عصردولتشاهی

کشورهای زندهء جهان قربانی و شهادت فرزندان شان را که برای پاسداری از آزادی شان جان داده اند گرامی میدارند و ازآن به مثابهء میراثی مقدس و والا پاسداری میکنند.

آنهایی که جان شیرین خود را در راه دفاع از وطن، دفاع از شرف، دفاع از آزادی، و دفاع از نوامیس ملی خویش فدا کرده اند، شهدای عزیزی اند که یاد و حماسه های گرانبار شان هستی و هویت ما را میسازد.

 

 

با فریاد و واویلا باید گفت که امروز هستند مشتی روشنفکر شرفباخته که تنها به خاطر عدم حضور خودشان در میدان مبارزه، جهاد و مقاومت در برابر ابرقدرت روس و تسلط پاکستان در لباس طالب برکشور، برمجاهدین و مقاومتگران تهمت ها می بندند و هزاران نیک و پاکدامن را به گناه یک خبیث و چرکین دامن گرفته روی خون پاک شهدا، مجاهدین و مقاومتگران پاکباز وطن خاک و لجن میپاشند.

 

مردم ما در سه دههء اخیر در برابر دو تجاوز آشکار و نیمه آشکار از سوی دوهمسایهء طماع، نامرد و سیه دل قرار گرفت. مردم در برابر هردو تجاوز به جهاد و مقاومت روی آوردند. مردم قربانی ها دادند، قتل عام شدند، از خانه وسرزمین شان با زور سرنیزه برون رانده شدند، خانه وکشتزار شان در آتش خشم دشمنان وحشی بسوخت و هزاران زندگی فدای آزادی وطن گردید.

 

 این جانبازی ها، این حماسه ها، این مصیبت هایی که مردم از دست دشمنان وطن ودشمنان انسانیت دیدند وکشیدند باید در شعر، در داستان، در نقاشی، دردرامه ها و تمامی ژانر های ادبی و هنری بازتاب یافته و نسل های آینده با روح وطندوستی و غرور ملی تربیه شوند. نباید به خاطر حضور چند وطنفروش جنایتکار در شورای ملی و کابینه ویا به خاطر خموشی چند شاعر و نویسندهء مخنث در رسانه ها بگذاریم چراغی را که شهیدان وطن با خون خویش روشن کرده اند به خاموشی گراید. درهردهکده ای توغستانیست و درهرتوغستانی یاغیان شرافتمندی خفته اند که به گفتهء قهار عاصی، "خاک پای شان شرافت جبین" ماست. پاسداری ازنام و حرمت شهدا برهمه وطندوستان فرض است.

 

 آهنگی که من ترجمهء شعرش را به خوانندگان وطن در پایان نوشته یی زیرعنوان «دوخاطره ویک رویا» وعده داده بودم، به آواز محمد رفیع است که از زبان شهدا سروده شده است. من ترجمهء این شعر را برگ سبزی میسازم به پیشگاه روحانیت تمامی شهدای جهاد و مقاومت میهن.

 

 

کیفی اعظمی شاعر معروف هند

 

 

 نگفتن این نکته گناه است که این شعر توسط کیفی اعظمی شاعرشناخته شدهء هندوستان سروده شده. دراصل کیفی اعظمی این شعر را برای فلم «حقیقت» ساخت؛ فلمی که دوسال پس از شکست هندوستان در جنگ مقابل چین در سال 1964 ساخته شد.

 

 به گفتهء راجا شاه، یکی از مبصرین هندی، "این از کمیاب ترین فلم هاییست که دران شکست به نمایش گذاشته میشود. شاید هم به خاطری که روح فداکاری و شهامت در شکست ریشه دارد."

 

این شعر را محمد رفیع آواز خوان فقید و حنجره طلایی هند خوانده است و موسیقی آن از مدن موهن است.

 

 با تاکید برین نکته که شعر را نمیشود ترجمه کرد، و با یاد آوری این کمبود که این ناچیز هرگز شاعر نبوده ام، به گونه یی این شعر به فارسی برگردانده شده که اگر بتوانم حد اقل احساس، تصویر و روح حماسی یی را که درین آهنگ است به خوانندگان سرنوشت برسانم.

 

 ازآنجایی که شعر را درهمان وزن شعر هندی (از نطر خودم) ترجمه کرده ام، پیشنهاد میشود اگرآوازخوانی از کشور آنرا برای خواندن درنظر گرفته و درپهلوی ده ها کاپی دیگر از فلم های هندی یک آهنگ حماسی را نیز کاپی بخوانند...

 

 … و ترجمهء شعر کیفی اعظمی چنین خواهد بود:

 

 

 

کرده رفتیم سرو تن فدا همرهان!

 

حال ِ کشور بدست شما همرهان!

 

 

برنگشتم نفس، دل ز گردش فتاد

 

لیک پایم زرفتن نمی ایستاد

 

گرسرم شد جدا ازتنم باک نیست

 

چون که هندوکشم * سرفراز ایستاد

 

 

 

رفته رفته همین بود ِ ما برزبان:

 

حال ِ کشور بدست شما همرهان!

 

 

 

زیستن را بود هرزمانی مگر

 

موسم جان بدادن بیاید یگان 

 

نی نمک میشناسد نه حق نمک

 

وانکه خونش نریزد برین گلستان

 

 

بسته میهن به خونم حنا همرهان

 

حال کشور بدست شما همرهان

 

 

 

سبزه کی می بروید به راه شهید

 

کاروان دگر میرسد درپی اش

 

ما برای وطن جان و تن داده ایم

 

پاک داریم زهر اهرمن دامنش

 

 

برببندید کفن برکمر  همرهان

 

حال کشور بدست شما همرهان

 

 

 

مرز میهن به خونت بکش برزمین

 

تا ندارد شیاطین به اینسو نگاه

 

بشکنش دست اگر دستی بالا شود

 

یا به ناموس میهن تعدی شود

 

 

 آرش و رستمید ای خراسانیان **

 

حال کشور بدست شما همرهان

 



 

 

 

* درشعر اردو اشاره به همالیا شده است.

 

** در شعر اصلی به «رام»، «لکشمن»،«سیتا» و «راون» اشاره شده که در رامایانا، کتاب مذهبی هندو ها، سیتا همسر رام و یک الهه است که توسط راون اختطاف میشود. رام و برادرش لکشمن راون را شکست میدهند و سیتا را آزاد میکنند. گفتنیست که در بسیاری از مفاهیم راون همان اهریمن است و اهریمن هم معادل شیطان...

 

 

 

اصل شعر به زبان اردو:

 

 

 

کر چلی هم فدا جان و تن ساتیو

 

اب تمهاری حوالی وطن ساتیو

 

 

 

ساس تم سی گئی، نبض جمکی گئی

 

پر بهی برهتی قدم تو نه رکه نی دیا

 

کٹ گئی سرهماری تو کُچ غم نهی

 

سرهیمالی کا هم نی نه جهوکنی دیا

 

 

 

مرتی مرتی رها بات و پن ساتیو

 

اب تمهاری حوالی وطن ساتیو

 

 

 

زنده رهنی کا موسم بهت هین مگر

 

جان دینی که رت روز آتی نهین

 

حسن اور عشق دونو کا رسوا کری

 

و جوانی جو خون می نهاتی نهین

 

 

 

آج دهرتی بنی هین دلهن ساتیو

 

اب تمهاری حوالی وطن ساتیو

 

 

 

راه قربانیو کی نه ویران هو

 

تم سجاتی هی رهنا نیی قافلی

 

فتح کا جشن اس جشن کی بات هی

 

زندگی موت سی مل رهی هی گلی

 

 

 

بانده لی اپنی سرسی کفن ساتیو

 

اب تمهاری حوالی وطن ساتیو

 

 

 

کینج دو اپنی خون سی زمین پر لکیر

 

اس طرف آ نه پایی نه راون کویی

 

تور دو هات اگر هات اُتنی لگی

 

چونه پایی نه سیتا کا دامن کویی

 

 

 

رام تو بی تمهی لکشمن ساتیو

 

کر چلی هم فدا جان و تن ساتیو