عصردولتشاهی
کودتا بود یانی؟
(بخش دوم)
 وقتی مقالهء "کرزی کودتا کرد" به نشر رسید، پیش از واکنش جنون آمیز تیم حاکم و لشکر کشی های قومی علیه نویسندء مقاله و مدیرمسوول روزنامهء آرمان ملی، دو نفر از قلمبدستان کشور یکی به گونهء مستقیم و دیگری به گونهء غیر مستقیم ادعای مقاله مبنی برکودتا بودن اقدام کرزی در ترمیم اخیر کابینه را رد کردند. آقای خواجه بشیر احمد انصاری ضمن تبصره یی درسایت سرنوشت آنرا یک عمل مافیایی خواند نه کودتا و جناب عبدالحفیظ منصور در هفته نامهء پیام مجاهد نوشت که این یک کودتا نبود بلکه در روز روشن وزیر ریش معاونین خویش  رئیس جمهورکرزی به چنین تغییراتی دست زد.

واما بنده هنوز هم باور دارم که این یک کودتا بود. یک کودتای خطرناک وخونین، خونی که فردا ها ریخته خواهد شد نه امروز. واما چرابازهم برکودتا بودن اقدام اخیر آقای کرزی پای می افشرم؟
پاسخ به این چرا را از اینجا آغاز میکنیم که کودتا چیست؟  تعریف مشخص کودتا برمبنای منابع مختلف، تغییرناگهانی در یک نظام حکومتی است که این تغییر توسط بخشی از حاکمیت علیه بخش های دیگر آن صورت میگیرد. بخشی که پیروز میشود ادعای مشروعیت میکند و با بدست آوردن مشروعیت خود را حاکم میسازد.
درینجا چند نکتهء عمده است که کودتا را مشخص میسازد. یک، تغییر ناگهان. دوم، بخشی از حاکمیت علیه بخش دیگری از حاکمیت اقدام کرده حریف های خود را از قدرت برون میراند. سوم، پس از پیروزی تیم کودتاگر ادعای مشروعیت میکند.
جناب حامد کرزی علیه دوستان و همپیمانانش که از جلسهء بن به بعد با او بودند، به گونهء مستمر دست به کودتا زده است. یگانه تفاوتی که عمل کرزی با کودتا دارد اینست که کرزی کاری را که کودتاچیان در چند ساعت محدود انجام میدهند در هفت سال انجام داد. ایشان با ترمیم اخیر درکابینه تفریباً تمامی مراکز قدرت دولتی را به نفع تیم خودش در داخل حاکمیت بدست آورد و فتح کرد.  
کرزی به تدریج پست های قاضی القضات، لوی سارنوال، وزیر دفاع، وزیر مالیه، وزیر فرهنگ، وزیر معارف، ریاست ارگان های محلی قدرت  دولتی و سرانجام وزارت داخله را که دار و ندار حاکمیت در افغانستان است، به کسان خودش سپرد. کرزی این کار را در هفت سال و به گونهء پیگیرانه انجام داده خود را به هدف نزدیک کرد. کرزی با انتساب رییس و معاون کمیسیون مستقل انتخابات از منسوبین قومی خودش، همه راه های رسیدن به قدرت را بروی اقوام دیگردر دوربعدی انتخابات نیز بست و پیروزی خودش در انتخابات را مسلم ساخت.
یگانه پستی که در برنامهء کودتایی کرزی فتح ناشدده باقیمانده، پست ریاست امنیت ملی است که دیرییست برای بدست آوردن آن خود برنامه ریزی میکند و تیم مشاورینش دندانخایی!
اگر امنیت ملی هم بدست تیم رئیس جمهور بیفتدد، دیگر تمام مراکز فرماندهی نظامی، استخباراتی، عدلی، فضایی، مالی، اداری و فرهنگی کشور بدست ایشان می آید. تنها و تنها یک حلقه و یک حرکت دیگر لازم است تا کودتا تکمیل گردد.
شاید شماری از دوستان که به کودتا بودن این عمل جناب کرزی باور ندارند دلبستگی شان همین باشد که هنوز امنیت ملی در دست کرزی نیست!  چه خیال پخته و دور اندیشانه یی! حالا که حکومت به چنین هیولایی تبدیل شده است، نمیدانم چه چیزی مانع یک پف رئیس جمهور خواهد شد که جناب امرالله صالح را نیز در کنار ضرار احمد مقبل ننشاند. البته مردم ما به خوبی میدانند که وفای به عهد و پاس خدمت را اربابان قدرت چقدر در گذشتهء آین کشور دانسته اند و میدانند!
عمل کرزی در کنار نهادن ضرار احمد مقبل و آوردن فاروق وردک در پست وزارت معارف غیر مترقبه و آنی بود. وهمینجا بود که ارادهء کرزی برای کودتا از نازکترین پرده یی هم که وجود داشت برون افتید.  
شاید بسیاری از هموطنان ما از نقش و وظیفهء وزارت های دفاع، داخله، سارنوالی، دادگاه علی، . وزارت های فرهنگ و معارف در تحکیم حاکمیت دولتی آگاهی پوره داشته باشند اما درمورد ریاست ارگان های محلی قدرت و ادارهء دولتی (نام گذشتهء این ارگان همینگونه بوده است)  شاید شمار اندکی آگاهی داشته باشند.
تا جایی که به این قلم روشن است، ادارهء ارگان های محلی در چوکات وزارت داخله در زمان حاکمیت حزب خلق به احتمال قوی در دوران قدرت ببرک کارمل ایجاد شد یا انکشاف یافت. این اداره به زودی از چوکات وزارت داخله کشیده شده و  به شورای وزیران مربوط گردید.
وظیفهء عمدهء این اداره پیشنهاد کردن و تعیین والی ها، ولسوال ها و علاقدار ها است. درگذشته این کار توسط وزارت داخله صورت میگرفت اما کارمل این اداره را ساخت و ازچوکات وزارت داخله برونش کرد. دلیل این کار را بسیاری ها رقابت خلق و پرچم میدانستند که وزارت داخله در دست خلقی ها بود و کارمل با این کار خویش نفوذ حلقی ها را کم کرده و اختیار حکومت های محلی را بدست خود گرفت.
جناب کرزی نیز به زودی پس از به قدرت رسیدن این راز کارملی را دانست و ریاست ارگان های محلی را از چوکات وزارت داخله کشیده و به ریاست جمهوری مربوط ساخت. یعنی جناب مقبل را در وزارتی مقرر کرد که تنها اختیار و صلاحیت و مسوولیت پلیسی داشت نه چیزدیگر. اگرآقای مقبل توجه میکرد، میزان محبت جناب کرزی نسبت به خود را ازهمان آغاز میتوانست بداند.
حالا که در وزارت داخله شخصیت قابل اعتماد کرزی توظیف شده شاید به زودی ادارهء ارگان های محلی دوباره به وزارت داخله مدغم شود. این بازی ها را مردم ما زیاد شاهد بوده اند. اما اکنون رئیس این اداره از سوی رئیس جمهور تعیین میشود، بدون این که از شورای ملی رای اعتماد بگیرد.
بیایید ببینیم که در راس ادارات مهمی که کل حاکمیت و اداره درکشور را میسازد کرزی چه کسانی را انتخاب کرده است؟
وزارت دفاع ملی- عبدالرحیم وردک
وزارت مالیه- انوارالحق احدی رئیس حزب قومگرای افغان ملت
وزارت داخله- محمد حنیف اتمر- با سوابق آنچنانی
وزارت معارف – فاروق وردک که جاه طلب ترین شخص در کابینهء کرزی شناخته شده
ورارت اطلاعات و فرهنگ - عبدالکریم خرم وردک
لوی سارنوال - اسحق الکوزی
قاضی القضات – عبدالسلام عظیمی
رئیس ارگان های محلی – غلام ربانی پوپل
به این همه قدرت و صلاحیتی که کرزی دردست خود جمع کرده یک صلاحیت دیگر را نیز علاوه بدارید که منحیث رئیس جمهور و مطابق قانون اساسی یی که خودش در ساختن آن نقش عمده داشت،، صلاحیت انحلال پارلمان را نیز دارد.
تجمع اینهمه صلاحیت حتی اگردر دست فرشته هم باشد میتواند او را به یک مستبد، خودکامه و خود رای تبدیل کند. چه رسد به کسانی که برای تحکیم استبداد و حاکمیت قومی زحمت کشیده و درین راه از هیچ وقاحتی روگردان نبوده اند.
نباید بیش ازین خود را فریب داد. کرزی عملاً کودتا کرده است. این کودتا علیه حضور فعال و مساویانهء اقوام دیگردر حاکمیت صورت گرفته است. این کودتا میرود تا پیروزی نهایی خویش را هرچه زود تر جشن بگیرد. این پیروزی شاید با برون راندن امرالله صالح از پست امنیت ملی تکمیل شود.
آن زمان است که کرزی و تیم مشاورین شناخته شده اش تمامی وسایل سرکوب، اختناق و استبداد را بدست آورده و یک باردیگر "حکومت قوی مرکزی" به شیوهء عبدالرحمن خان با کشتار و اخراج هزاران انسان از خانه و دیارش به منصهء  اجرا خواهد درآمد. اما به هوش باید بود که عبدالرحمن حاکمیت خاندانی میخواست و اردوی عبدالرحمن خان تنها غارتگرانی بودند که به تمنای بدست آوردن مال غنیمت می جنگیدند. اما اردویی که کرزی خواهد ساخت متشکل ازآنهایی است که دو دهه درگوش شان دشمنی با شمال خوانده شده است. همین حالا نیز شعار و تکیه کلام شب و روز معلمین فکری طالب "شمالی تلوال" است. آنها عملاً کشور را به شمال و شمال و جنوب تقسیم کرده اند. آنها عملاً جنوب را دشمن شمال ساخته اند. آنها عملاً به فکر غارت و یورش به شمال اند. ازاسماعیل یون گرفته تا انوارالحق احدی، از حبیب الله رفیع تا فاروقی وردک همه و همه مردم شمال را دشمن خویش می پندارند و به فکر اشغال شمال بوده و مطابق برنامهء دویمه سقوی برای اخراج مردم شمال از "افغانستان" شان اند. 
 آیا آرزوی جناب کرزی که طالبان سربازان او باشند، ازکجا منشاء میگیرد؟ مگر نه اینست که بازهم به فکر تامین سیطره در سراسر کشور توسط همین لشکر یا لشکری ازین دست اند؟
جناب کرزی درخط برنامه هایی حرکت میکند که تیوریسین آن اسماعیل یون است. همان که به گفتهء بسیاری "دویمه سقوی مینویسد. معلم فکری این خط فکری انوارالحق احدی است که رئیس حزب قومگرای افغان ملت است- یک حزب غیرقانونی که همه اعضای آن متعلق به یک قوم است و برنامه های قومی دارد- احدی یی که "زوال پشتون ها" مینویسد و برای افغانستان "هویت پشتونی" میخواهد. حزبی که عضای آن پشتون هارا اولادهء میرویس هوتکی و سایر اقوام را "بچه های گرگین" میخواند. حزبی که طالب را به خاطر نام قومی اش میستاید...  سایر چهره های حاکمیت نیز برمحور همین تیوریسین ها به شعاع های مختلف میچرخند.
واما با اینهمه این نکته گفتنیست که فاشیست های قومگرا در افغانستان سرانجام به شکست روبرو میشوند. زمان ما زمان حاکمیت های قومی نیست. تلاشهای کور و عقده مندانهء عده یی پوپنک دماغ و تاریک اندیش برای تحکیم حاکمیت تکقومی در افغانستان به هیچ جایی نمیرسد. این هاهمان عقب ماندگان ذهنی اند که هنوز هم در عصر هتلر زندگی میکنند. این ها بدون درنظر داشت پیشرفت جامعهء بشری که محدوده های قومی، زبانی، نژادی و مذهبی را در نوردیده و حاکمیت های سیاسی بر مبنای حقوق افراد معین میگردد، به فکر ساختن حاکمیت قومی اند. کاری که این تاریک اندیشان قبیله گرا میکنند، اینست که از ملت شدن کشوری که راهی جز یکی شدن و رسیدن به وحدت ملی ندارند جلو میگیرند و وقت، امکانات و زندگی هزاران نفر را تباه خواهند کرد که در پایان هم جز خاکستر چیزی نصیب شان نخواهد شد.
امروز درکشور هند یک مسلمان که متعلق به یک اقلیت 12 فیصدی است، رئیس جمهور میشود و سکهـ هایی که تنها 5 فیصد نفوس هند را میسازند، به پست صدارت دران کشور میرسند. درپاکستان پشتون ها با نفوسی کمتر از 20 فیصد به ریاست جمهوری، صدارت وپست های حساس دیگری مانند وزارت دفاع وادارات استخباراتی میرسند. بگذریم ازین که در امریکا یک سیاه پوست در دروازه های قصر سفید رسیده است. اما درکشور ما دوکتوران تحصیل یافته درغرب در پی ساختن حاکمیت قومی تن به هزاران وحشیگری میدهند  و ماهنوز هم باید بار جنگ قدرت میان بارکزی وعلیزی، ابدالی و غلجی، تاجک و پشتون، ازبک وهزاره را بکشیم.
من بدین باورم که اگر برنامه های خطرناک فاشیست های قومی به نتیجه برسد وآنها به مرام های خودکامه محورانهء شان دست یابند و مردم هم بگذارند ستم و استبداد درکشور شان در قرن بیست و یک و زیر چتر حمایت جامعهء جهانی حاکم شود... درانصورت، آدمخواران  درکشور ما از گرسنگی خواهند مرد!
یادداشت: در مورد فاشیزم، و فاشیزم در افغانستان وبه ارتباط اتهاماتی که از سوی عمال فاشیزم علیه مقالهء "کرزی کودتاکرد" ارائه گردیده و در سایت بی بی سی نیز به نشر رسیده است، بعداً خواهم پرداخت. تادیده شود که آنچه توسط تیم حاکم در افغانستان رویدست است جز به فاشیزم یه چیز دیگیر منتهی میشود یا خیر.