درین روز ها که ماه محرم نزدیک است، شماری از نویسندگان قلم برداشته و مطالبی را پیرامون چگونگی بزرگداشت ازین روز نوشته اند اما با تاسف که بیشتر ازین نوشته ها به گونهء خطرناکی مغرضانه اند.


ماه محرم در تاریخ مسلمانان ماه مقدسی است که نه تنها شهادت امام حسین وپیروانش درین ماه صورت میگیرد بلکه رویداد های دیگری نیز که با تاریخ مسلمانان پیوند دارد درین ماه بوده اند.

درکشور ما، نه تنها برای اهل تشیع بلکه برای اهل سنت جماعت نیز دهم محرم به خاطر باد بود از شهادت امام حسین فرزند خلیفهء چهارم مسلمین و نواسهء حضرت پیامبر بزرگوار اسلام محمد بن عبدالله (ص) گرامی داشته میشود. این روز را شیعه به گونه یی و سنی به گونهء دیگری یاد میکند.

درس های بزرگی که شهادت امام حسین وقیام حسین و حسینیان برای مسلمانان دارد، بزرگترین سرمایهء تمام مسلمانان است. قیام حسین، درس شجاعت، متانت، فداکاری، استقامت، وفای به یاران، ایستادگی در برابر استبداد، ولو مستبد فرزند کاتب وحی بوده است، و ده ها پند و رهنمود دیگر برای مسلمانان است که نواسهء پیامبر و پیشوای بزرگ بشریت، برای ما مسلمانان به یادگار گذاشته است. از حسین باید آموخت. با استبداد و با ستمگران باید پنجه در پنجه انداخت. سیاهی لشکر استبداد نباید درایمان ما برای ایستادگی دربرابر آن خللی بیاورد. شهادت در راه حق و در رویا رویی با ستم و ظلم، همیشه بر زندگی در ذلت و بردگی شرف و برتری دارد. به گفتهء افسر رهبین:

یزید هرکه شود، حسین حسین است!

و باید چنین باشد. در برابر  هریزیدی باید حسین وار به میدان رفت!

درمیان اهل تشیع از گذشته ها تاکنون رسم بوده است که درین روز به عزا داری پرداخته و از نخستین روز محرم تا دهم، که روز شهادت امام حسین است، با مراسم ویژه غم حسین و اهل بیت را شریک شوند.

برای هردو فرقهء شیعه و سنی در اسلام شهادت امام حسین یک شهادت مظلومانه در دفاع از حق و رویارویی با ظلم و استبداد است. به ویژه که امام حسین نواسهء پیامبر اسلام  بوده و شهادت او بدست لشکریان یزید ابن معاویه، بیحرمتی بزرگی در حق اهل بیت رسول اکرم (ص) شمرده میشود. پس هم شیعه وهم سنی قاتلین و دشمنان امام حسین را جنایتکار دانسته و امام حسین را شهید راه حق میخوانند.

تنها تفاوتی که میان شیعه و سنی دیده میشود اینست که اهل تشیع ده روز تمام از آغاز قیام حسینی تا شهادت آن بزرگوار به عزاداری میپردازند. این عزا داری مراسم و عنعنات گونه گونی دارد که با در نظرداشت زمان و مکان ازهم تفاوت میکنند. گاهی بسیار پردامنه است وگاهی هم کوچک.

رویداد کربلا که دران امام حسین و هفتادو دو نفر ازاهل بیت و یارانش به شهادت رسیدند، یک رویداد سیاسی نیز هست.  رویدادی که ریشه در مخالفت امویان و هاشمیان نیز دارد. ابوسفیان جد یزید ازدشمنان سرسخت اسلام تا پیروزی نهایی مسلمانان در شبه جزیرهء عرب و فتح مکه بوده است. پس از فتح مکه است که ابوسفیان به اسلام روی می آورد و خانه اش از سوی حضرت پیامبر (ص) خانهء امن اعلام میشود. حضرت معاویه (رض) پدر یزید نیز یکی از صحابهء کرام و کاتب وحی بوده است.

اما خلافت امویان و انتقال مرکز خلافت اسلامی از مدینه به شام (دمشق) اسباب اختلاف میان هاشمیان و طرفداران حضرت علی با امویان را فراهم کرد.

اهل تشیع بدین باورند که تشیع به معنی سیاسی آن یعنی طرفداری از اهل بیت و حقانیت پیشوایی مسلمانان بدست کسانی از اهل بیت رسول اکرم (ص) ازهمان اغاز برگزینی خلیفهء مسلمین پس از رحلت حصرت پیامبر (ص) وجود داشته است. اما این نظر هم وجود دارد که مسالهء طرفداری از امام حسین در برابر سایر صحابی و  بیش ازان که دلایل شرعی داشته باشد، برمبنای انگیزه های سیاسی صورت گرفته است.

درینجا ما را به حقانیت و چگونگی برداشت شیعه و سنی از اسلام و جانشینی پیامبر کاری نیست. شیعه راه خود را دارد و سنی راه خود را. هریک به دلیلی که از بزرگان و پیشوایان خود شنیده اند اعتقاد داشته و به آن مومن اند. بلکه باور من من اینست که مداخله درمسایل اعتقادی دیگران کار درستی نیست. حالا بخواهیم نخواهیم، پیروان اسلام به دو شعبهء بزرگ شیعه و سنی ازهم جدا شده اند. ایکاش مشکل ما تنها شیعه و سنی میبود. سنی چار مذهب یعنی حنفی، مالکی، شافعی و حنبلی دارد و شیعه هم کم از کم سه مذهب یعنی امامیه، اسماعلیه و ظاهریه دارد. حتی در چهار مذهب سنی نیز وهابیت از فرقهء حنبلی سرکشیده و امروز به جریان فعال سیاسی مذهبی دیگر مبدل گردیده است.

طریقه های چارگانهء صوفیه فرق دیگری  اند که هریک پیروان خود را دارند و حاضر به پذیرش برخی از باور های یکدیگر نیستند. همچنین متفکرین و فیلسوفان اسلامی دارای گروه های فکری خود همانند جبریه و قدریه و غیره دارند.

آیا لازم است که این فرق ها را بپذیریم و آزادی مسلمانان را در پیروی شان از اعتقادات و پیشوایان مذهبی شان بپذذیریم یا این که به توهین و تحقیر یکدیگر پرداخته و به گفتهء استاد خلیل الله خلیلی، "جهان را به جهنم مانند" کنیم. 

 کار ما مسلمانان اگر خود را خیر و صالح میدانیم، دامن زدن اختلافات و طعنه زدن به شیوهء اعتقادی یکدیگر نیست. بلکه بهترین راه زندگی باهمی اینست که هرکسی را با اعتقاداتش تنها گذاشته و به یکدیگر احترام داشته باشیم. به ویژه در جهانی که ما زندگی میکنیم، به هرکسی حق داده میشود و حقوق بشر همین تقاضا را دارد که نباید به اعتقادات مذهبی کسی توهین شود. اگر ما به خود حق میدهیم که بگوییم چرا شیعه درین روز خود را میزند، شیعه هم باید حق داشته باشد که بگوید، شما چرا درین روز خود را نمیزنید، مگر شما درغم و درد فرزندان رسول خدا خود را شریک نمیدانید؟

اگر ما بخواهیم استدلال کنیم که این کار درست نیست آنها هم استدلال میکنند که کار ما درست است و کار شما درست نیست. این اختلاف هزارو چارصد سال است که ادامه دارد وکسی قادر به حل آن نیست. این اختلاف زمینه یی شده است که میان مسلمانان جنگ های خانمانسوزی به راه بیفتد و هرگز هم کسی از اعتقادش نگشته باشد.

خرد چنان حکم میکند که درین روز بدون این که به کار وشیوهء برخورد دیگران به این روز انتقادی داشته باشیم همان بکنیم که خود خواهیم. ما به همزیستی با یکدیگر نیاز داریم و این همزیستی نیاز به محترم شمردن اعتقادات یکدیگر دارد.

شاید عجیب باشد که بمگذاران انتحاری یی را که به خاطر اعتقادات آنچنانی شان سبب کشتن خود ودیگران میشوند مورد انتقاد برخی ازعالیجنابانی که مراسم تشیع را انتقاد میکنند قرار نمیگیرد، اما زنجیرزنی تشیع که دران جز خود زنجیر زن کس دیگری ضرر و صدمه نمی بیند، مورد انتقاد قرار میگیرد.

در پایتخت هندوستان- دهلی نو، محله ییست به نام "نظام الدین" که به خاطر نظام الدین اولیا مرشد امیر خسرو دهلوی ویکی از صوفیان کرام نامگذاری شده است. درهمان محله هندو هایی که به گاو به دیده تقدس مینگرند نیز زندگی میکنند و مسلمانانی هم درانجا هستند که درقناره های دکان های قصابی شان ران و دست و تنهء گاو ها برای فروش آویزان است. اما هندو و مسلمان دران محله باهم زندگی میکنند و کسی به کسی نمیگوید چرا گاو میپرستی ویا چرا گاو قصابی میکنی. آنها در گذشته دعوا و جنگ خود را داشته اند. شاید خون های بسیاری ازهمدیگر را ریخته باشند، اما امروز درقرن بیست و یکی آنها آنقدر آدم بوده اند که حقیقت را دریابند و بدون این که از اعتقدادات خودش بگذرد، اعتقادات دیگران را  احترام کند.

به همین سبب است که امروز هندوستان با آنهمه تنوع مذهبی و قومی دران کشور، بزرگترین دموکراسی جهان را ساخته و با ثبات ترین کشور منطقه است.

برعکس در پاکستان جنگ مذهبی و عدم پذیرش یکدیگر توسط احزاب مذهبی مسلمان چنان اوج گرفته است که بردر و دیوار های شهرهای پاکستان این حا و آن جا این جمله بار بار به نظر میخورد که:

شیعه کافر هی، جو نه مانی وو بی کافر هی.

یعنی شیعه کافر است و کسی که نمیپذیرد او هم کافر است.

همین افراطگرایی مذهبی و عدم پذیرش دیگران در پاکستان سبب شده است که همه ساله ده ها مسلمان قربانی خشونت فرقه یی شده و امروز پاکستان را با همه توانایی اقتصادی و نظامی اش به لبه نیستی و نابودی بکشاند.

مخالفت حزب افراطگرای سپاه صحابه، که از همدستان نزدیک طالبان در افغانستان نیز بودند، با احزاب و جوامع تشیع پاکستان بیشتر زیر تاثیر رقابت های ایران و عربستان سعودی و به تحریک و پشتیبانی این دوکشور صورت میگیرد. البته عوامل دیگر اجتماعی و سیاسی داخلی نیز درقضیه دخیل اند اما همیشه ازین اختلاف کشور های ایران و عربستان سعودی نفع میبرند. خون، زندگی، ملکیت و دارایی از پاکستانی اما بهره برداری ازان را سعودی و ایران میکنند.

آیا درکشور ما نیز بی احتیاطی درین مورد سبب نخواهد شد که از عمیق شدن این اختلافات کشورهای دور و نزدیک به نفع خود سود برده و زخم خونین دیگری در بدن زخمزار کشور ما ایجاد کنند؟ تا به کی باید "خر" دیگران شویم و بار دیگران را ببریم؟

عقل سلیم و دلسوزی به وطن و مردم آن به ما حکم میکند که در تبصره های خود درمورد اعتقادات مذهبی، هویت قومی، زبانی و نژادی یکدیگر حد ادب و احتباط را مراعات کنیم. درهمچو مواردی باید یک بار ازخود بپرسیم که آیا میتوانیم آنچه درمودر دیگران میگوییم میگوییم و درمورد اعتقادات و هویت ملی، قومی و فرهنگی خود بپذیریم- آن هم به گونه یی که دران توهین و تحقیر نهفته باشد؟ اگر پاسخ منفی باشد، با کدام عقل دست به چنین کاری میزنیم. اگر به خاطر اقلیت بودن برخی از گروه ها، به خود اجازهء همچو اظهارات نا مسوولانه درمورد آنها را به خود میددهیم، در گام نخست بی مروتی و ناجوانمردی اسـ، در گام دوم، نادرست است و در گام بعدی اشاعه دهندهء فاشیزم.

یرا همانگونه که ما میتوانیم اعتقادات و عادات کسان دیگری را تحقیر کرده بد بگوییم، آنها هم حق دارند و میتوانند کردار ما را مورد انتقاد قرار بدهند که نتیجهء آن یک جنگ بیمورد مذهبی خواهد بود. درین میان سیه روی کسی خواهد بود که این جنگ را اغاز کرده است. اگر ما میگوییم، چرا شیعه پای خویش را نمیشوید و دلایلی داریم که باید شسته شود، شیعه هم دلایلی دارد که بگوید سنی چرا پایش را میشوید و آنرا مسح نمیکند. آیا این دعوا از هزارو پنجضد سال بدینسو حل شده  است؟ ایا شنیده اید که شیعه یی سنی شده ویا سنی یی شیعه. کافر میشوند اما به مذهب یکدیگر نمی گرایند. آیا بازهم لازم است که این داستان خونین را تکرار کنیم و به فرق یکدیگر بکوبیم که چرا شیعه هستی و چرا سنی هستی. آنچه شیعه در مراسم ده محرم میکند، شیعه بودنش را ثابت میکند. وقتی ما کردار شیعه در مراسم دهم محرم را به باد تمسخر و استهزاء میگیریم، در اصل شیعه را تمسخر میکنیم. و ایا این حق را داریم؟

تاجایی که به سرایت یافتن خرافات و عادات نا پسند در مراسم برگزاری محرم از سوی اهل تشیع در کشور ما یا کشور های دیگر مربوط میشود، باید این کار را به خود اهل تشیع بگذاریم. یا این که اگر انتقاد میکنیم، باید درین انتقاد حد خود را نگهداریم و به توهین دیگران نپردازیم.

گفته میشود که در زمان زندگی  مولانا نورالدین عبدالرحمن جامی، هنگام ده محرم در مساحد و در گرد همایی های بدین مناسبت رسم چنین بود که بریزید لعنت میگفتند. میگویند حاکم بغداد لعنت گفتن بریزید راضمن فرمانی قدغن کرد و درفرمانی از زبان حاکم بغداد آمده بود که: "تاکه من باشیم کسی بریزید لعنت نکند."

نقل است که حضرت جامی درین مورد با طنز گفته بود:

حاکم بغداد حکمی کرد میباید شنید

تا که او باشد نباید کرد لعنت بریزید.

هدف من ازین گفتار برحذر داشتن هردو جانب تشیع و تسنن است که باید حد ادب و احتیاط را در مورد اعتقادات  یکدیگر مراعات کنند. اهل تشیع نیز باید در ابراز نظر های شان نسبت به صحابه کرام و یاران پیامبر درجریان عزا داری های خویش محتاط باشند. چنانچه این مطلب در مقاله یی که سال گذشته از قلم جناب خواجه بشیر احمد انصاری در سایت سرنوشت نشر شد، برهمین نکته تاکید داشته و هرچند انتقاد و نظر خود را داشته است، اما در اظهار نظر خویش اصل اخوت اسلامی را در نظرگرفته و ادب لازم دران به کلی مراعات شده است.

اگر انتقادی در مورد چگونگی اجرای مراسم عاشور داریم باید بگذاریم این انتقاد را خود علما و اهل تشثیع بکنند. انتقاد از سوی سنی ها و آن هم به گونهء طعنه آمیر و خرافه خواندن کار اهل تشیع، نتیجهء منفی به بار آورده و نه تنها مشکلی حل نمیشود که مشکلات تازه و زیانبار دیگری را نیز می آفریند.

دربهترین صورت، جوابی که ما از انتقادات بی رویه و حقارت آمیز خود میگیریم، این خواهد بود که:

 به توچی؟ خودم، دلم، پشت و پهلویم، امامم، پیشوایم!

من اگر نیکم اگر بد، تو برو خود را باش

که گناه دگران برتو نخواهند نوشت