عصر دولتشاهی

پرویز کامبخش خبرنگاری از ولایت بلخ به حکم محکمهء ابتدایی آن ولایت به خاطر توهین به مقدسات اسلامی محکوم به اعدام گردیده است.


پس از سرنگونی طالبان و روی کارآمدن رژیمی درکابل که از پشتیبانی غرب برخور دار است، تاکنون چندین نفر به حکم محاکم کشور به دلایل دین ستیزی، توهین به مقدسات و یا کفرگویی محکوم به اعدام شده اند اما هیچ یک ازین احکام جامهء عمل نپوشیده و کسی اعدام نگردیده است.

نزدیک به دوسال پیش، عبدالرحمن، یک تبعهء افغانستان به خاطر روی گرداندن از اسلام وگرویدن به مسیحیت، از سوی محکمه به اعدام محکوم شد. اما به زودی سروصدا ها بالا گرفته و ازسوی کشور ها و شخصیت های مستقلی از سراسرجهان درخواست هایی مبنی بر آزادی او به حامد کرزی، رئیس جمهور فرستاده شد. درنتیجهء همین درخواست ها و خواهش ها، حکومت افغانستان کارسازی کرده عبدالرحمن را زنده و سلامت به ایتالیا فرستاد.

 همچنان سال گذشته خبرنگار دیگری به نام علی محقق نسب که درمورد چگونگی گرویدن از دین استدلال هایی کرده بود، تهدید گردید که خاموش شد. غوث زلمی خبرنگار و نطاق رادیوتلویزیون در دوران حکومت خلق و پرچم نیز به خاطر نشر و چاپ قرآن به زبان فارسی بازداشت شد که با وجود تقاضا های شدیدی از سوی برخی حلقات مبنی برمحاکمهء او تاکنون درمورد وی حکمی از سوی محکمه شنیده نشده است. گرفتاری و محکومیت پرویز کامبخش پسانترین خبر درین راستاست.

 پرسش اینجاست که چرا چنین رویداد هایی پیش می آید؟ ایا به راستی سطح دانش روشنفکران و خبرنگاران ما به جایی رسده است که در داخل کشور کسی توانایی آنرا ندارد که به پرسش های دینی و اعتقادی آنها پاسخ بدهد که این جماعت ازدین روی میگردانند تا دین تازه یی برای خود برگزینند تا قانع کننده تر از اسلام باشد؟ یایایا اعآیا کردار و کنش برخی از مسلمانانی که خود را داعی دین و رهبر دینی میشمارند در جامعه چنان زشت است که کسانی برای انتقامگیری از آنها دست به کارهایی ازین گونه میزنند؟ آیا دست هایی درکار است تا حساسیت های مردم در برابر کفرگویی، توهین به مقدسات، و دین ستیزی را از بین ببرند؟ آیا میخواهند، با صدور فتوا و احکامی که هرگز تطبیق هم نمیشود، ارزش محکمه و فتوی ازسوی مراجع دینی و مذهبی را به ریشخند بگیرند؟ یا این که پاسخ به همهء پرسش های بالا آری است. اگرچنین است، اینهمه ماجرا و اینهمه توطئه ریشه در کجا دارد؟ مگر نه اینست که هرازچند گاهی، رویداد هایی ازین دست را زمینه سازی کنند، هیاهو به راه بیندازند و برای مدتی، دین، علمای دینی، محاکمی که برمبنای شریعت استوار است، و اعتقادات مردم را به استهزا گرفته و به آن ناسزا بگویند. چنانچه همین حالا نیز دیده میشود که کسی به فکر رهایی پرویزکامبخش نیست بلکه صدها مقاله و نوشته در مذمت گویا بینادگرایی نوشته میشود...

 واما پرویز کامبخش چه کرده است که باید اعدام شود؟ گفته میشود که پرویز کامبخش نشراتی را که دین ستیزانه بوده است از انترنت برداشته و آنرا در بین دانشگاهیان تکثیر کرده است. یکی از تلویزیون های داخلی ضمن پخش خبری درمورد پرویزکامبخش تصویری را پخش کرد که دران مقاله یی دیده میشود زیرعنوان: "قرآن (تازینامه)". گویا پرویزکامبخش به پخش همین گونه نوشته ها مبادرت ورزیده باشد.

 به خوبی روشن است که همچو مقالات ونوشته ها ازسوی نشنلست های ایرانی یا پان ایرانیست هایی پخش میشود که اعتقادی به اسلام نداشته و اندیشه های شان شدیداً زیرتاثیر دشمنی با اسلام است. چرا که آنها اسلام را وسیله نفوذ اعراب به ایران وسرنگونگی امپراتوری ساسانی میدانند. تصور این گروه آن است که عرب ها به ایران و فرهنگ ایران جفا کرده و راه پیشرفت ایران و برگرداندن گویا عظمت گذشته به ایران همانا با دشمنی باهرچه بوی عربی بدهد ارتباط دارد. ازینروست که با اسلام دشمنی میورزند. به سخن دیگر دردی که پان ایرانیست ها را می آزارد و آنها را مجبور به پخش ونشر اندیشه های اسلام ستیزانه وامیدارد از جاهای دیگر آب میخورد. اما بدبختانه بسیار دیده شده که کسانی از افغانستان نیز بدون درنظرداشت کنهء مساله ازهمین پان ایرانیست ها دنباله روی کرده و گاهگاهی روی خود وروی کاغذ را سیاه میکنند.

 واما پرویز کامبخش چرا وروی کدام انگیزه ها فریفتهء همچو نشراتی شده که آنرا ورق زر دانسته و دست به دست میگرداند؟

 تصاویری که تاکنون از پرویز کامبخش روی انترنت پخش شده، نشان میدهد که او نوجوانیست تازه خط بروت آورده. آیا انگیزه های کشیده شدن پرویز کامبخش به سوی نشرات آنچنانی، ریشه در تفکر و اندیشه و ایدیولوژی ویژه یی میتواند داشته باشد؟ ایا پرویز کامبخش کمونیست است؟ آیا پرویز کامبخش چنان فلسفه های غربی را زیرو رو کرده و درکی ازان داشته که ایمان اسلامی اش را درهم کوفته و اینک او به افکار بیدینی و لائیک روی آورده است؟ آیا درگذشته جوانان ما به خاطر تسلط و هضم افکار دین ستیزانه و فلسفی مارکس و انگلس به کمونیزم گراییده بودند یا انگیزه های دیگری سبب کشانده شدن شان به سوی مارکسیزم و لیننزم گردیده بود؟

 تصور نمیشود که پرویز کامبخش کمونیست بوده باشد. چرا که کمونیزم به مثابهء یک اندیشه و ایدولوژی مرده و توانایی اقناع نسبی یی را که درشرایط خاص یک برههء تاریخی گذشته داشت نیز به کلی از دست داده است. از سوی دیگر با سن کمی که پرویز کامبخش دارد تصور نمیشود عمرش کفاف آنرا بکند که آثار ونوشته های فلاسفهء لائیک را خوانده وهضم کرده باشد که به رویت آن با دین و آن هم با دین اسلام به مقابله برخاسته باشد.

 مسلم آن است که تعلیمات دینی درجامعهء ما بسیار سطح پایین دارد و دربهترین صورتش بالاتر از دانستن احکام وفرایض عبادات (فقه عبادی) نمیرود. آشنایی جوانان با افکار و اندیشه های فلاسفهء مسلمان بسیار کم است. از تاریخ اسلام خبری ندارند. از تقوی، فداکاری، قهرمانی، خودگذری، هنر، اندیشه وسایر جلوه های فرهنگی در اسلام بهره یی ندارند. از سویی هم جو حاکم به برجامعه چنان است که هرگونه طرح و دیدی که با دین پیوند داشته باشد از سوی مراجع اجیر، خود باخته، خرد باخته و خود فروخته زیرنام دفاع از آزادی بیان کوفته شده و برآن مهر بنیادگرایی میزنند و برای جوانان ما مشکل شده است که فرق میان دینگرایی، دینداری و بنیادگرایی را بدانند.

 جوانان ما چنان از اسلام ترسانده میشوند که دلچسپی به آن را برای خود وآیندهء زندگی شان خطرناک می بینند. برای جوانان ما درشرایط امروزی، راه پیشرفت از راه اسلام جدا ساخته شده است. راه پیشرفت، شهرت، و رسیدن به مقام و پول را در یاد گرفتن زبان انگلیسی، چند برنامهء کمپیوتر، رقص، اواز خوانی، دشمنی با دین وکفرگویی می بینند.

 جوانان همین که به سن سیزده رسیدند و احساس جوانی کردند، میخواهند مطرح شوند. میخواهند وجود شان را مردم احساس کند. این سن نزد روانشناسان سن بحرانی است که از سیزده سالگی حتی تا بیست و دو سالگی ادامه می یابد. اکنون درکشور ما، با مساعد شدن فضای ضددینی جوانان تلاش میورزند تا با درآمدن در قالب های ضد دینی خواست های غریزی شان ارضا گردد. چرا که درکشور ما امروز پست ترین دیوار دیوار دین است. کسی با آن خود را پاک میکند وکسی هم برای مطرح شدن، شهرت یافتن، پناهندهء سیاسی شدن، وانگیزه های دیگری در برابر آن قرار میگیرند.

 بنا بریکی یا شماری ازهمین عوامل بالاست که پرویزکامبخش نیزاز دشمنی و ستیز با دین آغاز میکند. این وضعیت در دوران پیش از کودتای ثور نیز مرض نوجوانان بود. این قشر به زودی احساساتی میشوند، تصمیم میگیرند و به راه می افتند. ازهمین رو بود که جایگاه و پایگاه احزاب سیاسی سطحی نگر شتابنددهء چپ وراست در گذشته ها مکتب ها و دانشگاه بود. چرا که قشر آمادهء پیکار را درهمانجا ها میتوانستند بیابند نه درمیان دهقانان پخته سال یا کارگران عاقل و بالغ. امروز نیزهمین قشر جوانان است که مورد حمله و هجوم افکار ریشه برانداز وارداتی از نوع دیگری قرار دارند.  

 پرویز کامبخش قربانی شرایط است؛ قربانی شرایطی که خودش ایجاد نکرده بلکه آنهایی که وظیفهء حفظ جامعه و نگهداری از شعایر اسلامی را بدوش دارند، درکار خویش غفلت کرده و سبب ایجاد آن شده اند. شرایطی که دست هایی ازبیرون دربه میان آوردن آن دخیل اند؛ دست هایی که بنیاد های اعتقادی و فرهنگی جامعه را نشانه گرفته اند.

 مشکل جامعهء ما را اعدام یا جزا دادن پرویز کامبخش حل نمیکند. هرگونه عمل خشونت آمیز در برابر جوانان سبب دوری هرچه بیشتر آنان از دین میشود. چرا که هزاران آغوش گرم برای کسانی که از دین رو بگردانند باز است. اگر محاکم و مراجع دینی ما به فکر دین خدا وشعایر اسلامی خویش اند باید درراه تنویر اذهان جوانان با نور دین و احکام الهی شوند. باید علمای دینی ما راه هایی را جستجو کنند که جوانان را به سوی دین بکشانند. اگر طالبان با احکام و روش های سختگیرانه و جاهلانهء شان اسلام را در نظر جوانان ما وجهان زشت و ترسناک ترسیم کرده اند، این وظیفهء علمای به راستی مسلمان و دلسوز است که چهرهء اصلی اسلام را که دین محبت، شفقت، برادری، آزادی، عدالت و منطق است به جهان و به خصوص به جوانان بنمایانند. البته این وظیفه تنها به دوش علمای دینی هم نمی افتد بلکه به استناد "کلکم راع وکلکم مسوول" همه انسان های جامعه وظیفه دارند تا از افتیدن جوانان به چاله ها و گمراهی ها جلوبگیرند.

 ازینرو، تمنا میرود که اگر مانند موارد گذشته درامه یی درکار نیست و به راستی هم حکم جدی یی از سوی محکمه درمورد پرویز کامبخش صادرشده باشد، مقامات عدلی کشور او را مورد عفو قرار داده و کار اساسی تنویر اذهان جوانان را آغاز کنند. همچنان باید در تشریح مواد قانون اساسی و حفظ حقوق شهروندان که آزادی بیان یکی از آن هاست، مراجع دولتی و مدنی دست به کار شوند تا در آینده  هم آزادی بیان درجامعه تامین باشد وهم مردم درهمچو دام هایی گرفتار نیایند.