این شعر به مناسبت کشف گوردسته جمعی درناحیه ششم شهر فیض آباد سروده شده است:

 

دولت محمد جوشن- فیض آباد، بدخشان

 

دفتر رسوایی

 

 

 

بگو!

چنگال خون آلود رسوا را

که اینک کشته ها از گور می خیزند!

یکی با کفش و دستارش، دگر با بوت و زولانه

فشرده خامه در چنگش!

که یعنی پیشه ام درس دبستان بود

سراسر استخوان های سفید گوشت پوسیده

به خندق پهلوی هم گشته قربانی!

ندا سر میدهد

اما! خطاب آتشین دارد

ایا مردم - ایا ملت - الا ای هموطن بشنو

" شهیدان گناه نا کردۀ ملک بدخشانیم"

چه شد قاتل؟ چه شد جلاد؟ همان نامرد بی پروا

که چشمش پردۀ ابلیس قدرت کور گردانید!

و با لاف دروغین دفتر رسوایی بار آورد

در آن شبها! که عمر شب بدست دیگران گردیده طولانی

برای صبحدم خواهان! گروه نور خواهان!

اندرین جا!

محشر اعدام بر پا گرد

چو ما را کشت

اینجا نیز پنهان کرد

ندانست آنکه فردا!

آبرویش پاک می ریزد

هزاران همچو ما، در چنگ دجالان خون آشامِ دیگر، نیزجان داده

ولیکن!

در بهای خون ما؟

آنجا " حیات آباد" آباد است

و یا! آنجایی دیگر دیو استعمار دلشاد است!

که نفعش را بدست آورد!!

چنارستان باغ ملتی از پای افتیده

سپیداران بالابر ز قومی را بریدستند

و به کاخ فخر ویران گشته تاج " کنشکایی"

کمینه دلقکش حالا امیر آریانا شد. هرآنچه خواست اجرا شد.

وطنداران شما! رسم جوانمردی بجا آرید

طلسم شب شکستن را چو پیمان وفا دارید

جقا کاران مزدوران بپای میز عدل و تیغ داد آرید

برانید دشمن از میهن!

و از ما نیز یاد آرید

 

فیض آباد- حمل 1386