عصردولتشاهی
نشر مقالۀ "پذیرش توهین یا ابله پنداشتن طرف" ازین قلم سبب شد که یکی از جوانان فرهیخته و با درد کشور، جناب مهدیار با گذاشتن دیدگاه های خود ضمن پنج پیام در سایت وزین "جاودان" آن نوشته را به گونه یی نقد کنند.
بنده سپاسگذارم که ایشان وقت شان را صرف نوشتن پیامهایی بس ارزشمند در پیوند با نوشتۀ بنده نموده اند. همچنان باید بگویم که به فرهیختگی و دانش ایشان در جایگاه یکی از جوانان خردمند و با درد این وطن ارزش بس فراوانی قایلم و آنرا می ستایم. به ویژه که تهذیب جناب شان در نوشتن پیامها را سرمشق نیکی می دانم برای همه در جهت ایجاد فضای مثمر گفتگو های انترنتی.
من با درد ها و انگیزه های اصلی یی که بخشهای مختلف پیامهای آقای مهدیار برآن استوار اند، همنوایم. اما نتیجه گیریها و راه های برخورد ما با مسایل است که در برخی موارد با هم یکسان نیستند. از جمله، تصور می کنم جناب شان متوجه نشده اند که بنده دران مقاله دیدگاه غربی ها را مشخصاً از نشانی خود شان در مورد احمدی نژاد آورده ام، بدون این که آنرا تایید یا رد کرده باشم. پس پیروی و یا دنباله روی از موقف غرب در برابر احمدی نژاد و یا ایران را نمی شود بر آن مقاله ثابت کرد. زیرا دران مقاله به روشنی دیده می شود که بنده آنرا زیر سوال برده ام و پرسیده ام که آیا کرزی به آنچه احمدی نژاد می گوید، باور دارد و یا خاموشی اش در برابر احمدی نژاد ابله پنداشتن اوست.
دران مقاله احمدی نژاد به گونۀ ضمنی مورد انتقاد گرفته است. چرا که او بدون در نظر گرفتن عرف دپلوماتیک اظهاراتی در دوشنبه کرده است و این اظهارات اصل مشروعیت نظامی را که کرزی رییس آن است، زیر سوال می برد. اظهارات احمدی نژاد دشنامی بود برهنه به رییس جمهور کشور. خاموشی رییس جمهور سوال برانگیز بوده است و من یگانه فردی نبوده ام که این خاموشی را به پرسش گرفته ام.
اگر احمدی نژاد و کشورش افغانستان را "اشغال شده" می پندارند، پس رژیم حاکم را نیز باید حاصل اشغال بدانند و همکاری با یک رژیمی که حاصل اشغال است، در تضاد و تناقض با سیاستهای جمهوری اسلامی است. بسیاری از آنچه احمدی نژاد در مجامع بین المللی می گوید نه تنها برای ما و جهان بلکه حتی برای خود مردم ایران ناپذیرفتنی و ناشی از ماجراجویی های لفظی است.
اشغال یک سرزمین توسط یک نیروی بیگانه تعریف مشخص خود را داشته است. آیا وضعیت افغانستان به همین تعریف ها و نمونه های جهانی از اشغال برابر و همخوان است؟
برخیها حضور ناتو در افغانستان را اشغال نمی دانند و برخی ها می دانند. تعبیر چگونگی حضور و همکاری نظامی غرب با افغانستان با در نظرداشت انگیزه ها و اهداف فرق می کند. کسی آنرا اشغال می خواند و برنامه هایی برای مقابله و معامله با آن طرح می کند که فراخور شرایط اشغال باشد. درین کار طالبان، پاکستان و به گونۀ موسمی، ایران پیشقدم استند. آنهایی که آنرا اشغال نمی خوانند وهمکاری اش قلمداد می کنند، می خواهند با استفاده از جو موجود و با در نظرداشت مجبوریتها و محدودیتهای عینی کشور و منطقه حضور امریکا را بدیلی به شمار آورند که دارای کمترین بدی و ضرر نسبت به بدیل های ممکن دیگر است. چرا که بدیلهای دیگر را ویرانگرتر، کشنده تر و خونین تر از بدیل کنونی می شمارند. آنها به این پرسش می اندیشند که اگر جامعۀ جهانی و ناتو در کنار ما نباشند، ما به کدام روزی می افتیم؟ اینست که تصور می کنند با اجتناب از اشغال خواندن این وضعیت، تلخی زهری را که حضور کشورهای بیگانه درکشور ما دارد، تحمل کنند.
میماند این مساله که طالب و القاعده و رژیم شوونیست و قبیله گرای کنونی را نیز همین جامعۀ جهانی و امریکا ساخته اند و بر ما تحمیل کرده اند. من درین مساله با شما موافق استم. منهم این سوال را بارها کرده ام که چرا وقتی ملت ما زیر چکمه های خونین طالب و القاعده جان می کند، صدای ملت ما را امریکا نمی شنید؟ شاید شما برای منهم عقل یک پسربچه را قایل باشید و بپذیرید که برای منهم حتی لبخندی درین جهان مفت نیست، چه رسد به مصرف بلیونها دالر و یا پذیرفتن ریخته شدن خون هزاران سرباز امریکایی و غربی.
بلی، امریکا برای تامین منافع خودش به کشور ما آمده است. ما از همان آغاز این را می دانستیم. توقع ما این بود که سیاستمداران ما این نکته را می دانند که این فرصتی است برای بازسازی کشور. منافع ما با منافع غرب دران مقطع گره خورده بود. طالب و تروریزم هم دشمن من بود هم دشمن غرب. همانگونه که کمونیزم هم دشمن من بود هم دشمن غرب.
ما باید عقل و شهامت آنرا می داشتیم که ازین همسویی منافع درین ده سال به نفع رفاه و آرامش مردم خود سود می بردیم و برای تامین و تضمین آزادی خویش در جایگاه یک کشور مستقل بهره می گرفتیم.
با شما موافقم که این خرد و این غیرت و شهامت در سیاستمداران برسراقتدار کشور نبود. آنچه خود را اپوزیسیون گفتند نیز، همۀ دنیا و عقبی در چشم اندیشه و خیال شان چوکی ریاست جمهوری و یا معاونیت ریاست جمهوری شده بود و حتی به چوکی وزارت خارجه هم قانع استند و بوده اند. این سیاستمداران هرگز هم به فکر ساختن یک اجماع ملی برای طرح و تشخیص منافع ستراتیژیک کشور و جستجوی راه های بدست آوردن این اهداف نبوده اند. همه را روزمره گی مصروف خود کرده است. چرا که در گام نخست گسترۀ بینش شان نهایت کوچک است و اگر بینشی هم دارند، اراده و شهامت ایستادن در پای برآورده شدن اهداف خود ندارند.
تلاشهای خاینانه و در بسیاری مواقع طفلانه و تهوع آور تیم فاشیستی یی که حکومت را رهبری می کند، سبب شده است که کلیه توان مردم و همچنان شور و ارادۀ ملی که باید برای ساختن کشور به مصرف برسد، روی خطوط قومی تقسیم شوند. شماری به فکر چور کشور برای قوم خود شوند، شماری به فکر دفاع بیفتند و شماری هم کلیه امید خود برای آیندۀ کشور را از دست داده و به فکر نجات شخص خود و خانوادۀ خود بیفتند. پیامد این وضعیت گسترش فساد و غارت امکانات ملی و دولتی و ایجاد گروه های مافیایی در عرصه های مختلف حیات اقتصادی برای یغماگریست.
و اما آیا ما با جمهوری اسلامی ایران مشکل داریم، یاخیر؟ این پرسش دیگریست. از نظر من بیشتر موضعگیریهای ما در برابر جمهوری اسلامی مبتنی بر خوشبینی ها، چشمداشتها و پیشفرضهاییست که واقعیت کنشهای جمهوری اسلامی در برابر کشور ما در سی سال اخیر هرگز آنرا بازنمی تابد. بدین معنی که جمهوری اسلامی ایران با آن که طرحها و شعارهایش اسلامی و جهان وطنی اسلامی است اما در عمل هرگز سرمویی به خاطر منافع مسلمانان کشور ما حاضر به قربانی دادن نبوده است. قربانی دادن چی که حتی در بسیاری از منازعات آتش ما را پکه کرده است و خواسته اند که از آب گل آلود ما ماهی خود را بگیرند.
همین حالا دمیدن بر دهل و کرنای اشغال کشور توسط امریکایی ها جمهوری اسلامی به تقویت روحیه و موضع طالبان و پاکستان می پردازد. این در حالیست که ما هیچگونه آمادگی یی نداریم و اگر قرائت ایرانی و پاکستانی از اوضاع کشور را بخریم، باید جنبش طالبان را جنبش آزادیبخش ملی بدانیم و برای آنها لشکر شویم. کی نمی داند که طالبان و پاکستان در جو و لباس مخالفت با کفار و مخالفت با اشغال می خواهند فضایی ایجاد کنند که همه به مخالفت با جامعۀ جهانی بلند شوند در حالی که هیچگونه انسجام مستقل سیاسی هم نداشته و در نتیجه رهبری این شورش را طالبان خواهند گرفت و سرانجام اشغال مجدد کشور توسط پاکستان به حقیقت خواهد پیوست. بنابران شعار های جمهوری اسلامی و رییس جمهور آنچنانی اش، هرگز هم در خط منافع ما و مردم ما نیست بلکه آب به آسیاب خود و سایر دشمنان کشور ما می ریزد.
در مورد چگونگی برخورد با حضور خارجی ها در افغانستان من به خرد جمعی مردم خویش مراجعه می کنم نه به برداشت های روشنفکرانه و کتابی. چرا مردم ما حتی یک سال پس از اشغال کشور توسط اتحاد شوروی از کران تا کران شوریدند و به قول معروف زمین را زیر پای روسها آتش زدند؟ اما برعکس چرا حتی ده سال پس از حضور نیرو های امریکایی هرگز هم کسی دست به سلاح نبرده است تا علیه امریکایی ها و رژیم کنونی مسلحانه به قیام برخیزد؟ البته چنانچه می دانید، مخالفت مسلحانۀ طالبان، حزب اسلامی و حقانی که هیچیک ریشۀ مردمی ندارند و جلو این گروه در دست استخبارات منطقه است. چرا مخالفت علیه امریکا شکل مردمی ندارد؟
از نظر من پاسخ دو پرسش بالا اینست که خرد جمعی مردم چنان حکم می کرد که علیه روس قیام کنند اما علیه امریکا نکنند. مردم با درایت درک کرده اند که برون رفتن امریکا از کشور همان و وارد شدن عمال پاکستان همان و آغاز جنگ داخلی و بربادی مجدد کشور همان.
و اما دولت کنونی و برنامه هایی که تاکنون اجرا شده است و همه در مغایرت با ارزش های فرهنگی و ملی و اعتقادی ما دارد، مساله ییست که به خود ما مربوط است. درین مساله نیز با شما همنوایم که این در بیغیرتی و بیخردی خود مان نهفته است. مگر در کجا و کدام سازمان و شخصیت ملی در کشور با برنامه های فرهنگی دولت مخالفت جدی و منسجمی را راه اندازی کرده است؟ برنامه های فرهنگی را دولت ها باید رهبری کنند و دولت کنونی هیچ برنامۀ مشخصی درین راستا ندارد. بلکه تنها یک گروه کوچک ضد ملی با راه اندازی برنامه های فرهنگی تکقومی به اشاره و تقویۀ پاکستان، از نام دولت راه انداخته اند.
از دید کلی دولت فرهنگ را نیز بازار آزادی ساخته اند که همیشه اجناس تقلبی و بنجل خارجی وارد شوند. این فرهنگ خارجی با رنگ و بوی فریبنده اش مردم را جذب خود می کند و از خودبیگانگی را شیوع می بخشد. دولت هیچ کاری در جهت رشد و بالندگی فرهنگ خودی و بومی نمی کند. چرا که نظام کنونی با تکیه بر برنامه های قومی، آنهم به اشارۀ مزدوران شناختۀ پاکستان، کشور را به فقر فرهنگی روبرو ساخته است. برنامه های یک جانبه و تکقومی نمی تواند برای همه مقبول باشد و از سوی دیگر بازتاب دهندۀ غنای فرهنگی قاطبۀ مردم ما نیست. دولت برای کلیه فرهنگهای موجود در کشور ارزشی قایل نشده است. اینست که میدان ذهن و اندیشۀ مردم خالی می ماند و این سبب می شود که فرزندان ما به گفتۀ احمد بهزاد نماینده مردم هرات در مجلس، از رابعه و سرنوشت تلخش هیچ چیزی ندانند و اما بیوگرافی "تلسی" را از بر بدانند. نتیجه چه می شود؟ از خود بیگانگی و ناچیز شمردن خود و مجذوب فرهنگ بیگانگان شدن. دیدگاه های دینی را هم چنان سیاسی و متحجر ساخته اند که اگر کسی به آن رغبت کرد باید طالب و انتحاری شود و اگر رغبت نکرد مسحور محصولات فرهنگی یی شود که نه تنها با اعتقادات دینی خودش سازگار نیست بلکه دشمن این اعتقادات نیز هست.
بدین ترتیب من می پذیرم که مشکل در خود ماست. مشکل در بیخردی و بیغیرتی و عدم بینشی ملی خود ماست. ما حاضر نیستیم کشور خود را بسازیم و منافع ملی اش را تعریف درست و مورد پذیرشی برای همه کنیم.
ده سال در دامن جامعۀ جهانی ماندن مانند ماندن در اتاق ریکوری و گرفتن سیروم تا فعال شدن خود ما بود. ما باید درین دهسال تلاش می کردیم که روی پای خود ایستاده شویم و جامعۀ جهانی را خیر باد بگوییم. اما به جای روی پا ایستاده کردن کشور، همه دولمتردان به فکر از پا افگندن دولت به نفع جیب و حسابات بانکی خود عمل کردند.
نتیجه این که بلی، باید از خود گله کنیم. البته وقتی می گوییم از خود گله کنیم و جمهوری اسلامی ایران را ملامت ندانیم، باید این فورمول را در مورد جامعۀ جهانی نیز باید به کار ببریم. از غرب هم نباید گله کرد، باید از خود گله کرد. اگر غرب ملامتی دارد، ایران و پاکستان هم ملامتی دارد. با این تفاوت که غرب امروز ملیونها دالر در افغانستان مصرف کرده است.
بسیار گاهی ما برای این که از جامعۀ جهانی سپاسگذاری نکرده باشیم، تلاش داریم که بگوییم غرب برای مقاصد خودش به کشور ما آمده است. ما که همه مردمان انقلابی استیم، بسیار می ترسیم که اگر از غرب، از کفار، از انگلیس و آنچه استعمار و نماد استعمارش می دانیم، هرگز تعریف و تمجیدی نکنیم تا نشود که ما را نوکر استعمار و کفر جهانی بخوانند. اما بیایید به خود باور داشته باشیم. ما نمی خواهیم با پذیرش و اعتراف کمک جامعۀ جهانی کافر شویم و یا در خدمت استعمار در آییم. وقتی بلیونها دالر از جامعۀ جهانی را می گیریم و از یک کنفرانس تا کنفرانس دیگر به فکر ترتیب درد نامه های نالش آلود می پردازیم تا کمک آنها را گدایی کنیم، وقتی این کمکها را بدست می آوریم باید شهامت و اخلاق آنرا هم داشته باشیم که اگر سپاسگذاری نمی کنیم، حد اقل آن کمکها را نام دیگری ندهیم. اگر ما این قدر بی نیاز از گرفتن کمکهای جهانی استیم، چرا می گیریم؟ آنهم با دراز کردن دست پیش آنها و گذشتن از آبروی خویش، چرا؟
در چوکات مخالفتهای ایدیولوژیک و انقلابی با غرب همیشه چنین تبلیغ شده و با واه واه پذیرفته می شود که غرب برای غارت ثروتهای ما آمده است. اما در عمل چگونه بوده است؟ امریکا تا آخر همین سال گذشته حدود 12 میلیارد دالر در طول ده سال گذشته به افغانستان داده است. درست است که آنها منافع خود را دنبال می کنند. به یقین که امریکا برای بازی های بزرگتر اینجا آمده است، اما بهرۀ مستقیم امریکا از افغانستان چیست؟ معدن مس عینک را چین برد، معدن آهن حاجی گگ را هندوستان برد و نفت شمال را نیز کانادایی ها و چینی ها بردند. امریکا چه بدست آورده است از افغانستان؟ این که زمینه و امنیت لازم برای بهره برداری از معادن فراهم شده است نیز نتیجۀ حضور غرب به رهبری امریکا است. چین یک سرباز هم در افغانستان ندارد اما بزرگترین قراردادهای اقتصادی را می رباید. هند به همین گونه. حالا تصور کنید که اگر کشور زیر حاکمیت طالبان میماند، وضع مردم و کشور ما چگونه می بود. آیا ما قادر به برون کشیدن معادن کشور می بودیم؟
حالا بازهم سوال اینجاست که آیا معادنی که کشیده می شود به درد مردم ما می خورد یا خیر؟ و پاسخ به این سوال هم بر میگردد به چگونگی کارایی دولتی که داریم. درین جا بازهم ما خود مسوولیم نه غرب.
در میان قشر روشنفکر ما تاهنوز انقلابیگری های ایدیولوژیک سکۀ چلندۀ بازار است. مهم نیست چقدر معقولیت در گفتار و پندار تان است، اما وقتی چند شعار ضد استعمار و ضد یهود و نصارا بدهیم، دیگر حق هر مطلبی را ادا شده می پنداریم و خود را سرخروی دنیا و آخرت می یابیم. اما این شعار ها تنها به درد تبلیغات سیاسی می خورند. مشکلات و مسایل اقتصادی و سیاسی را نمی شود با شعار حل کرد. باید به تحلیل و تجزیۀ و محاسبۀ سود و زیان در مسایل بپردازیم...
بازهم تاکید می کنم که نباید تکیه به خارجی و بیگانه کرد. باید هرچه زود تر روی پای خود ایستاد و این ممکن نیست مگر در گام نخست ایجاد یک دولت و حکومت نماینده مبتنی بر عدالت اجتماعی.
جنجال و مشکل ما با دولت کنونی همین است. ما باید این دولت را مجبور بسازیم که به صراط مستقیم بیاید. مقالۀ بنده نیز در همین راستا بوده است و خاموشی کرزی در برابر احمدی نژاد، زمینه ساز آن.
با تشکر مجدد از آقای مهدیار.