عصر دولتشاهی

افغانستان در گرداب فاشیزم قومی

(بخش دوم)

 

با آن که در بخش نخست چهارده خصلت عام فاشیزم را برمبنای یک تحقیق اختصاصی نشان دادیم و نشانه های بارز آن خصلت ها را در کار و فعالیت سیاسی حزب افغان ملت و دولت حامد کرزی که به مشورهء این حزب عمل میکند، برشمردیم، اما برای شناخت بهتر فاشیزم درکشور شرح و بسط بیشتری نیازاست.


 دانشمندان ازهرقماشی، ویژه گی های گوناگونی را به فاشیزم نسبت میدهند اما اجزای جدایی ناپذیر فاشیزم اینها اند:حاکمیت خواهی، ملت محوری، دولت محوری، نظامیگری، تمامیتخواهی، ضدیت با کمونیزم، کارپوریتزم، پاپیولیزم و کلکتیویزم و همچنان ضدیت با آزادیخواهی سیاسی واقتصادی.

1- حاکمیت خواهیauthoritarianism : در تعریف حاکمیت خواهی گفته شده: "ساختار قدرت دولتی بسیار مرکزیت یافته یی که دران قدرت سیاسی توسط یک سیستم سرکوبگر ایجاد و حفظ گردید و رقبای بالقوهء دیگر را از نظام سیاسی برون رانده و احزاب و سازمان های توده یی را به دور اهداف حکومت بسیج میکند."1

تعریف بالا که از حاکمیت خواهی فاشیستی داده شده ما را یک راست به صحنهء امروز افغانستان و خواست های تیم حاکم به ارتباط چگونگی ادارهء کشور رهنمون میگردد.

همهء منابع و نماینده های نظام به رهبری جناب کرزی ازهمان آغاز لویه جرگهء قانون اساسی خواهان نظام ریاستی که رئیس جمهور را اختیارات گسترده یی میداد، بودند. همین حالا نیز منابع و شخصیت های حاکمیت خواه ازهرگونه تقسیم قدرت وفدرالی ساختن نظام سیاسی کشوروحتی انتخابی بودن والی ها از سوی مردم چنان بیزاری نشان میدهند که توگویی کسی کفر گفته باشد. واکنش جنون آمیز حاکمیت خواهان در برابرنظریهء حکومت فدرالی در کشورازهمین خواست فاشیستی حاکمیت خواهی منشاء میگیرد. آنها میخواهند حکومت در تطبیق برنامه های فاشیستی خویش هیچ رقیب دیگری نداشته و درسراسر کشور به تطبیق بی چون و چرای برنامه های فاشیستی خویش نایل آیند.

برون راندن تدریجی نیرو های بالقوه رقیب از حکومت توسط کرزی نیز ازهمین دکترین که همان تامین حاکمیت مطلق حکومت است، سرچشمه میگیرد. قبضه کردن اهرم های بالقوهء فشارو سرکوب مانند وزارت داخله، وزارت دفاع، دادستانی کل ودیوان عالی قضا  دردست تیم حاکم روی همین برنامه صورت گرفته است.

دولت کرزی در حال حاضرکارش جابجایی افراد مورد اعتماد و عضو تشکیلات سری خویش در پست های حساس دولتی است و اندرین راه هربهانه یی را مورد استفاده قرار میدهد. بی امنیتی در هرات بهانه یی بدست وزارت داخلهء کرزی داد تا یکی از "زی" های مربوط خود را به صفت رئیس ولایت هرات تعیین کند. جالب این که به این رئیس "خودی" صلاحیت تام داده شده که هرکسی دروظیفه اش "غفلت" کرد از کار برکنار شود.

برکناری از کار، یگانه راه حلی است که حکومت کرزی برای اصلاح وبهترشدن امور میداند. البته برکناری کسانی که "خودی" نیستند و جابجایی کسانی که خدمتگار وفادار به تیم حاکمیت باشد. اینجا مسالهء قانون و تطبیبق قانون مطرح نیست. بلکه علاج هر مشکلی را حکومت کرزی با کشیدن افرادی و آوردن افراد منسوب به خود میداند. در آخرین نمایش مسخره ازین دست، جناب کرزی حبیب الله قادری را از کار برطرف و به جایش آقای زاخیلوال را سرپرست وزارت معین فرموده اند. دریک نظام مبتنی برقانون حتی یک پیادهء دفتر را کسی حق ندارد بدون طی مراحل قانونی از کار برطرف کند. وزیر مزدور دهن دروازهء جناب کرزی نیست که اگر بخواهد باشد و اگر نخواهد برود. پرسش اینجاست که آیا حبیب الله قادری به خیانت بزرگ و آنی یی دست زده که موجودیتش دران پست دیگر قابل قبول نباشد یا این که این وزیر دریک مدت طولانی به کارهای ناروا دست میزده است. اگر چنین بوده، کرزی برای اصلاح کار و چه اقدامات ابتدایی مانند مشوره، رهنمایی، جلوگیری وغیره کرده است که حالا همهء این اقدامات بی نتیجه مانده و او را به این گونهء انقلابی و بدنام کننده از کار میکشد؟ نمیدانم وزرای دیگر در کابینهءکرزی، البته آنهایی که "خودی" نیستند، چه تضمنینی دارند که هرزمان کرزی بخواهد آنها را نیزبا چنین بدنامی و رسوایی از کار برکنار نکند؟ چه تضمین قانونی یی؟ اگر وزیر به  مردم وملت دلسوزی ندارد و به تامین قانونیت درکشور اهمیتی نمیدهد، برای جلوگیری از بی عزتی و رسوایی خود که باید کاری بکند.م آیا وزیر در حکومت کرزی عزب و آبرویی دارد؟ این وزرا خدمتگار مردم و قوانین کشور اند یا نوکران گوش به فرمان کرزی؟ برمبنای کدام قانون، کرزی حبیب الله قادری را از کار برکنار میکند و معیارش برای سرپرست ساختن آقای زاخیلوال دروزارت ترانسپورت، چیست؟

یگانه پاسخ در حال حاضر همین است که کرزی میخواهد حاکمیت شخصی و گروهی خود را در غیاب قانون تمرین و تامین کند. این گرایش واین عمل ره به ترکستان فاشیزم دارد.  جناب کرزی مشق دکتاتوری میکند. همان دکتاتوری یی که انگلیس برایش نسخه میدهد!

تیم حاکم هیچ پابندی یی به قانون وایجابات یک نظام دموکراتیک و قانونمند ندارد. آیا این یک حرف قانونی است که : هرکه در وظیفه اش "غفلت" کرد باید ازکار کشیده شود؟ درکدام قانون همچو چیزی ذکرشده است؟ آیا "غفلت" تعریف مشخصی دارد؟ غفلت تا چه حدی باید باشد و نتیجهء غفلت به کدام حد زیان آورده باشد که کسی از وظیفه منفک شود؟ آیا انفکاک یگانه جزا برای هر"غفلتی" است؟ حالا اگر کسی دو روز غفلت کرده باشد هم باید منفک شود و کسی که ده روز غفلت کرده باشد هم؟  جزای جمعی و کتلوی دادن کار دکتاتوران فاشیست است. آیا این مملکت قانون دارد خیر؟

پاسخ اینست که، کرزی وتیم کاری اش تابع قانون نیستند. آنها تمرین دکتاتوری فاشیستی میکنند. ازینروست که به ریئس تازه مقررشدهء هرات صلاحیت تام میدهند تا "هرکه را در وظیفه غفلت کند" از کار منفک کند. حکومت میخواهد حاکمیت مرکزی را در خلا وغیاب قانون تامین کندو تمامی کسانی را که رقیب سیاسی تیم حاکم در حکومت باشند، حتی از کوچکترین رده های حاکمیت دولتی برون برانند. درهرات مساله ازهمین قرار است.

آنچه در پلیس هرات و  وزارت ترانسپورت روی داد نمونه های حاضر و تازه برای اثبات همخوانی عمل دولت کرزی با تعریف حاکمیت خواهی فاشیستی است. به همین ترتیب درهمخوانی تام و تمام با آنچه در تعریف حاکمیت خواهی آمده بود، چک چکی ها و فعالین حزب افغان ملت که ستون فقرات و تیوری پردازان حکومت جناب کرزی را میسازند، دشمنی کور و شدیدی با جبههء متحد ملی دارند. با آن که این جبههء ناکارآمد ترین، تنبل ترین و هوش و حواس رفته ترین تشکل سیاسی و خالی ترین تفنگ درعرصهء سیاسی کشور است، اما حزب افغان ملت و فعالین آن دشمنی بی حد و حصری با این تشکل سیاسی دارند. دلیل این دشمنی این است که ایشان هم ازین تفنگ خالی میترسندو آنرا رقیب بالقوهء سیاسی میدانند. همانگونه که اعضای این جبههء را یکه یکه از پست های دولتی و حکومتی کشیدند، حضور محض و بیحاصل آنها دریک تشکل سیاسی به نام جبههء متحد ملی را نیز نمیتوانند تحمل کنند.

یکی از نویسنده های فاشیست، به احتمال قوی، اسماعیل یون، که خود از تیوری پردازان حاکمیت خواه است، با بیشرمی تمام طالبان و جبههء متحد ملی  را مقایسه میکند و به نفع طالبان رای میدهد. مقالهء این شخص همین حالا زیرعنوان: "((طالبان یوه مذهبی او نظامی ډله ده نه قومی))، خو ملی جبهه شمالټلواله یوه نظامی او سیاسی ډله ده، چې ځان قومی هم بولی" درسایت آرمان ملی موجود است.

این تلاش ها همه درجهت خالی کردن میدان سیاسی کشور از موجودیت هرگونه رقیب بالقوهء برای حاکمیت خواهان است. دشمنی این گروه با پارلمان کشور و هیاهوی جنگسالار جنگسالار نیز ازهمین خواست و دکترین منشاء میگیرد. چرا که پارلمان یگانه نهاد دموکراتیک- ولو بسیار ضعیف، دنباله رو و معامله گر- است که خارگلوی حاکمیت خواهان برای تامین بی چون و چرای اهداف شان است.

چنانچه در تعریف حاکمیت خواهی به مثابهء یکی ازخصایل و ویژه گی های فاشیزم آمد، گروه سرکوبگری که قدرت سیاسی را در یک نظام فاشیستی به اختیار میگیرد، "احزاب و سازمان های توده یی را به دور اهداف حکومت بسیج میکند."

حزب افغان ملت و برخی از سازمان های دیگر سیاسی با بلند نمودن شعار های توده یی مانند، محاکمهء جنایتکاران جنگی، برون راندن "جنگسالاران" از پارلمان و دمیدن درهمین سرنا در هفت سال گذشته مصروف بوده اند. این گروه ها هرگز به آنچه شعار میدهند صادق نیستند. وحتی ازاگر صادق هم باشند، دانسته و یا نادانسته در خدمت اهداف تیم حاکمیت خواه و فاشیست قرار گرفته اند.

ازسویی حزب افغان ملت، با دمیدن به روح نشنلزم پشتون و پنداندن این روح به حدی پرداخته است که افرادی خود را "وارث اصلی" افغانستان دانسته وسایر مردم مهاجر بخواند. مقالهء دکترینی انوارالحق احدی رئیس حزب افغان ملت و وزیر مالیهء کنونی، زیرعنوان "زوال پشتون ها" ازهمین ارادهء یعنی "بسیج توده ها" درخدمت اهداف تیم حاکمیت خواه نشات میکند. حتی خود عنوان این مقالهء گویای روشن همین راز است.  

 بسیج مردم از طریق تبلیغات و پروپاگند درجهت به خدمت گرفتن آنها توسط احزاب فاشیستی و حکومت های ازین دست،  به گونه های مختلف صورت میگیرد. حکومت های فاشیستی و حاکمیت خواه با تبلیغات دامنه دار و گسترده توسط وسایل اطلاعات جمعی به رهبری اشخاص، احزاب وسازمان های مزدور مردم را مغزشویی کرده و آنها را مجبور میسازند که کورکورانه اهداف حکومت را دنبال کنند.

شاید نخستین حرکت فاشیستی ازین دست توسط نادرخان، همان غدار معروف تاریخ، در افغانستان به اجرا درآمده باشد. نادرخان با بسیج توده های مردم جنوبی زیر نام از دست رفتن حاکمیت پشتون ها و ضدیت با یک امیر تاجک، به حاکمیت رسید؛ هرچند برخی ها عنصر چورو غارتگری را در آماده شدن قبایل برای همرکابی با نادرخان عمده میدانند.  

مظاهره علیه اظهارات لطیف پدرام رهبر حزب کنگرهء ملی توسط شاگردان مکاتب در پکتیا که توسط حزب افغان ملت راه اندازی شد و فعالیت های دیگری ازین دست ناشی ازهمین گرایش تیم حاکم به بسیج سازمان ها و احزاب برای بسیج مردم درخدمت اهداف دولت سرچشمه میگیرد. شاید آخرین اقدام ازین دست، تلاش فاروق وردک وزیر معارف برای بسیج اقوام وردک و راه اندازی مظاهره توسط دانشجویان وردکی دانشگاه کابل علیه روزنامهء آرمان ملی به خاطر نشر مقاله یی زیرعنوان "کرزی کودتا کرد" آخرین اما رسوا ترین اقدام درهمین راستا باشد.

 حالا که برخی از جنبه های تعریفی و تطبیق شدهء حاکمیت خواهی فاشیستی در افغانستان را برشمردیم، بهتر ازاذعان داشته باشیم که حاکمیت خواهی مخصوص فاشیزم نبوده بلکه فاشیزم یکی از مکتب های سیاسی است که حاکمیت خواهی مطلق از عناصر متشکلهء آن است. مکتب سیاسی دیگری که از حاکمیت خواهی به گونهء گسترده یی کار گرفته است کمونیزم است.

چگونگی برکنار کردن مردم از کار ووظیفه و گماشتن اعضای حزب خلق به جای آنها و کشاندن توده ها برای پشتیبانی از اهداف حکومت را مردم ما در طول حیات چارده سالهء حزب دموکراتیک خلق به خوبی وبا تمام حواس تجربه کرده اند. به نظرمن  نظام حکومتی خلق و پرچم درکشور بهترین نمونهء یک نظام حاکمیت خواه درتمام ابعاد این مفهوم است.  

نظام حاکم کنونی هم پا درجای پای حزب دموکراتیک خلق درین عرصه به پیش میرود. با این تفاوت که حزب خلق به سوسیالزم نظر داشت و نظام کنونی رو به سوی فاشیزم دارد. تعیین یکی از پرچمی های عضو خاد رژیم دموکراتیک خلق در پست وزارت داخله روی همین ملحوظ  باید صورت گرفته باشد. چنانچه نخستین اقدام چشمگیر وزیر داخله در مورد پلیس هرات نشانهء روشن مسیر پیشروی حکومت به سوی تامین حاکمیت گروهی که به فاشیزم می انجامد، میباشد.

 

ادامه دارد...

________________________

 رویکردها:

))Highly concentrated and centralized power structures," in which political power is generated and maintained by a "repressive system that excludes potential challengers" and uses political parties and mass organizations to "mobilize people around the goals of the government".((

  • 2- بخش نخست "افغانستان در گرداب فاشیزم قومی" را خوانندگان عزیز میتوانند درین لینک بیابند:

http://garderah.persianblog.ir/post/106/