عصر دولتشاهی

آیا وظیفهء جبههء ملی تنها انتقاد است؟

هفتهء گذشته جبههء متحد ملی از بیطرف نبودن کمیسیون مستقل انتخابات انتقاد کرد. این انتقاد سپس توسط سخنگوی کمیسیون مستقل انتخابات "به شدت" رد شد. قضیه به همین جا خاتمه یافت، و طرفین وظایف خود را انجام یافته دانستند و خلق خدا هم باید قانع و سپاسگذار باشند که دولتی دارند با کمیسوین های "بیطرف" و اپوزیسیون هایی دارند "بیطرف تر" از هر بیطرفی که انتقاد کردن یگانه وظیفهء شان است. 


توگویی اپوزیسیون ها وظیفهء شان همین باشد که چون مرغ های نشسته روی پرچال ها، با هردگرگونی در موقعیت ستاره های آسمان یک بار به منظور خبرکردن خلق الله سر اززیر بال برون آورند، بانگی نثار مردم کنند و سپس وظیفهء خویش را انجام یافته پنداشته دو باره درحالیکه لنگی به زیر شکم و لنگی به روی زمین دارند، سر به زیر بال و بالشت دیگری فرو برند و بخوابند؟!

آیا کسی هست که تفاوتی میان مرغ های بانگ دهنده و اپوزیسیون های تاکنون اپوزیسیون خواند شدهء کشور نشان ما بیخبران بدهد؟

این جبههء ملی کدام صیغه را گردان میکند، برای کسی معلوم نیست. چنان می نماید که جبههء ملی مبدل به کاسه گدایانی شده اند که کارشان تنها و تنها گرفتن چوکی و قدرت در دولت ویا شکایت از برون رانده شدن شان از دولت و قدرت دولتی است.

ضرورت ایجاد جبهات ملی زمانی مطرح میگردد که کشور در برابر یک مشکل بزرگ ملی قرار گرفته و نیاز به آن برود تا همهء احزاب و سازمان های سیاسی اختلافات درونی خود را موقتاً کنار گذاشته برای بدست آوردن هدف مشترک ملی یک جبههء مشترک بسازند. به همین دلیل است که بیشترین مورد تشکیل جبهات متحد ملی در جهان زمانی است که کشور ها مورد تجاوز خارجی قرار میگیرند. چنانچه جبههء متحد ملی اسلامی افغانستان در دوران تجاوز پاکستان- طالبان- القاعده، یک تشکل موجه و کارآ بود. دران جبهه که به راستی ملی ترین جبهه و تشکل سیاسی درکشور به حساب می آمد، احزاب سیاسی از سراسر کشور عضویت داشتند و به خاطر مقابله به تجاوز پاکستان و تروریزم بین المللی در لباس طالبان گرد هم آمده بودند.

اما باید افزود که جبهه متحد ملی در شرایط غیر از تجاوز خارجی نیز تشکیل شده میتواند و آن زمانیست که نظام سیاسی در کشور ازاهداف ومنافع شناخته شدهء ملی از جمله مفاد قانون اساسی عدول کرده باشد. درچنین وضعی است که تشکیل جبههء متحد ملی با تجمع احزاب و سازمانی های سیاسی و اجتماعی یی که خواهان تغییر وضع بوده باشند با یکسو نهادن اختلافات شان صورت میگیرد.

حالا پرسش اینجاست که جبهه ملی کنونی چه اختلافی برپایهء منافع "ملی" با دولت آقای کرزی دارد؟ اگر چنین اختلافات وجود دارد و طرح شده است، برنامهء این جبههء چیست؟ چه طرح هایی برای رسیدن به اهداف خود دارد؟  درین چهار پنج سال پس از تشکیل خود چه هدفی را تاکنون بدست آورده اند؟ چه اهداف دیگری دارند و برای بدست آوردن آن چه راهکارهایی سنجیده اند؟

آیا کار جبههء ملی تنها انتقاد کردن و سپس به لاک خود خزیدن است؟ اگر درهمین مورد به خصوص، بیطرف نبودن کمیسیون مستقل انتخابات صحبت کنیم، آیا جبههء ملی گفته میتواند چه زمانی متوجه بیطرف نبودن کمیسیون مستقل انتخابات شده اند؟ آیا بیطرف نبودن کمیسیون مستقل انتخابات ازهمان آوان تشکیل آن مطرح نبود؟ تعیین اشخاص و افراد دستچین شده در مقام ریاست و معاونیت این کمیسیون خود بیانگر جانبداری این کمیسیون از رئیس جمهور نداشت؟ آیا رئیس جمهوری در دور بعدی نیز کاندید ریاست جمهوری نیست؟ پس چگونه روا میدانند که کمیسیون انتخابات بدست کسی تعیین شود که خود مغرض است؟ آیا این قانونی است؟ حتی اگر همچو چیزی در قانون اساسی تصریح نشده باشد، آیا نیاز آن نمیرود که قانون تصریح و اصلاح شود؟

از جبههء ملی پرسیده میشود که از آغازتشکیل ناروای کمیسیون بدست رئیس جمهور، چه اقدامی کرده است تا ازان جلوگیری کند؟ آیا نباید شورای ملی که بیشترین اعضای آن عضو جبههء ملی نیز هستند ابتکار عمل را بدست گرفته و کمیسیون انتخابات را "ملی" میساختند؟

اگر کمیسیون مستقل انتخابات "مستقل" نیست، جبههء ملی باید تمام نیرو و توان خود را به کار گرفته و آنرا مستقل بسازد. آیا کار جبههء ملی تنها انتقاد کردن است؟ تصور میکنم که برای انتقاد کردن به ساختن دم ودستگاه آنچنانی یی نیاز نیست. حتی در ظرفیت اشخاص نیز میتوان این انتقاد ها را مطرح کرد. اما وقتی جبهه ساخته میشود، باید این جبهه برای درست کردن نادرستی ها به طرح راهکار های عملی بپردازد.

این راهکارها میتواند شامل، اما نه محدود به، این اقدام ها باشد: 1- طرح  انتقاد ها درسطح رسانه های جمعی. 2- تشکیل کنفرانس ها، سخنرانی های مردمی در سراسر کشور. 3- طرح مساله در مجلس نمایندگان. 4- ترک جمعی جلسات پارلمان به رسم اعتراض. 5- راه اندازی اعتصابات و تظاهرات...

اگر جبههء ملی توانایی درک این مسایل و جرئت پیاده کردن و حصول اهداف ملی را ندارد و کارشان اینست تا با ترساندن کسان از پندیدگی نام و تشکیل خود به کاسبی پرداخته و چوکی ومقام کمایی کنند، باید بدانند که دیگرحرف شان خریداری ندارد. نه مردم دیگر به این تفنگ خالی دل خوش خواهند کرد و نه دولت ازین تفنگ خالی میترسید.

جبهه یی که نتواند در مستقل سازی  یک کمسیون نقش داشته باشد و دولت را از زورگویی، حرف ناشنوی از مردم و خودکامگی  باز دارد، چه ارزشی میتواند داشته باشد؟ برای مقابله با دولتی که با خیره سری و بدون اهمیت دادن به انتقادات به تطبیق برنامه های استبداد محورانه به پیش میرود، به اپوزیسیونی بس نیرومند تر، متعهد تر، آگاه تر و به راستی مردمگرا تر نیازاست.

جبههء ملی برای تثیبت خود به مثابهء یک جریان آبرومند ملی، باید به کار های عملی به نفع مردم، به نفع قانون، به نفع دموکراسی و به نفع تامین ثبات در کشور بپردازند. ورنه درهمین خاموشی مرگ به سراغش خواهد آمد، چنان مرگی که هیچ چشمی درماتمش تر و هیچ دستی هم برای خواستن مغفرت برایش بلند نخواهد گردید!

 

کلیفورنیا- ایالات متحدهء امریکا،

27عقرب 1387