عصر دولتشاهی

اگر روزی فرهنگ اصطلاحات عامیانۀ مردم ما نوشته شود، بیگمان این سه نام در آن جای خواهد داشت.

 

   1- فضلوی پوده: 

فضلوی پوده یک نام آشنا برای بسیاری از باشندگان شهر کابل و به وِیژه پهلوانان و کشتی گیران است.

هرچند پهلوان فضل محمد یکی از پهلوانان شناخته  شده بود اما نام فضلوی پوده به برچسپی در حلقات ورزشی و حتی سایر اقشار جامعه مبدل گشت که معادل یک اصطلاح مستقل تا کنون نیز به کار میرود.

 

 

در اواخر سال های جهاد پهلوان فضل محمد نیز به پشاور پاکستان آمد و مهاجر شد. قوماندان انورخان که به انورخان جگدلک معروف است و اکنون نیز رئیس کمیتهء ملی المپیک است در پشاور پاکستان نیز این وظیفه را داشت و ورزشکارانی را که مهاجر میشدند به دور خود جمع کرده پناه شان میداد. دران وقت کسانی که مرحوم فضل محمد پهلوان را دیدند باور کردند که این آدم شریف قربانی به اصطلاح پراق گویی های سیل بین های میدان پهلوانی شده است. او آدم نیکی بود که خداوند مغفرتش کند.

  واما فضلوی پوده یی که مردم ازان مراد داشتند چگونه شخصیتی بود؟ معمولاً گفته میشود که فضلو پهلوانی میکرده درهمهء زندگی اش یک بار هم غالب نشده بود. همیشه میخوابید و همیشه مغلوب بود. اما فضلو هیچگاه از پهلوانی دست نمیکشید. حتی درمیدان هایی که مغلوب میشد، همین که از زمین برمیخاست با کف دست به پت ران های خود میزد و میگفت: "باز میگیریم!"

 بدین ترتیب عنوان فضلوی پوده به پهلوان ها و آدم های بیحیایی به کار میرود که چه در پهلوانی و چه درکار های دیگر شرم و حیایی ندارند. صد بار اگر بخوابند، به روی خود نمی آورند و دو باره حریف میخواهند- توگویی هیچ چیزی واقع نشده.

  فضلو های پوده میتواند درعرصه های مختلف زندگی سیاسی، فرهنگی و اجتماعی کشور ما دیده شوند. اما درعرصهء  سیاست نیز فضلو هایی داریم که پودگی فضلو به گرد شان هم نمیرسد.

  2- پیروی بچهء ادی:

 این که همچو شخصی و جود خارجی داشته باشد برای راقم این سطور روشن نیست. اما پیروی بچهء ادی به چه کسی گفته میشود؟

 از چگونگی به کار گیری این اصطلاح چنین بر می آید که باید پیروی بچی ادی آدم بسیار پرگپ و درعین حال اجتماعی بوده باشد. گفته میشود که زمانی پیرو را برای خریدن کفن به بازار فرستاده بودند اما او تمام روز را در قصه کردن با این و آن سپری کرده بود فراموش کرده بود که برای چه کاری به بازار آمده.  وقتی پیرو دیر میکند، ماتمداران کس دیگری را برای خرید کفن میفرستند و پیرو زمانی به خانه برمیگردد که میت دفن شده بود.

 ازینرو پیروی بچی ادی به کسانی میگویند که پرگب اند و بدون درنظر داشت وقت خود ودیگران هی حرف میزنند و هیچگاهی به وقت و زمان به میعادگاهی نمیرسند وکاری را به سر نمیرسانند.

  3- شاه نور پالیزبان، صد تاره کشتی اینهم صد ویک:

 بنا به گفتهء مردم، شانور پالیزبان یکی از کاکه ها بود که صد قتل کرده بود وازمحل زندگی اش فرار کرده در گوشهء دور دستی از کشور به پالیزبانی مشغول بود.

 میگویند روزی از روز ها، شاه نور مصروف نگهداری پالیز (فالیز) است که می بیند شخصی با نفس سوخته درحالی که شیشهء دارویی بدست دارد، از کنار فالیز میگذرد. شاه نور با او احوالپرسی میکند و برایش تربوز تعارف کرده و ازو میخواهد که دمی بایستد و دم تازه کند. اما شخص همچنان عجله دارد و تعارف شاه نور را نمی پذیرد. شاه نور علت شتابش را میپرسد وشخص میگوید که ازمسافرت به خانه برگشته بوده و وقتی به خانه رسیده زنش را با مرد دیگری دیده. و بدینترتیب با مرد به زد وخورد پرداخته و دراثر این زد و خورد سر مرد بدکاره کفیده وخونش جاری شده. حالا هم بوتل دارو را میخواهد برای آن مرد رسانده و جانش را نجات دهد...

 وقتی شاه نور این حرف را میشنود، خونش به جوش می آید و بر حماقت و بیغیرتی این مرد چنان خشم میگیرد که با سوتهء دست داشته اش به این مرد حمله کرده  میگوید: "شاه نور پالیز وان، صد تاره کشتی، اینهم صد ویک!"

 و بدینترتیب پس از کشتن صدویکمین نفر کنت فقیری و سوته اش را گرفته و پالیز را شاید به قصد پناهگاه دیگری ترک میکند…

 و چنین است که تا امروز وقتی کسی چندین اشتباه را مرتکب شده باشد و نیاز باشد که یک اشتباه دیگر هم بکند، میگوید: شاه نور پالیزبان، صد تاره کشتی، اینهم صد ویک!