درباره نویسنده
Saboor Raheel
در سال 1335 در دهکدۀ باصفای قلعه ملک مربوط حکومتی بگرام ولایت پروان پا به جهان گذاشته ام. مکتب را تا صنف دوازدهم در همان بگرام، همان دنیای کوچک اما آرامش بخش به سر رساندم. در سال 1354 به دانشکدۀ کشاورزی دانشگاه کابل رفتم و در سال 1357، سال آغاز فاجعه، ازان آنجا فارغ شدم و گواهینامه لیسانس بدست اوردم. در همان سال 1357 درجایگاه آموزگار به مکتب مسلکی کشاوری هلمند رفتم. دیری نگذشت که دست جلادان به خونریزی بیشتر پرداختند و بزرگان خانواده به شمول پدرم یکی پس از دیگری راهی زندانهای بی برگشت رژیم "داس و چکشی" خلق شدند. ... تا سال 1998 در وطن بودم. در سال 2001 به امریکا آمدم و تاکنون درین سرزمین مانند ملیونها مهاجر دیگری که از سراسر دنیا اینجا می آیند و با خود می گویند روزی به وطن بر میگردند، اما زمینگیر می شوند، مانده ام.... همین اندازه بسنده است در مورد خودم، تا نشود چیزی بگویم که نیستم.
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • Saboor Raheel
صفحات اختصاصی
  • عجب!
مطالب اخیر
  • علیه سلیمان راوش اعلام جرم می کنم!
  • از امیر دوست محمد خان تا حامد کرزی
  • آن ولی کی بود؟
  • افغانستان در شکنجۀ دو سرتنبگی
  • درنگی بر عمده ترین چالش فراه راه توسعه ی سیاسی در کشور
  • دری بخشی از هویت ماست و پارسی کلیت آن
  • بلی، ما خود ملامتیم!
  • پذیرش توهین یا ابله پنداشتن طرف؟
  • رهبین عزیز
  • ...______________...
  • یاد آن نوروز ها و قلبه کشی ها به خیر!‌
  • نوروز- دین و سیاست در فیس بک
  • این جنایت چگونه روی داد، مردم توضیح می خواهند!
  • نوروز ققنوس نامیرای فرهنگ ما
  • دستور زبان فارسی
  • طالبان، در پی پادشاهی برای هوتکیها!
  • رهبین در یک زندگینامۀ فشرده
  • توجیه حذف تاریخ در تودی خبری
  • وزیر صاحب احسنت، به این می گویند یک کار "افغانی"!
  • بی بی مهرو: و در فرجام چرا؟
  • دیالکتیک استبداد و مزدوری "استراتیژیک"
  • جاسوس پاکستانی برادر، جاسوس ایرانی دشمن؟!
  • کرزی تا پای جان؛ شما تا پای چی؟
  • مثلث تمامیتخواهی تکمیل شد!
  • کنفرانس برلین دولت را به فحش دادن کشاند
  • قاتلین را باید در کجا جستجو کرد؟
  • عاملین قتل استاد ربانی از همین کابل دنبال شوند!
  • بلی؛ چنانچه شما!
  • شما نخوانید جنابِ ......!
  • نه تنها به ریش که به سراپای این ذهنیتها باید خندید!
کلمات کلیدی مطالب
  • فایز (۳)
  • عصردولتشاهی (٢)
  • عصر (٢)
  • روشنفکر (٢)
  • شهدا (٢)
  • رهبین (٢)
  • افغانستان (٢)
  • افغان ملت (٢)
  • تاجکان (۱)
  • داستان (۱)
  • لطیف (۱)
  • سرهای بریده (۱)
  • نشنلزم قومی (۱)
  • سلام (۱)
  • زن (۱)
  • مسجد (۱)
  • شعر (۱)
  • سیاسی (۱)
  • فارسی (۱)
  • زیب النسا (۱)
  • مخفی (۱)
  • پارسی (۱)
  • قندهار (۱)
  • هماهنگ (۱)
  • پژواک (۱)
  • هاشم قیام (۱)
  • مجسمه بودا (۱)
  • بامیان (۱)
  • بند امیر (۱)
  • هند (۱)
  • طالبان (۱)
  • منیژه باختری (۱)
  • واژه (۱)
  • بازارگان (۱)
  • دری (۱)
  • پاکستان (۱)
  • بلخ (۱)
  • رفتی (۱)
  • جلندرشاه (۱)
  • کشتار هرات (۱)
  • کرزی فکاهی میگوید (۱)
  • داکتر ایوبی (۱)
  • عید رمضان (۱)
  • دانشگاه بلخ (۱)
  • شمالی (۱)
  • کرزی کودتا کرد (۱)
  • سپنتا (۱)
  • وردک (۱)
  • اقوام (۱)
  • کودتا بود یا نی؟ (۱)
  • ادبیات شفاهی (۱)
  • دهشت افگنی (۱)
  • تروریزم درهند (۱)
  • حسن رحمانی (۱)
  • ایشیاتایمزآنلاین (۱)
  • روزنامهء پیمان (۱)
  • غرق کتاب (۱)
  • غرق فرهنگ (۱)
  • بگرام (۱)
  • عجوره عرویس هزار داماد (۱)
  • دیدی، نگفته بودم؟ (۱)
  • اربکی (۱)
  • ملیشه (۱)
  • اردوی افغانستان (۱)
  • حکومت کرزی (۱)
  • پهره داری (۱)
  • جوان و پوده (۱)
  • شیرعالم (۱)
  • عیار خراسانی (۱)
  • شاکا (۱)
  • دگروال ولی خان (۱)
  • بریالی (۱)
  • اسحق (۱)
  • جبل سراج (۱)
  • سطحی (۱)
  • فاشیزم (۱)
  • احمدولی شاکر (۱)
  • لالا جان (۱)
  • شعور (۱)
  • میرمسجدی (۱)
  • کهبد (۱)
  • جنگنامه (۱)
  • غلامی (۱)
  • تجاوز جنسی (۱)
  • دستگر خروتی (۱)
  • دولت مدرن (۱)
  • دولت قومی (۱)
  • مذهب و دولت (۱)
  • شعررهبین (۱)
  • نثار رفتن بیخبرازمایت (۱)
  • خاطره کابل (۱)
  • جوزا (۱)
  • عمردیگر (۱)
  • بانگ رحیل (۱)
  • نامهء سرگشاده (۱)
  • نصیر مهرین (۱)
  • 23 جوزا (۱)
  • نامهء یک دوست (۱)
  • استاد خلیلی (۱)
  • میخ پنجم (۱)
  • نقطهء انعطاف (۱)
  • ستراتیژی های ناکاره (۱)
  • خلیلزاد (۱)
  • کاندولیزا رایس (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • اردیبهشت ٩۱
  • فروردین ٩۱
  • اسفند ٩٠
  • بهمن ٩٠
  • دی ٩٠
  • آذر ٩٠
  • مهر ٩٠
  • شهریور ٩٠
  • امرداد ٩٠
  • تیر ٩٠
  • خرداد ٩٠
  • فروردین ٩٠
  • اسفند ۸٩
  • بهمن ۸٩
  • دی ۸٩
  • آذر ۸٩
  • آبان ۸٩
  • شهریور ۸٩
  • امرداد ۸٩
  • تیر ۸٩
  • خرداد ۸٩
  • فروردین ۸٩
  • اسفند ۸۸
  • بهمن ۸۸
  • دی ۸۸
  • آذر ۸۸
  • آبان ۸۸
  • مهر ۸۸
  • شهریور ۸۸
  • امرداد ۸۸
  • تیر ۸۸
  • خرداد ۸۸
  • اسفند ۸٧
  • بهمن ۸٧
  • دی ۸٧
  • آذر ۸٧
  • آبان ۸٧
  • مهر ۸٧
  • شهریور ۸٧
  • امرداد ۸٧
  • تیر ۸٧
  • خرداد ۸٧
  • اردیبهشت ۸٧
  • فروردین ۸٧
  • اسفند ۸٦
  • بهمن ۸٦
  • دی ۸٦
  • آذر ۸٦
  • آبان ۸٦
  • مهر ۸٦
  • شهریور ۸٦
  • امرداد ۸٦
  • خرداد ۸٦
  • اردیبهشت ۸٦
  • فروردین ۸٦
  • اسفند ۸٥
  • بهمن ۸٥
دوستان من
  • سرنوشت
  • روزنامه 8صبح
  • روزنامه پیمان، چاپ کابل
  • کوه نور
  • فرهنگ فارسی به فارسی و ترجمه به فارسی
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



گــــــــــــــــــرد ِ راه
سیاسی، فرهنگی، اجتماعی
علیه سلیمان راوش اعلام جرم می کنم!
نویسنده: Saboor Raheel - ۱۳٩۱/٢/٢٦

سلیمان راوش شخصی است که به خاطر شهرت یافتن به کفر گویی آغاز کرده است و همه روزه اسلام و قرآن و تمام شعایر اسلامی را توهین می کند، در آخرین جنایت خویش در فیس بوک نوشت:

 
"دزدی و جنایت و تجاوز و جهاد
این اصل موکد است در سورۀ صاد
خواهند که منافقین رسند بر زر و زن
خوانند نماز این اصول بهر مراد"

درین شعر دزدی، جنایت، تجاوز و جهاد را این شخص آمده در سوره "صاد" دانسته است. سورۀ "صاد" سورۀ سی و هشتم از قرآن شریف، کتاب مسلمانان جهان است.
این آدم شقاوت پیشه به تصور خودش خواسته است به پیروی از خیام نیشاپوری رباعی بگوید اما این رباعی بی وزن و بدقافیه تنها وسیله ییست برای عقده گشایی و دشنام پراگنی علیه اسلام و قرآن. این جفنگ رباعی گونۀ را در زیر عکسی به نشر رسانده است که یک زن و یک مرد را در خلوت نشان می دهد که مردم ریش دارد و شمشیری روی پایش گذاشته است و زن با کرشمه و ادا مصروف دلبریست.
هرکس این رباعی را بخواند به وضوح تمام می تواند ببیند و درک کند که این شخص کفر می گوید. کسی که جنایت، دزدی، تجاوز و جهاد را یکی بداند و آنرا برگرفته از قرآن و  مشخصاً از یکی از سوره های قرآن عظیم الشان، روشن است که کفر این شخص نمایان است. نه تنها کافر است که دشمن دین و دشمن مسلمانان نیز هست. او با این شعر هم جهاد، هم قرآن و هم مسلمانان را توهین می کند.
 سلیمان راوش چیزی از دین و فلسفه نمی داند. تنها یک بی دین است که همزبان ماست و از افغانستان است. او با خواندن چند تا کتاب تاریخ تصور می کند که حقیقت کل را یافته است و همه روزه با اساس ترسبات افکار مارکسیستی در ذهنش علیه دین شعار می دهد و توهین می کند.
در سیکیولارترین برداشت از فلسفۀ دین، دین ضرورت روحی و اجتماعی انسان بوده است. انسانی که در یک جامعه زندگی می کند، برای تنظیم روابطش با سایر انسانها و طبیعت و هم توضیح نیروهایی که توان درک آنرا ندارد،  به دین نیاز دارد. 
پس دین نیاز بشر است. حالا آنهایی که مومن استند می گویند دین منشاء الهی و آسمانی دارد آنهایی که بی دین اند می گویند دین را خود انسانها ساخته اند.
این که دین را انسانها ساخته اند و یا منشاء الهی و خدایی دارد یا این که خدایی هست که کتابی برای رهنمایی بیشر فرستاده است، موضوع جداگانه است. اما این که ملیون ها انسان به دینی باور دارد و نزدشان مقدس است، مطابق قوانین حقوق بشری، هیچکس حق ندارد به مقدسات دینی شان توهین کند. کسی که چنین کاری را مرتکب می شود مجرم است و باید به دادگاه کشانده شود. بگذاریم ازین که در دادگاه یک کشوراسلامی اینچنین یک رفتاری چه جزا دارد. حتی در دادگاه های سیکیولار نیز توهین به مقدسات جرم است.
سلیمان راوش از نظر من حق دارد مسلمان باشد یا کافر. زردشتی باشد یا هندو؛ مسیحی باشد یا یهود. این حق اوست، مطابق قوانین حقوق بشر. اما سلیمان راوش حق ندارد به مقدسات دینی کسی، نه تنها اسلام که مسیحیت یا یهودیت، هندویزم یا کنفوسیوس توهین کند. توهین به مقدسات توهین به احساسات و و باور های مردم است. این جرمیست بزرگ. سیکیولار بودن به معنی ضد دین بودن نیست. یک شخص سیکیولار قوانین را بر مبنای عقل انسانی می سازد و می پذیرد نه برمبنای تعالیم دینی. اما نه دشمن دین است و نه هم مبلغ دین. اینست سکیولاریزم.
سلیمان راوش اگر دین اسلام را نمی پذیرد، حتماً پیرو دین دیگریست- بیدینی خودش یک دین است. حالا همانگونه که یک مسیحی و یهود و یا هندو و مسلمان حق توهین به ادیان یکدیگر را ندارند، سلیمان راوش هم این حق را ندارد. هرکسی که چنین کند، مجرم است. بنا بران بنده علیه سلیمان راوش اعلام جرم می کنم.
سلیمان رواش مطابق شعری که نوشته و نشر کرده است، دزدی، جنایت، و جهاد را در یک ردیف قرار داده و اظهار می دارد که این ها همه از سورۀ صاد قرآن شریف گرفته شده است.
مطابق این تهمت و این توهین سلیمان راوش باید به دادگاه کشانده شود. 
من از دولت افغانستان خواهش می کنم تا اقدامات لازم برای به محاکمه کشاندن این شخص را رویدست بگیرند و از طریق مراجع دپلوماتیک با کشوری که این شخص زندگی می کند، مساله را در میان بگذارند.

این هم عکس و شعری که سلیمان راوش در فیس اش نشر کرده است.

 

 

نظرات ()



از امیر دوست محمد خان تا حامد کرزی
نویسنده: Saboor Raheel - ۱۳٩۱/٢/۱٦

عصر دولتشاهی

چرا امیردوست محمدخان در سال 1878 از زیر بیرق آبی جهاد ضد انگلیسی فرار و سر از کابل و دربار مکناتن به در کرد؟ این پرسش را هرکسی به نحوی پاسخ گفته است اما نویسندۀ ارجمند کشور مان آقای دای فولادی در کتاب "در قلمرو استبداد" علت فرار دوست محمد خان را چنین بر شمرده است که مجاهدین لشکر انگلیس را در چاریکار شکست داده بودند و به زودی این لشکر به کابل می رسید. با آن که دوست محمدخان را مردم امیر خود پذیرفته بودند اما دوست محمدخان مطابق ذهنیت قبیلوی یی که داشت، دریافته بود که اگر با لشکری که متشکل از همه اقوام کشور است به کابل برسد، مجبور می شود تا قدرت را با آنها تقسیم کند؛ و او نمی خواست چنین شود. بنابران تسلیمی به دشمن غدار و کافر را بر تقسیم قدرت با برادران و همطوطنان مسلمانش ترجیح داد. همه در تاریخ خواندیم که انگلیس او را پس از تسلیمی برای پیوستن به خانواده اش راهی لودیانه در هند برتانوی کرد. این که خانواده اش چگونه بدست انگلیس افتیده بود، قصۀ ننگین دیگریست که باشد به وقتی دیگر. 


ادامه مطلب ...
نظرات ()



آن ولی کی بود؟
نویسنده: Saboor Raheel - ۱۳٩۱/٢/٦

جناب صالح محمد ریگستانی مرد مجاهد و سیاستمدار ارجمند کشور ما زیر عنوان "چگونه وارد کابل شدیم" خاطرات بس ارزشمند و تاریخی خود را از چگونگی وارد شدن قوتهای مجاهدین به رهبر احمدشاه مسعود (رح) در سال 1371  به کابل نوشته اند که این بار در روزنامۀ ماندگار به گونۀ سلسله وار به نشر رسید. درین خاطرات ایشان از کسی با نام "ولی" که دران زمان آمر امنیت کاپیسا بود یاد آوری کرده اند.

عکسی از نوجوانی دگروال محمد ولی خان

از آن جایی که ولی خان را من می شناسم و دوست بس ارزشمند و به جان برابرم بود، لازم دانستم که با چند سطری در مورد آن یار سفر کرده بنویسم و در عین زمان نوشتۀ جناب ریگستانی را نیز دوباره به نشر برسانم  تا اظهار ارادت و تکریمی به جا می آوریم به همه سنگرداران شهید و غازی دوران جهاد-  جهادی که از قیام علیه جنایت و استبداد رژیم کمونیستی اغاز شد، با مقاومت در برابر اشغالگران ادامه یافت و با سرنگونی رژیم دست نشاندۀ کمونیستی به پایان رسید. آنچه پس ازان رفت، از نظر من ناشی از دغدغۀ حکومت کردن و ساختن نظام سیاسی یی بود که به خاطر بی تجربگی و نداشتن آمادگی به فاجعه یی برای مردم و کشور تبدیل شد و این بحث دیگریست...

و اما "ولی" کی بود؟ دگروال محمدولی فرزند محمدعلی خان از قریۀ شاکاه (قلعۀ خانها) مرکز ولسوالی بگرام بود. 

پس از کودتای کمونیستی و حاکمیت جنایتبار حزب خلق در کشور، رویداد ها چنان شتاب آلود آمدند که برای برخی ها قرار گرفتن در کنار دولت یا مجاهدین را گردش روزگار و شرایط محلی و منطقوی تعیین می کرد تا آرمان و ایمان به کار و کردار دو طرف جنگ. 

برای بسیاری چنین روی داده است که تحولات سیاسی و نظامی در روستا ها پل های رابطه با مجاهدین را بدون این که خود خواسته باشند، قطع کرده. در همچو شرایطی یک غفلت کوچک سبب می شد که مسیر زندگی از آنسوی جبهه به اینسوی و برعکس بغلتد. در حالی که خواست و آرمان اشخاص چیز دیگریست، روزگار در کمپ دشمن برایش جا می داد.

 ولی خان نیز مانند هزاران تن دیگر از هموطنان شرایط خاص محیطی برایش سبب شده بود که با وجود مخالفت قلبی و ایمانی با دولت کمونیستی در محیط و منطقه نتواند از نگاه روانی با سران محلی مجاهدین کنار بیاید. راه دیگری جز دوام کار با دولت برایش باقی نمانده بود. در حالی که از نگاه اعتقادی، ولی خان شخص مومن، مسلمان و نمازخوان بود.

در سال 1371 که  گزارش جناب ریگستانی ازان بحث می کند، دگروال ولی خان آمر امنیت ولایت کاپیسا بود.  ولی خان که ما او را به نام بریالی نیز می شناختیم، آدم بسیار حساس، پرغرور، با همت، جوانمرد و خوش معاشرت بود.  

در سال 1375 پس از تسلط طالبان بر کابل، ولی خان همراه به سایر کسانی که حاکمیت ددمنشانۀ طالبی را نمی توانستند بپذیرند، کابل را ترک کرد. در آغاز مدتی در پنجشیر آوارۀ این مسجد و آن مسجد بود. پانزده روز پس از نخستین عقب نشینی مجاهدین از کابل و شمالی، قیام پیروزمندانۀ مردم بگرام علیه طالبان صورت گرفت که منجر به آزادی بگرام و مناطق پروان و کاپیسا گردید. ولی خان هم به زادگاهش بگرام برگشت. سه ماه پس ازان در اثر سکتۀ قلبی جان به جان آفرین سپرد.  با آن که ولی خان آدم کوره دیده یی بود اما نکبت و فاجعه یی که بر وطن می رفت، بیشتر ازان بود که روح حساس او تحمل آنرا داشته باشد...

روحش شاد، و بهشت برین ماوای جاودانه اش باد!

 عصر دولتشاهی

خاطرات جناب ریگستانی را با کلیک روی "ادامۀ مطلب" دنبال کنید.


ادامه مطلب ...
نظرات ()



افغانستان در شکنجۀ دو سرتنبگی
نویسنده: Saboor Raheel - ۱۳٩۱/٢/٤

عصر دولتشاهی

برای مردم کابل روز یکشنبه بیست و هفتم حمل 1391 یک روز حماسی بود. درین روز مردم شاهد جانبازی نیروی های امنیتی کشور شان در پاسداری از جان، مال و امنیت شان بودند. مردم این حماسه را به استقبال نشستند. صفحات انترنتی فیس بک عکس سربازی را که برپایش زخم برداشته بود و همچنان با قامت رسا و خم ناشده، جاده را با عزت و شرف سربازی اش غرور می بخشید، هزاران بار به نشر رساندند و همه آنرا پسندیدند.


ادامه مطلب ...
نظرات ()



درنگی بر عمده ترین چالش فراه راه توسعه ی سیاسی در کشور
نویسنده: Saboor Raheel - ۱۳٩۱/۱/٢٩

 نگارنده: آریانژاد آژیر

افغانستان کشوری است که مردم ساکن در آن با هویت ها، ملیت ها، و زبان های مختلف و فرهنگ های مختلف دور هم جمع شده اند و به گفته ی مرحوم اکادمیسین جاوید، سابق استاد دانشگاه کابل، چون گلهای رنگارنگ (1) یک باغ اند. شاید هدف زنده یاد جاوید ازین تعبیر، گره زدن اقوام کشور و متحد ساختن آنان باشد. چون هر گل رنگ، بو، بته و دیگر ویژگی های خود را دارد و نزد باغبان عزیز است و هرکدام به زیبایی باغ افزوده است، ازینرو استاد جاوید کوشش خود را کرده که با تعبیری استعاری و تشبیهی حد اقل توجه اقوام کشور را به وحدت ملی جلب نماید. اما مساله بر خلاف چیزی بوده است که آقای جاوید می خواسته اند.


ادامه مطلب ...
نظرات ()



دری بخشی از هویت ماست و پارسی کلیت آن
نویسنده: Saboor Raheel - ۱۳٩۱/۱/٢۸

عصر دولتشاهی

انگیزۀ اصلی این نوشته را بحثهایی می سازد که با نوشتۀ آقای رویین زیر عنوان "چرا هویت خود را در هویت دیگران بجوییم" و با عنوان دومیِ "عامیگری یا دانشپژوهی"  در انترنت به نشر رسید. جناب رویین بار بار تاکید برین داشته اند که فارسی و دری را یک زبان می دانند اما طرفدار دری نامیده شدن این زبان استند. اما ایشان با وجود تلاش های مکرر در یک مقاله و چند پیام دیگر، هرگز نتوانستند مخالفین دیدگاه خود را قانع بسازند که پافشاری بر دری خواندن زبان ما توجیه ملی، منطقی و یا علمی دارد.


ادامه مطلب ...
نظرات ()



بلی، ما خود ملامتیم!
نویسنده: Saboor Raheel - ۱۳٩۱/۱/۱٧

عصردولتشاهی

نشر مقالۀ "پذیرش توهین یا ابله پنداشتن طرف" ازین قلم سبب شد که یکی از جوانان فرهیخته و با درد کشور، جناب مهدیار با گذاشتن دیدگاه های خود ضمن پنج پیام در سایت وزین "جاودان" آن نوشته را به گونه یی نقد کنند.

بنده سپاسگذارم که ایشان وقت شان را صرف نوشتن پیامهایی بس ارزشمند در پیوند با نوشتۀ بنده نموده اند.  همچنان باید بگویم که به فرهیختگی و دانش ایشان در جایگاه یکی از جوانان خردمند و با درد این وطن ارزش بس فراوانی قایلم و آنرا می ستایم. به ویژه که تهذیب  جناب شان در نوشتن پیامها را سرمشق نیکی می دانم برای همه در جهت ایجاد فضای مثمر گفتگو های انترنتی.

من با درد ها و انگیزه های اصلی یی که بخشهای مختلف پیامهای آقای مهدیار برآن استوار اند، همنوایم. اما نتیجه گیریها و راه های برخورد ما با مسایل است که در برخی موارد با هم یکسان نیستند. از جمله، تصور می کنم  جناب شان متوجه نشده اند که بنده دران مقاله دیدگاه غربی ها را مشخصاً از نشانی خود شان در مورد احمدی نژاد آورده ام، بدون این که آنرا تایید یا رد کرده باشم. پس پیروی و یا دنباله روی از موقف غرب در برابر احمدی نژاد و یا ایران را نمی شود بر آن مقاله ثابت کرد.  زیرا دران مقاله به روشنی دیده می شود که بنده آنرا زیر سوال برده ام و پرسیده ام که آیا کرزی به آنچه احمدی نژاد می گوید، باور دارد و یا خاموشی اش در برابر احمدی نژاد ابله پنداشتن اوست.

دران مقاله احمدی نژاد به گونۀ ضمنی مورد انتقاد گرفته است. چرا که او بدون در نظر گرفتن عرف دپلوماتیک اظهاراتی در دوشنبه کرده است و این اظهارات اصل مشروعیت نظامی را که کرزی رییس آن است، زیر سوال می برد. اظهارات احمدی نژاد دشنامی بود برهنه به رییس جمهور کشور. خاموشی رییس جمهور سوال برانگیز بوده است و من یگانه فردی نبوده ام که این خاموشی را به پرسش گرفته ام.

اگر احمدی نژاد و کشورش افغانستان را "اشغال شده" می پندارند، پس رژیم حاکم را نیز باید حاصل اشغال بدانند و همکاری با یک رژیمی که حاصل اشغال است، در تضاد و تناقض با سیاستهای جمهوری اسلامی است. بسیاری از آنچه احمدی نژاد در مجامع بین المللی می گوید نه تنها برای ما و جهان بلکه حتی برای خود مردم ایران ناپذیرفتنی و ناشی از ماجراجویی های لفظی است.

اشغال یک سرزمین توسط یک نیروی بیگانه تعریف مشخص خود را داشته است. آیا وضعیت افغانستان به همین تعریف ها و نمونه های جهانی از اشغال برابر و همخوان است؟

برخیها حضور ناتو در افغانستان را اشغال نمی دانند و برخی ها می دانند. تعبیر چگونگی حضور و همکاری نظامی غرب با افغانستان با در نظرداشت انگیزه ها و اهداف فرق می کند. کسی آنرا اشغال می خواند و برنامه هایی برای مقابله و معامله با آن طرح می کند که فراخور شرایط اشغال باشد. درین کار طالبان، پاکستان و به گونۀ موسمی، ایران پیشقدم استند. آنهایی که آنرا اشغال نمی خوانند وهمکاری اش قلمداد می کنند، می خواهند با استفاده از جو موجود و با در نظرداشت مجبوریتها و محدودیتهای عینی کشور و منطقه حضور امریکا را بدیلی به شمار آورند که دارای کمترین بدی و ضرر نسبت به بدیل های ممکن دیگر است. چرا که بدیلهای دیگر را ویرانگرتر، کشنده تر و خونین تر از بدیل کنونی می شمارند. آنها به این پرسش می اندیشند که اگر جامعۀ جهانی و ناتو در کنار ما نباشند، ما به کدام روزی می افتیم؟ اینست که تصور می کنند با اجتناب از اشغال خواندن این وضعیت، تلخی زهری را که حضور کشورهای بیگانه درکشور ما دارد، تحمل کنند.

میماند این مساله که طالب و القاعده و رژیم شوونیست و قبیله گرای کنونی را نیز همین جامعۀ جهانی و امریکا ساخته اند و بر ما تحمیل کرده اند. من درین مساله با شما موافق استم. منهم این سوال را بارها کرده ام که چرا وقتی ملت ما زیر چکمه های خونین طالب و القاعده جان می کند، صدای ملت ما را امریکا نمی شنید؟ شاید شما برای منهم عقل یک پسربچه را قایل باشید و بپذیرید که برای منهم حتی لبخندی درین جهان مفت نیست، چه رسد به مصرف بلیونها دالر و یا پذیرفتن ریخته شدن خون هزاران سرباز امریکایی و غربی.

بلی، امریکا برای تامین منافع خودش به کشور ما آمده است. ما از همان آغاز این را می دانستیم. توقع ما این بود که سیاستمداران ما این نکته را می دانند که این فرصتی است برای بازسازی کشور. منافع ما با منافع غرب دران مقطع گره خورده بود. طالب و تروریزم هم دشمن من بود هم دشمن غرب. همانگونه که کمونیزم هم دشمن من بود هم دشمن غرب.

ما باید عقل و شهامت آنرا می داشتیم که ازین همسویی منافع درین ده سال به نفع رفاه و آرامش مردم خود سود می بردیم و برای تامین و تضمین آزادی خویش در جایگاه یک کشور مستقل بهره می گرفتیم.

با شما موافقم که این خرد و این غیرت و شهامت در سیاستمداران برسراقتدار کشور نبود. آنچه خود را اپوزیسیون گفتند نیز، همۀ دنیا و عقبی در چشم اندیشه و خیال شان چوکی ریاست جمهوری و یا معاونیت ریاست جمهوری شده بود و حتی به چوکی وزارت خارجه هم قانع استند و بوده اند. این سیاستمداران هرگز هم به فکر ساختن یک اجماع ملی برای طرح و تشخیص منافع ستراتیژیک کشور و جستجوی راه های بدست آوردن این اهداف نبوده اند. همه را روزمره گی مصروف خود کرده است. چرا که در گام نخست گسترۀ بینش شان نهایت کوچک است و اگر بینشی هم دارند، اراده و شهامت ایستادن در پای برآورده شدن اهداف خود ندارند.

تلاشهای خاینانه و در بسیاری مواقع طفلانه و تهوع آور تیم فاشیستی یی که حکومت را رهبری می کند، سبب شده است که کلیه توان مردم و همچنان شور و ارادۀ ملی که باید برای ساختن کشور به مصرف برسد، روی خطوط قومی تقسیم شوند. شماری به فکر چور کشور برای قوم خود شوند، شماری به فکر دفاع بیفتند و شماری هم کلیه امید خود برای آیندۀ کشور را از دست داده و به فکر نجات شخص خود و خانوادۀ خود بیفتند. پیامد این وضعیت گسترش فساد و غارت امکانات ملی و دولتی و ایجاد گروه های مافیایی در عرصه های مختلف حیات اقتصادی برای یغماگریست.

و اما آیا ما با جمهوری اسلامی ایران مشکل داریم، یاخیر؟ این پرسش دیگریست. از نظر من بیشتر موضعگیریهای ما در برابر جمهوری اسلامی مبتنی بر خوشبینی ها، چشمداشتها و پیشفرضهاییست که واقعیت کنشهای جمهوری اسلامی در برابر کشور ما در سی سال اخیر هرگز آنرا بازنمی تابد. بدین معنی که جمهوری اسلامی ایران با آن که طرحها و شعارهایش اسلامی و جهان وطنی اسلامی است اما در عمل هرگز سرمویی به خاطر منافع مسلمانان کشور ما حاضر به قربانی دادن نبوده است. قربانی دادن چی که حتی در بسیاری از منازعات آتش ما را پکه کرده است و خواسته اند که از آب گل آلود ما ماهی خود را بگیرند.

همین حالا دمیدن بر دهل و کرنای اشغال کشور توسط امریکایی ها جمهوری اسلامی به تقویت روحیه و موضع طالبان و پاکستان می پردازد. این در حالیست که ما هیچگونه آمادگی یی نداریم و اگر قرائت ایرانی و پاکستانی از اوضاع کشور را بخریم، باید جنبش طالبان را جنبش آزادیبخش ملی بدانیم و برای آنها لشکر شویم. کی نمی داند که طالبان و پاکستان در جو و لباس مخالفت با کفار و مخالفت با اشغال می خواهند فضایی ایجاد کنند که همه به مخالفت با جامعۀ جهانی بلند شوند در حالی که هیچگونه انسجام مستقل سیاسی هم نداشته و در نتیجه رهبری این شورش را طالبان خواهند گرفت و سرانجام اشغال مجدد کشور توسط پاکستان به حقیقت خواهد پیوست. بنابران شعار های جمهوری اسلامی و رییس جمهور آنچنانی اش، هرگز هم در خط منافع ما و مردم ما نیست بلکه آب به آسیاب خود و سایر دشمنان کشور ما می ریزد.

در مورد چگونگی برخورد با حضور خارجی ها در افغانستان من به خرد جمعی مردم خویش مراجعه می کنم نه به برداشت های روشنفکرانه و کتابی. چرا مردم ما حتی یک سال پس از اشغال کشور توسط اتحاد شوروی از کران تا کران شوریدند و به قول معروف زمین را زیر پای روسها آتش زدند؟ اما برعکس چرا حتی ده سال پس از حضور نیرو های امریکایی هرگز هم کسی دست به سلاح نبرده است تا علیه امریکایی ها و رژیم کنونی مسلحانه به قیام برخیزد؟ البته چنانچه می دانید، مخالفت مسلحانۀ طالبان، حزب اسلامی و حقانی که هیچیک ریشۀ مردمی ندارند و جلو این گروه در دست استخبارات منطقه است. چرا مخالفت علیه امریکا شکل مردمی ندارد؟

از نظر من پاسخ دو پرسش بالا اینست که خرد جمعی مردم چنان حکم می کرد که علیه روس قیام کنند اما علیه امریکا نکنند. مردم با درایت درک کرده اند که برون رفتن امریکا از کشور همان و وارد شدن عمال پاکستان همان و آغاز جنگ داخلی و بربادی مجدد کشور همان.

و اما دولت کنونی و برنامه هایی که تاکنون اجرا شده است و همه در مغایرت با ارزش های فرهنگی و ملی و اعتقادی ما دارد، مساله ییست که به خود ما مربوط است. درین مساله نیز با شما همنوایم که این در بیغیرتی و بیخردی خود مان نهفته است. مگر در کجا و کدام سازمان و شخصیت ملی در کشور با برنامه های فرهنگی دولت مخالفت جدی و منسجمی را راه اندازی کرده است؟ برنامه های فرهنگی را دولت ها باید رهبری کنند و دولت کنونی هیچ برنامۀ مشخصی درین راستا ندارد. بلکه تنها یک گروه کوچک ضد ملی با راه اندازی برنامه های فرهنگی تکقومی به اشاره و تقویۀ پاکستان، از نام دولت راه انداخته اند.

از دید کلی دولت فرهنگ را نیز بازار آزادی ساخته اند که همیشه اجناس تقلبی و بنجل خارجی وارد شوند. این فرهنگ خارجی با رنگ و بوی فریبنده اش مردم را جذب خود می کند و از خودبیگانگی را شیوع می بخشد. دولت هیچ کاری در جهت رشد و بالندگی فرهنگ خودی و بومی نمی کند. چرا که نظام کنونی با تکیه بر برنامه های قومی، آنهم به اشارۀ مزدوران شناختۀ پاکستان، کشور را به فقر فرهنگی روبرو ساخته است. برنامه های یک جانبه و تکقومی نمی تواند برای همه مقبول باشد و از سوی دیگر بازتاب دهندۀ غنای فرهنگی قاطبۀ مردم ما نیست. دولت برای کلیه فرهنگهای موجود در کشور ارزشی قایل نشده است. اینست که میدان ذهن و اندیشۀ مردم خالی می ماند و این سبب می شود که فرزندان ما به گفتۀ احمد بهزاد نماینده مردم هرات در مجلس، از رابعه و سرنوشت تلخش هیچ چیزی ندانند و اما بیوگرافی "تلسی" را از بر بدانند. نتیجه چه می شود؟ از خود بیگانگی و ناچیز شمردن خود و مجذوب فرهنگ بیگانگان شدن. دیدگاه های دینی را هم چنان سیاسی و متحجر ساخته اند که اگر کسی به آن رغبت کرد باید طالب و انتحاری شود و اگر رغبت نکرد مسحور محصولات فرهنگی یی شود که نه تنها با اعتقادات دینی خودش سازگار نیست بلکه دشمن این اعتقادات نیز هست.

بدین ترتیب من می پذیرم که مشکل در خود ماست. مشکل در بیخردی و بیغیرتی و عدم بینشی ملی خود ماست. ما حاضر نیستیم کشور خود را بسازیم و منافع ملی اش را تعریف درست و مورد پذیرشی برای همه کنیم.

ده سال در دامن جامعۀ جهانی ماندن مانند ماندن در اتاق ریکوری و گرفتن سیروم تا فعال شدن خود ما بود. ما باید درین دهسال تلاش می کردیم که روی پای خود ایستاده شویم و جامعۀ جهانی را خیر باد بگوییم. اما به جای روی پا ایستاده کردن کشور، همه دولمتردان به فکر از پا افگندن دولت به نفع جیب و حسابات بانکی خود عمل کردند.

نتیجه این که بلی، باید از خود گله کنیم. البته وقتی می گوییم از خود گله کنیم و جمهوری اسلامی ایران را ملامت ندانیم، باید این فورمول را در مورد جامعۀ جهانی نیز باید به کار ببریم. از غرب هم نباید گله کرد، باید از خود گله کرد. اگر غرب ملامتی دارد، ایران و پاکستان هم ملامتی دارد. با این تفاوت که غرب امروز ملیونها دالر در افغانستان مصرف کرده است.

بسیار گاهی ما برای این که از جامعۀ جهانی سپاسگذاری نکرده باشیم، تلاش داریم که بگوییم غرب برای مقاصد خودش به کشور ما آمده است. ما که همه مردمان انقلابی استیم، بسیار می ترسیم که اگر از غرب، از کفار، از انگلیس و آنچه استعمار و نماد استعمارش می دانیم، هرگز تعریف و تمجیدی نکنیم تا نشود که ما را نوکر استعمار و کفر جهانی بخوانند. اما بیایید به خود باور داشته باشیم. ما نمی خواهیم با پذیرش و اعتراف کمک جامعۀ جهانی کافر شویم و یا در خدمت استعمار در آییم. وقتی بلیونها دالر از جامعۀ جهانی را می گیریم و از یک کنفرانس تا کنفرانس دیگر به فکر ترتیب درد نامه های نالش آلود می پردازیم تا کمک آنها را گدایی کنیم، وقتی این کمکها را بدست می آوریم باید شهامت و اخلاق آنرا هم داشته باشیم که اگر سپاسگذاری نمی کنیم، حد اقل آن کمکها را نام دیگری ندهیم. اگر ما این قدر بی نیاز از گرفتن کمکهای جهانی استیم، چرا می گیریم؟ آنهم با دراز کردن دست پیش آنها و گذشتن از آبروی خویش، چرا؟

در چوکات مخالفتهای ایدیولوژیک و انقلابی با غرب همیشه چنین تبلیغ شده و با واه واه پذیرفته می شود که غرب برای غارت ثروتهای ما آمده است. اما در عمل چگونه بوده است؟ امریکا تا آخر همین سال گذشته حدود 12 میلیارد دالر در طول ده سال گذشته به افغانستان داده است. درست است که آنها منافع خود را دنبال می کنند. به یقین که امریکا برای بازی های بزرگتر اینجا آمده است، اما بهرۀ مستقیم امریکا از افغانستان چیست؟ معدن مس عینک را چین برد، معدن آهن حاجی گگ را هندوستان برد و نفت شمال را نیز کانادایی ها و چینی ها بردند. امریکا چه بدست آورده است از افغانستان؟ این که زمینه و امنیت لازم برای بهره برداری از معادن فراهم شده است نیز نتیجۀ حضور غرب به رهبری امریکا است. چین یک سرباز هم در افغانستان ندارد اما بزرگترین قراردادهای اقتصادی را می رباید. هند به همین گونه. حالا تصور کنید که اگر کشور زیر حاکمیت طالبان میماند، وضع مردم و کشور ما چگونه می بود. آیا ما قادر به برون کشیدن معادن کشور می بودیم؟

حالا بازهم سوال اینجاست که آیا معادنی که کشیده می شود به درد مردم ما می خورد یا خیر؟ و پاسخ به این سوال هم بر میگردد به چگونگی کارایی دولتی که داریم. درین جا بازهم ما خود مسوولیم نه غرب.

در میان قشر روشنفکر ما تاهنوز انقلابیگری های ایدیولوژیک سکۀ چلندۀ بازار است. مهم نیست چقدر معقولیت در گفتار و پندار تان است، اما وقتی چند شعار ضد استعمار و ضد یهود و نصارا بدهیم، دیگر حق هر مطلبی را ادا شده می پنداریم و خود را سرخروی دنیا و آخرت می یابیم. اما این شعار ها تنها به درد تبلیغات سیاسی می خورند. مشکلات و مسایل اقتصادی و سیاسی را نمی شود با شعار حل کرد. باید به تحلیل و تجزیۀ و محاسبۀ سود و زیان در مسایل بپردازیم...

بازهم تاکید می کنم که نباید تکیه به خارجی و بیگانه کرد. باید هرچه زود تر روی پای خود ایستاد و این ممکن نیست مگر در گام نخست ایجاد یک دولت و حکومت نماینده مبتنی بر عدالت اجتماعی.

جنجال و مشکل ما با دولت کنونی همین است. ما باید این دولت را مجبور بسازیم که به صراط مستقیم بیاید. مقالۀ بنده نیز در همین راستا بوده است و خاموشی کرزی در برابر احمدی نژاد، زمینه ساز آن.

 

با تشکر مجدد از آقای مهدیار.

 

 

 

نظرات ()



پذیرش توهین یا ابله پنداشتن طرف؟
نویسنده: Saboor Raheel - ۱۳٩۱/۱/٩

عصر دولتشاهی

احمدی نژاد رییس جمهور ایران در ذهنیت عامۀ جهان و به ویژه غرب، به صفت یک آدمی که تعادل عقلی درستی ندارد، شناخته می شود. برخی رسانه ها بدون هرگونه پرده داری یی او را دیوانه می خوانند. دیوانه در نزد عقلا معاف است. اما آیا جناب حامد کرزی هم با همین دید به احمدی نژاد می نگرند؟ اگر چنین نیست، چرا در برابر اظهارات گستاخانۀ احمدی نژاد در پیوند با رابطۀ کشور ما با جامعۀ جهانی در تاجکستان خاموشی اختیار فرمودند؟


ادامه مطلب ...
نظرات ()



رهبین عزیز
نویسنده: Saboor Raheel - ۱۳٩۱/۱/٥

عرض تسلیت

 با درد و اندوه آگاهی یافتیم که والدۀ ماجده جناب محمد افسر رهبین، شاعر، نویسنده و فرهنگی فرهیختۀ کشور دار فانی را وادع گفته اند. از ایزد یکتا برای آن عزیز از دست رفته بهشت برین و نیکوترین بخشایش، و برای بازماندگان شان به ویژه جناب رهبین و برادران بزرگوار شان استاد غلام غوث خان و مولانا محمدظفر شکیبایی بزرگ استدعا می کنیم.

 

همه ازوییم و همه به او بر می گردیم.

 از طرف عصر دولتشاهی و انجمن فرهنگی دانش

 کلیفورنیا-  ایالت متحدۀ امریکا

نظرات ()



...______________...
نویسنده: Saboor Raheel - ۱۳٩۱/۱/۱

نوروز در اسارت زمستان اندیشه

خواجه بشیر احمد انصارى

 

در کشاکش جنگ میان مرگ ، سرما و کرختى از یکسو و زندگى ، نسیم و نشاط از سوى دیگر ، و در فضایی که رعد طبل جنگ مى نوازد، قوس قزح تیر باران در زِه کمان گذاشته قلب کرختى را نشانه مى گیرد، آذرخش بهار با تازیانه آتشین خویش بر سینه تاریکى مى کوبد و لاله و شقایق قالین سرخ خویش را در مسیر استقبال لشکریان پیروز کارزار زندگى مى گسترانند، تنور فتوا و ضد فتوا در رابطه با نوروز نیز گرم مى شود.  


ادامه مطلب ...
نظرات ()



یاد آن نوروز ها و قلبه کشی ها به خیر!‌
نویسنده: Saboor Raheel - ۱۳٩٠/۱٢/٢٩
یاد نوروز هایی که هنوز خبری از مزدوران پترودالر در کشور ما نبود به خیر! یاد چلپک خوردنها، پری خوردنها، ماهی خوردنها، سمنگها، غورسی ها، قلبه کشی ها، نهال شانی ها، سبزه لگد برآمدنها..... یاد همه روزگاران خوش به خیر!
یادم می آید که از آغاز ماه حوت تیل فروشها کوچه به کوچه و قریه به قریه می گشتند و تیل کنجد، تربک، زغر و پنبه دانه می فروختند. هر خانواده یی هراندازه که توان و نیاز داشتند تیل می خریدند تا در ...روز نوروز چلپک و پری بپزند. موسم سمنک هم همین وقت بود که هر خانمی به امیدی نذری به گردن می گرفت و سمنک می پخت. شبهای سمنک پزی و جمع شدن دختران و زنان و تاصبح بیت خواندن و دایره نواختن بود.
صبح وقتی سمنک پخته می شد، بردن سمنک به خانۀ دوستان و همسایگان وظیفۀ پسربچه ها دختربچه های خانواده بود. سمنک را به خانه ها می بردیم کاسۀ سمنک را با آرد پر کرده برای مان پس می دادند- این رسمش بود.
یادم می آید که هنوز صدای منحوس کمونیزم در کوچه ها نپیچیده بود و ما مجبور نبودیم به بهای جنگ در برابر کمونیزم، عنعنات و بهانه های خوشیهای خود را فدای جنگ کنیم و در بدل حمایت سعودی و پاکستان از داعیه برحق مان ارزش های فرهنگی ما را نادیده بگیریم.
نوروز می شد. ما مسابقات سنگ اندازی، غورسی، پهلوانی، دنده کلیک و غیره می داشتیم.
یادم می آید که در دهکدۀ ما کار بهاری را طی مراسمی به نام قلبه کشی آغاز می کردیم. هیچکسی در دهکده حق نداشت پیش از دعا کردن عمومی توسط اهل قریه و امام مسجد به کار بهاری شروع کند. دران روز قلبه یی می آوردند و پس از دعای عمومی یکی دو اره در میدان قریه قلبه می کردند و یا بیل می زدند و دران زمین نرم بچه ها و جوانان و گاهی هم بزرگسالان به پهلوانی می پرداختند. دران روز یا چند روز پیشتر از قلبه کشی، جوانان "پُره" یا جوره می شدند تا در روز قلبه کشی پهلوانی کنند. روز قلبه کشی در قریه جشن می بود. همین روز بود که چلپکها پخته می شد. البته همراه با چلپک که همان پراتۀ دهاتی و پخته شده در تیل است، همراه خودش پری هم داشت که پری سمبوسه های پرشده از ماش جوش داده شده می بود.
ما نوروز و آمدن سال نو و آغاز بهار و نو شدن و تازه شدن طبیعت را اینگونه چشن می گرفتیم. نه فتوای منعی و جود داشت و نه فتوای "حـررررررررام" بودن آن. همه می خوردیم، بازی می کردیم، شاد بودیم و در عین حال همه کارهای ما با کلام خدا و قرآن شروع می شد.
یاد باد نوروزها و قلبه کشی ها. یاد باد چلپکخوری ها و پریخوری ها سمنک خوریها... یاد باد پهلوانیها و غورسیهای روز قلبه کشی و یاد باد آن نوروزهای بی دغدغه و آزادی هایی که هیچ فضولی نبود تا به کار وکردار تو و قریه و مردمت مداخله کند و با تیر و تبر و واسکت انتحاری و "حلال و حرام" خواندنهای جاهلانه زندگی را برایت جهنم بسازد.
آیا نمی شود با طرد اینهمه فضولی مانند پدران و نیاکان خود مسلمان باشیم، مسلمان بمانیم، و نوروز و قلبه کشی های خود را نیز داشته باشیم؟
می شود داشته باشیم، بسیار ساده؛ فقط چلپک بپز، پری بپز، سمنک بپز و نوروز را با دوستان خوش باش و کارهای سال نو را با استدعا از پروردگارت برای پیروزی و بهروزی آغاز کن. حرف هیچ جاهل نادان و مزدور انتحاری سلفی و وهابی را هم نشنو... همین!
نظرات ()



نوروز- دین و سیاست در فیس بک
نویسنده: Saboor Raheel - ۱۳٩٠/۱٢/٢۸

در زمانی که ما زندگی می کنیم درمیان تحصیلکرده های کشور ما هیچ کسی و هیچ گروه سیاسی و حتی علمی  مذهبی یی و جود ندارد که بتواند به مثابۀ مرجع معتبر برای دادن فتوی در امور زندگی مسلمانان کشور شناخته شود.

به این معنی که کلیه گروه های سیاسی و مذهبی و کلیه افراد تحصیلکرده دارای صلاحیت و اعتبار یکسان در برابر هم استند. ازینرو هیچ فردی، هیچ گروهی نمی تواند دیدگاه خود را بر دیگران بقبولاند. بیشترین دیدگاه ها اعم از فرهنگی و سیاسی و اجتماعی از آبشخور سیاست سیراب می شوند. برخی ها هم گمان می کنند که حرف شان مذهبی است و اصرار دارند که دیگران آنرا بپذیرند. دیگران نیز وقتی حرف طرف مقابل را نمی پذیرند دلایل مذهبی می آورند، در حالی که هردو جهت یا نکته نظر های سیاسی پیش چشم شان است یا بی آن که بدانند، آب به آسیاب یک گروه و جریان سیاسی می اندازد.

جناح های مختلف دلایل می آورد و حدیث و آیت فطار می کنند تا بشود خواست سیاسی خود را به زور آیت و حدیث بقبولانند. اما همیشه در توضیح و تشریح و پیوند دادن آیات با قضایا ناکام اند و تعبیر ها و تفسیر های یک جانبه از دین می دهند.

اگر مسالۀ نوروز را نمونه بگیریم، دیده می شود که بیشترینه کسانی که به سود  و یا زیان نوروز سخن می گویند، همه مسلمان اند. مشکل این است که یکی نوروز را غیر اسلامی  می داند و آنر "حرام" می شمارد، و دیگری که او هم مسلمان است نوروز و تجلیل ازان را ناقض ایمانش به خدا و پیامبر نمی شمار از تجلیلش به خاطر هویت ملی خودش دفاع می کند.

دود مخالفت با نوروز از گور سلفی ها بر می خیزد. سلفی هایی که وهابیت ادامه و تشدید مبارزات آنها برای زنده کردن دوباره  حاکمیت عرب بر کشور های مسلمان است. همانگونه که فاشیزم قبیلوی پشتون حاکمیت خود بر افغانستان را میراث پدران خود می دانند و سلفی های عرب نیز حاکمیت مجدد عرب را با پخش و نشر قرائت عربی (سلفیت) از دین می خواهند در جهان اسلام برقرار کنند. از همینروست سلفیت با هرچیزی که در مطابقت با قرائت عربی (سلفی) از دین نباشد با کین توزی وحشیانۀ جاهلی برخورد می کنند و آنرا شرک می دانند. اینها به این هم اکتفا نمی کنند بلکه برای تامین سلطۀ خود ترور، وحشت و کشتار را به کار می برند. در پهلوی آن از پول سرشاری که در اختیار دارند به استخدام افراد و گروه هایی در کشور های اسلامی مبادرت می ورزند. اینها هرگونه تعقل و سنجش در برابر احکام خود را خلاف دین و "حدیث" دانسته و مخالف را به کفر و شرک متهم می کنند. کم نیستند کسانی از مزدوران آگاه و ناآگاه سلفیت که در همین فیس بک مخالفین خود را طرفداران تجلیل از نوروز را زردشتی، مجوس و کافر خوانده اند. در حالی که طرف "آمنت بالله...." را به زبان می خواند و به دل تصدیق دارد. اما چون حکم سلفیت را که با عقل انسانی جور نمی آید نمی پذیرند، از سوی مزد بگیران و مامورین سلفی در انترنت مشرک و کافر و زردشتی و گبر و مجوس.... خوانده می شوند. تکفیر حربۀ سلفیت است.

اما بیایید ببینیم که وهابیت و سلفیت در تاریخ اسلام چه کارهایی کرده است و امروز وهابیزم در خدمت کدام برنامه های جهانی قرار دارد. آیا وهابیزم وسیله یی برای ببخبر نگهداشتن مسلمانان، به قهقرا بردن مسلمانان، به جاهل نگهداشتن مسلمانان در نهایت به وسایلی در دست همان کفاری که اینقدر از آنها نفرت نشان می دهند، نینجامیده است؟ آیا سلفیت در فلسطین کدام جبهۀ ضد یهودی و ضد اسراییلی دارد؟ آیا سلفیت در برابر پایگاه های نظامی کفار جهانی در کشور های عربی کاری کرده است و می کند؟ آیا سلفیت در بازارهای لاهور به بستن هیرامندی و رقاصه خانه ها و فاحشه خانه های آن اقدامی کرده است، آیا سلفیت کدام انفجار انتحاری را در عیشخانه ها و عیشخیمه های دوبی و قطر و ابوظبی راه انداخته است، آیا امروز بزرگترین و فیشنی ترین فحشاخانه ها و فواحش در کشور های عربی و به خصوص مناطقی که سلفیت و وهابیت حاکم است و جود ندارد؟ آیا وهابیت در برابر اینهمه کفر و فحشا و فساد کاری کرده است و می کند؟؟؟؟؟؟

اما بیایید حرارت و پیگیری بی وقفۀ مزدبگیران سلفیت را در انترنت مشاهده کنید که در برابر نوروز به راه انداخته اند. یک بار مقایسه کنید و ببینید که آیا تداوم فحشا و تداوم حضور خارجی هادر کشور های سلفی حاشیۀ خلیج فارس بیشتر توجه طلب است یا نوروز؟ بیایید به پیامها و گفته ها و نوشته های این مزدبگیران وهابیت توجه کنیم که چقدر از پیامهای شان به مقابله با فسادو فحشا و مزدوری کشورهای سلفی به کفار اختصاص یافته و چقدر دیگر به افغانستان و مخالفت با نوروز؟ کدامیک ارجحیت دارد؟ کدامیک اهمیت دارد؟ کدامیک به ضرر مسلمانان است و کدامیک آبروی مسلمان می برد؟

بازهم نتیجه می گیریم که دین درینجا وسیله است. اما آنهایی که درک کرده اند، در برابر دلایلی که گویا نیمچه ملاهای مزدور ارائه می کنند هرگز تسلیم نمی شوند. هرکسی برای به کرسی نشاندن اهداف سیاسی خود دلایل خود را دارد. هرکس روایت خود را و تعبیر خود را ازدین می کند. اگر چنین نمی بود ما چار مذهبی شیعه و چار مذهب سنی با یک شاخۀ وهابی و ده ها فرقۀ صوفیه و فرق دیگر که تعبیر های متفاوتی از نصوص دینی دارند، نمی داشتیم.

ازینرو، بهتر همان است به حرفهای کسانی که دین را وسیله یی می سازند برای سرکوب هویت مردم ما هرگز توجه نشود. همیشه باید به عقل خداداد خویش رجوع کنیم. نفع ما در چیست؟ اگر ما ملتی با هویت و فرهنگ مشخص خود باقی بمانیم آزادیم و اگر فرهنگ و هویت دیگران را بپذیریم، می شویم مزدور. ما اسلام را پذیرفته ایم اما هویت خود را نیز داریم. هیچ عمل و چیزی که کفر نباشد و دران انکار از خدا و شریک دانستن کسی دیگر به خدا مضمر نباشد، و ریشه در هویت فرهنگی ما داشته باشد ناروا نیست و ما باید آنر مانند مردمک چشم خود حفظ کنیم.

امروز سعودی ها در برابر ایرانی ها به یک رقابت اقتصادی وسیاسی بزرگی پرداخته اند. سعودی ها برای مقابله با ایران از کمک کفار جهانی بهره مند است. ایران با تکیه به منابع خودش و با چسیپدن به مذهب شیعه که تعبیر دیگری از اسلام بوده  و ایران را از تسلط عرب نجات داده است، از خود دفاع می کند. این رقابت در سطح منطقه وجود دارد.

اندرین میان، مردم افغانستان با در نظرداشت برداشت خود شان از منافع شان در قبال رقابت ایران و عربستان سعودی سرگردان و متفرق اند. سعودی ها همه فارسی زبانان را شیعه می داند به همین دلیل است که توجه بیشتر سعودی ها و سلفی ها به پشتونها و ملاعمر است. پشتونها هم مفاد خود را دران دیده اند که در کنار سلفیها گذاره کنند.

هزاره ها که حساب شان پاک است. حکم قتل عام آنها بارها ازسوی مراجع سلفی و وهابی و طالبی داده شده است. پشتونهای طالبی مجری این احکام اند و مستفید شدگان ازین فتوی...

بدین ترتیب از دید بنده وقتی برخی ها هرچه پادارند در یک موزه کرده و در برابر نوروزمی ایستند، از سه حالت خالی نیست. یا از مزدبگیران مراجع سیاسی اند و وظیفه دارند تا علیه نوروز که عنعنۀ غیر عربی (نه غیر اسلامی) است، تبلیغ کرده آنرا کفر وشرک بخوانند، یا این تبلیغ و مخالفت با نوروز را با منافع سیاسی گروهی و قومی خود در افغانستان همخوان یافته اند و یا هم این که قربانی جهل خود شده اند و بدون این که بدانند آب به کدام آسیابی می ریزند، وسیلۀ دست سیاستهای جهانی ومنطقوی شده و تیشه به ریشۀ هویت و آزادگی و خود و مردم خود می شوند. َ

نظرات ()



این جنایت چگونه روی داد، مردم توضیح می خواهند!
نویسنده: Saboor Raheel - ۱۳٩٠/۱٢/٢۳

عصردولتشاهی

این نخستین بار نیست که سربازان امریکایی در کندهار مرتکب چنین یک جنایت عمدی و سفاکانه یی می شوند. این جنایت ابعاد چندین گونه یی دارد.

یکی این که این سرباز یا سربازان جنایتکار شبانه و بدون هیچگونه مجوزی داخل خانۀ مردم شده است. دوم این که افراد ملکی را مورد حمله قرار داده است. سوم این که زنان و کودکان را کشته است. چارم این که اجساد قربانیان جنایت خود را سوختانده است.


ادامه مطلب ...
نظرات ()



نوروز ققنوس نامیرای فرهنگ ما
نویسنده: Saboor Raheel - ۱۳٩٠/۱٢/٢٢

عصر دولتشاهی

بازهم نوروز در راه است. نوروزی که هزاران سال است با ما بوده است. نوروزی که آمدنش دلهای مان را شاد می کند. روزی که گذشت یک سال و آمدن سال دیگری را جشن می گیرم و ما درین روز از خدای خویش می خواهیم که:

 ای خدای برگردانندۀ قلبها و چشمها

ای گردانندۀ شب و روز

ای دگرگونگر روز و روزگار

روزگار ما را به بهترین روزگار بگردان

ما درین روز از خدای خویش می خواهیم که سال آینده را برای ما پر خیر و برکت بگرداند. فرزندان مان را در امان نگهدارد و کشور ما را آبادان بسازد. 


ادامه مطلب ...
نظرات ()



دستور زبان فارسی
نویسنده: Saboor Raheel - ۱۳٩٠/۱٢/۱۸

عصر دولتشاهی

 

فعل امر و التزامی را در زبان فارسی چگونه بنویسیم؟

 در کشور ما نبود یک نهاد سراسری و با اعتبار فرهنگی که صلاحیت تعیین نمودن گونه های درست نوشتاری واژه ها را داشته باشد، سبب شده است که ناهمگونی های چشمگیری در املای بسیاری از واژه ها در نوشته های ما رونما گردد. یکی  ازین ناهمگونی ها در نوشتن فعل امر و التزامی برای افعالیست که حرف اول ساقۀ اول آنها  "آ" یا "اَ" باشد.

 مانند: آمدن، آوردن، اندیشیدن، انگیختن، افزودن، آراستن.


ادامه مطلب ...
نظرات ()



طالبان، در پی پادشاهی برای هوتکیها!
نویسنده: Saboor Raheel - ۱۳٩٠/۱٢/۸

عصر دولتشاهی

برخی حقایق چنان تلخ اند که رویارویی با آن را آدمی برنمی تابد و برای فریب دادن خود افسانه می سازد و حقایق را پرده و لباس دیگری می پوشاند.

یکی از جنبه های دردناک و تلخ جامعۀ ما همین مساله پرده پوشی مخالفت قبیلوی هوتکی و درانی است. تاکنون مساله ملی را بسیاری ها در میان پشتون و غیر پشتون جستجو می کنند و برای حل آن حرف و سخن می زنند اما بزرگترین، دردناکترین، ویرانگرترین مشکل در جامعۀ ما مساله خود پشتونهاست. حل ناشده ماندن مساله ملی میان پشتونها از همان آغاز تشکیل حکومت هوتکی ها درکندهار و اصفهان و سپس سرنگونی حکومت هوتکی ها به کمک درانی ها و اشغال کندهار از دست هوتکی ها توسط درانی ها، آتش سوزانی بوده است که پیوسته درین دو صد و پنجاه سال این کشور را سوختانده است.


ادامه مطلب ...
نظرات ()



رهبین در یک زندگینامۀ فشرده
نویسنده: Saboor Raheel - ۱۳٩٠/۱٢/٤

 

 محمد افسر رهبین در سال 1337 هجری خورشیدی در روستای شاکایِ حکومتی بگرام ولایت پروان دیده به جهان گشود. پدرش، میرزا محمد اصغرخان از میرزا های سرشناس شمالی بود. رهبین، تعلیمات ابتدایی، متوسطه و ثانوی را در لیسۀ جمعیت بگرام به پایان رساند. سپس برای پیگیری تحصیلاتش به موسسۀ ادارۀ صنعت شامل شد که ازان به سال 1358 گواهینامه بدست آورد.


ادامه مطلب ...
نظرات ()



توجیه حذف تاریخ در تودی خبری
نویسنده: Saboor Raheel - ۱۳٩٠/۱۱/۳٠

 عصر دولتشاهی

به تاریخ نهم فبروری سال روان تلویزیون طلوع میز گردی داشت در برنامۀ "تودی خبری" در پیوند با حذف تاریخ چهل سال اخیر از کتاب هاى درسی مضمون تاریخ در مکاتب. با درد و دریغ که حتی ده سال پس از آزادی رسانه یی و گرم بودن بازار بحث های آزاد، در بسیاری موارد، هنوز هم سطح و فضای بحث های تلویزیونی به ویژه در پیوند با مسایل ریشه یی جامعۀ ما از سطح سیاستزده گی عامیانه بالاتر نمی رود. نمونۀ روشن این ادعا را می توان در همین برنامۀ "تودی خبری" مشاهده کرد.


ادامه مطلب ...
نظرات ()



وزیر صاحب احسنت، به این می گویند یک کار "افغانی"!
نویسنده: Saboor Raheel - ۱۳٩٠/۱۱/۱٧

عصر دولتشاهی

زدودن نام تاریخی بی بی مهرو از سرلوحۀ مکتبی به همین نام از سوی وزارت معارف واکنش های زیادی را از عوام و خواص و به ویژه در حلقات فرهنگی و اجتماعی در پی داشت.


ادامه مطلب ...
نظرات ()



بی بی مهرو: و در فرجام چرا؟
نویسنده: Saboor Raheel - ۱۳٩٠/۱۱/۱٥

نوشتۀ داکتر صبور الله سیاسنگ

میگویند: آقای عبدالکریم خرم وزیر (پیشین) فرهنگ افغانستان، یکی از کاراته بازهای شناخته شده کابل را نزد خود خواسته بود. ورزشکار دوراندیش در خانه پنهان شد و به دیدار آقای خرم نرفت. پرسیدند: آیا بـا وجـود داشتن کـمربند سیاه از وزیر فرهنگ میترسی؟ پاسخ داد: من از وزیر فرهنگ نمیترسم، از "فرهنگ" وزیر میترسم.

 


ادامه مطلب ...
نظرات ()



مطالب قدیمی تر »