عصردولتشاهی
(درحالشیهء حکم محکمه علیه پرویزکامبخش)

ده ها مقاله ونامهء سرگشاده وسربسته یی که تاکنون درمورد پرویزکامبخش روی انترنت خوانده یا در تلویزیون ها دیده ایم، همه حکم دادگاه برپرویزکامبخش را رویارویی با "حقوق بشر" و "آزادی بیان" خوانده اند اما هیچیک ارزیابی دقیقی از آنچه پرویز کامبخش کرده، یا بررسی یی از دلایلی که حکم محکمه روی آن استوار است، به  جا نیاورده اند.


بسیاری ازین گویا روشنفکران اصلاً خمی به ابرونمی آورند که اگر به کارهایی ازگونهء آنچه پرویزکامبخش کرده باشد، داده شود، چه به سر روند زندگی درجامعه خواهد آمد؟ برخی ها با نابخردی وجهالتی دیرینه و ازروی دشمنی ها و عقده های سیاسی حکم محکمه را به "بنیادگرایان" نسبت داده و ازین طریق میخواهند باچکش طالب و القاعده به فرق قوانین و احکام محکمه وقانون بکوبند.

بنده درمیان اینهمه نوشته ونامه وپیشنهاد و عربده هیچ نوشته یی که روشنفکرانه، به معنی درست این واژه، باشد نیافتم. همه یک جانبه، احساساتی، ذهنی، بازاری، فرصت طلبانه و ازهمه بدتر در برابر عواطف و اعتقادات اکثریت مردم جامعه بیتفاوت بوده اند. هی فریاد میزنند که آزادی بیان را کشتند، هی انتقاد میکنند که بنیادگرایی بیداد میکند، هی از آزادی بیان و حقوق بشر میگویند، اما یکی هم نمیگوید که اگر به راستی پرویز کامبخش به پخش و نشر نوشته هایی که به پیامبر و دین مردم توهین میکند، مبادرت ورزیده باشد، چه باید کرد. آیا آزادی بیان به معنی توهین به مقدسات مردم است؟ آیا اینها میپذیرند که کسی به اعتقادات دینی مردم توهین روا بدارد؟ اسلام را زن ستیز و قرآن را "تازینامه" بخوانند؟ آیا ضدیت کورکورانه و "گله یی" با حکم محکمه طرفداری از بیدینی نیست؟ اگر درامریکا آزادی مذهب وجود دارد، درعین حال هرگونه تبلیغ برای یک دین یا برضد یک دین نیز ممنوع است. محکمه کدام هندوی افغانستانی را محکوم به اعدام نکرده است که چرا هندو است. هیچ محکمهء اسلامی کسی را به خاطر مسلمان نبودن محاکمه نکرده است. اما زمانی کسی ازدین میگردد و یا تبلیغ ضد دینی میکند، مساله فرق میکند. حالا هم محکمه  تبلیغ علیه دین اسلام را و تخریب دین را که دین مردم است محکوم کرده است.

این که جزای پرویز کامبخش باید اعدام باشد یاچیز دیگری حرف جداگانه است.  تصور میشود که حکم محکمه بیشتر سیاسی باشد تا حقوقی. به ویژه که برای پرویزکامبخش حق دفاع و یا گرفتن وکیل مدافع داده نشده است. حکم محکمه هرچه باشد، پخش و نشر نوشته ها و عقایدی که علیه دین مردم باشد، درسراسر دنیا غیرقانونی است. درینجا نویسنده های به اصطلاح روشنفکر ما هیچ حرف منطقی، دقیق و عاقلانه نمی گویند بلکه به بسیج افکار علیه دین میپردازند. اما هرگز نمیدانند که پس لگد این کارآنها چه میتواند باشد. دین و دینداران ازخود دفاع میکنند وهمچوکارهایی به تحریک احساسات دینی می انجامد که در بسیاری موارد سخت ویرانگر است. باید اندیشید که  آیا حکم محکمه علیه آزادی بیان است یا علیه کفرگویی وتوهین به مقدسات. ایستادگی در برابر حکم محکمه باید دلیل قانونی داشته باشد.

روشنفکران بی حوصله و عقده مند غیرمذهبی ما همهء آزادی بیان را درین میدانند که بتوانند درملاء عام و باسرنی وبلندگو به دین، به پیامبروبه مقدسات مردم توهین و تحقیر روا بدارند و دشنام بدهند. جالب آنست که اگر اندکترین اهانتی ازسوی کسی نسبت عقاید یهود ومسیحی وهندوصورت بگیرد باز همین قلم ها و چهره ها به راه می افتند و آنرا مخالف حقوق بشرمیشمارند. هرگز ندیدیم که یکی ازین حلقات روشنفکری یی که امروز برای پرویزکامبخش گلو ودامن پاره میکنند، حرفی و نوشته وصدایی برای محکومیت آنهایی که از پیامبراسلام کارتون ساختند، بلند کرده باشند. آیا این جماعت به خرد، تعقل و عواطف مردم ارزش و اهمیتی قایل هستند؟ تصور نمیکنم! اگر این روشنفکران تاریک اندیش توهین به مقدسات مردم را آزادی بیان میدانند، آیا بدترین دشمن آزادی بیان همین روشنفکران نخواهند بود؟ آیا با کاروکرداری که این روشنفکران پیش گرفته اند،  آزادی بیان و تامین حقوق بشر درجامعهء ما هرگز میتواند ریشه بگیرد؟ وقتی آزادی بیان مساوی باشد به توهین مقدسات و دشمنی با دین، آیا درفرجام مردم از دین خود دفاع میکنند یا از آزادی بیانی که این میمون های مقلد معرفی میکنند؟این روشنفکران امروز سرترازوی زورمندان جهان را به نقص اسلام درمنطقهء ما خم شده می بییند. ازینرو دردام سیاست های جهانی افتیده وخوشخدمتی میکنند.

روشنفکری که دردام سیاستمدار افتید، هرگز روشنفکرنیست. البته دردام افتیده ها هم دونوع اند. یکی آن که حقایق را میداند اما آنرا تابع فرصت های سیاسی این یا آن گروه میسازد، و دیگر آنانی که تنها به هایهوی دل خوش میداشته باشند و میخواهند درجمع "ملک ها" ی شان به حساب بیاورند. با تاسف که بیشترین شمار مقاله ها ونامه هایی که درمورد پرویز کامبخش نوشته شده، ازگونهء آخری اند.  نمیدانم روشنفکر ما چرا از سی سال جنگ بیحاصل و ویرانگرمیان دینگرایی ناب وعقلگرایی ناب، جنگ میان مکتبی و ملا، جنگ میان چپی وراستی چیزی نفهمید، تجربه یی نگرفت و چیزی نیاموخت. تجربه نشان داد که تغییرات اجتماعی درغیاب ملا چه فاجعه هایی به بار آورد. همانگونه که سپردن اختیار جامعه به مذهبیونی که نه ازدانش های عصری بشریت چیزی میداند، نه به آن باور دارد ونه هم بهتر شدن زندگی مردم را وظیفهء خود میداند، چه بلا وروزگارسیاهی را به کشورما به ارمغان آورد. آنهایی که میخواهند جامعه را لائیک و بی مذهب بسازند در خواب واحلام شبانهء شخصی خویش فرورفته اند. این خواب ها هرگز به حقیقت نمی پیوندد. جامعهء بیدین کشتی بی سکان وبی لنگر است که به زودی غرق خواهد شد. ازسویی هم جامعه خود هرگز حاضرنخواهد شد دین و اعتقادات خود را ترک کند. تلاش روشنفکران تاریک اندیش ما به هیچ نتیجه یی جز گرفتن پناهندگی سیاسی یا چوکی و مقامی درین یا آن سازمان حقوق بشر، یا هم مدال و جایزه یی ازسوی سازمان های آنچنانی خارجی برای جامعه در برندارد. بلکه تمامی تلاش روشنفکران آگاهی را که با درنظرداشت موازین واعتقادات دینی از علم، دانش و فرهنگ درجهت پیشرفت و بالابردن سطح زندگی مردم به خرچ داده اند نیز به باد فنا میدهند. برای پیشرفت جامعه ما به همنوایی وهمدلی مردم جامعه نیازداریم. توهین به مقدسات مردم جامعه را تبزده وبیمار وعاصی میسازد. هرگونه کرداری که درجامعه تنشزا باشد ویرانگراست و همچو جامعه یی هرگزبه کار مفیدی پرداخته نمیتواند.

روشنفکران تاریک اندیش درست عاشق همین نا بسامانی ها و تنش ها اند وکارشان همین است. همچنان سرکوب هرصدای مخالفت علیه تاجران دین زیرنام دین ستیزی و به کارگیری چماق تکفیر برای پیشبرد مقاصد شخصی، حزبی و سیاسی نیز سبب میشود که شمار بیشتر وبیشتری از جوانان دردام های دیگری گیرآمده از دین روی بگردانند. توجه بیشتر جوانان به برنامه های رقص وآواز و "ستارهء افغان" شدن خود ناشی ازین است که مراجع فرهنگی دینی ما تنها تکفیرمیدانند وجنگ وجهاد علیه کفار. اینها درخواب خرگوشی فرورفته و چنان تنبل هستند که هرگز به خود زحمت ساختن مراجع فرهنگی دینی، نوشتن کتاب ها، پخش ونشرروزنامه ها و بنیانگذاری رسانه های دیگربرقی نمیکنند تا براخلاق، ایمان، اندیشه و تفکر مردم و جامعه اثرگذار باشند. این طایفه تنها همین میدانند که وقتی پرویزکامبخشی به دام دشمنان دین ودشمنان جامعه افتید، حکم تکفیرواعدام صادر کنند اما هرگز به فکر ریشه یابی کفرگرایی ها وخشکاندن این ریشه ها نیستند.

مصیب و فاجعهء کشور ما ازهمین جا شروع میشود. دریکسو روشنفکران غیردینی  یکجانبه نگر، احساساتی، خودپرست و عقده یی قرار دارند که میخواهند افغانستان همین امروز به المان و امریکا در دهریت و بیدینی همسری کند و درسوی دیگر روشنفکران مذهبی یی داریم که شب و روز خواب اند وتنها وقتی صدای ارتداد یا لغزش این یا آن هموطن به دام کفر و بیدینی را شنیدند ازجا میپرند و جابجا حکم تکفیر واعدام صادر میکنند. روشنفکر غیرمذهبی میخواهد درکابل شب درمیان همه زنان بی حجاب شوند، برنامه های تلویزیونی غربی درکشور نمایش داده شود، همین امروز همانگونه که هیچ چیز مقدسی در غرب پیدا نمیشود درکشور ما هم همهء مقدسات ازمیان برداشته شود؛ واگر نشد وکسی مانع گردید، هزاران دشنام وطعنه به نشانی بنیادگرایی و افراطگرایی بفرستند وتصورکنند که علیه "ارتجاع"، "بنیادگرایی"، "تحجرمذهبی" و مقوله هایی ازین شمار شعار داده و مبارزه کرده اند و نتیجه بگیرند که کارشان تمام است و مسوولیت شان ادا. روشنفکر مذهبی هم چون خود عقب افتادگی و نارسایی فکری واندیشوی داشته و چنان دانشی ازدین فرانگرفته است که بتواند جهان دگرگون شوندهء پیرامون خود را برای خود ودیگران توضیح کرده و جایگاه دین را درین گیرودار معین کند، آسانترین کارهمین را یافته است که با تمامی مظاهر پیشرفت و فناوری عصری دشمنی بورزد و موجوداتی غیرازخود را کافر، دهری، دشمن یهود ونصاری بخواند. هردوگروه خواهان پیاده کردن ذهنیت های شخصی، غیرعملی و خیالی خود شان برجامعه اند. اینها هیچگونه زحمتی به خود نمیدهند تا به مردم ازدید مردمشناسانه ببینند، خواص، نیازها و خواست های آنها را مطالعه کرده به طرح برنامه های تغییرو تحول بپردازند. هردوی این جماعت چنان درافکار و برداشت های خود غرق استند که دنیا اگر ویران وجوی های خون واشک جاری شود، پروایش را ندارند و بازهم برمرکب جهل خویش سوار و ازهمه میخواهند به هرقیمتی میشود آنها را دنبال کنند. وقتی آدم به کاروکردار این دوجماعت می بیند، بی اختیاراین گفتهء مردم به یاد آدم می آید که: دنیا به بلای اینها!