دو مطلب جالب از  جریدهء امید چاپ امریکا

 

زین العابدین عثمانی      

 

ازخاطره های گذشته

«گذرملا غلام» نزدیک به دیوار باغ مشهور قاضی فیض الله، برج برق گذرباغ نواب وآغازآن ازدکان ملافیض محمدبقال تامنزل مرحوم غلام محی الدین آرتی، همکارجریدۀ «اخگر»، که مسئول آن مرحوم ناصرغرغشت، تحصیلیافتۀ ترکیه بود، امتداد دارد .

 

درمورد این شخص سابقه دار وتاریخی، که ملاغلام یاملامیر غلام بوده، معلومات دقیق ودرست دردست نیست، امامورخین مرحوم کشور چون میرغلام محمدغبار، ملاغلام ننگرهاری رابحیث مدعی العموم (خارنوال) ومدعی اثبات جرم ونمایندۀ قشرروحانی تذکرداده است. مرحوم غبارمی نویسد :


 

ملاغلام درنوشته های خودبه قاطع ترین اعتراضات خودش بر ضدرژیم امانیه چنین خلاصه میکرد: شاه فراری چرابه ملاهاوخان و ملک بی اعتنایی کرد، چراملاهای تحصیلکردۀ مکتب دیوبندی هندوستان رابه تبعیدمحکوم نمود، چرامعارف زنانه رادرافغانستان اساس گذاشت؟ همچنان ملاغلام درنوشته های خودبه شاه امان الله غازی ومحمودطرزی اهانت روا میداشت. ملاغلام راجع به دولت امانی درصفحات شمارۀ 31سنبلۀ 1309 جریدۀ انیس مطالبی منتشر ساخت، که این درامه یکباردیگردر22 دلو108 تکرارشده بود.

 

ملا غلام، وکیل اثبات جرم درتحقیق شهیدمحمدولی خان دروازی، وزیرخارجه وکفیل سلطنت مرحوم امان الله شاه غازی سهم فعال داشت. درتحقیق دوم، این ملای قشرروحانی باز شهود کذایی خویش راپیشکش نمود ومحمدولی خان رامرخص وخود حکم به خیانت اونمود وفیصلۀ این جلسۀ خودساخته وخودبافته کتباً به شاه وقت(نادرخان) تقدیم شد. اما محمدولی خان دروازی به احترام ازتساوی آرا به حبس او اکتفاشد. امابعدازسپری شدن سه سال حبس ابد، روی کدام دلیل وجرم ساختگی بتاریخ 14 سنبلۀ 1312 ریسمان دار توسط سیدشریف کنری، سریاورنظامی نادرخان به گردن محمدولی خان دروازی، وطندوست بیگناه، انداخته شد و او را بابی ادبی به دار کشیدند. روح جمیع شهدا ومبارزان قهرمان و سرسپردۀ کشورعزیز شاد وخرم باد !

 

سیدشریف کنری(1) یکی ازاشخاص قسی القلب، ظالم، آدم کش وخونخوار، که اول اتاق مخصوص آلات شکنجه رابرای زندانیان نشان میداد وبرایشان میگفت: این مقبرۀ زنده هاست، خوب واقف احوال خودباشید ! بعداقسام زولانه های یک الی یک ونیم سیره (هفت تاده ونیم کیلویی) مختلف، زنجیرهای یک الی سه سیره (بیست ویک کیلویی)، اولچک ها، شانه بندها، کُنده های قین وفانه وچوب های فانه، قمچین ها، انواع قین وتیل داغ، چکش و سندان، قلم سامان تیل داغ ازقبیل جاروب، پیت تیل سیاه ویک کاسۀ کلان گلی برای تیارکردن خمیر که در وقت تیل داغ درفرق سرمظلوم سرپنچه های شداد وشیطانی سیدشریف کنری گرفته می شد وبعد ازآن تیل جوشان در روی کاسۀ سرمحکوم رذالت های سیدشریف انداخته می شد .

 

محبوسین سیاسی ارگ به سه دسته تقسیم شده بودند، اشراف، متوسطین و دستۀ پایینی . قسمت اشراف زولانه نداشتند وازبرنج تغذیه میشدند، متوسطین با زولانه سالن می خوردند و، قشرپایین فقط نان خشک از دولت دریافت میکردند! پایواز یادیدار وابستگان زندانی از وی در ارگ موقوف بود، از دهلیزهای زندان ارگ بوی مرگ به مشام میرسید و، زندانیان پیشین به عبارات رقت انگیز چیزی نوشته ورفته اند، مثلا: «یادگار یأس وناامیدی در انتظاراعدام و ، فحش دادن ها زندگی رابه من تلخ ساخته.»خلیفه نسیم وسید احمدهزاره، پسرشاه نور که منصب فرقه مشراعزازی داشت واعظم میدانی غندمشر اعزازی، درین زندان سهمناک، کوته قفلی آنان را دیوانه ساخت، بچۀ شاه نورچنان شدکه شروع به فحش دادن وبد گفتن وکشیدن صداهای عجیب وغریب، گاهی به آوازبلند صدای گاو را تقلید کرده بان بان میزد، گاهی هم مانند بزغاله بع بع می کرد وگاهی مانند سگ های وحشی غوغو می زد .

 

اشخاص معزز بندیخانه که عبارت بودند ازغلام جیلانی خان، محمدمهدی جان چنداولی، پدرمرحوم محمدیونس مهدوی رئیس تفتیش وزارت معادن وصنایع، جناب محمدآصف آهنگ وسلیمان جان ـ شیراحمدخان، فقیرجان، غلام نبی خان چرخی، خواجه هدایت الله، سعدالدین خان بها، میرسیدقاسم لغمانی، سیدغلام حیدر پاچا، خاندان عبدالخالق هزاره به شکلی از اشکال به دار وغرغره توسط سیدشریف کنری ویاران وی کشیده شدند.

 

بهرحال، جریدۀ نوروز، ماهانه دوبار درهشت صفحه به نشرمی رسید، که مدیرمسئول آن ملا غلام بود، که ازقشرروحانی یاوه سرایی بضد شاه امان الله خان می نمود.

 

گذرملاغلام که تاحال بنام اومشهوراست، ازجملۀ گذرهای بسیارقدیم کابل محسوب میشود. این گذر ازدکان ملافیض محمد (مشهوربه کاکافیضو)ی بقال آغاز وطرف راست دکان او، کوچۀ درون رفته وجوددارد، که درآن مسجد بسیارقدیمی ویکتعدادمنازل روشنفکران، اهل کسبه ومعماران سکونت ادشتند. چون مرحوم مغفورخدمتگزارصادق معارف کشورمحمدآصف مایل معین اداری وزارت معارف ونویسندۀ کتب ممددرسی صنوف ابتدایی کشور، پدرجناب محمدفاروق مایل دپلومات وزارت خارجه، جناب داکتر احمدضیاءمایل وجناب محمدعارف مایل، بیرون کوچه منزل کاکا رستم شوقی رفیق ودوست کاکامستان وسردارغیاث جان، منزل دگروال امیرمحمدودگروال فتح محمد وخانوادۀ سلطان جان مدیر، خانوادۀ مرحوم تحویلدار پدرجبارجان، خانوادۀ محمدعارف استاد شبکه کاری ومیناتوریست ریاست صنایع تجارتی معارف، زیارت متبرک میان جی صاحب متصل به دیوارمرحوم نایب سالار سربلند خان، پنجرۀ آهنی وچهاردیواری که دربین آن قبرکتاره دارچوبی موجوداست، پاک کاری آن وقتا فوقتاً ازطرف اولاد وخویشاوندان مرحوم نایب سالار صورت میگیرد.

 

منزل نایب سالارسربلند، پدرحکیم اریوبی، همصنفی نویسنده، دپلمات وزارت خارجه، منزل عبدالصمدجاجی دپلمات، خانوادۀ جنرال الوزی، جنرال محمدحسین معاون ریاست موتردار و زرهدار وزارت دفاع ملی سابق، فامیل مرحوم میرزا محمدیوسف مستوفی ولایت بدخشان، فامیل مرحوم جنرال عبدالغنی، مکتب متوسطۀ عاشقان وعارفان، منزل جناب سیدیعقوب آغامدیرمکتب دارالحفاظ وبرادرش سیدمحبوب آغا، منزل آقای احمدصمیم بکسورقهرمان کشور فعلا درکانادا ومنزل غلام محی الدین آرتی مرحوم وپسران محمدزمان آرتی زاده وشهیدجمال آرتی زاده و، فامیل جناب عبدالعظیم رعد شوهرخانم شکریه رعدنطاق مشهورصدای امریکا .

 

این بود خاطرۀ ازگذرملاغلام کابل، که خاطرۀ گذشتگان بسیاری ازخانواده های دوست داشتنی واسلاف ایشان تحریرشد. آنچه درقسمت ملاغلام که شخص نویسنده بود، درصورتیکه نزد خوانندگان شریف هفته نامۀ امید مغشوش باشد، به بزرگواری خویش آنرا تصحیح وبرمن منت گذارند./

 

یادداشت:سیدمحمدشریف کنری، که خودرامنسوب به سادات کنرمی ساخت، به معنی واقعی کلمه سبعیت ودرنده خویی داشت، چنانچه درصفحۀ 66 جلددوم تاریخ مستطاب «افغانستان در مسیرتاریخ» دربارۀ حکم اعدام محمودسامی مرحوم آمده:«توسط سیدشریف خان کنری سریاورنظامی شاه، درکالسکۀ به موضع سیاه سنگ کابل منتقل وگلوله باران شد.» راجع به شخص سیدشریف، که کاکای خلیل الله هاشمیان بوده، درهمان صفحه میخوانیم:«این سیدشریف... سریاورنادرشاه... مادری داشت چترالی، دخترکاکای این مادر، زن چترالی الله نوازخان ملتانی بودولهذاسیدشریف ...والله نوازخان از راه این خویشاوندی باهم مربوط وعلاوتا هم مسلک بودند... سیدشریف .. ازدشمنان جدی رژیم امانیه وجوانان افغانستان بود، او دردربارنادرخان حتی وظیفۀ جلادی رانیزایفامی کرد.

 

غلام نبی خان چرخی راهمین شخص زیر قنداغ  تفنگ قرار داد و ریسمان دار را در گردن محمد ولی خان (دروازی) او انداخت ودر شکنجۀ عبدالخالق  سهم گرفت... این جوان  جلاد  کنری عمر    درازی نداشت وبه زودی  هنگام  سواری از اسپ فرو  افتاد و  مغزش در زیر سم ستور مـــتلاشی گردید ! ...»

 

در ادامۀ شقاوت ورذالت سیدشریف کنری درهمان صفحه می خوانیم:«نادرشاه گرچه عجالتاً محمدولیخان رانظربه تقاضای وقت نکشت ومحبوس نگهداشت، ولی اوکشتن این مرد راوظیفۀ خود می دانست، لهذا درتابستان 1933(24سنبلۀ 1312ش) بدون علت ودلیل تازۀ امرکرد تااورا درکنارۀ دهمزنگ باچندنفردیگر(جنرال غلام جیلانی خان چرخی، جنرال شیرمحمدخان چرخی، جنرال شیرمحمد خان چرخی، فقیرمحمدخان ومیرزامحمدمهدیخان) به دارکشیدند. سیدشریف... سریاورنظامی شاه، در زیردار به محمدولیخان تکلیف کرد که خودش ریسمان دار رابه گردان اندازد، محمدولیخان استنکاف کردوگفت:(به نادرخان بگویید که آمده ریسمان رابه گردنم اندازد.) سیدشریف بایک حرکت وحشیانه پیش شدوگفت: (من این ریسمان رابه گردنت می اندازم.) وهم انداخت. محمدولی خان بازگفت: (به نادرخان بگوییدکه اگرتوهزارآدم مثل مرابکشی، بازهم روزی رسیدنی است که ملت افغانستان ماهیت اصلی ترا خواهد شناخت وحساب خودراخواهدگرفت.) سیدشریف سریاور مجال بیشتری نداده ریسمان راکشید وحرکات بی ادبانه اجرانمود.

 

میرزامحمدمهدیخان قزلباش که محکوم دیگری بود، همینکه دیدمحمدولیخان را ازدیگران پیشتربدارمی آویزند، فریادزدکه: (اول مرا بداربزنید تامرگ چنین مردی را بچشم خودنبینم.) این خواهش اوعقب زده شد ونوبت به اعدام فقیراحمدخان( رئیس جنگلات) رسید. این جوان آراسته وتحصیلکرده جزء سرحلقۀ سیاسی میرسیدقاسم خان بود. وقتیکه اوسرکاتب سفارت افغانستان درماسکو بود، موردتوهین محمدهاشم سفیرسفیرقرارگرفت وباآتش تفنگچه جواب این اهانت را داد. ولی بدبختانه یکنفرکوریرافغانی که خودش رابین فقیراحمدخان ومحمدهاشم خان حایل ساخت، از این گلوله بیافتاد وچشم ازجهان پوشید، درحالیکه محمدهاشم خان بسرعت فرارکرده بود. اینک که محمدهاشم خان صدراعظم افغانستان وفقیراحمدخان محبوس دست اوبود، لابد بدارزده میشد. روزیکه نادرشاه فرمان اعدام محمدولیخان وچندنفردیگررابصدارت ارسال نمود، نام فقیراحمدخان جزفهرست اعدام شوندگان نبود. محمدهاشم خان همینکه فهرست رابخواند وامراجرای فرمان بداد، مجدداً فهرست رابخواست وگفت:(نام یکنفرفراموش شده)، آنگاه بقلم خودنام فقیراحمدخان رابنوشت وبفرستاد. محبوسین ارگ حکایت میکردندکه وقتی صدای زندانبان ارگ بلندشدکه فقیر احمد بیاید، فقیراحمدخان بایستاد ولباس ودستارش را وارسی نمود، آنگاه با بی اعتنایی وزهرخندمستهزیانه برآمد ودرحلقۀ کشندگان و کشته شوندگان داخل شد و، الحاصل این پنج نفریکی پی دیگری به دار آویخته شدند...»

 

برادرزادۀ آن جلاد شقی و سبیع یعنی ناشریف کنری، همین موجودی بنام سیدخلیل هاشمیان، همچون کاکای جلادش تیغ برهنۀ قلم بدست گرفته هرآن کسی راکه خدمتگار راستین میهن است، گردن میزند، دست وپا می برد، به شکستن شخصیتش می پردازدو، چون مثل کاکای جلادش نمیتواند با زولانه وزنجیر آهنین دست نویسندگان معتقد به برابری اقوام افغانستانرا ببندد، لابد با تیروکمان اتهام وتحقیر وتوهین وجاسوس بیگانگان خواندن، شخصیت شانرا ترور میکند، اشخاصی راکه رژیم تره کی وامین وسایرجلادان به زندان کشیده بودند، جشن گیرندۀ سالگردآن نابغۀ بلاهت میشمارد.

 

این خلف الصدق جلاد سیدشریف کنری، که بوسیدن چشم کور ملاعمر ازافتخارات منحصربفردش است، جانیان همزادش یعنی طالبان را «گروه مقاومت ملی» می نامد و، جانبازان راستین راه حفاظت کیان ملت ومملکت را نوکراجانب می خواند ! درست همان کاری که کاکایش درحق شخصیت ملی ومبارزشادروان محمد ولیخان دروازی کرد، کاری که درحق عبدالخالق شهید وخانواده و همصنفان ومعلمان آن شهیدنمود وصدهاجنایت دیگر. درتواریخ ذکرشده که قبل از دارزدن عبدالخالق، ناشریف کنری نخستن ناکسی بودکه اقدام به زجروشکنجۀ آن فرزندشریف کشورکرد، یعنی با خنجر چشم راست عبدالخالق را ازکاسه بیرون آورد وخون ازداخل کاسۀ خالی فوران زد، بعدچشم چپ آن جوان مظلوم رابا همان خنجرکشید. 

 

بهمین سبب است که خلیل هاشمیان بحیث دانش آموختۀ مدرسۀ جنایت وخیانت سیدشریف کنری، وبغل پروردۀ سرور گادی ران، سالهاست که به قتل وترور شخصیت قهرمانان ملی و شخصیتهای وطندوست و صاحب قلم بویژه ازیک قوم خاص کشور می زند وهزاران رذیلتی که درمغز بیمارش علیه یک قوم تراکم کرده، همچون کثافات روی کاغذ راملوث میسازد.

 

ارتباط خونی ناشریف کنری باپاکستانی هاعیناًهمان ارتباطی است که هاشمیان امروز باپاکستان وطالبانش دارد ومثل پاکستانی ها دشمنی بی پایان به اقوام شریف تاجک و هزاره وازبک. هاشمیان وهمسگالان همفکرش درجرمن آنلاین باخنجرزبان وقلمشان، چشم دشمنان پاکستان را برمیآورند، جگردشمنان پاکستان را می دَرَند وخون شان رامیریزند ! /  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

عبدالله حقگوی                                      بی ایریاـ سانفرانسسکو

 

 

 

پروگرام تگ و تگمار یا

 

 

 

بی بی سی زاده وچرسی زاده

ازچندی بدینسو درتلویزیون آریانای لاس انجلس روزهای شنبه برنامۀ ثبت شده درورجینیا، به نمایش گذاشته میشود که ازهر جهت تماشایی و جالب است !

 

دو دروغگو ودروغ پرداز درعقب یک میز نزدیک هم نشسته وبه اصطلاح کله به کله میزنند! کله هایی که بجزمغز، هرچه بخواهی درآن پیدامی کنی و، بدون آنکه بسوی کامرۀ تلویزیون یا تماشاچیان ـ از خجالت دروغگویی ـ نظرکنند، بسوی دیگرمینگرند، یکی تگ میشود ودیگری تگمار.

 

اگر «بی بی سی زاده» را «تگ» بنامیم، «چرسی زاده» خود بخود«تگمار» میگردد. «تگ» دربی عقلی از«تگمار» یک آب شسته تراست ومیخواهدکه بیشتر دروغها اززبان «تگمار» که به اصطلاح به چاردست وپای روانست، بیرون آید. «تگ» موضوعی رامطرح میکند وهربارکه هرموضوعی رامطرح میکند، خودش را اندکی خم میکند، گویی خورجین مسایل در زیرپایش جاداده شده! وچون «تگمار» مسأله رامی شنود، وی نیزاندکی خودش راخم می کند، گویی خورجین دروغه وی نیز در زیرپایش است، ازآنجا دروغی رابرمیداردوآنراشاخ وپنجه میدهد. آنگاه است که «تگمار» احساساتی شده به شخصیتها بدوبیراه میگویدو «تگ» غُمبُر زنان، آنرا تایید می کند!

 

دریکی ازبرنامه هایشان، «تگ وتگمار» میگفتندکه زمانیکه اسماعیلخان ازدست طالبان شکست خورد وبه ایران پناهنده شد، چل موترباربری دارایی های انجیوها را دزدید وباخودبه ایران برد! ولی معلوم نیست که این مالها ازکدام انجیو هابوده؟ ومردم فکر خواهندکردکه این اسماعیلخان عجب آدمی ساده وبی فکربوده که تمام ذخایر بانکی را دست نخورده برای طالبان واگذاشت ومالهای اینجوها را باخود به ایران برده است! البته «تگ وتگمار» بینندگان وشنوندگان خودرا در بی عقلی، مانند خود فکرمیکنند !

دربرنامۀ اخیرکه امروزشنبه ششم می به نشررسید، تقریباهمه مهاجرین راکه باهزارگونه زحمت ومشقت درایران بسرمیبردند، اعم از شیعه وسنی، جاسوس و مخبرایران خوانده اند! آیاملتی رامیتوان بیش از این توهین وتحقیرنمود ؟

آقای بی بی سی زاده که بیش ازدو دهه در دسترخوان خانم تاچر و تونی بلیر ازمدرک جاسوسی تأمین معیشت کرده، کتله های عظیم مردم زحمتکش مارا به مخبری نسبت میدهد و، آقای چرسی زاده که جاسوسی را آبااً عن جد به ارث برده، آنراتاییدمیکند.حالا این دوکرگس مبصرسیاسی شده اندـ فاعتبروایااولی الابصار !/ .