عصردولتشاهی
 
 image 
 

درپسانترین گفت و شنود با خبرنگار (Dawn News) پرویز مشرف رئیس جمهور پاکستان، شخص بینظیر بوتو را مسوول مرگ خودش دانست. این درحالیست که تاکنون دیدگاه رسمی حکومت پاکستان به رهبری مشرف در مورد چگونگی کشته شدن و مرگ بینظیر بوتو چندین بار دگرگون شده است.

 اکنون دیگر همه میتوانند گمان داشته باشند که ترور خانم بوتو رئیس حزب نیرومند مردم پاکستان بخشی ازیک درامهء بزرگی است که ازگذشته ها آغازشده و پرده به پرده به نمایش گذاشته میشود. روشن نیست چه زمانی این نمایش به بلندای خویش میرسد، اما این نکته به خوبی روشن است، اگر دیروز صحنهء اصلی این درامه افغانستان بود اکنون پاکستان صحنهء دومی این درامه را میسازد.

 شاید گزافه نباشد اگربگوییم که به میان آوردن طالبان در زمینه واوضاع به هم ریختهء افغانستان درسال 1994، تنها دوسال پس از پیروزی مجاهدین درکابل، سرآغاز این درامه بود. اکنون نیز این طالبان و نسخهء جهانی آنها یعنی القاعده اند که بازیگران عمدهء و روی صحنهء این نمایش را میسازند. رابطهء بینظیر بوتو وحکومتش با طالبان نیز دیگر رازی نیست که کس نداند.

 گفته میشود که طالبان را نصیرالله بابر وزیرداخلهء پاکستان دردور دوم حکومت بینظیر بوتو در سال 1994 ساخت. او با تجربه یی که از گذشته داشت، این بار به جای افراد شناخته شده و دارای ریشه های اجتماعی درافغانستان، کسانی را برای پیشبرد اهداف خویش در افغانستان استخدام کرد که هیچگونه پیوند و ریشه یی با جامعهء فرهنگ، تاریخ و مردم افغانستان نداشته باشند تا از پیوند شان با مردم و برون رفتن آنها از چنگال استخبارات پاکستان.  بابر هیولای بی یال دم طالبان را ازهمان آغاز به گونهء یک سازمان مخفی، با چهره های مخفی و مشکوک، و با نظام اداری و استخباراتی مجهز کرد. گروه طالبان بیشترازان که یک سازمان نظامی باشد یک سازمان استخباراتی بود وهست که مانند اشباح بی هویت درصحنهء افغانستان ظاهر شدند، حکومت کردند و واپس به همانجا برده شدند که ازآنجا آورده شده بودند.

 به زودی پس از پایان یافتن حکومت بینظیر بوتو، طالبان، این غول یک چشم، تحفهء نصیرالله بابر، از وزارت داخله به سازمان استخباراتی ارتش پاکستان – آی اس آی، تعلق گرفته و به کارخویش در افغانستان ادامه داد.

 اکنون که طالبان و القاعده در داخل پاکستان به فعالیت های تروریستی آغاز کرده است، به دشواری میتوان تداوم کنترول آی اس آی روی القاعده و طالبان را توجیه کرد. زیرا ارتش پاکستان و سازمان استخباراتی آن باید درگام نخست به تامین امنیت و حفظ ثبات درکشورشان متعهد باشند. این درحالیست که اگر دیروز ما تنها طالبان افغانستانی داشتیم، اکنون پاکستان نیز سازمان طالبان خود را به رهبری بیت الله محسود که مرکزش در وزیرستان پاکستان است، دارد. این سازمان در داخل پاکستان فعال بوده و به حلقات تروریستی یی که در مسجد سرخ اسلام آباد سنگر گرفته وسرکوب شدند، وابسته اند. پس طالبان در دوشاخه عمل میکنند- شاخهء پاکستانی و شاخهء افغانستانی.

 با اینهمه وقتی سخنان پرویز مشرف را که شخص بینظیر بوتو را در رابطه به مرگش ملامت میکند میشنویم، به این نتیجه میرسیم که حکومت پرویز مشرف خود در پی ایجاد ناآرامی در پاکستان است. اگر چنین باشد درینصورت کشتار و عملیات تروریستی در پاکستان روی یک برنامهء واحد صورت میگیرد که هم مشرف و هم سازمان استخباراتی آن دران دخیل اند.

 وقتی از مشرف پرسیده شد که آیا ملامت کردن بینظیر بوتو وخود او را مسوول مرگش قرار دادن سبب خشم طرفدارانش نخواهدشد، مشرف با بیتفاوتی گفت که نباید خشمگین شوند. از باور به دور نخواهد بود اگرچند روز بعد مشرف و حکومتش مرگ بینظیر بوتو را انتحار بخوانند، نه از اثر یک حملهء انتحاری.

 حتی از همان روز های نخست پس از ترور بینظیر بوتو، حکومت مشرف تلاش داشت که مرگ او را نه از سبب حملهء انتخاری بلکه به دلایل دیگر ثابت سازد. هرکسی میتواند بداند که به بینظیر حمله شده است. بالایش فیر تفنگچه صورت گرفته و درکنار موترش انفجار انتحاری شده. همهء این حوادث حتی بدون درنظرداشت جزئیات دیگری، این را میرساند که بینظیر بوتو در اثر یک سوء قصد انتحاری و تروریستی کشته شده است. حالا مرمی اش کشت یا دروازهء روزنهء بام موترش، آیا میتواند مرگ او را عادی دانسته واز دخالت مستقیم یک حمله کنندهء انتحاری انکار کرد؟

 پرسش اینجاست که چرا مشرف میخواهد به جای ملامت کردن تروریستان و جلب همکاری و همنوایی طرفداران حزب مردم باخود، به ملامت کردن بینظیر بوتو به خاطر مرگ خودش، روی آتش خشم طرفداران بینظیر بوتو بنزین میریزد. آیا این کار خود معنی دامن زدن به فتنه و آشوب در پاکستان را ندارد؟

 پرسش های دیگرمیتواند این باشد که آیا مشرف در به اشوب کشیدن پاکستان همدست طالبان است؟ آیا آشوبی که مشرف میخواهد با خشمگین ساختن حزب مردم و یا سازمان های دیگر مانند حزب مسلم لیگ به رهبری نوازشریف میخواهد برپا کند، برنامهء دیگریست؟ آیا مشرف میخواهد با به آشوب کشیدن پاکستان ضرورت برگزاری انتخابات را منتفی بسازد؟

 نه مشرف و نه هیچ کس دیگری نمیتواند ادامهء آشوب و کشتار درپاکستان را کاری به نفع پاکستان ثابت بسازد. هرحکومتی وظیفه دارد امنیت اتباعش را تامین کند. چرا مشرف به جای تامین امنیت کشورش خود درپی ایجاد آشوب است؟

 شاید درست آن باشد که پاسخ به پرسش های بالا را در جای دیگری برون از پاکستان جستجوکرد. چه کسانی طالبان و القاعده را ساختند و هدف شان از ایجاد این "اشباح" در سطح جهان و منطقه چیست؟ هرچند یافتن پاسخ به پرسش های بالا را شاید بتوان برپایهء تیوری های توطئه دریافت، مگرتیوری به ثبوت نیاز دارد تا حقیقت روشن گردد.  

 تولید کنندگان، گردانندگان، تمویل کنندگان و بازیگران اصلی پشت پردهء این درامه که تارهای دست و پای کسانی چون،  مشرف، بیت الله محسود، ظواهری، ملاعمر، اسامه و دیگران بدست شان است، چنان ماهرانه بازی میکنند که امروز عقل جهانی را به بازی گرفته اند.  منطقهء ما به یک صحنهء نمایش تبدیل شده و هرکسی نقش خود را بازی میکند. اشخاص و افراد، سازمان ها و حتی حکومت ها دیگری در نقش شناختهء شان عمل نمیکنند.

 میتوان گفت که آنچه مشرف و حکومتش بازیگران روی صحنه بوده هرروز نقش خود را در پهلوی بازیگران دیگر به سر میرسانند. اگر مشرف خودِ بینظیر را درمرگش ملامت میداند، اگر هردو پا دریک موزه کرده و دروازهء روزنهء بام موتر را قاتل بینظیر میخواند، اگر از پولیس اسکاتلندیارد برای بازرسی قتل بوتو دعوت میکنند، اگر سران قبایل در نوار مرزی افغانستان با پاکستان دریک زمان و با حملات جداگانه به قتل میرسند و اگربدون هرگونه دلیل پذیرفتنی و روشنی شماری از خانواده های پاکستانی به افغانستان مهاجر میشوند… همه و همه نقش های تازه ییست که درین درامهء خونین، بازی میشود.

 شکی نیست که توطئهء بزرگی در منطقه یی که کشور ما قرار دارد درجریان است. اگر تا دیروز مردم ما نمیدانستند چگونه کشور شان جولانگاه بیگانگان شده و چگونه مردم ما قربانی "جنگ ارواح" شده اند، امروز مردم پاکستان نیز به این مصیبت گرفتار اند.

 آنچه مشرف میگوید و موقف حکومت پاکستان در قبال مسایل داخلی و خارجی کشور شان نشان میدهد، هیچیک نشانه یی از ارادهء آنها درجهت تامین ثبات وامنیت درکشور شان ندارد. یگانه تعبیری که میتوان از سخنان مشرف و نقشی که حکومتش درین پسان ها ادا میکند، شاید این باشد که آنها نقش بازی میکنند؛ نقشی که بخشی از یک درامهء بزرگ است. درامه یی که کاری به کار امنیت، زندگی، منافع و آیندهء پاکستان ومردم آن یا سلامت کشور های منطقه نمیتواند باشد.

 روشن نیست چه زمانی پرده ها و رازها از پرده ها برون می افتند. حالا که باید زانو در بغل گرفته  تراژیدی تلخ و ویرانگر تاریخ را که دران مردمان آن گوشهء مصیبت زدهء جهان همه روزه قربان میشوند، مایوسانه و با بیچارگی به تماشا نشست.