٢٢

از عصر دولتشاهی

شما نخوانید جنابِ ......!

بود و نبود یک شادیباز بود. این شادیباز روزها با شادی یی که داشت کوچه به کوچه می گشت و شادی اش را به رقص وامیداشت تا تماشاچیان خود را به شگفتی اندر کند و یا لحظه یی بخنداند که نانی و پولی نذرش کنند و قوت و لایموت فرزندانش مهیا گردد.

روزی از روزها که گرمی شهر تحملش را به آخر رسانده بود، خواست راه بیرون شهر پیش گیرد و در سایه یی و سبزه زاری دمی بیاساید. وقتی برون شهر رسید، دید که در کنار جویی درخت بزرگ و پرسایه یی به نظر می خورد. خود را به زیر درخت رساند. در آنجا ملنگ ژولیده مویی نیز سایۀ آن درخت را غنیمت شمرده و استراحت کرده بود. از چشمان ملنگ معلوم می شد که مرد عادی یی نیست اما ظاهر بسیار آرام و بی آزاری داشت.

شادیباز دمی آرام گرفت. دلش می خواست با ملنگ صحبت کند اما ملنگ خاموش بود. سرانجام شادیباز خاموشی آن نیمروز گرم را تاب نیاورد و به ملنگ گفت:

-         دلت می خواهد برایت نمایشی از رقص شادی اجرا کنم؟

ملنگ با بی میلی گفت:

-         .... خوب.. اگر می خواهی بفرما!

شادیباز جلو شادی را گرفت و به خواندن ترانه های ویژه کار خود آغاز کرد. شادی هم با آهنگی که از شادیباز می شنید رقص کرد، خمیر کرد، نان پخت، خانه خسرخود رفت... و کوتاه سخن، شادیباز تمامی نمایشاتی را که برای تماشاچیان شهری خود راه می انداخت، برای ملنگ نیز به اجرا در آورد.

در پایان نمایش، شادیباز از ملنگ پرسید که آیا نمایشاتش خوش ملنگ آمده است یاخیر. ملنگ سری جنباند و سپس به شادیباز گفت:

-         خوب، تو که لطف کردی و زحمت کشیدی این نمایش را برای من اجرا کردی، و مرا "سیل" نشان دادی. حالا می خواهی که من هم برایت سیل نشان بدهم؟

شادیباز گفت که چرا نی، بفرمایید که سیل شما چه خواهد بود. ملنگ گفت:

-         پس شادی ات را اینجا به درخت ببیند و به سوی تپه یی که در مقابل است روان شو. در کنار تپه یک غار است. داخل غار شو و پیش برو؛ سیلی که من می خواهم نشانت بدهم، همانجا آغاز می شود.

شادیباز همان کرده که ملنگ گفته بود؛ شادی را بست و خود روبه سوی تپه روان شد. وقتی به تپه نزدیک شد، دید که به راستی یک غار درآنجا وجود دارد. غار تنگ بود. شادیباز به مشکل داخل غار شد. هرقدر شادیباز به داخل غار پیش می رفت، غار بزرگ و بزرگتر می شد؛ تا جایی که غار به یک میدان بزرگ بدون سقف رسید. وقتی شادیباز به اینجا رسید، واپس نگریست و با تعجب دریافت که هیچ غاری در عقب وجود ندارد. شادیباز را هول برداشت اما چاره یی نداشت. بنا بران از میدانی برون رفت. به زودی در برابر خود شهر بزرگی را یافت. در میدان شهر مردم زیادی جمع شده بودند. توگویی حادثه یی در شرف وقوع باشد. از رهگذری پرسید که درین شهر چه خبر است و چرا مردم جمع اند. رهگذر برایش گفت که پادشاه شهر مرده است و وارثی ندارد تا به جایش پادشاه شود؛ امروز باز دولت می پرانند؛ این باز به سر هرکسی که بنشیند، پادشاه می شود.

شادیباز فکر کرد که این ملنگ به تماشای عجب نمایشی او را فرستاده است. خود را به محلی که قرار بود باز دولت پرانده شود رساند. ساعتی بعد باز دولت را به پرواز درآوردند. چشم ها  مسیر پرواز باز را دنبال می کرد. هرکسی که باز نزدیک شرش می رسید چشمهایش را می بست و در دل دعا می کرد که باز برسراو بنشیند.

باز چرخ می زد و چرخ می زد و سرانجام آمد و آمد و آمد و بر سر شادیباز نشست. غریو از جمعیت برخاست و همه به دور شادیباز، که نمی شناختند در اصل چه کاره است، جمع شدند. ارکان دولت سر رسیدند و تا چشم برهم زدن شادیباز خود را در ارگ سلطنتی یافت. شادیباز باورش نمی شد. اما پس از لحظاتی با خود گفت: "حالا که به اینجا رسیده ای، ایلاش نکو....".

بدین ترتیب شادیباز پادشاه سرزمین ناشناخته یی شد که آن ملنگ صاحب حال برایش ارزانی کرده بود.

ماه ها گذشت. شادیباز همچنان ارکان دولتش را پاینده می دید و هیچ خللی در نظم و نسق امور کشورش برایش گزارش نمی شد.  روزی هوای شکار به سرش زد. خدم و حشم برداشت و روانۀ شکارگاه شد. ساعاتی از روزگذشت و شکاری بدست پادشاه نرسید. سرانجام آهویی به نظرش رسید. به سوی آهو تاخت و از نزدیک تیری به سوی آهو رها کرد. تیر به پشت آهو نشست اما او را نکشت. آهو پا به فرار گذشت و شاه دنبالش کرد. آهو در کنار تپه یی چرخید و درون غاری خزید. شاه که همان شادیباز است، از اسپ پیاده شد و به دنبال آهو به داخل غار شد. هرقدر پیش میرفت، غار تنگ و تنگ تر میشد. سرانجام روشنی یی نمایان شد که نشان میداد غار به پایان رسیده است. شاه از غار برون آمد. با حیرت تماشا کرد که باز همانجایی رسیده است که بود. ملنگ همچنان در زیر درخت نشسته است و شادی اش همچنان در درخت بسته به نظر می رسید. وقتی به پشت سردید، مشاهده کرد که غاری وجود ندارد و تپه قرص و یکدست در پشت سرش قرار دارد.

از قهر و غصب و نا امیدی نزدیک بود سکته کند. به عجله خود را پیش ملنگ رسانید و داد واویلا سرداد تا او رابه سلطنتش برگرداند. هرچند شادیباز داد و فریاد کرد ملنگ خاموش بود. سرانجام ملنگ به سویش گشت و گفت:

جان برادر، یک سیل مرا نشان دادی و  من هم  یک سیل نشانت دادم. تو ده دقیقه سیل نشان دادی و من ماه ها ترا به سیل و سفر بردم و حتی پادشاهت ساختم. همانگونه که بازی و نمایش تو پایانی داشت، نمایش من هم به پایانش رسید. دعوایت بی انصافی است.

 

یادداشت: این قصه به گونۀ شفاهی در میان مردم ما وجود دارد. بنده تنها آنرا قلمبند کرده ام. چرا که فکر می کنم در شرایط کشور ما شادیبازهای زیادی اند که ملنگ روزگار به قدرت شان رسانده و نمی دانند که به زودی این نمایش همانگونه که آغاز شده بود، پایان داده می شود.   

نظرات ()



نه تنها به ریش که به سراپای این ذهنیتها باید خندید!
نویسنده: Saboor Raheel - ۱۳٩٠/٩/٦

نوشته از: عصر دولتشاهی

زمانی بود که دولتها از پخش شدن یک شنبامه به لرزه می افتید. در همین کشور ما شاید ده ها انسان به خاطر دست داشتن مستقیم یک غیر مستقیم در پخش شبنامه ها از سوی حکومتهای توتالیتر قومی، مذهبی و ایدیولوژیک به زندان رفته اند و حتی اعدام شده اند.

پرسش اینجاست که چرا در گذشته دولت ها ازین شبنامه ها می ترسیدند و آیا این ترس موجه بود؟ پاسخ اینست که دولت ها از آگاهی مردم می ترسیدند و به این ترتیب ترس شان از آگاهی مردم موجه بود.

 


ادامه مطلب ...
نظرات ()



من ایرانم
نویسنده: Saboor Raheel - ۱۳٩٠/٩/۳

شعر از : غفران بدخشانی

برگرفته از: سایت جاودان

 

درود ای همزبان

من از بدخشانم

همان مازندران داستان های کهن

آن زادگاه این زبان ناب اجداد و نیاکانت

 


ادامه مطلب ...
نظرات ()



 
نویسنده: Saboor Raheel - ۱۳٩٠/٩/۳

جبهۀ ملی مبارکباد، اما!

اعلام ایجاد جبهه ملی  خبر خوشیست که پس از سالها به گوش ما می رسد. بنده نکات جسته گریخته یی را در فیس بک و در صفحه یی که به نام جبهه ملی ساخته شده است نوشته ام که اینجا عین آن نکات را بدون کم و کاست می آورم.

ازمیان بردن اختلافات شخصی میان سربراهان تاجیک و ازبک و هزاره و کار روی سرنوشت مشترک تاریخی این اقوام و کار روی مشترکات فرهنگی و تاریخی این سه قوم کلید پیروزی و بهروزی مردم در سراسر افغانستان است. دیو فاشیزم تنها از همین را به زانو در می آید ملت بزرگ پشتون را از دام خودبینی مصنوعی یی که فاشیزم در آنها می دمد رهایی بخشیده و حاضر به همنوایی و زیست باهمی با دیگران می سازد. پس جبهه ملی تلاش تازه ییست که نباید اینبار به کجراهه های منافع تنگنظرانه اشخاص و افراد بیفتد. قطبنمای هر حرکتی درین جبهه باید منافع کل باشد. برنامه این جبهه باید با در نظرداشت همزیستی و همنوایی تاریخی این سه قوم و برای یک زمانی طولانی- دراز مدت طرح شود. این برنامه عمل نباید وابسته به حضور افراد و اشخاص باشد. برنامه چنان طرح شود که اگر افراد و اشخاص رفتند برنامه به جا بماند. برنامه چنان طرح شود که اشخاص نتوانند آنرا بدزدند و یا پارچه پارچه کنند و این وحدت را بر محور منافع شخصی خود بشکنند. از همین حالا پیشنهاد می کنم که به جای عکس جناب احمد ضیا مسعود یک نشان مشترک به توافق همه برای این صفحه طرح شود و اینجا گذاشته شود. من خود شخصاً در صورتی به این جبهه علاقمند خواهم بود که هرسه گروه متشکله آن در تمام عرصه ها و هرکاری که به نام جبهه صورت می گیرد، سهم، حضور و نقش خود را داشته باشند. این کار از همین صفحه آغاز و تا هر اقدام و عمل دیگری باید پیاده گردد.

اگر مسعود بزرگ، جنرال دوستم و بابه مزاری می توانستند به هم کنار بیایند ما بدین روزگار سیه دچار نمی شدیم و نمی بودیم که حالا هستیم. حالا بر رهبران کنونی جبهه است که ناکامی گذشته را جبران کنند و کاری که در گذشته نشده بود حالا انجام شود. بر رهبران جبهه است که هرگز با منافع مشترک جبهه معامله نکنند و میکانیزمی ایجاد کنند تا هرگز با منافع جبهه معامله صورت نگیرد. هر جناحی که بدون مشوره با جبهه با دولت کنار بیاید و معامله کند باید به صفت خائن در نزد مردمان ما شناخته و تشهیر شوند. ما نه تنها اشتباهات گذشته را که سبب افتراق این سه گروه شده است محکوم می کنیم بلکه از هرگونه تاثیر منفی این اشتباهات که از سوی افراد صورت گرفته است بر روابط میان مردمان مان جلوگیری می کنیم. آنچه در گذشته شورای نظار، حزب وحدت و جنبش ملی انجام داده اند و سبب تیرگی روابط میان این سه حزب شده است، هرگز نمی تواند و نباید به معنای تیره گی میان سه قوم ازبک، هزاره و تاجیک به حساب بیاید.

هیچ مهم نیست که چه کسی این جبهه را تایید می کند و چه کسی رد می کند. مهم اینست که سازندگان جبهه خود به کار خود ایمان داشته باشند، نزد مردم بروند و اعتماد آنهایی را که به اهمیت و کارآیی این جبهه ایمان دارند جلب کنند. زمینه، توجیه، اصالت و همه عناصری که جبهه را به یک جریان نیرومند سیاسی تبدیل کند دران وجود دارد. دیگران- هرکسی که باشد و لو هرقدر شریف و نجیب و قابل احترام باشند، اگر درین جبهه و یا جریانی که همین عناصر را نداشته باشد، بمانند، هرگز نمی توانند به جایی برسند.

پس نخستین ضرورت و ملزمۀ کار در جبهه و پیشبرد آن که متضمن پیروزی و تداوم آن است، ایمان به کاریست که شروع شده است. مسعود بزرگ را مقاومت و ایمانش به کارش جاودانه ساخت. تعهد و ایمان به کاری که آغاز شده است و پیگیری این راه مقدس ضامن پیروزی آن است. مهم نیست که همه اهداف در زمان حیات ما بدست بیاید. باید کاری که بنیان گذاشته شده ادامه یابد و افتخار همان است که در راه آرمان و کاری که آغاز کرده ایم، بمیریم. راز جاودانگی همین است و خدمت همین.  

سخت آرزومندم که محقق، دوستم و احمدضیا، سه شخصیتی باشند که نسل های آینده روزی، مانند مجسمه های رهبران امریکا در "رشمور"، مجسمه های اینها را نیز برفراز یکی از قله های هندوکش بسازند.

این در صورتی ممکن است که این شخصیت ها به خود ایمان داشته باشند و برای حصول اهداف مقدس مردم خود حاضر به فداکاری شوند. فداکاری تنها کشتن خود نیست. بلکه فدا کردن وقت، مال و امکانات خود در راه حصول اهداف نیز است.

کار جبهه باید با به کار گیری افراد متعهد راه بیفتد. نباید چشم به راه تایید شخصیت سیاسی یی که تاکنون کار شان "اعلامیه دادن" بوده است و چشم به راه قاصد کرزی نشتسته اند تا برای شان امتیاز بدهد، بنشینند. نباید مخالفت شخصیت هایی که در دولت به "منافع" خود رسیده اند مانع راه جبهه شود.

نخستین هدفی که می توان برشمرد، رهایی افغانستان از ستم داخلی و پایان دادن به مداخله خارجی است. پیروزی در راه بدست آوردن دومی در گرو اولیست. تا زمانی که ستم داخلی وجود داشته باشد، مداخله خارجی وجود دارد. مداخله خارجی پیامد منطقی و حتمی استبداد داخلی است. پس کار ما باید بر ختم استبداد داخلی متمرکز باشد و آمادگی مقابله با آن جنبه هایی از مداخله خارجی داشته باشیم که استبداد داخلی را کمک می کند و نیرو می بخشد. 

نظرات ()



متن مسوده طرح پیشنهادی روراباکر
نویسنده: Saboor Raheel - ۱۳٩٠/٧/٢٧

متن مسوده

در مجلس نمایندگان

پنجم اکتوبر 2011

آقای روراباکر (از جانب خودشان و اقای گوهمرت) فیصله نامه ذیل را پیشکش کرد که به کمیته روابط خارجی سپرده شد.

فیصله نامه:

به منظور افزایش و تداوم فشار بر طالبان، متحدین دهشت افگن شان و حامیان شان، ممکن ساختن خروج زودتر و مصوون سربازان ایالات متحده امریکا، کاهش در میزان مصرف جان و پول؛ ایالات متحده باید تنوع قومی افغانستان را از طریق راه اندازی انتخابات محلی و ولایتی بازشناخته و نظام مرکزمدار کنونی ناکام را با یک ساختار سیاسی فدرالی که مشارکت همه گروه های قومی را تامین نماید، تعویض کند.

از آنجایی که افغانستان یک کشور متنوع اقلیت ها به شمول پشتون ها، تاجیکها، ازبیکها، هزاره ها، ترکمنها، ایماقها، بلوچها و نورستانیهاست؛

 


ادامه مطلب ...
نظرات ()



 
نویسنده: Saboor Raheel - ۱۳٩٠/٧/٢٢

عصر دولتشاهی

بازوی دولت برای سرکوب مردم شده اید!

 همین چند ماه پیش بود که همایون عزیز وزیر دولت در امور پارلمانی در یکی از برنامه های تلویزیون طلوع در پیوند با نقش پارلمان در محدود کردن صلاحیت دولت صحبت می کرد. او گفت که باید دولت اول حاکم شود، پس ازان حاکمیتش محدود گردد. منظور ایشان این بود که باید دولت یک بار بدون موجودیت پارلمان و بدون هرگونه وسایل کنترول کننده و با مشت آهنین حاکمیت خود را تامین کند و وقتی این حاکمیت نامحدود تامین گردید، کار برای محدود کردن آن آغاز شود. هرچند آقای همایون عزیزی گفت که تیوری "تامین حاکمیت نامحدود" اختراع شخص خود شان است و دیدگاه دولت نیست، اما همه می دانند آنچه دولت درین ده سال در پی اجرا و حصول آن است چیزی جز تامین حاکمیت نامحدود نبوده است.

کنش و روش دولت به رهبری حامد کرزی در قبال انتخابات پارلمانی سال گذشته و نتایج آن پردۀ نیات دولت و رهبری آن برای تامین حاکمیت نامحدود یعنی تامین یک حکومت استبدادی را درهم درید.

اوج رسوایی این دولت واکنش آن در برابر سمین بارکزی بود. حالا برای همه کسانی که مخالف استبداد بوده و رفتار دولت در قبال دموکراسی را زیر نظرداشته اند، روشن است که هیچ امیدی ازین دولت برای تامین عدالت و دموکراسی وجود ندارد. این دولت با هرچه در توان دارد در راه تامین حاکمیت نامحدود خویش و در راه، به گفتۀ احمدبهزاد، بازسازی استبداد در کشور در تگ و پوست.

بازوی هر حکومت استبدادی یی پلیس وارتش است. دولت تلاش دارد تا پلیس و ارتش خود را نیرومند بسازد. این برای تامین امنیت مردم نیست بلکه برای تامین حاکمیت نامحدود است.

صرفنظر ازین که حکومت استبدادی به نفع چه گروهیست و طبیعت این استبداد چگونه تعریفی دارد، همکاری با این حکومت در راس قوای سرکوب، ننگ تاریخی ییست که هرگز از دامان سرکوبگران زدوده نمی شود.

از یکسو حواریون و همدستان نزدیک حامد کرزی با هرچه مقاومتگر است دشمنی دارند و با هرچه در توان دارند در زدودن و کشتن آنها مصروف اند، از سوی دیگر حامد کرزی با استفاده از دونفر از بهترین فرماندهان مقاومت؛ مارشال فهیم و بسم الله محمدی، به سرکوب مردم برای تامین حاکمیت نامحدود خویش می پردازد. بسیاری بدین باور اند که حامد کرزی ازین دو شخصیت تا آخرین ظرفیت استفاده می کند و این استفاده دوگانه است. یعنی به وسیله خودشان مردم شان را سر کوب می کنند و با این کار آنها را آنقدر بدنام و بی اعتبار می سازد که دیگر در میان مردم شان نیز سری برای بلند نگهداشتن نداشته باشند.

آنچه حکومت کرزی با دیگران کرد، باید بهترین سرمشق برای این دو بازماندۀ در حال زوال جبهۀ مقاومت باشد. اما تصور می شود که جناب مارشال صاحب تا باختن آخرین فرد جبهۀ مقاومت  به این قمار ادامه می دهند.

اگر این دو شخصیت محترم، یعنی مارشال فهیم و بسم الله محمدی تصور می کنند که کار شان قمار سیاسی نیست و دران منطق و استدلالی نفهته است، مهربانی کرده نشان بدهند که مثلاً نقش آنها در حکومت سرکوب و حکومتی که به سوی تامین استبداد و باز سازی استبداد می رود چیست؟ آیا نقش بازدارنده یی دارند؟

شاید قرار گرفتن در کنار دولت خودکامه و فاسد کنونی جیب ها را پر از زر کند اما جبین را از عزت و آبرو خالی می کند. دیگر دل های مردم جای شما نخواهد بود. چنانچه بازیگران دیگر که با آرمان های مردم معامله کردند دیگر عزتی نزد مردم ندارند.

حالا اختیار با شماست؛ هر جند ناوقت شده است؛ میمانید و در بازسازی استبداد بازوی دشمنان مردم می شوید و یا بر میگردید در کنار مردم تان؟

نظرات ()



 
نویسنده: Saboor Raheel - ۱۳٩٠/٧/٢٠

 عصر دولتشاهی

پاکستان – کرزی و سیمین بارکزی

پس از پیروزی مجاهدین در کابل و حتی پیش ازان استراتیژی پاکستان در قبال افغانستان همیشه این بوده است تا یا یک حکومت مزدور خودش را در کابل به قدرت برساند و یا جنگ را در افغانستان ادامه بدهد. پاکستان تا کنون درین ستراتیژی پیروز بوده است. اگر گاهگاهی تاکتیک های پاکستان تغییر کرده باشد، اهداف نهایی اش هرگز تغییر نخورده است.
برخورد کرزی با پارلمان افغانستان نیز به همین منوال است. ایشان تلاش داشته اند تا یک تیم مزدور و حرف شنو خود را در پارلمان داشته باشند و اگر نشود، کاری کنند که اعتبار و حیثیت پارلمان از میان برود. زمانی که پارلمان اخیر را جناب کرزی مخالف سلیفه و خواستهای خود یافت، در پی آن شد تا این پارلمان را تضعیف کرده و اعتبارش را به زمین زند. این وضعیت تا جایی پیش رفت که ده ماه پس از تشکیل پارلمان هم هنوز وزارتخانه های کرزی با سرپرستها اداره می شود و کرزی تمامی تصامیم در مورد مصالح و امور کشور را خودش می گیرد و هیچ ارزش و اعتباری برای پارلمان قایل نیست. چرا که آنچه کرزی با تیم "کاندیدا های معترضش" انجام داد، کار خودش را کرده است و پارلمان را در نظر مردم خوار ساخته است.
همانگونه که پاکستان در خارج برای بدست آوردن منافع خود از هیچ ناروایی در حق مردم و کشور ما دریغ نمی کند، جناب کرزی نیز برای بدست آوردن اهداف شخصی و گروهی خودش بر حق مردم، بررای مردم و بر قوانین مردم می تازد، آنرا پامال می کند و خانۀ مردم یعنی پارلمان را به ویرانی می کشاند.
همانگونه که تاکنون پاکستان به نیابت افغانستان با دنیای خارج در تماس شده و حل مشکل افغانستان را تنها از چینل خودش می خواست ممکن جلوه دهد، جناب کرزی نیز با سوء استفاده از صلاحیت های خویش به درهم کوبی بنیاد قانون و جلوگیری از حاکمیت قانون دست می زند تا در غیاب پارلمان- نماینددگان مردم، خودش در مورد سرنوشت مردم تصمیم بگیرد. همانگونه که پاکستان به وسیلۀ ایادی وستون پنجم خودش در داخل حکومت و دولت افغانستان به تجاوز به خاک و زندگی مردم افغانستان دست می یازد، جناب کرزی نیز با به کارگیری همین شیوه پارلمان کشور را با ستون پنجم و مزدوران نواله خورش به گروگان گرفته و به تخریب این نهاد اساسی دموکراسی پرداخته است.
جالب اینست که ستون پنجم کرزی و ستون پنجم پاکستان در بسیاری موارد هردو یکیست. یعنی همان یک گروه و قماش اند که هم برای پیشبرد اهداف پاکستان در افغانستان خدمت می کنند و هم برای تامین اهداف و برنامه های کرزی در پارلمان مصروف خدمت اند. جالبترش این که حتی برنامه های کرزی برای مداخله در پارلمان نیز توسط ستون پنجم پاکستان در ارگ طرح می شود.
معلوم نیست که جناب کرزی تا چه حدی می تواند پیامد های آنچه در برابر پارلمان می کند را درک کند و تا کدام حد به ویرانی و بی اعتباری پارلمان راضی باشد. اما این به کلی روشن است که عوامل پاکستان به خوبی می دانند چگونه ازستون پنجم خود برای خود استفاده کنند و این ستون را در خدمت کرزی هم قرار بدهد تا جناب شان با مشت خود برروی خود بکوبد.
بنده نمی توانم حکم کنم که جناب کرزی همه ابعاد و پیامدهای کنشهای ناروایش علیه پارلمان را برای آینده کشور می داند، اما این را به جرئت می توانم بگویم که آنچه کرزی می کند در هماهنگی کامل با کارروایی های پاکستان قرار دارد تا یکی از داخل و دیگری از بیرون مانع ثبات، پیشرفت و صلح در افغانستان شوند.
با شهادت استاد ربانی توسط عمال پاکستان و ستون پنجم آن در داخل دولت جناب کرزی، ملت ما قربانی بس بزرگی داد اما در عوض آگاهی مردم و جهان در مورد امیال و جنایات پاکستان برملا گردید.
از ده روز بدینسو بانو سیمین بارکزی برای تامین حقوق مردم و حاکمیت قانون دست به اعتصاب غذایی زده است. بانو بارکزی هشت ماه پس نشستن در کرسی پارلمانی در نتیجۀ یک پروسه نهایت غیر شفاف و آگنده از مقاصد گندیده و شرم آور سیاسی سلب اعبتار شد و به جایش کس دیگری را به پارلمان معرفی کردند.
اینک که قهرمان دیگری از داخل شورای ملی برای تامین حق و قانونیت زندگی خود را به خطر انداخته است، گمان می رود که عمر تزویر وریایی که کرزی بر مبنای آن به تداوم حاکمیت غیر مشروع خویش دل خوش کرده است نیز به پایان خود نزدیک شده است.

سمین بارکزی در اثر برنامه های نهایت مزورانه و ضد ملی یی از پارلمان خارج ساخته شد که دست حامد کرزی و حواریونش در قوۀ قضاییه و نهاد های دیگر دران به روشنی دخیل بوده است.

 

برون راندن سیمین بارکزی هیچ هدفی را دنبال نکرده است و هیچ پیامدی ندارد جز این که مشروعیت پارلمان را زیر سوال ببرد. سیمین بارکزی، این زن با شهامت و عدالتجو اینک با به خطر انداختن جانش تشت رسوایی آنهایی را که  برای بدست آوردن اهداف غیر مشروع خویش هزاران حق را زیر پا می کنند، از بام خواهد انداخت.
چنان می نماید که مردم ما دیگر حاضر به دادن قربانی های بزرگی شده اند که ریشه در آگاهی سیاسی شان دارد. این آگهی در خارج پاکستان را رسوا ساخته است و در داخل تیم تمامیت خواهی را که بنیاد قانونیت و ثبات را ویران می کنند، با چالش بزرگی روبرو ساخته است.
مرهون تلاش و عزم فرزندان فداکار وطن باید بود که جان به فنا می دهند تا دیگران با عزت و رفاه زندگی کنند. اگر ما قهرمان ملی و قهرمان صلح داریم، اینک قهرمان دیگری در راه است که برای تامین قانونیت و دموکراسی جان خود را به خطر انداخته است.
مهین بانوی میهن، سمین بارکزی را دریابیم، برایش صحت و سلامت از خدا بخواهیم و با هرچه در توان است از او حمایت کنیم!

 

 

 

نظرات ()



 
نویسنده: Saboor Raheel - ۱۳٩٠/٧/٩

محمد افسر رهبین، کابل سنبلهء 1390

مولانا: بنمای رخ که ماه و گلستانم آرزوست

یک پند قصهء سرِ پلوان

 

جانم بیا بشین که دل و جانم آرزوست

گنج خدا به خانهء ویرانم آرزوست

بگشای زلف و خرمنِ شب را به باد ده

که یک بغل دوبیتیِ عریانم آرزوست

ازشهرو میز و دفتر و دیوان دلم گرفت

یک «پَند» قصهء سرِ پلوانم آرزوست

من چون درخت تشنه ام و دوست، ابروباد

رقصی وقَرصَکی، تهء بارانم آرزوست

باری ز«خطِّّ اولِ» فصلِ «مقاومت»

شیرینترین حکایتِ تلخانم آرزوست

تا درهوای دخترِ رز دست وپا زنم

«کنگینه» ای زلعل بدخشانم آرزوست

تادردهم بساط هیولای غول را

آتش به جای  سنگِ پلخمانم آرزوست

آزاده را «سیاهیِ لشکر» به کارنیست

یک شیرمردِ تشنهء میدانم آرزوست

درسرزمین سوخته از دستِ دیو و دَد

معنای آسمانیِ انسانم آرزوست

تارستمانه بیخِ ستم برکند  زجای

توفانِ خشم و سیلِ سپاهانم آرزوست

میریزد آبروی مسلمان به پای کفر

«بومسلمی» ز ملکِ خراسانم آرزوست

ای همنوای گریه از این انجمن، مرا

جایی ببر که نالهء پنهانم آرزوست

 

* پند: درگفتارهای بومی شمالی،پشتارهء کوچک و یا بسته ای از کالا و چیزهای دیگر.

* پلخمان: گونه ای سلاح بومی، آلتی گذاردهنده، که از دورشمهء سفت و کاسه ای پوستین ساخته میشود.

* خطِ اول: اشاره به خطِ اول مقاومت در بگرام، که روزها تلخان وتوت غذای مبارزان را میساخت.

*کنگینه: ظرف گلین که از دوکاسهء رودر رو ساخته میشود. درنیمهء آن انگور را میگذارند و نیمهء دیگر را برروی آن قرار میدهند و درز هردو را با لایهء نازکی از گل میپوشانند، تا انگور تازه بماند. وقتی درزمستان آنرا بازمیکنند، انگور کاملاً تازه میباشد و اگر انگور(لعل) را درآن بگذارند، رنگ آن سرخ و لعلی میگردد.

* بومسلم: اشاره به ابومسلم خراسانی که کارنامهء قیام وآزادیخواهی او در تاریخ ثبت است. 

نظرات ()



 
نویسنده: Saboor Raheel - ۱۳٩٠/٧/٩

عصر دولتشاهی

همنوایی با "انتحاری" ها انتحار است

صبورالله سیاهسنگ نویسنده ییست که بنده در پاکیزه نویسی و درست نویسی و بسا کمالات دیگری که یک نویسنده باید داشته باشد، کمتر کسی را در روزگارمان به پایه اش یافته ام. یکی از خصایل کمیاب سیاهسنگ اینست که هرگز برای خوش ساختن شخص و گروهی نمی نویسد. او همان را می نویسد که خودش به آن معتقد است.

 


ادامه مطلب ...
نظرات ()



 
نویسنده: Saboor Raheel - ۱۳٩٠/٧/٥

اعلامیه جمعی از نویسندگان و فعالان سیاسی – اجتماعی افغانستان

به مناسبت شهادت استاد برهان الدین ربانی

رهبر جهاد و مقاومت مردم افغانستان

 

عمر ها باید که تا یک سنگ خاره ز آفتاب

در بدخشــــان لعل گردد یا عقیق اندر یمن

قرنهــــــا باید که تا ازلطف حق پیدا شـود

بایزیدی در خراســــان یا اویسی در قرن

 

به روز سه شنبه 20 سپتمبر 2011 کشور ما یکبار دیگر شاهد حادثه تکان دهنده وخونینی بود که به شهادت شخصیت بزرگ تاریخ معاصر افغانستان؛ عالم و دانشمند، نویسنده، رهبر، روحانی و سیاستمدار بزرگ معاصر انجامید.

استاد برهان الدین ربانی که از پنج دهه بدینسو در صحنه سیاست کشور حضورى فعال و تأثیرگذار داشته سنتهای ارزشمند واصول گرانسنگی در عرصه کار سیاسی از خود به میراث گذاشته که ویژگیهای عمده ی آنها تواضع در رفتار، ادب در جنگ، ژرف نگرى در سیاست، راستى در گفتار، لطف و مهربانی در رهبری، اعتدال در دین و جرأت در سخن است؛ و بزرگترین و قاطع ترین سلاحى که استاد در رویارویی با مخالفان بدان مجهز بود گستردگی دانش وعمق بینش دینی ایشان بود که دشمنان استقرار ، صلح و آزادی و میراثخواران "خوارج" را که در حقیقت "زخم خونین تاریخ اسلام" اند، پیوسته با آن چلنج مى داد. 

او مى گفت که فرهنگ انتحار هیچگونه رابطه ای به دین ما نداشته؛ انتحار کننده مرتکب دوگناه کبیره می شود که یکی قتل خودش بوده و دیگری کشتن دیگران و این جنایتیست مضاعف. الحق همانطوری که جامعه شناسان و به ویژه دورکهایم پدیده انتحار را مظهرى از ناتوانی فرد، نشانه یی از بیماری روانی و محصول روابط نابسامان اجتماعی، ضعف وجدان، نا امیدی، و عدم تطابق با جامعه مى داند؛ انتحار به هر هدفی که باشد به حکم صریح قرآن و فقه اسلامی و اقوال جمهور فقهاء حرام قطعی بوده و مرتکب آن مستحق عذاب دایمی خداوند مى گردد.

ما به دشمنان افغانستان اعلام مى داریم که ترور چنین شخصیتها نه تنها سودى برای آنها نداشته بلکه کینه و دشمنى مردم ما را در برابر شان مضاعف نموده؛ این شیشه های شکسته را مبدل به هزاران خنجر بران می سازد که در جهت شکست دشمن بکار خواهد رفت. افراطگرایی دینی که ترکیبی از خشونت سیاسی و جمود فکریست توانایی ریشه دوانی در بیشه های خاک و تاریخ پرافتخار مارا ندارد.

ما در حالی که مراتب تسلیت عمیق خویش را به حضور اعضای خانواده ی استاد؛ به ویژه صلاح الدین ربانی تقدیم مى نمائیم از پیروان، رهروان، دوستان و شاگردان آن استاد شهید مخلصانه تقاضا مى نمائیم تا در جهت پیگیری تشکلی که رؤیای آن بزرگمرد بوده و شورایی را خود بدان هدف تعیین نموده بودند، قدم برداشته و آخرین هدف استاد شهید را که زمینه ی برآوردن اهداف دیگر ایشان را مهیا خواهد نمود، تحقق بخشند. فعال ساختن آن شورا باید در اولویت قرار گیرد و مشکل رهبری هم از همان کانال حل شود. خلای استاد را هیچ شخصیتی نمى تواند پر کند ولی نهادی قانونمند مى تواند آن خالیگاه را تا حدی تلافی نماید. برای فرصت طلبان نیز گوشزد می نماییم که استفاده ابزارى در جهت منافع مقطعى سیاسی از صحنه های خونین وتراژیک اهانت به شهدا و خیانت به مردم افغانستان تلقی خواهد شد.

با شهادت استاد، جامعه ما در ماتم رهبر و سیاستمدارى بزرگ نشست؛ و کشورهای منطقه حامی صادق استقرار و امنیت را از دست داد، جهان اسلام در فقدان مجاهدى راستین و عالمی وارسته گریست و ملت افغانستان فرزند عزیز وحامی بزرگ استقلال، آزادی، تمامیت ارضی و وحدت ملی خویش را از دست داد.

  استاد شهید مصداق آیه ی شریفه اى گردید که خود پیوسته آن را در محافل تکرار می نمود: ﴿ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن یَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا﴾. یعنی: «از میان مؤمنان مردانى‏اند که به آنچه با خدا عهد بستند صادقانه وفا کردند برخى از آنان به شهادت رسیدند و برخى هم در انتظارند و هرگز عقیده خود را تبدیل نکردند» (سوره احزاب/ آیت 23). 

روحش شاد، دشمنانش روسیاه، راهش پر رهرو و یادش جاودان باد.

 

اسامی امضا کنندگانبه ترتیب الفبا:

 

احمد شایق قسیم فعال سیاسی مقیم انگلستان

اسدالله شعور نویسنده مقیم کانادا

ایشان جان عریف فعال سیاسی مقیم امریکا

بشیر احمد انصاری نویسنده و استاد دانشگاه مقیم امریکا

توریالی غیاثی نویسنده و فعال اجتماعی مقیم اندونیزیا

حبیب رحیمی عارف و فعال امور اجتماعی مقیم کانادا

خان محمد نظام فعال سیاسی مقیم آلمان

خلیل الرحمن حنانی نویسنده و دپلومات مقیم عربستان سعودی

دلجو حسینی نویسنده و شاعر مقیم ناروی

رحمت الله بیژنپور نویسنده و فعال سیاسی مقیم ناروی

رسول رهین  استاد سابق دانشگاه و فعال سیاسی مقیم سویدن

زلمی نشاط فعال سیاسی مقیم انگلستان

سعد الدین سلجوقی فعال فرهنگی و اجتماعی مقیم آلمان

سمندر غوریانی دانشمند و نویسنده مقیم امریکا

سید حبیب الله صبار امام مسجد مقیم آلمان

سید ذبیح الله مهدیار نویسنده و فعال سیاسی مقیم سودان

سید ضیاء الحق سبا شاعر و نویسنده مقیم آلمان

سید عبدالقدیر هاشمی فعال اجتماعی مقیم امریکا

سید محمد گیلانی امام مسجد مقیم امریکا

سید مصطفى هاشمی فعال فرهنگی مقیم امریکا

سید نظام الدین طاهری فعال سیاسی مقیم در هالند

سینا دلیری پژوهشگر و فعال امور سیاسی و اجتماعی مقیم کانادا

شاه جهان دوست فعال امور اجتماعی مقیم کانادا

صادق سروری فعال سیاسی مقیم آلمان

صبور رحیل دولتشاهی نویسنده و تحلیلگر مقیم امریکا

صفی الله بهارکی فعال امور اجتماعی مقیم کانادا

عبد الاحد تارشی شاعر و نویسنده مقیم آلمان

عبد الحسیب صاحبی فعال فرهنگی مقیم سویدن

عبد الرحمن قیومی فعال فرهنگی و اجتماعی مقیم آلمان

عبد الرؤف عهید  فعال فرهنگی مقیم هالند

عبد القدیر علم نویسنده و فعال سیاسی مقیم هالند

عبد الکریم تایب شریفی فعال فرهنگی و اجتماعی مقیم آلمان

عبد الله بدخشی  (محمد جان) فعال اقتصادی مقیم هالند

عبدالجبار آریایی فعال سیاسی مقیم انگلستان

عبدالحی خراسانی فعال سیاسی مقیم انگلستان

عبدالخالق لعلزاد نویسنده و استاد دانشگاه مقیم انگلستان

عبدالرحیم احمد پروانی نویسنده مقیم کانادا

عبدالرحیم همتی فعال سیاسی مقیم آلمان

عبدالقدیر فطرت  فعال سیاسی مقیم امریکا

عبدالقیوم کریمی فعال سیاسی مقیم انگلستان

عبدالقیوم ملکزاد شاعر و نویسنده مقیم کانادا

عبدالکریم غریق فعال فرهنگی مقیم هالند

عبداللطیف آذر فعال امور اجتماعی مقیم کانادا

عبدالله خواجه فعال سیاسی مقیم امریکا

عبدالودود سیدی فعال امور اجتماعی مقیم کانادا

عبدالوهاب فعال سیاسی مقیم لندن

عزیز احمد بارز فعال سیاسی مقیم انگلستان

عزیز الله عزیز  فعال سیاسی مقیم لندن

علم خان زردیوی فعال امور اجتماعی مقیم کانادا

عیان الدین هلال فعال امور اجتماعی مقیم کانادا

غلام ایشان جاهد فعال سیاسی مقیم آسترلیا

غلام دستگیر  فعال سیاسی مقیم آلمان

فاروق (استاد)  فعال دینی مقیم آلمان

فرید امین فعال فرهنگی مقیم امریکا

فضل الرحمن فاضل نویسنده و دپلومات مقیم اندونیزیا

قوی کوشان فعال فرهنگی مقیم امریکا

متوکل على الله سیحون فعال سیاسی مقیم آلمان

مجیب الرحمن رحیمی   نویسنده و تحلیلگر مقیم انگلستان

محمد اسلم خاموش فعال سیاسی  مقیم امریکا

محمد اقبال قاری زاده فعال فرهنگی مقیم انگلستان

محمد اکرام اندیشمند نویسنده و تحلیلگر مقیم هالند

محمد الله ناقد نویسنده و شاعر مقیم ناروی

محمد امین فروتن نویسنده و تحلیلگر مقیم هالند

محمد بصیر فعال فرهنگی مقیم آلمان

محمد سلیم صائب نویسنده و دپلومات مقیم ترکیه

محمد عمر مهربان فعال سیاسی مقیم امریکا

محمدرحیم رحیم استاد سابق دانشگاه و فعال امور اجتماعی مقیم کانادا

مستعین بالله جویا  نویسنده وفعال سیاسی  مقیم امریکا

مطیع الله تائب  نویسنده و تحلیلگر  مقیم  قطر

مولانا نورالهدى  فعال سیاسی و اجتماعی مقیم امریکا

میر ویس غیاثی نویسنده و فعال اجتماعی مقیم دنمارک

نثاراحمد ایوبی فعال امور اجتماعی مقیم کانادا

نقیب الله ضایی فعال سیاسی مقیم هالند

هارون امیرزاده نویسنده و تحلیلگرمقیم انگلستان

همایون باختریانی پژوهشگر، نقاش، شاعر و فعال امور اجتماعی مقیم کانادا

یما رشیدی فعال امور اجتماعی مقیم کانادا

 

نظرات ()



 
نویسنده: Saboor Raheel - ۱۳٩٠/٧/٤

نوشتۀ: عصر دولتشاهی

عاقبت در دو سه خط جمع شود از بد و نیک

آنچه یک عمــــــــر بر اسکندر و دارا گذرد

 

آغای کرزی، پاسخ بدهید!

کشتار شخصیت های موثر و به ویژه آنهایی که استقلال فکری داشته و توانایی رهبری مردم را دارند، برنامه ییست که از مدتی بدینسو از سوی "دشمنان میهن" رویدست گرفته شده است. در راستای این برنامه تاکنون بلند قامتان زیادی به خاک افگنده شده اند که استاد برهان الدین ربانی رییس جمهور پیشین کشور، رییس شورای صلح افغانستان و رهبر مدبر جمعیت اسلامی افغانستان آخرین و بزرگترین شکار این دشمنان بوده اند.


ادامه مطلب ...
نظرات ()



 
نویسنده: Saboor Raheel - ۱۳٩٠/٧/٢

 در سوگ آن سیتغ شکیبندۀ آزادی و صلح

نام استاد برهان الدین ربانی را شنیده بودم اما نمیدانستم چگونه انسانیست. تنها زمانی نامش برایم مکرم شد که صدای استاد خلیلی را از رادیوی بی بی سی شنیدم و آن جنت مکان گفتند که در کنار استاد برهان الدین ربانی قرار دارند. زمانی که شخصیت عارف و فرهیخته یی چون استاد خلیلی کسی را تایید کرده باشد، دیگر در نیکی و فرهیخته گی اش شکی نکردم.
و حالا که 32 سال ازان روزگار می گذرد و به گذشته نگاه می اندازم، در می یابم که اگر ستودۀ جاهلان جاهلان اند، ستودۀ عارفان هم عارفان اند. آنی را که استاد خلیلی پسیندیده باشد پسندیدۀ فرهنگ است، پسندیدۀ خاک است، پسندیدۀ شرف و آزادگی است. البته استاد ربانی که خود دانش آموختۀ علوم دینی بود و استاد شرعیات. استاد از یکسو ریشه در فرهنگ مردم و نیاکان خود داشت، از سویی عالم دین بود و از سویی هم چشمی به چگونگی نقش مردم در تعیین سرنوشت شان یعنی کارزاز سیاست.
استاد از همان آغاز کودتای ثور، بنا به برخی اسناد، نزدیکی داوود خان به مزدوران مسکو و اندیشه های وارداتی شان را نامیمون دانست و به رییس جمهور مغرور و خودخواه حالی کرده بود. اما دیری نگذشته که رژیم داوود قصد جانش را کرد و او مجبور شد وطن را ترک کند.
در بیرون دام های دیگری پهن بود و به حکم روزگار و شرایط استاد نمی توانست در دو جبهه بجنگد. به ویژه که نیاز برای رویارویی با دشمن در داخل کشور هر روز مبرمتر می گردید. با اینهمه استاد به جای ساختن حزبی که ایدیولوژی مشخصی دران حاکم باشد و این ایدیولوژی سبب به زنجیر کشیدن اندیشه های مردم شود، همیشه تاکید داشت و این برنامه را عملی کرد که به جای حزب "جمعیت اسلامی" داشته باشد تا از تحزب، تحجر و انحصار اندیشه جلوگیری کرده باشد. هرچند در دوران جهاد شرایط عمومی در پشاور زیر تاثیر تندروی هایی که از سوی "دیگران" تبلیغ می گردید و برای استاد ارائه یک برنامه معتدل و پافشاری بران سخت و ناممکن بود، با آنهم استاد در عمل از هرگونه خشونت گرایی و جزم اندیشی های ایدیولوژیک جلو می گرفت.
استاد دانش و شناخت عمیقی از تاریخ و فرهنگ کشورش داشت. استاد به گونۀ باور نکردنی یی از بافت اجتماعی جامعۀ خویش در سراسرتاسر کشور آگاهی داشت. استاد در تمام مدت جهاد پشتیبان آنعده از لایه های اجتماعی بوده است که مورد ستم و بیدادگری بوده اند. استاد اصل تامین عدالت اجتماعی در جامعه را دنبال می کرد و اندرین راه کارهای شایانی را به سر رساندند.
سرکشیدن بهترین، ایثارگرترین، زبده ترین و بزرگترین فرماندهان جهادی که هریک دارای نفوذ معنوی و اجتماعی ژرفی در میان مردم خویش داشتند بهرۀ کارهای دوامدار و آگاهانۀ استاد بوده است. فرماندهان نامداری چون ملانقیب الله در کندهار، استاد ذبیح الله، عطامحمد، امیر اسماعیل خان، عبدالحی حقجو و سردار بزرگ شهدا احمدشاه مسعود هریک از یپروان و پروردگان جمعیت و رهبر گرانقدر فقیدش استاد برهان الدین ربانی اند. درین میان ده ها نام عزیز دیگری وجود دارد که در دامان جمعیت، جمعیتی که رهبری با توانایی استاد ربانی داشت پرورش یافته بودند.

 

نظرات ()



 
نویسنده: Saboor Raheel - ۱۳٩٠/٦/۳٠

استاد به جاودانگان پیوست

همه ازوییم و به او می پیوندیم.

خوشا مرگی که در بستر نباشد

به دور از رزم و از سنگر نباشد

خوشا مرگی که باشد در ره صلح

برای جنگ ویرانگر نباشد

 

 

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »