گــــــــــــــــــرد ِ راهسیاسی، فرهنگی، اجتماعی |
||
عصر دولتشاهی
جدی 1388
آن که ازحد گذشت رسوا شد!
دیریست زبان و فرهنگ فارسی دری در کشور ما از هرسو در رهگذار تاراج، توهین، ویرانگری، مداخله و رویارویی هایی قرار گرفته که در اهداف و برنامه های سیاسی مشتی مزدور، عقده مند و فاشیست ریشه دارد. یکی زبان فارسی را میخواهد به سه زبان تجزیه کند، دیگری بر اقطاب ادب و فرهنگ ما میتازد، یکی از پالایش زبان جلوگیری میکند، دیگری کتابهای فارسی را به دریا می اندازد، وزمانی هم از همنوایی و همبستگی فارسی زبانان خواب به چشمان شان راه نمی یابد و به بهانه های ملی گرایانهء طفلانه در پی ساختن هویت من در آوردی، بی ریشه، بی تاریخ و بی بنیاد برای زبان فارسی است. هرچند این تلاش ها درعصر آگهی و آگهی رسانی به جایی نمیرسد و به خاشاک انداختن در برابر توفان میماند، با آنهم برای شماری شاید تشویش آور و ملال انگیز باشد و نیاز می رود تا به افشای نیات، شگرد ها و اهداف آنهایی که جاهلانه و مذبوحانه در تلاش سرنگونی کاخ بلند فارسی دری اند، پرداخته شود.
ادامه مطلبداکتر یوری تیخانف
گزارنده: عزیز آریانفر
متن کامل در : www.arianfar.com
Aziz59@mail.ru
نبرد افغانی استالین
(سیاست قدرت های بزرگ در افغانستان،
و
قبایل پشتون)
بخش بیست و چهارم
واپسین پیروزی نادر خان
نقش بر آب ساختن «توطئه» نبی خان و جلوگیری عاملانه از خیزش سراسری قبایل جنوبی، به حکومت افغانستان مجال داد تنها برای چندی قیام نیرومند در گستره قبایل پشتون در برابر نادر شاه را (که با مشی مرکز گرایی خود از اقتدار سرشناسان پشتون کاسته و با نزدیک شدن به بریتانیا، تنفر و انزجار قبایل آزاد دوست مرزی را در هر دو سوی خط دیورند نسبت به خود بر انگیخته بود)، به تاخیز بیندازد.
ادامه مطلب
عصردولتشاهی
طنز در "پخته پرانک"
(باز شناسایی یک وبلاگ)
بیشتر از یک دهه است که وبلاگ نویسی را برخی از نویسندگان و خامه بدستان کشور ما افزاری برای رساندن آفرینش های خویش به خوانندگان و خواهندگان کارهای ادبی، هنری، فرهنگی و سیاسی خویش ساخته اند. بیشتر وبلاگ های ما به شعر و ادبیات می پردازند؛ هرچند وبلاگ های سیاسی هم کم نداریم. درین میان وبلاگ هایی که ویژهء طنز باشند، کم است. به یاد دارم که چیزی کمتر از ده سال پیش دو وبلاگ طنزی به نام های "کوتاهه" و "پرخانهء جعفرخان" از سوی هممیهنان ما راه اندازی شد. وبلاگ کوتاهه عمرکوتاهی داشت و پرخانهء جعفرخان نیز که کاری بود از قلم آقای شکرالله شیون، پس از آفرینش هایی چند، روبه خاموشی نهاد.
ادامه مطلبعصر دولتشاهی
مثلت شرم: حکومت، پارلمان، اپوزیسیون
ناکاره گی چند وزیر رای گرفته از پارلمان افغانستان روشنتر از احتمال نا کارگی وزیر های رد شده بود، اما دیدیم که توانستند از مجلس رای اعتماد بگیرند؟ شگفت این که شماری نتیجهء رای دهی به وزیرها و رد کردن هفده تن از آنها را پیروزی پارلمان و حتی "درسی" برای کرزی خوانده و شماری دیگر این "پیروزی" را شاهکار گروه سیاسی خود در پارلمان قلمداد کردند. اما حقایق نشان میدهد که آنچه روی داد نه درسی آنچنانی برای کرزی بود نه هم پیروزی یی برای کدام گروه سیاسی که به آن دل خوش کرده بتوانند بلکه این رویداد همنوا با سناریویی پیاده شد که کرزی میخواست.
درگزینش آنهایی که رای اعتماد گرفته و وزیرشدند هیچ معیار واحدی را نمیتوان توجیه کننده دانست. چرا که روشن نیست معیار برای پذیرفته شدن یک وزیر و رد شدن دیگری نزد نمایندگان مجلس چه بوده است؛ مسلکی بودن، سن و سال، تابعیت، گذشتهء سیاسی ویا قومیت.
اگر مسلکی بودن معیار است، کم از کم سه وزیر در پستی که ابقا شده اند، تخصصی نداشته و بیگانه با مسلک اند. به گونهء نمونه پیشینهء کاری و آموزشی این وزیران بر بنیاد سایت ریاست جمهوری افغانستان میرساند که فاورق وردک درجایگاه وزیر معارف هیچگونه دانش، پیشینهء کار و پیوند مسلکی یی با آموزش و پرورش ندارند. فاروق وردک در پنجاب پاکستان دواسازی خوانده و پس ازان در موسسات (ان جی او) های خارجی در پشاور مصروف کار شده است. حتی در همین موسسات خارجی نیز فاروق وردک پیوند کاری یی با بخش های آموزش و پرورش نداشته بیشتر در بخش های بهداشتی و کمک به معلولین کار میکرد. فاروق وردک یک روز هم معلم نبوده و هیچ چیزی در مورد فلسفهء آموزش و پرورش نخوانده است. درجه ماستری ایشان در مدیریت است که از دانشگاه پرستون در شهر پشاور بدست آورده است.
وزیر دیگری که نمیتواند به دلیل مسلکی بودن رای گرفته باشد، آصف رحیمی، وزیر زراعت است. ایشان از مکتب مسلکی تخنیک ثانوی و سپس فاکولتهء انجنیری دانشگاه کابل فارغ شده اند.
آصف رحیمی در سال 1368 درجه فوق لیسانس را در رشته اداره عامه و مدیریت برنامه های انکشافی و بازسازی از دانشگاه نبراسکای ایالات متحده امریکا به دست آورده اند. درجهء "فوق لیسانس"ی که جناب رحیمی بدست آورده اند، درجهء ماستری نیست. البته رشته یی را که برای "فوق لیسانس" در سوانح ایشان نشاندهی میکنند نیز، همانند لوحهء برخی از پزشکان نو کار شهر کابل است که متخصص همه امراض می باشند. چرا که رشتهء آقای رحیمی نیز هم ادارهء عامه است، هم برنامه های انکشافی، و هم بازسازی. اگر برنامهء فوق لیسانس را برای یک سال جناب شان خوانده باشند، چهار ماه برای هر رشته صرف کرده اند. با اینهمه، در بهترین گونه اش، جای مناسب برای آقای رحیمی وزارت انکشاف دهات است، نه وزارت زراعت.
در مورد دو وزیر داخله و دفاع نیز نکته جالبی وجود دارد و آن این که وزارت های دفاع و داخله هردو وزارت های محارب اند. کسانی که شیخ فانی و یا معیوب باشند، اصولاً نباید درین دو وزارت کار کنند، مگر این که قحطی رجال باشد. اما می بینیم که وزیر دفاع بالاتر از شصت و پنج سال عمر داشتهو شیخ فانی است و وزیر داخله هم از یک پا می لنگد.
اگر حنیف اتمر با سابقهء کمونستی و خادستی خویش میتواند وزیر داخله شود و حتی معیوب بودنش مانع ادامهء کارش نمیشود، چرا در وزارت دفاع یکی از جنرال هایی که تجربه و دانش مسلکی داشته باشد، بدون در نظرداشت همکاری با کمونیست ها، مقرر نمیشود؟ بازهم آیا قحطی رجال است؟ ازدید سابقهء کاری هم حنیف اتمر در وزارت معارف به خویش وقومپروری پرداخته است و سابقه نیکی ندارند. سندی که از وزارت معارف در رسانه ها به چاپ رسیده است، نشان میدهد که از میان بیست نفر مشاوری که حنیف اتمر با معاش دالری در وزارت معارف مقرر کرده بود، هفده نفر آن پشتون اند. ازمیان آنها چار نفر تخلص "اتمر" دارند و ده نفر آنها با آقای حنیف اتمر همولایت اند. یک نفر دیگر که قومیتش تاجک گفته شده ولایتش در لست نشر شده مشخص نشده، از تخلصش پیداست که پشتون است نه تاجک و همولایتی حنیف اتمر است. چنین است شیوهء کار حنیف اتمر. ایشان در وزارت داخله نیز روی همین پالیسی کار میکنند تا با تقرر نا متعادل افراد از یک قوم نفرت قومی را دامن بزند.
از نگاه قومی، درمیان کسانی که رای اعتماد گرفته اند، نیز تعادلی بر قرار نیست. چرا که از میان این هفت وزیر چار وزیر پشتون اند، یک وزیر ازبک و یک وزیر عرب. (وزیر اطلاعات و فرهنگ، اقای سید مخدوم رهین، به قوم عرب است). در مورد وزیر زراعت به این قلم معلوم نیست که به کدام قومیت منسوب اند. یعنی در میان وزرای منتخب هیچ وزیر تاجک و هزاره وجود ندارد.
آنهایی که از سوی پارلمان رد شده اند کسانی اند که پشتیبان خارجی ندارند و از سوی حلقات سیاسی یی معرفی شده میباشند که آن حلقات را خارجی ها نمی پذیرند. در حالی که پذیرفته شده ها، هم پشتیبان خارجی دارند و هم از اعضای اصلی تیم کرزی اند.
با در نظر داشت دو سه معیار برای شایستگی یک وزیر در مورد وزیران رای برده، در می یابیم که مجلس نمایندگان افغانستان مانند گذشته ها شکار دام ها و نیرنگ های خارج از پارلمان، و به ویژه نیرنگ های جناب کرزی است و کنش های آن هرگز شفافیتی ندارد تا مردم پاسخ پرسش های خویش در مورد عملکرد های آنرا به روشنی دریابند. البته حق وکلایی که در مجلس نمایندگان وظیفهء خود را اجرا کرده و با استدلال ها نیرومند خویش وظیفهء خود را در برابر خدا و ملت خویش به سررسانده اند، نزد ملت محفوظ است. حرف ما برسر عملکرد نهایی مجلس نمایندگان است نه برسر افراد مشخص.
مردم حکومتی را که رییس آن اقای کرزی باشد، می شناسند و توقعی ازان ندارند. مردم پارلمان را هم شناخته اند و امید به عملکرد آن در خط منافع مردم را از دست داده اند.
توقع میرفت که اپوزیسیون تشکیل شده در دوران انتخابات با بدست آوردن پشتیبانی بیدریغ مردم، بتواند در برابر حکومت ناکاره و مافیایی ایستاده شده و آنرا تا حد ممکن اصلاح کند. اما همهء شور و حرارت آن اپوزیسیون تا صندوق های رای بود و با پایان یافتن ماجرای صندوق ها، دست ها زیر بغل به گوشه یی خزیده اند و صدایی از آن ها برنمی آید. توگویی "تغییر" آوردن تنها از طریق رییس جمهور شدن، وزیر شدن و سفیرشدن میسر است و بس. اگر آن "تغییر" خواهی یک آرمان مقدس و نیاز مردم بود، باید به دنبال آن می رفتند. نمیدانم چگونه کسانی زیر عکس مسعود شهید شعار آرمانی "تغییرو امید" را سرداده بودند که مسعود در راه آرمان و خواست خود جان داد و اینها جرئت برآمدن از خانه به خیابان را برای دنبال کردن خواست های مقدس خویش ندارند. رفتن به دنبال مسعود و ادامهء کار و راه مسعود کار هرکسی نیست!
چگونه اپوزیسیون خواب بیغم دارد که یک حکومت زادهء تقلب و غیر مشروع بر کشور حکم میراند وسهم مردم در حکومت آش گرگ ها شده است.
مردم به یکدیگر می گویند که، آنک حکومت غیرمشروع، این هم پارلمان بی اثر و آن دیگری هم اپوزیسیون موسمی. به کدامیک دل باید بست؟
رضا محمدی
برگرفته از جدید آنلاین
۳۱ دسامبر ۲۰۰۹ - ۱۰ دی ۱۳۸۸
محمدعلی عجمی، شاعری بود که سالها پیش در اوج جنگهای داخلی تاجیکستان، پس از سفری تاریخی به افغانستان، به ایران آمد.
ادامه مطلب
عصر دولتشاهی
مبارزه با فساد یا به ریش مردم خندیدن؟
چندی پیش همایشی زیرنام ستراتیژی مبارزه با فساد اداری در وزارت خارجهء افغانستان دایر گردید. جناب حامد کرزی در روز نخست این همایش سخنرانی کردند؛ و چه سخنرانی یی! اما آیا سخنان جناب حامد کرزی در سطح پذیرفته شدهء یک همایش علمی بود؟ آیا آنچه ایشان فرمودند، بالاتر از سطح درک و دانش بیسوادان و مکتب ندیده ها بوده است؟ مگر آیا هرکسی در هرچارسوق و کوچه و روی پتی و پلوان وطن نمیتواند همچو حرف هایی را که جناب کرزی گفتند، بداند ویا بگوید؟
ادامه مطلبعصر دولتشاهی
روزنه یی به آنسوی فرارود
(معرفی کتاب)

تازه گی ها کتابی در بارهء تاریخ ادبیات فارسی و به همین عنوان "تاریخ ادبیات فارسی" به نشر رسیده است که از هر نگاه ارزشمند است. این کتاب به وسیلهء دو دانشمند تاجکستانی، آقایون پروفیسور رسول هادی زاده و علی محمد خراسانی اما به اهتمام و درخواست دانشمند فرهیختهء کشور ما جناب داکتر شمس الحق آریانفر نوشته شده است.
ادامه مطلبمحمدافسر رهبین
به نام خداوند بخشایندهء مهربان
قرآن ـ عشق ـ آزادی
در شعرفارسی دری سه دههء پسین افغانستان
شعر فارسی دری از آغاز تا هنوز گرویده ء سه آخشیج درخشان ( قرآن ـ عشق ـ آزادی), بوده است و شاعران این پهنه با شگردها و شیوه های گونه گون در کاربرد آنها پرداخته اند .
ادامه مطلب
عصر دولتشاهی
کرزی- "همپیمان نالایق"!
درحالی که حامیان فساد در افغانستان هرچه بیشتر به گرد کرزی حلقه میزنند و حکومت او را از طریق رونامه ها و رسانه های سرکاری تایید میکنند اما با درنظر داشت بیکارگی و نالایقی کرزی و تیم او در گذشته، موج بزرگی از نارضایتی و بی باوری نسبت به او، چه در سطح داخلی و چه در مجامع بین المللی، روبه افزایش است.
خانم نانسی پلوسی، رئیس مجلس نمایندگان امریکا حامد کرزی رئیس جمهوری افغانستان را "متحدی نالایق" نامید که به اعتقاد وی شایستگی پشتیبانی بیشتر نظامی آمریکا را ندارد. خانم پلوسی که مخالفت خود را با اعزام نیروهای نظامی بیشتر کشورش به افغانستان پنهان نمی کند، همچنین گفت که شمار نمایندگان دموکرات حامی چنین طرحی در مجلس آمریکا بسیار نیست. خانم پلوسی این سخنان را در گفتگو با رادیوی سراسری ملی امریکا اظهار داشته است.
او درین گفتگو افزود: رئیس جمهوری افغانستان، حامد کرزی، نشان داده که متحدی نالایق است و ما نمی توانیم بدون یک متحد قابل اعتماد پشتیبانی مالی خود را از عملیاتی تأمین کنیم که طی آن سرمایه گذاری های غیرنظامی آمریکا در فساد افغانستان نابود می شوند.
نانسی پلوسی در پایان گفت : چگونه می توان از مردم آمریکا انتظار داشت که در نبود یک متحد مطمئن و قابل اعتماد جان و سرمایه خود را فدا کنند؟
این درحالیست که رابرت گیتس وزیر دفاع آمریکا خواستار تشدید کنترل کشورش بر قراردادهای مربوط به بازسازی افغانستان شد و گفت : واقعیت این است که حضور بین المللی در افغاستان سیل قابل توجهی از پول را در قالب قراردادهای کمکی به این کشور سرازیر کرده و لازم است در زمان دادن کمک های مالی فشارهای زیادی اعمال شود تا فساد بیش از این در افغانستان گسترش نیابد.
با آن که خانم پلوسی آقای کرزی را "نالایق" خوانده است اما یک دید دقیق به گذشتهء کاری آقای کرزی نشان میدهد که عنوان "نالایق" به ایشان چندان مبین شخصیت ایشان نبوده بلکه بهترین عنوان "بدعهد" و "پیمان شکن" خواهد بود. درهفت سال اندی ازحاکمیت کرزی درین کشور ایشان به هیچیک از تعهدات رسمی و غیر رسمی خود در برابر جامعهء جهانی و مردم افغانستان وفا نکرده اند. کرزی در بستن پیمان لیاقت بیمانندی دارند و اما در شکستن پیمان و پشت به عهد و پیمان کردن تردستی بی بدیلی دارند. کرزی هیچ عهدی را که در هفت سال گذشته با مردم و جامعهء بین المللی بسته است به جا نکرده. او نه در جنگش با تروریزم صادق است، نه در مبارزه با مواد مخدر، نه در مبارزه با فساد اداری و نه هم در کم کردن تنش های قومی کاری را از پیش برده است. این چار خطر ویرانگر بیخ و بنیاد کشور را میخورد و کرزی نه تنها برای کم کردن آن کاری نکرده است بلکه در ازدیاد آنها و استفادهء ابزاری ازین آفت های ضد ملی برای تحکیم پایه های قدرت شخصی خویش کارگرفته است.
جناب کرزی، به گزارش رسانه های داخلی در هفت سال گذشته بیش از سی بار قانون اساسی کشور را نقض کرده اند. حتی دستیابی کرزی به کرسی ریاست جمهوری غیرقانونی بوده و ایشان رییس جمهور منتخب مردم افغانستان نیستند. ایشان را کمیسیون برگزیدهء خود شان رئیس جمهور اعلام کرده است. حالا هم جامعهء جهانی و مردم افغانستان را در برابر یک عمل انجام شدهء غیر قانونی قرار داده است. جهان هیچ چارهء دیگری ندارد مگر این که با همین حکومت وارد معامله شود.
کرزی هشت سال وقت داشت تا با استفاده از کمک ها و پشتیبانی سیاسی جامعهء بین المللی و حسن نیت مردم به جایی میرساند که هم ازنگاه اقتصادی و هم از نگاه نظامی در راه خودکفایی گام برداشته و چنان اعتماد و تضمین قابل رویتی برای جهانیان ارائه میکرد که ایستادن کشور به روی پاهای خودش را در آیندهء نزدیک باور کردنی میساخت. اما واقعیت ها نشان میدهد که افغانستان ضربه پذیرتر ازهرزمان دیگری شده و کشور هرچه بیشتر و بیشتر به کمک و حمایت خارجی وابسته گردیده است. در افغانستان هیچکسی باور نمیکند که در فردای برون رفتن نیرو های نظامی بین المللی و قطع شدن کمک های اقتصادی خارجی این کشورحتی برای یک روز بتواند روی پای خود بیایستد و حاکمیت ملی خود را تامین کرده بتواند.
با این وضع اگر جامعهء بین المللی و نهاد های سیاسی و مدنی کشور دست بدست هم ندهند و برای برون رفت ازین وضع چارهء اساسی یی نیندیشند، کرزی و مافیای چندین شاخه یی حلقه زده به گرد او کشور را چنان به گروگان گرفته اند که در هر صورتی فرجامی جز بربادی کامل ندارد.
محمد قاهر آریا نژاد
به بهانه ی هفته ی شهدا
بیا چریک که از هجر یار قصه کنیم
ز اتفاق بد روزگار قصه کنیم
بیا که آن شب تاریک را به یاد آریم
وراه دره ی باریک را به یاد آریم
شبی که دهکده ها داد از سکوت زدند
و ناکسان تبرظلم به تاک و توت زدند
شبی که تا به سحر گاه بوده ای بامن
به دوش مشعل فردا برده ای با من
شبی که پرده نشین بانوان روی زمین
برهنه پا و سر اما غرور که به جبین
میان خیل سپاهی خسته از سنگر
جوان دختر این خطه بقچه ای بر سر
چو روز حشر در آمیخته به هم زن و مرد
شکست گنبد نیلگون آسمان ازدرد
صدای مادر درد مند را کسی نشنفت
ندای گمشده فرزند راکسی نشنفت
کسی زخشم به صحرا فگند فرزند ش
کسی ز صخره به دریا فگند دلبند ش
زنی به زاغ سپرد نعش شوهرش آن روز(1)
دگر به گرگ سپرد جسم دخترش آن روز(2)
صدای ناله ی مظلوم به آسمان نرسید
به گوش مردم و گوش جهانیان نرسید
***
هلا چریک! چه گویم تو بوده ای بامن
بگو که روز بد و شوم تو دیده ای بامن
بیا ادامه ی این قصه را حکایت کن
به نزد شاه تو این ماجرا حکایت کن
بگو که بستر سبز زمین کوهدامن
بگو که چشمه ی آب زمین کوهدامن
بگو که جنگل انبوه باغ "میربچه "(3)را
بگو که تاک و درخت "امیر" (4) و"میر بچه" را
کسی به آتش کین سوخت باغ و خانه ی من
به زور خنجر کین برد آب و دانه ی من
بگو که کشور انگور را تبه کردند
بگو که خانه ی پر نور را سیه کردند
بگوکه "خیل ملخ راه بر بهار زدند
پرنده را به درختان خسته دار زد ند"(5)
برو سلام به اسپهبد جوان برسان
به آن دلاور و آن رهبر مهان برسان
برو که بیش ازین طاقت خموشی نیست
برو که سنگر پروانیان فروشی نیست
برو بگو که پلنگان بیشه ی پروان
برای حفظ وطن جان خود کنند قربان
برو بگو که اسارت چه سخت ننگین است
بگو که بندگی بردگان چه سنگین است
بگو که گردن طاعت به غیر حضرت دوست
به بنده هرکه نهاده سزای قمچین است
بگو که بیش ازین ترک خانمان نکنیم
برای حفظ وطن، فکر جان مان نکنیم
برو بگو که سر داده ایم هزار هزار
بکو که خون عزیزان نموده ایم نثار
بگو بیا که کنون روز فتح و پیروزیست
گذ شت شام سیه بامداد بهروزیست
بگو بیا که به دشمن زنیزه آب دهیم
به این غریبه ی مزدور یکی جواب دهیم
بگو بیا که کنون تاج شاهی این خاک
سزای همت والای چون تو مردی پاک
هله! چریک برو زود این خبر برسان
به آن مجاهد فرزانه در سفر برسان
***
چریک بانگ برآورده گفت خموش، خموش!
دگر پیام ترا هیچ نشنود، مخروش
به آسمان نگاه کن که سخت غمگین است
به کوه بین که چو اشتر دلش پر از کین است
***
هلا چریک بگو خشم آسمان از چیست ؟
غروب سرخ در آغاز بامداد از چیست ؟
چرانسیم ازین جا شکسته می گذرد؟
و خیل کفتر ده ور شکسته می گذرد
به سان طفل دل من بهانه می طلبد
به سوگ و مرگ کسی اشک و ناله می طلبد
کسی پیام بدی باتو گفت ساعت پیش
زهجر و مرگ کسی گفت و پیکری صد ریش
بگو سکوت توو ناله ی تو از پی چیست ؟
بگو حکایت آن جسم پاره پاره ی کیست؟
بگو که باز کدام مادری عزادار است؟
بگو که باز کدام خواهری عزادار است؟
بگو که نعش کدام نوجوان به خون غرق است؟
بگو که جسم کدام قهرمان به خون غرق است؟
بگو که باز که شد بیوه و یتیم که شد؟
بگو که قاعد و سرلشکر عظیم چه شد؟
بگو که اشک به چشم سپاهی چون تو
بعید بلکه محال است اشک و گریه زتو
دلم گواهی بد می دهدغمی است کلان!
بگو کجاست سپهبد و آن شه شاهان؟
* * *
بلی غمیست بزرگتر از آنچه پنداری
وماتمیست عظیم تر از آن چه پنداری
بلی زشهر سمنگان رستمی گم شد
زآشیان عقابان شهنشهی گم شد
دریغ! قاعدو سر لشکر خراسانی
و آن دلاور و جنگاور خراسانی
و آن مدبر و آن مرد راه آزادی
سپرد جان به پیش سپاه آزادی.
* * *
هلاه سپهر بیا ناله سر بده با من
به آن سحاب بگو اشک تر بده برمن
به آن عزیز بگو طاقت جدایی نیست
به آن دلیر بگو وقت بی وفایی نیست
به آن پدر که ملت را یتیم کرده کنون
به آن پسر که پدر را حزین کرده کنون
کسی زسوگ پدر زار زار می گرید
کسی به مرگ پسر بی قرار می گرید
کسی به قتل سپیدار سر کش این باغ
کسی به یاد گل بی بهار می گرید
بیا چریک که در سوگ یار گریه کنیم
به یاد این وطن داغدارگر یه کنیم
به یاد پیکر صدپاره ی شهید وطن
به یاد کج کله ی قهرمان گریه کنیم
بیا و بس کن ازین گریه و فسوس بیا
بیا درود و دعایی به آن فرست بیا
بیا چریک که اکنون دوباره دست دهیم
بیا که دشمن د یرین را شکست دهیم
بیا که دست به سوی قلم دراز کنیم
بیا که پنجره را سوی صلح باز کنیم
20سنبله ی 1388 دولت شاهی بگرام
چکیده یی از آریا نژاد آژیر
به بهانه ی هفته ی شهدا
بیا چریک که از هجر یار قصه کنیم
ز اتفاق بد روزگار قصه کنیم
بیا که آن شب تاریک را به یاد دارم
وراه دره ی باریک را به یاد دارم
شبی که دهکده ها داد از سکوت زدند
و ناکسان تبرظلم به تاک و توت زدند
شبی که تا به سحر گاه بوده ای بامن
به دوش مشعل فردا برده ای با من
شبی که ستر ترین بانوان روی زمین
برهنه پا و سر اما غرور که به جبین
میان خیل سپاهی خسته از سنگر
جوان دختر این خطه بقچه ای بر سر
چو روز حشر در آمیخته به هم زن و مرد
شکست گنبد نیلگون آسمان ازدرد
صدای مادر درد مند را کسی نشنفت
ندای گمشده فرزند راکسی نشنفت
کسی زخشم به دریا فگند فرزند ش
کسی به صخره و صحرا فگند دلبند ش
زنی به زاغ سپرد نعش شوهرش آن روز(1)
به گرگ باغ سپرد جسم دخترش آن روز(2)
صدای ناله ی مظلوم به آسمان نرسید
به گوش مردم و گوش جهانیان نرسید
هلا چریک!چه گویم تو بوده ای بامن
بگو که روز بد و شوم تو دیده ای بامن
بیا ادامه ی این قصه را حکایت کن
به نزد شاه تو این ماجرا حکایت کن
بگو که بستر سبز زمین کوهدامن
بگو که چشمه ی آب زمین کوهدامن
بگو که جنگل انبوه باغ "میربچه "(3)را
بگو که تاک و درخت "امیر(4)و"میر بچه" را
کسی به آتش کین سوخت باغ و خانه ی من
به زور خنجر کین برد آب و دانه ی من
بگو که کشور انگور را تبه کردند
بگو که خانه ی پر نور را سیه کردند
بگوکه "خیل ملخ راه بر بهار زدند
پرنده را به درختان خسته دار زد ند"(5)
برو سلام به اسپهبد جوان رسان
به آن دلاور و آن رهبر مهان رسان
برو که بیش ازین طاقت خموشی نیست
برو که سنگر پروانیان فروشی نیست
برو بگو که پلنگان بیشه ی پروان
برای حفظ وطن جان خود کنند قربان
برو بگو که اسارت چه سخت ننگین است
بگو که بندگی بردگان چه سنگین است
بگو که گردن طاعت به غیر حضرت دوست
به بنده هرکه نهد ،او سزای قمچین است
بگو که بیش ازین ترک خانمان نکنیم
برای حفظ وطن ،فکر جان مان نکنیم
برو بگو که شهید داده ایم هزار هزار
بکو که خون عزیزان نموده ایم نثار
بگو بیا که کنون روز فتح و پیروزیست
گذ شت شام سیه بامداد بهروزیست
بگو بیا که به دشمن زنیزه آب دهیم
به این غریبه ی مذدور یکی جواب دهیم
بگو بیا که کنون تاج شاهی این خاک
سزای همت والای چون تو مردی پاک
هله!چریک برو زود این خبر برسان
به آن مجاهد فرزانه در سفر برسان
خموش!َ ـ بانگ بر آورد چریک ـ گفت: خموش!
دگر پیام ترا هیچ نشنود آن گوش
به آسمان نگاه کن که سخت غمگین است
به کوه بین که چو اشتر دلش پر از کین است
هلا چریک بگو خشم آسمان از چیست ؟
غروب سرخ در آغاز بامداد از چیست ؟
چرانسیم ازین جا شکسته می گذرد؟
و خیل کفتر ده ور شکسته می گذرد
به سان طفل دل من بهانه می طلبد
به سوگ و مرگ کسی اشک و ناله می طلبد
کسی پیام بدی باتو گفت ساعت پیش
زهجر و مرگ کسی گفت و پیگری ریش ریش
بگو سکوت توو ناله ی تو از پی چیست ؟
بگو حکایت آن جسم پاره پاره ی کیست؟
بگو که باز کدام مادری عزادار است؟
بگو که باز کدام خواهری عزادار است؟
بگو که نعش کدام نوجوان به خون غرق است؟
بگو که جسم کدام قهرمان به خون غرق است؟
بگو که باز که شد بیوه و یتیم که شد؟
بگو که قاعد و سرلشکر عظیم چه شد؟
بگو که اشک به چشم سپاهی چون تو
بعید بلکه محال است اشک و گریه زتو
دلم گواهی بد می دهدغمی است کلان!
بگو کجاست سپهبد و آن شه شاهان؟
* * *
بلی غمیست بزرگتر از آنچه پنداری
وماتمیست عظیم تر از آن چه پنداری
بلی زشهر سمنگان رستمی گم شد
زآشیان عقابان شهنشهی گم شد
دریغ! قاعد و سر لشکر خراسانی
و آن دلاور و جنگاور خراسانی
و آن مدبر و آن مرد راه آزادی
فدا نمود سرش را برای آزادی.
* * *
هلا، سپهر بیا ناله سر بده با من
به آن سحاب بگو اشک تر بده برمن
به آن عزیز بگو طاقت جدایی نیست
به آن دلیر بگو وقت بی وفایی نیست
به آن پدر که ملت را یتیم کرده کنون
به آن پسر که پدر را حزین کرده کنون
کسی زسوگ پدر زار زار می گرید
کسی به مرگ پسر بی قرار می گرید
کسی به قتل سپیدار سر کش این باغ
کسی به یاد گل بی بهار می گرید
بیا چریک که در سوگ یار گریه کنیم
به یاد این وطن داغدارگر یه کنیم
به یاد پیکر صدپاره ی شهید وطن
به یاد کج کله ی قهرمان گریه کنیم
بیا و بس کن ازین گریه و فسوس بیا
بیا درود و دعایی به او فرست بیا
بیا چریک که اکنون دوباره دست دهیم
بیا که دشمن د یرین را شکست دهیم
بیا که دست به سوی قلم دراز کنیم
بیا که پنجره را سوی صلح باز کنیم
20سنبله ی 1388 دولت شاهی بگرام
انفلوانزای سیاسی بود یا خوکی؟
در آغاز چنین گفته شد که شخصی در شمال کابل و به صورت مشخص در ولسوالی بگرام به خاطر ابتلا به همین مرض- انفلوانزای خوکی، جان باخته است. وزارت صحت عامه منبع مرض را خارجی ها قلمداد کرد و برای باورکردنی شدن این ادعا شخص متوفی در بگرام را قربانی انفلوانزای خوکی خواند چرا که میدان هوایی بگرام بزرگترین پایگاه خارجی ها و به ویژه امریکایی هاست. وزارت صحت عامه به ادامهء "تدابیر پیشگرانه" اش از کلیه هوتل ها و سالون های بزرگ شهر که امکان گردهمایی مردم در آنها میسر بود خواست تا از تدویر محافل جلوگیری کنند تا انفلوانزای خوکی شیوع بیشتر نیابد. البته وزارت تحصیلات عالی و مسلکی نیز وزارت معارف را پیروی کرده کلیه موسسات تحصیلات عالی و دانشگاه های کشور را تعطیل کردند. وزارت اطلاعات و فرهنگ از طریق تلویزیون دولتی به گونهء منظم به پخش ونشر اعلامیه های وزارت صحت عامه و معارف پرداختند.
در حالی که وحشت و دهشت ناشی از اعلانات و اقدامات وزارت های صحت عامه و معارف سراسر شهر کابل را فرا گرفته بود، ازهیچ شفاخانه و کلینیکی در شهر کابل و اطراف آن گزارشی از رجوع بیماری با علایم انفلوانزای خوکی و یا مرگ بیماری به این علت در رسانه های کشور به چشم نخورد. زمانی که با یکی از کارمندان مسلکی وزارت صحت عامه صحبت کردم، ایشان با قید این نکته که از افشای نام شان خود داری شود، به نگارنده گفتند که آنچه وزارت صحت عام وشرکاء برایش گلو پاره کرده اند، انفلوانزای "خوکی" نه بلکه "سیاسی" بوده است.
مردم دیدند که درست پس از آن که اعلامیه های وزارت صحت عامه و معارف کار خودشان راکرده و شهر در وحشت و دهشت انفلوانزایی فرورفته بود، کمیسیون "مستقل" انتخابات آقای کرزی را بنا به دلایلی که درهمین کمیسیون هشت نفری طرح شده بود از سوی همان هشت نفری که آقای کرزی درین کمیسیون مقرر کرده بود، برندهء انتخابات اعلام گردید. دو روز پس ازین اعلام داکتر عبدالله عبدالله کاندیدایی که از رفتن به دوردوم انتخابات انصراف ورزیده بود، تصمیم کمیسیون یاد شده را غیر مشروع اعلام کرد. بدین ترتیب دیگر هیچ کسی شک نداشت که انفلوانزای خوکی بهانه یی بود برای جلوگیری از گرد همایی احتمالی مردمی که با تصمیم کمیسیون مستقل انتخابات مخالفت بورزند. به گفتهء بسیاری وزرای معارف، صحت عامه و اطلاعات و فرهنگ که از گذشته شریک برنامه های آنچنانی حکومت کرزی بوده اند با راه اندازی کمپاین "انفلوانزای خوکی" آخرین خوشخدمتی برای تضمین پایش در پست های شان در حکومت آینده را به سررساندند. اما این خوشخدمتی به قیمت قربانی کردن کدام ارزش های انسانی صورت گرفته است، همه میدانند.
چنین است شیوهء کردار آنهایی که ازهشت سال بدینسو بر سرنوشت مردم کشور حاکم گردیده و قرار است برای پنج سال آینده نیز حاکم بمانند. به روشنی دیده میشود که اسباب و لوازم کار آنها برای تامین و تداوم حاکمیت غیر مشروع و خاینانهء شان خدعه، فریب، دروغگویی، دسیسه و دیده درایی است. وزارت های معارف و صحت عامه که باید صحت جسمی، روانی و معنوی مردم و جامعه را نگهداشته و پرورش بدهند، هردو در نظام مافیایی به رهبری آقای کرزی و شرکاء به به وسایلی تبدیل شده اند تا دروغگویی، فتنه افگنی و دهشت افگنی کنند و یک نظام را مافیایی را نگهدارند. یعنی هرنمکی در دست این حکومت گندیده است. سالانه میلیون ها دالر از سوی سازمان صحی جهان و سایر منابع برای وزارت صحت عامه داده میشود. اما مافیای جهانی یی که مهره های شان در وزارت صحت عامهء افغانستان را دارند مشغول دزدیدن و به جیب زدن این کمک ها اند. این مافیا حتی از سالهای حکومت مجاهدین در کابل فعال بوده اند که با شبکه های نیرومند مافیایی خارجی پیوند دارند.
حالا که مردم میکانیزم دیگری برای جلوگیری از حکومت نامشروع و مافیایی ندارند، ایجاب میکند تا به فکر یافتن راه های دیگری- هر راه ممکن، برای نجات کشور از مافیای وحشت و دهشت شوند. اگرانفلوانزای خوکی این ملت را ازمیان نبرد، انفلوانزای سیاسی یی که عامل آن کرزی و شرکایش اند، بربادی کامل کشور را سبب خواهند گردید.
دیروز یعنی دوازدهم نومبر از کابل برگشتم؛ با عالمی از حرف و سخن. به زودی زنجیره یی از گزارش ها و چشمدید هایم از کابل را برای دوستان گرد راه ارمغان خواهم کرد.
این شعر از استاد شجریان در مورد وقایع اخیر تقدیم به شما دوست عزیز
تفنگات را زمین بگذار
که من بیزارم از دیدار این خونبار ناهنجار
تفنگ دست تو یعنی زبان آتش و آهن!
من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیانکن،
ندارم جز زبانِ دل
دلی لبریز از مهر تو، ای با دوستی دشمن!
زبان آتش و آهن،
زبان خشم و خونریزی است!
زبان قهر چنگیزی است!
بیا بنشین، بگو، بشنو سخن، شاید
فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید!
برادر، ای برادر!
گر که میخوانی مرا، بنشین برادروار
تفنگات را زمین بگذار
تا از جسم تو
این دیو انسانکش برون آید.
تو از آیین انسانی چه میدانی؟
اگر جان را خدا داده است، چرا باید تو بستانی؟
چرا باید که با یک لحظه غفلت این برادر را
به خاک و خون بغلتانی؟
گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی و حق با تست
ولی حق را، برادر جان،
به زور این زباننافهم آتشبار،
نباید جُست!
اگر این بار شد وجدان خوابآلودهات بیدار
تفنگات را زمین بگذار!
به گزارش بی بی سی، پرویز کامبخش که به جرم اهانت به مقدسات و جایگاه زن در اسلام و پیامبر گرامی اش، به بیست سال حبس محکوم گردیده بود، به فرمان حامد کرزی از حبس رها گردیده است. اما بی بی سی هیچکونه دلیلی برای رهایی کامبخش درین ماه مبارک رمضان ذکر نکرده است.
ادامه مطلب
![]()
نوشتهء حیات طیب
افغانستان و الزایمر تاریخی
سالها پیش یک رمان روسی را خواندم. این رمان داستان جوانی بود که بدلیل اعتقاد بیش از حد به مرام کمونیستی به یکی از بستگان درجه یک خود تجاوز کرده بود. این جنایت بسیار تکان دهنده بود، به حدی که این شخص بعد از مدت کوتاهی دچار عذاب وجدان شده و از شرم نمیتوانست این ماجرای شنیع را به عنوان خاطرات زندگی خود بپذیرد. وی در یک اقدامی تصمیم گرفت که تمام خاطرات گذشته خود را تعمداً به فراموشی بسپارد و از این ببعد همانند کسی که تازه متولد شده زندگی جدیدی را شروع کند.
ادامه مطلبگزارش های همه جانبه از سوی مراجع مختلف داخلی و خارجی، مبین این حقیقت است که در انتخابات امسال تقلب ها و تخلفات گسترده یی روی داده است. همچنان همهء رسانه ها از روی دادن تخلف و تقلب گزارش داده اند. گزارش های تایید شده میرساند که از کلیه مراکز رایدهی کشور که در روز انتخابات بسته بودند صندوق های پر از رای به کابل آورده شده است. در ولایت وردک شخصی به نام حاجی جانان بالفعل توسط پولیس در حالی گرفتار شده است که بستهء بزرگی ازبرگه های رایدهی در دستش بود و یکه یکه برگه ها را به نام کرزی خانه پری و به صندوق رای می انداخت. سربازی که او را گرفتار کرده بود به رسانه ها گفته است که حاجی جانان پس از گرفتاری به والی ولایت وردک با تیلفون موبایل خویش تماس گرفته ووالی سرباز پولیس را تهدید کرده که حاجی جانان را رها کند. پولیس از ترس والی فرار کرده اما کتابجه یی را که نزد حاجی جانان بود به خود برده است. هم حاجی جانان و هم والی وردک ازین رویداد اظهار بی اطلاعی کرده اند. اما سرباز پلیس مذکور که خود را به کابل رسانده گفته است که حاضر است در هرمحکمه یی شهادت بدهد و ادعایش را ثابت کند.
ادامه مطلبانتخابات پایان یافت اما....!
رایدهی برای گزینش رئیس جمهور آینده و نمایندگان شوری های ولایتی در سراسر کشور پایان یافته است و مطابق برخی بررسی ها در انتخابات امسال افغانستان حدود پنجاه فیصد واجدان رای دهی توانسته و یاخواسته اند رای به صندوق ها بریزند. درحالی که این فیصدی در انتخابات سال 2004 هفتاد فیصد بود.
ادامه مطلببه قلم: عصر دولتشاهی
"اگر به انقلاب های آرام راه ندهیم،
راه را برای انقلاب های خونین و خشن باز می کنیم."
جان اف کندی، یکی از روسای جمهور امریکا
تغییر نظام: یک نیاز مبرم، نه یک تجربهء آزمایشگاهی!
داکتر اشرف غنی احمد زی در مناظرهء تلویزیونی یی که با داکتر عبدالله عبدالله در تلویزیون طلوع داشت، با طرح داکتر عبدالله مبنی بر تغییرنظام از ریاستی به پارلمانی مخالفت کرد. جناب شان دریک جملهء "تاریخی" ناهمنوایی شان را با داکتر عبدالله چنین ابراز داشتند که، "افغانستان لابراتوار تجربهء نظام های مختلف نیست."
ادامه مطلب