برگرفته از سایت خاوران

اعظم سیستانی درمنجلاب لای ولوش گفتاراوباشانه آن

جهانگیر خراسانی

اعظم نه سیستانی بتاریخ 8/9/ 2008 ازطریق سایت آوغو جرمن آنلاین درتحت عنوان "تاریخ را نمیتوان فریب داد " یک مشت اراجیف وگفتار اوباشانه را در رابطه به بزرگداشت روزشهادت قهرمان ملی احمد شاه مسعود بباد داده. که قبل از ورود درین پچل گوئی های او میخواهم بعنوان پیش درآمد، راجع به منابع افتخارت کاکا اعظم مروری داشته باشم. اوکه بنام سیستانی تخلص میکند؛ اصلأ ازسیستان نبوده وهیچ پیوندی بتاریخ کهن سیستان ازنظرنژادی وفرهنگی ندارد. اومتعلق به عشیره بارکزائی بوده که بدوران مهاجرت ها ازکوه سلیمان به اطراف هامون سیستان پرت شده و چون شترخارهرزه درکنارهامون سیستان رویده است. دیگراینکه این آقا خلاف آنچه که شایستگی دارد خود را اکادمیسن معرفی میکند.

 

 


درنظام کمونیستهای وطنی، بنابرتنگ دستیهای جنگی عمال ریژیم افراد لمپن وولگرد را از روی بازارجمع آوری میکردند وبا آموختاندن استعمال کلاشنکوف ودادن کارت سرخ حزبی، بعنوان ضابط، به جبهات جنگ میفرستادند. که بنسبت زود رسی شان بعنوان صاحب منصب، مردم ازروی طنزو ریشخند آنها را بنام " ضابط ماشینی" یاد میکردند. کاکا اعظم هم با داشتن کارت سرخ، درجواراکادمی علوم کابل بنام اکادمیسن ازهمین نوع ماشین تولید شده است. اگرنه مثل اعظم تعداد بیشماری ازلسانسه ها با کفایت علمی عالی تری وجود داشتند که باید اکادمیسن میشدند.

اعظم درطی یک مزخرف نویسی خود بنام "دو نابغه سیاسی" امیرعبدالرحمن سفاک وخاک فروش را با قاضی علومی که یک شخص متعارف ومعمولی است به القاب " نابغه" یاد کرده است. ودرضمن یک باطله نویسی دیگر خود، درتحت عین عنوان کسان دیگری را از سلسله جباران جاهل وعاملین اصلی بربادی تاریخی این وطن را بنام های "نابغه " اسم میبرد. این فالیزوان با این نابغه بخشی های خود، نرخ نابغه را معادل به نرخ شلغم پائین آورده است. او که با این حد ناشناسی، مقام نوابغ را توهین نموده درضمن اکادمیسنی ماشینی خود را هم با مهر همین نابغه های سواد نا دیده ای وطن فروش مسجل کرده است.

این خائین، همه چیز را برشالوده عواطف قومی وعشیره ای خود درتصورآورده،برخلاف ازشهای تاریخی وموازین ملی وعلمی، وطن فروشان جاهل،عاملین نفاق وکشمکش برسواری خرقدرت، چشم کشان و حرمت شکنان حریم حرمت وطن را، نابغه میخواند وآنهایکه خونش درسخره های هندوکش، شهادت مقاومت وپاسداری ازحریم میهن را میدهد، بنام های که ازدهن یک خائین بوطن وعشیره گرای فاشیست بیرون شدنی است یاد میشود.

اعظم عقده های سنگین وننگینی که ازحقارت و سرافگندگی نوابغ دلقک ومضحک وطن فروش خیل وختک سلاله عشیره ای خود؛ با مقایسه به قامت افراشتگی ومقاومت های سنگرشکنانه دشمنان سرخ وسیاه وطن ازمسعود افتخارآفرین درقلب کثیف وچرکین خود دارد؛ جای تأمل واندیشه نیست که چنین نگوید.. زیرا شخصی که بعد ازایام کاسه لسی آشپزخانه شوروی ها ازوطن فرارنموده ودرین کبرسن درحجره های جاسوسی دنیای غرب مزد واجرت چنگ ودهن اندازی خود را برعلیه مسعود بگیرد وبا تهمت وبی حیائی، همه اثرات تجاوز پا کستان را برپای مدافعین راستین وطن سیاهه نماید، جزهمین هرزه خوانی های تکراری، دیگرچه باید تمنا کرد!. اعظم خان، که کسرفهم ودانش خود را درانتخاب نابغه های خنده سالاروبیدانش خویش منعکس داده، دیگرجائی برای حدس وگمان هرزه سالاری آن هم باقی نمانده است.

وقت که این پچل گوی عبدالرحمن میرغضب خاک فروش را با فتح خان دسیسه سازوعامل اصلی همه خون ریزی های قدرت طلبانه دوران سدوزائی ها، که بخاطر امتیازات بیشترمادی، گاهی این طرف و گاهی آن طرف، درحال لول خوردن بود، بنام نا بغه زمزمه میکنید.نمیدانم برای فرزندان سالم این سرزمین، اعظم لک بخش چه باقیمانده است. مگرعبدالرحمن سفاک وخاک فروش قها،انسانها را بدهن توپ قرارنمیداد؟ ملیت هزاره را ازدم تیغ نکشید، زن وفرزند شان را به غلامی وکینزی به مارکیتها عرضه نکرد؟ همین خائین، خاک را به مشتری های انگریزی خود نفروخت که تا هنوزخون نتایج آنرا میپردازیم؟ مگردوست محمد نبود که با مشاورهندی اش بحرمت رقیه دخترشاه محمود تجاوزکرد همه زورات وکمربند آن را به یغما برد؟ اونبود که باحمله انگریزان ازوطن دفاع نکرده درمأورای آمو فرارکرد؟ بازهمین غلام انگلیسها، امیردوست محمد با فراراز جبهه جهاد ضد انگلیس به مکناتن سرحرمت پائین نکرد وبحیث جیره خوار بادارانش عازم خدمت گذاری بدربارانگریزان به هند نشد؟ ازمعاهده گند مک یعقوب خانی شرم نداری؟ مگر وزیراکبرخان نابغه مضحک دیگرت با نشانی نصواردان پدرجیره خوارش؛ بخاطر حفظ حرمت ولی نعمتان انگلیسی اش؛ حرمت وغرور مجاهدین راه آزادی وطن را با دعوت نمودن انگریزان به بالا حصار پایمال نکرد ؟ سلطان احمد طلائی نبود که پشاور را بخاطر کسب مقام سبداری بسیکها داد؟ ازین سلاله غلامان بیگانه، جزهنرکاسبانه معامله گری باخاک وطن، پدرو برادرکشیها، برتقسیم وطن به عنوان جاگیرداری، میراث گذاری مراکزعیاشی مملواز زن وزن پرستی،ازدواج های مغایراصول دین اسلام چیزی در حافظه تاریخ نمانده است. نمیدانم که این میراث خوارگروه وطن فروشان بکدام جرًت اخلاقی وشحامت تاریخی واتکا بکدام یاد بود وطن خواهانه آنها لعاب دهن به توصیف شان میرزد؟ بهرحال ازین بخش نابغه سازی این بازمانده نابغه های جنایات عبورکرده او را درمنجلاب لای ولوش گفتاردیگراوباشانه آن تماشا میکنیم که درمورد قهرمان ملی یعنی خنجرفرورفته درقلب چرکین اش چه بخوراک سایت اوغو جرمن بخشیده است.

اوبا سیاه اندیشی های ناشی ازتینت وسرشت حق ناشناسانه آن، برای این که درد ورنج تعصب خود را که ازلقب قهرمان ملی، شهید مسعود، دروجودش مستوالی شده فروکش بدهد؛ نه تنها برای مسعود بلکه برای هیچ مجاهدی لقب قهرمانی را فتوأ نداده و با یک اظهارزیرمنطق چنین مینویسد " مردم افغانستان،هیچ قوماندان وهیچ تنظیمی را به عنوان قهرمان ملی قبول ندارند،بلکه قهرمان واقعی را ملت افغانستان میدانند وبه آن مینازند" اول ازین کاکا سوال میکنم، که توسرپیازهستی ویا بیخ پیازکه خود را مسخره کرده به نمایندگی مردم، ازآن سوی ابحار،ازحجره جاسوسی خود،غیرمسًولانه درروند امورملی، ملتی که خود مخالف جهاد ومقاومت شان هستی، که درواقعیت نفرت ازفعل آزاد سازی وطن شان ازجنگال شورویها وپا کستانیها داری وهمیشه آنها را به نیش زهری تعصب میگزی بازاقدام به صدورچنین فتوآ میکنی !.ملت یعنی کیها ؟ آن مشت جاسوس جهاد ستیز، را میگوئی که ازغرب برعلیه دست آورد های مجاهدین وشخصیت های جهادی واصل آزادی وطن، با اتهام بندی های غرض آلود وملوث به تعصبات قوم گرایانه وافگارانحرافی تبلیغ میکنند ویا این مردم مجاهد وقهرمان پرور، نشسته درسرزمین مجاهد پرورشان ؟ ملت مسلمان ومجاهد حاضردرقلب وطن شان و هم آن عزیزان دورازوطن، که میراث وطن فروشی را ازاجداد ندارند، همان طوریکه عاشق وطن شان هستند به همان ظرفیت به قاعدین جهاد ومقاومت شان اظهارسپاس داشته و قهرمان ملی خود را می شناسند به قدر شان آن احترام دارند وبقلب دشمنانش ناوک زهری میزنند. دوم این که تو بکدام درجه یا مرتبه ای ازمراتب ملی قرارداری که چنین قد بلندی کرده و یک ملت را از داشتن قهرمان که ازافتخارات ملی شان میباشد بی نصیب و محروم اعلان میکنی. آیا تو مکس هرکاسه دوغ، جسارت نورزید ای، که بنا برکلمه ورد زبانت بدون " استحقاق" خود را غاصب حق واراده ملی یک ملت جا میزنی؟ مگراین هم یک امرهرزه" نابغه "سازیست، که طبق مراد دل خود هرکدوسر، نصواری را درگنج الفساد خود(نوشته اعظم بنام دونابغه نظامی- سیاسی) بنام نابغه معرفی نمائی؟ عجب ذلالت فکری وهنردلقک بازی! جهاد ومقاومت،خون وشهادت ازکی! ودرسرنوشت شان اختیاروصلاحیت ازکی! روزکه میدان خون وشها دت بود آقای اعظم چون حیوانات خون سرد بخواب عادت فرورفته بود که آدرس سوراخ آنرا موشها هم نمیدانست. درین موسم مساعد که خون لخته شده بدنش بجریان آمده سرود وزمزمه شب هنگامش گوش ها را می آزاراند و اقامه دعوی نموده که حق تعین افتخارات ملی را او دارد نه ملت. اعظم که جیره مستمرش با موقع میرسد وقت کافی دراختیاردارد تا درین زمینه ها چرند نویسی داشته باشد. اگرقهرمان ملی ازتبارش میبود،امروزفضای انترنیت را مقالات تجلیلی شان مسخرمیکرد. ازین که مسعود یک تاجیک است این بی انصاف های غافل ازحق فضای انترنیت را آلوده وکثیف ساخته اند. ملت با دیانت ما ازهرقوم وملیت که باشند بوی این کثفات را تشخیص میدهند که بوی قومی دارد.

اعظم ازجمله سردسته ها ومبتکرین این مخزن بوی ناک است.او درجائی مینویسد:" قدرومنزلت همه شهدای که با روسها جنگیدند توسط بردران مسعود پایمال شده...وآنهایکه درشرایط سخت ترازشرایط مسعود درزمین های هموارنبرد سرانجام جام شهادت نوشید ند...بازماندگان شان بنان شام خود محتاج اند،طبعی است که بازماندگان....این عده شهدا توانائی برگذاری همچو محافل...را ندارند" خوب کاکا اعظم! آن شهدای زمین های هموار(اشاره به جنوب غرب دارد که همتبارهای آن سکونت دارند ) را کی درآنجا فرستاده بود که بجنگند وشهید شوند؟ که توحق شان را پایمال میدانی؟ مگرهرکس درمحلش حاضربه جهاد دوطلبانه نبودند؟ وقت که آنها نان شام خود را ندارند برادران مسعود چی مسًولیتی دارند؟ مگر برادران مسعود ضامن نفقه فامیل های شان ویا برگذاری محافل یاد بود شان بعد از شهادت بوده؟ چه منطق قوی اکا دمیسنی!!! اگرمرغهای تا ن درولایت نیمروزتخم نداد مسًول کیست؟ توکه با این شیوه دم کنده موضوعات بیربط را پیشکش میکنی هدف شیطانی فاشیستی داری نه دفاع ازحق پایمال شده ای مجاهدین زمین های هموار. اگرچنین میبود، دشمنان جبهه ای آن مجاهدین را حد اقل مورد تمجید ولطف سالوسانه قرارنمی دادی.علومی ها یعنی جنرال عبدالحق وجنرال نورالحق علومی که چندین سال بحیث مسًولین نظامی زون قندهار(زمین های هموار) اجرای مسًولیت نموده اند ازدشمنان مجاهدین آن زون بودند درکتاب مزخرف دو نابغه خود بنام شخصیتهای " نیک نام" یاد نمیکردی. با وقاحت وسربلندی نمی گفتی که دست آنها بخون کسی رنگ نیست. جنرالی که تمام نقشه های عملیاتی توسط او برعلیه مجاهدین پلان وعملی میشد اگردست آن بخون آلوده نباشد پس دست کی آلوده است؟ ازین که او یک بارکزائی ست باید دست اش را ازخون شست. دست احمد شاه مسعود را باید بخون آلود که او یک تاجیک است. بله استراتیژی فکری این گروه مزدوروبیگا نه پرور به سرشیطانی اعظم همین است تا برعلیه مسعود مجهزبه شاخصهای بی حیائی،رکیکیت زبان وذلالت اخلاقی باشند؛ تا درموقع نواختن کوس هزل گوئی ازسوی سایت اوغوجرمن آنلاین درآن واحد، درمرکزنوکری حاضربه خدمت گردند.

اعظم به عنوان دایه ای مهربان ترازمادردرپهلوی تجلیل ازدشمنان کمونیست مجاهدین زمین های " هموار" سالوسانه غمهای ناخورده، آن مجاهدین را نیزعهده بردارشده و مینویسد: " اگرآنها هم مثل دیگران روابط ناجایزوخائینانه با روسها،امریکایها وپا کستانیها میداشتند امروزآنقدرمحتاج نمی بودند". انسان طوری فکرمیکند که این مرد درحالت خلسه قرار دارد که این قدرهزل پراگنی میکند! مگرلشکر تحاجمی پاکستان برعلیه تمامیت ازضی وطن ما ازهمین مجاهدین زمین های هموارمثل قندهاروهلمند ترکیب نیافته بود؟ وهمین امروزاین واسکت پوشهای انتحاری ازکدام کوه پایه هندوکش اند که هست بود ملت مظلوم ما را به آتش ظالمانه میکشند؟ آنهایکه پیشه مکتب سوزی،معلم کشی،داکتروانجینرکشی وویرانی پل،سرک ودیگرنهاد های عام المنفه را دارند ازکجای دایکندی،شبرغان،وازپنجشیروبدخشان است؟ پروژه دوهزارطالب پروری انگلیسها درولسوالی موسی قلعه ولایت هلمند که افشا ورسوا شد کیها بودند؟ آیا چنین روابط جایزبوده وخائینانه نیست؟ پول وامکانات این پروژه های تخریبی وطن ما مگر ازچک های جنت اجرأ میشود؟ آیا وجدان بیدارملی وحد اقل سرشت وعاطفه آدمی داری که تو را در حق اندیشی و حق شناسی دعوت نماید؟ آیا این شیوه انصاف اندیشی است که با درشی ونکتائی درچشم مردم حق بین وحق شناس داخل شوی و حقایق بزرگ چون آسمان وتابنده همچون خورشید را انکارنمائی؟ جهاد ومقاومت مسعود اگربرمبنای روابط " ناجایزوخائینانه" استوارمیبود باید وطن را دراشغال یکی ازین کشورها میداد طوریکه دادند.دران صورت ضرورت بدفاع هم نبود. ویا حداقل یک پارچه ازخاک سرحدی را میفروخت مثل اجداد نوابغ خاک فروش تو. بگذار خائنین هرچه بگویند وراه روان حق طی طریق نمایند.

اعظم درجائی اظهار میکند " آنچه مضحک به نظرمی آید اینست که برادران مسعود تلاش کردند تا هفته شهید را تنها به مسعود اختصاص داده.....بخشیدن تمام افتخارات و جانبازی های مردم افغانستان به مسعود کارمنصفانه نیست" مضحکی،مضحکترازمضحک ! زمانی که جشن اسقلال را بنام امان الله خان تجلیل میکنند مگرامان الله خون داده بود یا پدرش؟ چقدرانسان درجنگ های آزادی زمان انگریز شهید شدند؟ مگرهمه شان بنام شهدای گمنام یاد نمیشوند؟ وازبهای خون آن شهدا، مگر آقای اعظم خان، دزدان خاک وتاریخ وطن ما را عنوان نابغه نبخشیده؟ این ادعا را باید کسی کند که در راه وطن جانبازی کرده باشد نه شخص آلوده بدست کمونیستها ومخالف جانبازان راه وطن ونشسته درخربات خانه های غرب.تو اکادمیسن کم سواد تا هنوزتکلیف زیاد ازدرک مسایل ازجمله نقش شخصیتها دررهبری جامعه داری. ورنه مسًولیت این اظهارات بیمورد را متحمل نمیشدی. آیا ملت هند بی انصافی کرده که افتخارات خون جانباختگان راه آزای هند را ازیوغ استعمارانگلیس به گاندی داده؟ ویا ملت پاکستان به محمدعلی جناح وهمچنان دیگرکشورها؟ ملت ما سهم هیچ فرزند خود را درآفرینش های افتخارات ملی شان فراموش نکرده ولی این را هم برخلاف اعظم حق ناشناس، میدانند که کی باید درکدام مرتبه ای ازآفرینش ها تنظیم شود. بنأ ملت قدردان ما میدانند، که سرسنگر، سنگرداران وطلایه دارعلم آزادی ازذلالت سلط بیگانه درمقطع دونیم دهه اخیرمسعود بوده.بخصوص ازآغازدردوران تسلط طالبی حکومت پا کستان براراده ملت ما. مردیکه با تحمل کبیرترین رنج های ناشی ازفشارهای خارجی و داخلی توانست تا آخرین کلمه وداعه ازملت وازمجاهدین اش، چون کوه شامخ دیگر، درپهلوی پامیروهندوکش استواراستاده ماند. مسعود با عینک سیاه وآئینه زنگاربسته قلب اعظم قابل شناخت نیست. مسعود را کسی میشناسد که آئینه قلبش توانائی انعکاس چهره وسیمای وجیه مسعود را داشته باشد. عینک روشن وآئینه شفاف قلب، آنها ای دارند، که کتاب مکتب تعصب وسیاه اندیشی را پاره ومکتب اش را سوختانده باشند. مسعود برای اعظم شناختنی نیست. زیرا تا شناختن اش شاید ازفرط فشارهای روحی وخونی بدارجهنم برود. وارواح نابغه ها را با تشریف بری خویش درآن محل شایسته عمال خود. شاد وخشنود بسازد. دوستداران مسعود هیچ لزومی نمی بینند که عناصرذلیل ورنجوروفاقد توانائی روحی که درزباله دان افگارسیاه فاشیزم قبیله گرائی وحسادت های تنگ نظرانه اجتماعی سرش درزیربالش افتاده باشد مسعود رابشناسد. زیرا در شناسائی وعدم شناسائی آنها هیچ برگی ازدرخت نمی جنبد. باشند تا درعقب کاروان، درخاک وغبارحرکت شاملین کاروان، چهارنل بدوند، تا سرانجام ازعطش وتشنگی حسادت ازپای بمانند. اغظم بخاطر کنترول فشاربلند تعصب وحسادت وجلوگیری ازمتلاشی شدن رشته های پوسبده عصابش دل خوش کرده میگوید: " اگرطیارات ب52 امریکا نمی بود پای طالبان را ازگلوی شورای نظارکس پس کرده نمی توانست" چاچا اعظم نمیخواهد نام بادارن پاکستانی خود را بگیرد. زیرا پاکستان امروزقایم مقام انگلیسهای دیروزاست. اسناد ودوسیه خاک های فروخته ازحیث میراث نزد ایشان میباشد. وهم امروز نقش انگلیسها را دررابط به افغانستان ایفا میکند. بنآ اعظم خان یا بپاس نمک مشتریان امیرعبدالرحمن اجدادش ویا ازحقارت وسرافکندگی اسناد موجود درنزد پا کستانیها ویا به احتما ل قوی ازین که پا کستان دشمن خونخوارمسعود وملت مقاومتگرما است حیثت پا کستان را گرامی داشته درعوض پای طالب را در"گلوی شورای نظار" می بیند. چاچااعظم! طالبان کیها بودند وازکجا آمدند؟ به قومانده مستقیم کیها، ملت ما را به تیغ وهستی ما را به آتش میکشیدند؟ ترا سوگند باد، که نمیدانی نصرالله بابرکی بود وچه نقشی بعهده داشت ؟ تحریک به اصطلاح طالبان درکجا تخم گذاری وبچوچه کشی شروع کرد؟ وبعد ازپربال کشیدن،نشست اولین پرواز آنها در کجا و بلاخره نشست آخرین شان درکجا بود؟ وهمین اکنون ازکجا وبا چه دست آوردی عمل میکنند؟ فکرنمیکنم که آقای اکادمیسن آنقدرازحوادث بی اطلاع باشند که لانه دیروزی وامروزی طالبان را ندانند. نام خدا درمورد مسعود معلومات ثقه دارند اگرنه از جناب جنرال بابرصاحب طالب معلومات شوند. چاچا اعظم !حق و حقانیت دربرد وباخت جنگ نیست. نه هم محک وطن دوستی ویا وطن فروشی است. بلکه حق درماهیت جنگ است و درنوع اراده جنگ. مجاهدین دوره مقاومت عالترین فخردفاع ازحریم میهن را دربرابرتجاوزپا کستان دارند. آنها که صدا ها اسیرپاکستانی را درغل زنجیرداشتند بشهادت خویش مینازیدند که با دشمن تاریخی خاک شان مقابل اند. اگر" بدریای آمو" غرق میشدند ویا تا آخرین فرد آن به ضرب مرمی لشکرسیاه پا کستانی به حریم زمین شهادت میرفتند برایشان هدف بود. ازآنچه که نفرت داشتند ودارند زبونی وتسلیم طلبی بدشمن ودرسایه چترآن لمیدن است. طوریکه تاریخ درمورد بسی کسان شاهد این اصل است که راحت طلبی وخاک فروشی را برجنگ عادلانه ودفاع ازوطن ترجیح دادند ومیدهند. مجاهدین محاذ مقاومت افتخار دارند که انتظارنیروی هیچ بیگانه را درامردفاع ازمیهن اش نکشیدند.بلکه با نیروی ایمان واتکا بذات پاک و بهمت بازوی توانای ملت خود، درایفای رسالت دین قرآنی و ملی شان همت گماشتند. آنها درحالیکه تابوت سالارشهیدان، راه نجات وطن را بدوش داشتند، هم دمی ازمقاومت نیاسودند. همان اراده سخره مانند مسعود بود، که خارچشم دشمنان حسود ووارثان کثافات تاریخ واقع شدند. طیارات امریکا ئی را که همیشه، ورد زبان تان است، نه بدرخواست مقاومت گران ونه بکمک آنها آمده ونه ضرورت به آمدن شان بود. بلکه آنها بسراغ القاعده مهمانان برادران طالب تان آمده اند. این میراث ازاجداد تان مانده، که باید درزیرپای یک بادارقدرت مند خوابیده باشید. مقاومت سالها قبل آغازشده بود،آمدن طیارات امریکا یک تصادف بود، که درتارومارکردن دشمن مشترک همآهنگی ایجاد شد.

درجائی مینویسد: " شورای نظاردرپیشاپیش ائتلاف شمال دربدل هفتاد میلیون دالردرخدمت امریکائی ها قرارگرفت وهم صدا با خاجیان درسرنوشت مردم کابل مسلط شد ند" چاچا اعظم! پیشا پیش رفتنی ها دردرپیش روی بیگانگان کتگوری معینی است که درین ساحه سابقه تاریخی داشته و هنرآزموده اند. که همیشه درطلایه لشکرانگلیس وغلامان انگلیسی یعنی پاکستانی ها قرارداشته وهم اکنون درعمق مطلب قراردارند. ائتلاف شمال بخدمت امریکائی قرارنکرفته بلکه با استفاده ازحالت میسرشده بحساب دشمنان خاک وطن شان، که پنج سال تمام، با آنها درنبرد مرگ وزندگی بودند رسیدند. این کلاه شماست که با آمدن امریکائی بروغن افتاده نه ازدیگران. ازروزکه امریکائی ها وارد کشورما شده، کی درسرنوشت مردم کابل مسلط است؟ مگر رئیس جمهوروسرقوماندان علی قوای مسلح درزیرچترقوای خارجی ازفرزندان سلسله نابغه ها نیست، که پا کستان وقوای ائتلاف روزنه انسان میکشند و اواظهارتسلیت میکند؟ مگربرای کشته ها وزخمیها نرخ های معین یکصد هزاروپنجاه هزارافغانی تعین نکرده.؟ آیا شورای نظارچنین یک تجارت ننگین را درقاموس ملی خود جایداده است؟ چرا تو ازبیغیرتی ماسک غیرت را بروی میکشی! تا چه وقت از رونق بازار تهمت ودروغ روزگارچالانی میکنی! او درتسلسل تهمت ها و دروغ های بی بنیاد خود به گزارش دهی دارائی های برادران مسعود،قانونی،فهیم وداکترعبدالله میرسد که ازفروش" لاجور، زمرد،قاچاق مواد مخدر،دارائی های عامه،غصب مالکیت های شخصی،بجیب انداختن بودجه های انکشافی دولت حاصل نموده وقصرهای مجللی درلندن،اسپانیا،دوبی وتاجیکستان خریداری نموده اند درحالیکه هیچ کدام آنها از پدربجز دو درخت توت ویک خانه کلوخی جایداد نداشتند" من این دارئی ها ومنابع آنرا بخاطری نقل قول کردم تا ازین تفتیش خود سرونالایق بپرسم که با این همه ادعاهای تفتیشانه چرا ثبوت یکی ازین ها را ارائه نداده ای؟! اگرکسی ادعا نماید که اعظم درسویدن یک کیلو الماس را بطورقاچاق بفروش رسانیده.آیا ثبوتی برای ادعای خود باید داشته باشد یاخیر! اگرثبوتی درمیان نباشد هرزه ای بیش نیست؟. خانه گلی و دودرخت توت را که بطورکنایه یاد نمود ای، اصلا نشان حیات مدنی ومعرف ترقی فکری انسا نیست. اما وای بحیات وابسته، بدم ماده خر وماده شتر، وآن انعکاس فرهنگی که ازین حیات بوجود می آید. من میدانم که این اراجیف نامه را صرف برای ارضای روان سادستی خود واهل سایت اوغون جرمن تهیه دیده ای. ولی ندانسته پای لنگ منطق خود را نیزدرصحنه کشیده ای.که درطول این نوشته سبق ترا تازه میکنم

اعظم باردیف کردن یک سلسله سوالات شسته ازمنطق را درمورد اصطلاح " مسعود شناسی" چنان خویش تن را دربطلاق های نادانی علمی فروبرده که حتی اکادمیسنی ماشینی خود را نیز بباد مسخره داده است. اوچنین شروع میکند" ما ازعلومی، چون زمین شناسی،باستان شناشی وغیره شنیده بودیم مگرمسعود شناسی را از زبان برادرش میشنویم. کسی نیست که برای وی بخندد. مگر مسعود علم است که شناخته شود؟" تا این جا باید برای این اکادمیسن ماشینی خندید که بیچاره ازنا فهمی، تنها علم را شناختنی میداند، نه دیگرهستی را بشمول انسان.دوم این که اوکلمه " شناسی" را تنها پساوند نام علوم میداند.طوریکه درصنوف هفت وهشت مکتب خوانده وتعمیم آن درپساوند با دیگرکلمات از نا فهمی برایش غیرموجه است. اوبا معذرت علمی خود نمیداند که علوم شناخته شده وآنچه را که باید شناخت پدیده ها ست؛ که برمبنای روش های علمی شناخته میشود. من ازاو سوال میکنم: آیا پژوهش درشناخت یک فرد اجتماع و یا یک پدیده از طبیعت خود یک علم نیست ؟ اگربگویم بیدل شناسی. نظربه فهم ناقص تو ازموضوع ؛چون بیدل علم نیست. پس بیدل از دایره شناخت باید بیرون برود؟ یا میگویم هوا شناسی.آیا هوا علم است؟ که نیست. چون هواعلم نیست، بنا برکودن اندیشی اعظم، اصطلاح هوا شناسی باید ازترمینالوژی ها حذف شود؟ که این طورنبوده. هرانسان، بلکه هرموجودی ازهستی، صاحب تاریخ ودارای فعل وانفعالات درطبیعت و اجتماع بوده که درصورت لزوم ومقتضی زمان باید شناسائی شود.بنأ درجهت شناخت شخصیت مسعود وهرشخصیت دیگر نیزچنین پساوندی نا رواجی ندارد. پس اعظم درعوض برادرمسعود نه تنها برخود بخندد بلکه لعنت هم بگوید. سوال دیگر. آیا معنی مسعود شناسی را میدانید؟ بله آقا ! یعنی مسعود را شناختن.مثلا این که سوال نمایند، معنی هوا شناسی را میدانی ؟ بگویم بله ! یعنی هوا را شناختن. نمیدانم که چه جواب دیگری را ازین سوال هرزه خود توقع دارد!!! بازمیپرسد آیا مسعود بخشی ازعلم است که شناخته وآموخته شود؟ مثل این که سوال شود آیا آب بخشی ازعلم است که شناخته و آموخته شود؟ کسیکه میداند، این سوالات خارج ازحوزه منطق را مطرح نمیکند. زیرا طرح چنین سوالاتی بیانگرکودن صفتی است.اما این مرد سادست وعصبی مکتب رفته اما نا خوانده، همین قدرفهمیده که علم باید خوانده وشناخته شود نه دیگراشیا وحتی انسانها وحیوانات. زیرا این ها علم نیستند باید شناخته چشم بسته ازکنارچونین پدیده گذشت. خواننده محترم لطفأ یکباردیگردرسوال آن توجه فرمایند که چقدرآثارجهل ونا فهمی ازعلم، درگفته این اکادمسن هرزه و نالایق موجود است. دیگراین که ازدرک تفاوت علم، وپدیده های مورد شناخت علم،معذوراست.مسعود شناخته نشود چون علم نیست. درخت،ستاره،آب وغیره باید شناخته نشود زیرا که علم نیستند. برای این سرنا خلاص باید بگویم که، هیچ پدیده ای فی نفسه علم نیست. بلکه همه پدیده های جهان هستی،مورد شناخت علم قرار دارد بشمول تو عجوبه دانش. دیگر سوال"آیا مسعود عالم بود؟" اگربود کدام اثرعلمی را ازخود بجای گذاشته؟ این آقا مضحک مانند یک تفیش عاجل کار،برارزیابی شهید مسعود، هرچه را فوری طلب کرده میگوید: اگرعالم نبود واثرعلمی هم ندارد پس مسعود شناسی یعنی چه؟ ای کاشکه این سوالات را یک عالم میکرد. اگرچه دشمن مسعودهم میبود. ولی درد دلم درین است، که شخصی باسطح فهم یک پادو ومحافظ تعمیراکادمی کابل،با سوالات ابتر، وبی مفهوم شخصیت مسعود را مورد سوال قرارمیدهد وازعالم بودن وی پرسش دارد. بله! مسعود عالم بود. مگرفهم ودرک واستعداد تواکادمیسن مسخره و کم سواد، کمترازان است که عمق دانش مسعود را دریابی. مسعودشفته مطالعه کتاب، عاشق مولانای بزرگوار وشیدای لسان الغیب حافظ شیرازبود. اورمز زندگی وحکمت حیات اجتماعی را ازاکادمی آنها فراگرفته که بختگی علمی دست یافته بود.اوبحیث یک مسلمان آگاه وراسخ العزم با عجین ساختن دانش قرآنی وارزشهای عقیده ای خود با حکمت عملی، بحیث یک مکتب عملی والگو ای ازاسلام واخلاق،دفاع ومقاومت،آزادی وسعادت درزندگی سیاسی ونظامی خود بیاد گارگذاشته است. خلاقیت فکری ودماغی نظامی مسعود بحدی بود که مغزهای مبتکرمارشال های شوروی وپا کستانی را انفجار داد. وآرمان دستیابی برحریم میهن اش را درفکرواندیشه شان منجمد ساخت. مسعود خودش کتاب است باید او را مطالعه کرد وازاوراقش درسهائی ازاسلام،سیاست، وحدت،اخلاق،شجاعت،دفاع ومقاومت وسخاوت آموخت.مسعود را کسی میشناسد ومیخواهد که بشناسد. که او مسلمان باشد،مغزوذخایرذهنش ازآلایش کثافات تعصب تبارگرائی پاک باشد بخاطرجواب روشن تربه سوال" مسعود شناسی یعنی چه؟" میخواهم طوردیگری هم مسعود شناسی را برایت تفسیرنمایم: مسعود شناسی یعنی بلند بردن فشارخون کثیف عناصرمبتلا بمرض علاج ناپذیرسادیزم قومی.مسعود شناسی یعنی تولید زخم سرطانی معده به سیاه دلان بخیل. مسعود شناسی یعنی معرفت به سرچشمه ذلال افتخارات سردارسنگرنشینان مقاومت وسالار شهیدان. مسعود شناسی یعنی برانگختن نفرت ملت دربرابر آی-اس-آی ونوکران وکاسه لسان متمایل به آن. اعظم درجای دیگرچنین استفراغ میکند: ازعلمش گذشته میپرسم که آیا مسعود فیلسوف بود؟ خواننده محترم توجه نماید. ازعلمش میگذارد وبیسوادش میسازد و بعد سوال فیلسوف بودن میکند. این به آن میماند که ازاحمد راجع به محمود پرسیده شود که آیا محمود عالم است ؟ احمد بگوید که نه عالم نیست.بازبپرسیم که آیا فیلسوف هم نیست؟ طبق سوال و فهم این معجون خورده فیلسوف یعنی شاگرد عالم.اگرکسی عالم نباشد حد اقل فیلسوف باید باشد. نه خجالت ازاکادمیسنی دارد ونه حیا ازبیسوادی اش !. این پرش را ادامه داده سوال میکند: اگرفیلسوف بود دارای چه جهان بینی بود؟ مثل این که شهادت نامه های فیلسوف ها را اعظم امضا کرده باشد وهم جهان بینی ها را توزیع کرده باشد که برایش معلوم باشد که به مسعود جهان بینی نرسیده باشد دفعتأ امرمیکند: طبعأ که مسعود فیلسوف نبوده ودارای کدام جهان بینی هم نبوده. چه سوال ابلهانه ای وچه برداشت مفتضحانه ای! من ازین ولگرد دشت داکو، سوال هایش را ازنزد خودش میپرسم که : کاکا اعظم ! آیا توفیلسوف ای؟ آیا کدام جهان بینی داری؟ کاکا اعظم را با این دو سوال به سردومیخ سوارنمودم که با ارائه هر جواب مثبت یامنفی تحمل یکی ازین میخ ها را باید داشته باشد. زیرا کا کا اعظم فیلسوف نیست پس جهان بینی هم ندارد. وقت که جهان بینی نداشت،کاکا اعظم، کاکا آسیابان است. این ساده لوح جهان بینی را استحقاق فیلسوف ها دانسته وفیلسوف ها همه مرده.پس طبق نظریه این فیلسوف تازه وارد ازقهرهامون سیستان، بشریت درگیتی، فاقد روح جهان بینی زندگی دارند.کجا ستخرملا نصرالدین که دم نره کرده خنده سردهد. شاید کاکا اعظم ازشبعه فلسفه فاکلته ادبیات هم فارغ التحصیل باشد زیرا که با منطق هگلی سخن میزند. اوبا همین شیوه ذلیل منطقی، بدون این که بداند چه میگوید لگام کنده به هرچیزدهن انداخته و بلاخره با معیارهای خجالت بارخود، نتیجه میگرد که مسعود داری چنین خصوصیات نیست واحمد ولی با سخنان بلندترازسویه خود میخواهد" درپناه مسعود"خود را مطرح نماید. این آدم که درحالت خواب و بیداری سخن میگوید ازبا فت سخنانش آگاهی ندارد که آیا سخن اول اش با آخرهمآهنگی دارد یا نه. اعظم! وقت که مسعود بنا برنتیجه گیری خودت، دارای چنین خصوصیات عالمانه نیست. هم قهار وعامل قتل مردم کابل باشد. پس چه زمینه برای مطرح کردن برادرش احمد ولی میتواند باشد.! اگرتوخائین، تهمت سازوبی کفایت نباشی وعجولانه بخدمت سایت اوغو جرمن قرارنمیگرفتی،مرتکب چنین تناقض گوئی های شرم آور نمی شدی. شاید اکنون مستحضرشده باشی که پای منطق تو معتاد قبیله گرای لنگ است ودوچارکسرشدید فهم مقولات ومفاهیم علمی میباشی. من تآسف میکنم از معیارهای پائین اکادمی علوم افغانستان که چطورهرباسواد متعارف ومعمولی را مقام علمی میبخشند. که اوازفهم معنی یک اصطلاحات متداول مثل جهان بینی معذوراست.شاید توبنوشته گنج الفساد های دو نابغه ونوشته ای راجع به تاریخ سیستان دل خوش کرده باشی که قیافه گیری میکنی. اشتباه نکنی که کسی آنها را به ارزش نرخنامه شهرداری هم قبول ندارد

 اعظم ! تواز یک طرف درحالت قید صحت روحی نیستی وازسوی دیگروجدان ومعنویت انسانی ازکالبود بیمقدارت فرارنموده است.زیرا جوهرآدمی با عمال حیوانی همگرائی ندارد. یکی ازمشخصات حیوانی حرمت ناشناسی است. انسان بخاطرحفظ حرمت اش میکوشد تا موازین اخلاقی واصول اجتماعی را مرعی دارد. درصدر موازین اخلاقی راست گفتن وتهمت نورزیدن است. توبدون ترس ازحرمت شکنی خود ویگران بصد مورد مسعود ودیگران را مورد تهمت ودهن کجی قرارداده ای. انسانیکه یا مریض عقلی وعصبی نباشد ویا حرمت اش درنزد اوکم بها نباشد چنین نمیکند. توکه مسعود را درشش سازمان استخاراتی مرتبط دانسته ای آیا انسانیکه وجدانش قاضی براعمال آن باشد حرف چنین شخص مریض را مورد توجه قرارمیدهد.؟ مگرافراد سازمان های استخباراتی محض شادیها سخن گوی اند که فعالیتهای چند شبکه ای یک کارمند خود ا کشف نکند؟ دیگراین که یک نفرچه ضرورت به چند شبکه دارد. آیا جاسوس عشق به دفاع ازوطن وقبول شهادت را دارد؟ بهرحال نتیجه کار درین شش سازمان چه بوده؟ اعظم! آثار نان حرام جاسوسی درخون توودیگرآل عشیره حکام زمان وجود دارد.که همه چیزحتی ناموس را فدای پول وقدرت غلامانه کردند. جاسوسی باید پیشه توباشد که نابغه کلان توعبدالرحمن شمشیررا به علامت نوکری و خدمت گذاری درهند به مقامات انگلیسی نشان داد.ازبسکه دروغ وتهمت ورزی کرده ای وجدانت خسته شده ازقضاوت استیفأ داده. اگرنه تو را اجازه به این افترأت ظالمانه نمیداد.اعظم به رکیکیت زبان ادامه علاوه میکند: هواداران مسعود به گفتن قهرمان ملی قناعت نداشته بالاترازاستحقاق به اونسبت سالارشهدا میدهند. اعظم که اجدادش جیره استحقاقی را ازآبخورانگلیس زهرجان میکرده بملاحظه همان جدول استحقاقیه سخن میگوید.بالاترازاستحقاق!!! تواستحقاقی با ید استحقاق خونهای که دردوره مقاومت برای دفع تجاوزپا کستان ریخته وهم استحقاق خونهای که درحفظ تجاوز درراه خدمت به اهداف سازمان آی- اس- آی پا کستان ریخته بدانی. که با چه افتخارازوارثین انگلیس جیره استحقاقی میگرفتند. این کمونیست مادی گرای ومنافق پیشه ودست کشیده ازهمه حرمت اسلامی، درمواقع ومواضع که منافع خبیثه ولی نعمتان آن مطرح باشد، با مسخ چهره، باچلتارو قبای منافقت بحیث قاضی درمسند شیطان قرارگرفته درمخالفت به شهادت مسعود اظهاررای میکند. او دراحمق گوئی های زنجیریه خود، اظهارمیکند که: مسعود با کفارروس کشته نشده بلکه درجنگ با بردران اسلامی خود طالبا والقاعده کشته شده. کلمه شهید بکسی اطلاق میشود که درراه خدا ودین اسلام درجنگ با کفارسرش را داده باشد." اگردقت شود، اعظم درین فتوآ، سند وطن فروشی وگردن نهادن بخط بیگانه ودفاع نکردن ازناموس خویش را با مهرصادرکرده است. شهادت درجنگ با برادران اسلامی قبول نمیشود. وقت که شهادت قبول نشود حکم برنفی دفاع است. درین فتوأ، اعظم آسیابان حساسیت ناموس داری را شکستانده است. بنا براین فتوآ اگرکسی بنام مسلمان درحریم منزل آن وارد شود چون برای دفاع نکردن توجیه شرعی دارد، خیلی آرام هم میخوابد.این یهود، مسعود را برمبنای چنین توجیهات پست وفرومایه که درذات خود دعوت کردن بیگانه دربسترناموس است،مسعود را شهید نمیگوید. این اخلاقیات مبارک اعظم خان باشد، که تحمل آنرا تجروبه کرده است. با شد که مسعود بجرم عدم قبول وسازش با چنین معیارهای بی ناموسانه شهید گفته نشود. این ولگرد احساتی وشفته تاج نمدی اجداد اش که غلامانه برسرمیگذاشتند، خود را محورهمه انواع رذایل مکتب تعصب قرارداده با سوالات،ادعاها،تهمت ها وفتوآ های سراپا جنون آمیز،بیسوادانه بعید از حق وانصاف حتی وطن فروشانه واخلاق نا پذیرانه، به یاوه خوانی پرداخته است.این خائین ملی بنابرعرف اجدادی ای که دارد، القاده وطالب را که متشکل ازانواع افراد شریرودحشت افکن خارجی به سردمداری پا کستان دشمن روشن ترازخورشید را، که حرمت حریم خاک ما را شکستا نده بودند، سر تعظیم وحرمتداری خم کرده با فتوأی خاک فروشانه خود، اشغال وطن را توسط ایشان توجیه میکند. اما کسیکه در راه نجات وطن سرداده شهید نگفته بلکه خائین خطاب میکند. ازبسکه غلام اندیشی مغزوعقل اورا کاویده نمیداند که دفاع ازمیهن وحریم خاک دربرابردشمن متجاوز، سرحد کفرواسلام را نمی پذیرد. دشمن،دشمن است ودفاع فرض وکشته شدن در راه امرفرض هم شهادت. توکمونیست بی اطلاع وبی باوربه اصول شرع، این فتوآ را ازکتاب کپیتل مارکس اخذ وصادرنموده ای.اصل اسلام درامردفاع ازخاک آنست که گفتم. تودشمن خاک وناموس وطن، با سرشت میهن فروشی خویش درجمله بالائی حتی کلمه وطن وناموس را از معیارهای شهادت حذف نموده ای، درعوض اینکه بگوئی شهادت درراه خدا،دین وناموس، گفته ای شهادت در راه " خدا ودین". ناموس را ازین مترادف ها حذف نموده ای.

اعظم مسعود را، درتامین ثبات درافغانسان ناتوان گفته وهم ویرانی های کابل را بنام اوچوب خط نموده. این آدم که استعداد اخذ وتعلیل مسایل را ندارد وهم ازمحراب تعصب موعظ میکند. نمیخواهد که علت ومعلول حوادث را مبنای قضات خود قرار دهد. وهم عمدآ وتعصبآ مصمم است که حتمآ بخاطرراحت نفس کشیدن ازتنفس تنگی حسادت،باید مسعود را مورد شماتت زبانی قراردهد. ازجهتی او،به آزادی علاقه خاصی هم ندارد. زیرا جنگ درمقابل القاعده را جنگ عبث وبدون شهادت میداند. براساس فتوأی اوچون پا کستان بنام مسلمان است تجاوزآن حق ودفاع حرام است. زیرا اگرحرام نمی بود،مسعود را باید شهید خطاب میکرد.سرداراعظم خان! وقت که حکومت مجاهدین بریاست حضرت صبقعت الله مجددی به کابل آمد وگلبدالدین هم بسمت صدراعظم.کی جنگ را آغاز کرد؟ آن سکربیست های ویرانگررا کی برسرکابلی میرخت؟ نتایج توافقات چندین نشست را که منافع آی- اس- آی درآن انعکاس نیافته بود کی رد میکرد؟ وشدت تجاوزبرکابل را کی تشدید میکرد؟. دربرابر تجاوز چه باید میشد جزدفاع؟ تعرض که به سلاح سکربیست انجام شود بردفاع چه تدبیرباید اتخاذ میشد؟ جواب همه این سوالات ویرانی وقتل است. درین رابط، تجاوزباطل ودفاع حق بود که حق باید حمایت میشد. استعمال اولین سکربیست اعلان تجاوز و آغازجنگ پا کستان برعلیه مدافعین اصیل وطن ما بود که دروجود القاعده و طالبان ازپرده بیرون آمد.زیرا نیروی های انتخاب اول پا کستان درهم کوبیده شد که دیگروارای مقاومت را دربرابرشمشیررستمی مسعود نداشت سرانجام مهره دیگرسترنج را به عنوان کشت پیش کرد که طالب والقاعده بود.. کی مسعود را موقع داد تا توجه خود را بسوی ثبات سرتاسری بگرداند؟.اگردرمورد مسعود چشمت کور است.درمورد کرزی ونیروهای جامعه جهانی باید روشن باشد تا بیبنی که درین وطن اوج جنایات تا کدام فلک آسمانش صعود کرده است. چه انسان کشی وقتل عام ها جریان دارد. آن وقت مسعود تنها دربرابراین ستون بیگانه قرارداشت ولی امروزکرزی ویاران جهان شمول اش را درحلقه نا امنی درآورده. توکه ازمسعود با صدا ها پچل گوئی توقع " ثبات واستقرار" را داشتی امروزچرا سرپوش وطن فروشی را بروجدان خود گذاشته ای. رک وسریح هویدا است که تو نه بخاطر وطن ومردم،بلکه مبتنی براهداف غیرشریفانه و تعصبات وحسادت های قومی بطرف مسعود دهن اندازی میکنی. اودرآخرین مراحل هرزه سرائی خود که خسته شده قضاوت را به تاریخ سپرده مینویسد: " مردم میگویند بگذارمداحان ازمسعود تعریف وتمجید کنند وازقهرمان ملی بسازند، ولی تاریخ را نمیتوان فریب داد،تاریخ عادلانه ومنصفانه قضاوت میکند." وقت که تاریخ قضاوت میکند،چرا تو منتظرتاریخ ننشستی.؟ که صلاحیت های تاریخ،ملت وقاضیان محکمه را غصب نموده،مهرودره آنها را دزدیده درسرهرچهارراهی پیش داوری کرده فتوأ های بالاترازسطح دانش وصلاحیت خویش صادرمیکنی ؟!. آیا حکم وفیصله تاریخ را حاصل نموده ای که کستاخانه برشخصیت ملی وآزادی خواه میتازی؟ تاریخ قضاوت میکند!! اصطلاحات را شنیده ولی ازمفهوم گیری آن هیچ درکف دارد. چاچا اعظم! حق،حق است وباطل هم نقیض آن. دفاع ازناموس وخاک حق است،حق را مسعود انجام داده. خاک فروشی نقیض آنست که دیگران انجام داده اند. قضاوت تاریخ هم بخاطرارائه همین حق است که آن را مردود نمیداند. شاه شجاع، یعقوب،عبدالرحمن ودیگرغلامان که خاک فروختند ودربرابرمرشدان انگریزی شان درقبال وطن کرنش کرده اند، حکم تاریخ درمورد سیاه روئی شان ثابت است. این سیاه دل وگیچ، درامورپوچ ودست نارس قومی، که سرش ازجنون بخل وتعصب میلرزد، تمام چتلی های طول نوشته خود را جمع کرده دریک کثافات دانی بنام خصیات یک قهرمان ملی جاسازی کرده است که درحقیقت جمع بندی ونتیجه گیری هرزه گوئی ها وبیدانشیها خودش میباشد.

یاد مسعود زنده ودشمنانش شرمنده باد