به قلم: ایوان سفرنچک و چارلس سنتوس

هفتم سپتمبر 2017

برگرداننده به فارسی: ص. رحیل
11 سپتامبر 2017

یک نظام سیاسی متمرکز در أفغانستان تنها مسابقه قدرت را تشدید می کند و هزینۀ متحد نگهداشتن این کشور را بالا می برد.

 

 

ادارۀ ترمپ نیم سال را وقف بازبینی استراتیژی امریکا در أفغانستان کرد و سرانجام تقریباً رو به همان برنامۀ ادارۀ أوباما آورد که همانا مداخلۀ مجدد محدود بود. این پالیسی تلاش دارد تا ارتش ملی أفغانستان را تقویه کند تا از برد شورشگران جلوگیری کند، تکانۀ دیگری به حکومتداری خوب برای تقویۀ ثبات سیاسی در کابل بدهد و پس از آن از یک موضع قدرت با طالبان آشتی کند. رئیس جمهور ترمپ می تواند پیروز شود، اگر با دلایل پراگندگی سیاسی مقابله کند- آنچه رییس جمهور أوباما و رییس جمهور بش در به سر رساندنش ناکام ماندند.


دلیل ادارهء ترمپ برای فرستادن شمار بیشتر قوا به أفغانستان در باور اشتباه آلود ادارۀ أوباما ریشه دارد. ادارۀ اوباما تصور می کرد که انتخابات ریاست جمهوری 2014 را می تواند برای مشروعیت بخشیدن مجدد (به رژیم) و تاسیس یک شریک قابل اعتماد در کابل مورد استفاده قرار بدهد. فساد، بیکفایتی و فرسودگی سیاسی ریاست جمهوری کرزی که توسط ادارۀ بش تشویق می گردید، شورشگری طالبان را نیرو بخشیده بود.

ادارۀ أوباما، مانند ادارۀ پیشین بش، می پنداشت که تنها یک حکومت مشروع مرکزی نیرومند و یک رئیس جمهور نیرومند می تواند ثبات سیاسی، رشد اقتصادی، مهار هویتهای متکثر و پارچه پارچه أفغانستان و تضعیف طالبان را تسهیل کند و حکومت أفغانستان را توان ببخشد تا روی پای خودش بییستد. 

در عوض، در سال 2014 انتخابات ریاست جمهوری أفغانستان تنش قومی را شدت بخشید و کشور را تا لبۀ یک جنگ داخلی پیش برد که با یک توافق فراتر از قانون اساسی برای تقسیم قدرت و با میانجیگری امریکا از آن جلوگیری شد. بسیاری از مردم أفغانستان توافق تازه را با این پنداشت که این آغازی برای یک سیستم گسترده، عادلانه تر، نامتمرکز و همه شمول باشد، پشتیانی کردند. عنصر کلیدی این توافق، جدا از تاسیس پست رئیس اجراییه، فراخوانی لویۀ جرگۀ قانون اساسی در مدت دوسال برای تعدیل قانون اساسی بود.

با این وجود، به بسیار زودی اشرف غنی که یک پشتون است، و ادارۀ اوباما مفاد این توافقنامه را که اصلاح قانون اساسی بود، نادیده گرفتند و فکر کردند همه شمول شدن بیشتر حکومت أفغانستان و نامتمرکز شدن آن، یعنی تاجیکها، ازبیکهاو هزاره ها (غیرپشتونها)ی بیشتر، غیر موثر و بی ثبات خواهد بود. ادارۀ أوباما به شعار رهبر نیرومند و حکومت شدیدا متمرکز برگشت که پالیسی امریکا در أفغانستان را پیوسته زیر تاثیر گرفت. و اما جوامع غیرپشتون، این پالیسی را طرفداری امریکا از پشتونها و خیانت به امید تازۀ این جوامع برشمردند.  

به جای آن، با کمک ادارۀ أوباما، غنی به معامله با طالبان، که پشتون اند، آغاز کرد. ادارۀ أوباما می پنداشت که معامله با طالبان می تواند برون رفتش از أفغانستان را شتاب ببخشد وحکومت مرکزی أفغانستان را نیرومند بسازد. غنی می اندیشید که با آوردن طالبان در کابینه اش، می تواند قدرت خود را با تضعیف رقبای غیرپشتون خود تحکیم ببخشد. معاملۀ غنی با طالبان ایتلاف چندین تباری یی را که برای ادارۀ کشور بایسته است به گونۀ قابل ملاحظه یی آسیب رساند و تنها طالبان از آن بهره بردند که در یکسو مذاکره می کردند و در سوی دیگر به تقویۀ نظامی خود و ازدیاد شمار جنگجویان شان در مناطق غیر پشتون پرداختند. پس از آن طالبان به یورش روی مناطق غیر پشتون آغاز کردند که شرکای ایتلاف غنی را بیشتر زیر فشار قرار داد و تخم پراگندگی در حکومت و بحران در کشور را کاشت.

با ناکامی شرکای غیرپشتون غنی در تعدیل قانون اساسی، شرکت در مذاکرات با طالبان و همچنان جلوگیری از حمل طالبان بر مناطق شان، خود را تضعیف شده ومناطق شان را آسیب پذیر یافتند. به استثنای دسته یی از نیروهای ویژه أفغانستان که تلفات زیادی متحمل گردید، ارتش ملی أفغانستان که کشورهای کمک کننده میلیاردها دالر در آن مصرف کردند، از دفاع در برابر حملات طالبان عاجز آمدند. افزون برآن، شبه نظامیان محلی غیر پشتون که برای مقابله با طالبان و داعش در مناطق خویش تلاش کردند هیچ کمکی از حکومت کابل و یا ایالات متحده دریافت نکردند و یا کمک بسیار کمی دریافت کردند. چرا که این کار خلاف شعار حکومت مرکزی قوی یی بود که در پالیسی ایالات متحده امریکا جای داده شده بود.

رییس جمهور ترمپ در بیانیۀ اگست 2017 اش در مورد أفغانستان به گونۀ واقعبینانه یی نشاندهی کرد که ادارۀ او به ملت سازی نمی پردازد و تمرکزش روی جنگ با تروریستان می باشد. و اما، در این راه، به چالش کشیدن این نکته که قدرت در دست رییس جمهور أفغانستان متمرکز باشد، بهترین راه برای به دست آوردن نتایج مثمر درین کشور است. این پنداشت که حکومتداری خوب پاسخیست برای تحکیم روبه رشد جوامع  تبارملت و چالشهای یک نظام سیاسی مطلقه و ناپایدار در أفغانستان، هم بش و هم أوباما را دام یک تعهد بی­پایان برای فرستادن نیرو به خاطر جلوگیری از سقوط حکومت أفغانستان گرفتار کرد.

برای نزدیک به پنجاه سال، دوره یی که شامل تندروی رو به رشد و اشغال طولانی خارجی است، رهبران أفغانستان و حامیان خارجی شان چنین انگاشته اند که حکومتی در أفغانستان نمی تواند قابل اعتماد و یا به راستی همه شمول باشد. رهبران پشتون أفغانستان پیوسته استدلال کرده اند که یگانه راه برای مدیریت جوامع قبیلوی و قومی أفغانستان تنها از سپردن اختیار أمور به یک رهبر نیرومند ممکن است. چنین پنداشتی نه تنها نادرست است بلکه دلیلی برای تداوم بی ثباتی، پراگندگی ثابت سیاسی در کابل و برگشت طالبان نیز می باشد.

چنین پنداشتی، تحکیم فزاینده و قدرت جوامع قومی-ملی و قبیلوی غیر پشتون أفغانستان را نادیده گرفته است. هیچ جامعه، قبیله و یا گروه قومی در أفغانستان اکثریتی را تشکیل نمی کند و دهه های بی اعتمادی و جنگ یک نظام سیاسی متمرکز را ناکاره  می سازد، زیرا چنین نظامی همیشه جوامع متنوع أفغانستان را نادیده گرفته و سرکوب کرده  است. امروز در أفغانستان، یک نظام متمرکز سیاسی جنگ قدرت را تشدید می بخشد و هزینۀ  متحد نگهداشتن کشور را بالا می برد و سیر قهقرایی بی ثباتی سیاسی، تنش قومی، تندروی و سرانجام پارچه پارچه شدن کشور و در نتیجه به پا گرفتن طالبان و حامیان شان کمک می کند.  

دلیل عمدۀ سرکشیدن طالبان از میان بردن تضعیف قدرت روبه رشد جوامع غیر پشتون  أفغانستان بود. توانبخشی جوامع غیر پشتون از طریق حمایت از یک حکومت نامتمرکز، عادلانه و همه شمول طالبان را که در تلاش کنترول حکومت برای تحمیل اجندای مذهبی ملیگرای پشتونی خویش  بالای کشور است، تضعیف میکند. به هر اندازه یی قدرت نامتمرکز شود، به همان اندازه گروههای قومی أفغانستان تقویه می شوند و همان اندازه ایتلاف درونی علیه طالبان نیرومند می شود. پالیسی ایالات متحده، در یک و نیم دهۀ گذشته در برابر تندروی أفغانستان را بیشتر اسیب پذیر ساخت. زیرا سیستمی را حمایت کرد که مبارزۀ درونی قومی و منطقوی برای قدرت را شدت بخشید و امکان تشکیل یک ایتلاف گسترده داخلی افغانی علیه طالبان را به نفع تصمیم گیری آسان و موثر در کابل رد کرد.

اگر ادارۀ ترمپ خواهان پایان بخشیدن جنگ در أفغانستان است، پس باید جوامع تبارملت و قبیلوی غیر پشتون در جنگ علیه تندروی متحدش باشند. إصلاح در قانون اساسی که حکومت أفغانستان را بیشتر نامتمرکز و همه شمول بسازد بهترین راه برای تامین این ایتلاف گسترده افغانستانی علیه تندروی است. حکومتی که در أفغانستان  تبارملتها را در نظر نمی گیرد همیشه به با تهدید خشونت آلود بالقوه در برابر اقتدارش روبرو بوده و نیاز به پول و نیروی بیشتر خارجی می داشته باشد. نظام سیاسی یی که جوامع متنوع أفغانستان را نیرومند بسازد، بهترین درمان برای تندروی است، زیرا چنین کار کاری دیوار گذرناپذیری را در برابر امکان بنیان یافتن طالبان و کنترول آنها بر کشور می کشد که بدون این امکان، دلیلی برای حضوور طالبان باقی نمی ماند. 

تکیه بر مذاکره با طالبان، پیش از اصلاح قانون اساسی اشتباه بزرگیست، زیرا مذاکره در چنین شرایطی، به معنی کم اهمیت قرار دادن حقوق و امنیت کم از کم 60 فیصد نفوس غیرپشتون کشور در برابر معامله با طالبان می باشد- طالبانی که در پی نابودی هویت شان است. حکومت غنی با دنبال کردن این روش مشروعیت خود را به مخاطره انداخته قلمرو زیادی را از دست داد. به طالبان باید اجازۀ شرکت در انتخابات لویه جرگه داد اما نباید معاملۀ بیشتری با رهبران آنها، پیش از عملی شدن اصلاح قانون اساسی صورت بگیرد.

لویه جرگۀ قانون اساسی نمی تواند شفای کامل باشد. هیچ که نباشد، می تواند به گونه اجتناب ناپذیری  سبب مناقشه در مورد نوع قانون اساسی یی که مردم أفغانستان نیاز دارند، خواهد شد. اما آن گاه که این قانون ساخته شود، یک قانون اساسی همه شمول یک نظام نامتمرکز مشارکتی بر مبنای قانونی اساسی، امنیت را در مناطق و جوامع مختلف خواهد آورد و در عین زمان هویت و آرمانهای شان را بازتاب خواهد داد. سپس اعتماد میان این جوامع انکشاف خواهد یافت و حکومتی تشکیل خواهد شد که تنوع أفغانستان را ارزش خواهد داد نه این که با آن بجنگد. رهبران، سیاستمداران و دلالان قدرت در أفغانستان به نوبۀ خود وقت بیشتر خود را به محلات و جوامع خود تخصیص خواهند داد و به سیالی پرهزینه و خشونتبار قدرت در کابل کمتر خواهند پرداخت.

دیگر مداخله خارجی در لویه جرگۀ قانون اساسی که در دسمبر 2003 و جنوری 2004 روی داد تکرار نخواهد شد. این بار افغانستانیها میان خود به توافق خواهد رسد. اگر به توافق نرسند، باید مسوولیت ناکامی شان را خودشان بگیرند و بپذیرند که  دیگر کس دیگری برای جبران ناکامی شان تلاش نخواهد کرد. مردم أفغانستان باید مسایل شان را خودشان حل کنند و آنها از هر خارجی یی بهتر می دانند که تنوع قومی شان را چگونه مدیریت کنند. با اینهمه، جامعۀ بین المللی باید این را روشن بسازد که به حمایت خود از جوامعی که در برابر تندروی اسلامی مقاومت می کنند و به راههای صلح آمیز و معتدل تبارز اعتقادات و هویت تبارملت خویش را در پیش می گیرند ادامه خواهد داد.

 هم اتحاد شوروی در سالهای 80 و هم ایالات متحده بعد از کنفرانس افغانستانی بن در 2001 چنین پنداشتند که می توانند با تندروی اسلامی با تشکیل یک اقتدار عظیم موثر مرکزی که بتواند کشور را کنترول کند و دشمنان داخلی را شکست بدهد، مقابله کنند. آنها هرگز ندانستند که چنان روشی، می تواند شرایط را بدتر بسازد، چرا که چنین کاری اهمیت هویتهای  تبارملتی أفغانستان را نادیده می گیرد. حتی پس از آن که اردوی ایالات متحده در سال 2001 روش همه شمولانه یی را با بهره گیری از تنوع قومی أفغانستان برای شکست طالبان والقاعده موفقانه پیاده کرد، غرب دوباره به همان تفکر کهنه روی آورد که اتحاد شوروی را غرق کرد و ایالات متحده را به یک جنگ بی پایان محکوم کند. اداره های پیشین ایالات متحدۀ امریکا واقعیت أفغانستان را نادیده گرفت و برنامه های شان شکست خورد. نیروهای خارجی می تواند وقت کمایی کند اما هرگز جنگ را در أفغانستان پایان نمی دهد. راهبرد تازۀ ایالات متحدۀ امریکا برای أفغانستان باید این حقیقت را درک کند و از اشتباهات گذشته بیاموزد.

*­­-*-*-*-*-*-*-*-*

چارلس سانتوس مشاور سیاسی پیشین ملل متحد و میانجی یی برای أفغانستان بوده است که بیش از سی سال تجربه در آسیای مرکزی دارد.

ایوان سفرنچک، در دانشگاه MGIMO (موسسۀ دولتی روابط بین المللی مسکو) استادیار بوده وهمکار بیرونی مرکز مطالعات راهبردی بین المللی است.