برگرفته از:  سایت وزین برگنامهء فانوس هنر

محمد هاشم قیام

حکومت طالبان علیرغم اصرار جامعه جهانی مبنی بر مدارا با مجسمه های بی جان بودا در بامیان، بتاریخ ١١ مارچ سال ۲۰۰١ با آتشباری سنگین، دو مجسمه عظیم بودا در بامیان را تخریب کردند.

دلیل ارائه شده از سوی طالبان در مورد، این بود که وجود بت هاا نشانه شرک می دانند و در قلمرو حاکمیتی که آنان سلطه دارند، نمی خواهند، مظهر شرک و کفر وجود داشته باشد.


به باور بعضی از کارشناسان، آنچه اراده طالبان را بر تخریب مجسمه های بودا قاطع کرده بود، یکی این بود که این گروه بار بار قبل از فتح بامیان، در حمله به بامیان شکست خورده بودند و همین مسئاله طالبان را خشمگین ساخته بود. بخصوص اینکه قبل از حمله به بامیان نیز طالبان اعلان کرده بودند، که برای تکرار کار حضرت ابراهیم پیامبر ( بت شکنی ) به بامیان لشکر کشی می کنند. آن زمان که طالبان در حمله بر بامیان در شیبر شکست خورده بودند، بسیاری اراده آنان مبتنی بر فتح بامیان و تخریب بودا را به تمسخر گرفته و حتی در سروده های شان نیز این شکست را به رخ طالبان می کشیدند.

دیگر اینکه مجسمه های بودا در بامیان موقعیت داشتند و همین موضوع باعث گردیده است تا حکومت های افغانستان بعد از شکل یافتن در قالب جغرافیای سیاسی فعلی، نسبت به آن علاقه ای نشان ندهند. گفته می شود که ساخت مجسمه های بودا به دوران کوشانیان بر می گردد. کندن کاری مجسمه بودا در صخره های سرخ بامیان، نشان از تمدن کهن مردم این منطقه دارد. آن گونه که در بعضی از نسخ تاریخی آمده است، کنده شدن مجسمه های بودا در بامیان، به دوره ای از تاریخ بر می گردد که در آن زمان، بامیان حیثیت چهار راه اصلی تجارت میان شرق و غرب آسیا را داشته و دقیقا یکی از عمده ترین مراکز و توقفگاه های تاجران در مسیر جاده ابریشم به حساب می آمده است.

شکل گیری واحد سیاسی جدید بنام افغانستان تحت زعامت احمد شاه درانی، اگرچه باعث ایجاد کشور مستقل در منطقه گردید، اما سیاست گذاری ها بگونه ای پیش رفت که جایگاه واحد های قومی ساکن در افغانستان، معیار اصلی سیاست گذاری های حاکمان افغانستان بود. به همین دلیل تمدن و تاریخ نیز از نظر حاکمان افغانستان، بیشتر از اینکه در حیثیت یک میراث ارزشمند ملی دیده شود، در چهره میراث های منطقه ای مربوط به واحد های قومی ساکن در مناطق مختلف دیده می شد و به همان اندازه نیز قابل اهمیت شمرده می شد.

از آنجاییکه در بامیان بیشتر مردمی متعلق به یکی از محروم ترین و در عین حال نادیده گرفته شده ترین اقوام ساکن در کشور زندگی می کرده اند، جابجایی ارزشمند ترین اثرات گرانبهای باستانی و طبیعی نیز نتوانسته بوده علاقه ای را در نزد حاکمان کشور در طول تاریخ ایجاد کند.

شاید مشکل باشد که ورق های سیاه شده یا متون تاریخی را در مورد عدم توجه حاکمان کشور به بامیان به حیث یکی از عمده ترین مراکز فرهنگی و تاریخی، پیدا کرد. اما توجه به اینکه بامیان با تمام دارایی های طبیعی، فرهنگی و تاریخی خود هرگز نتوانسته مورد علاقه حکومت قرار گیرد، می تواند گویای این باشد که برای دولتمردان افغانستان، ارزشگزاری ها به اساس استعدادها و امکانات موجود در کشور نه، بلکه بر اساس قومیت های ساکن در کشور بوده است.

با وجود اینکه بند امیر به حیث یکی از نادر ترین و زیبا ترین بندهای طبیعی جهان، در بامیان موقعیت یافته است، با توجه به اینکه مجسمه های بودا بعنوان بزرگترین شاهکارهای خلق شده بدست بشر در این ولایت وجود داشته اند و با وجود اینکه بقایای بناهایی چون شهر غلغله، شهر ضحاک و هزاران مغاره نقش دار، غنای فرهنگی و مدنیت مردم این ناحیه را حکایت می کنند، اما برای انکشاف آن در طول تاریخ گام های قابل مشاهده ای برداشته نشده است. شاید بتوان به صراحت گفت که برای دولتمردان افغانستان در گذشته، معدن آهن حاجیگک بسیار مهم تر از مجسمه های بودا، دارایی های فرهنگی چون شهر غلغله و ضحاک و مغاره های متعدد، یا منظره زیبای بند امیر، شمرده می شده است.

چیزی که قابل مکث است، این می باشد که هنوز افکار و اندیشه های سیاستمدران برجسته ما زیاد متحول نشده است. آنگونه که از سخنان والی ولایت بامیان در مصاحبه با رادیو بی بی سی بر می آمد، علاقه ای در نزد یونسکو وجود دارد تا مجسمه های بودا در بامیان یا حد اقل یکی از مجسمه های صلصال یا شمامه، بازسازی شود. به اساس گفته های خانم حبیبه سرابی والی بامیان، کشورهای جرمنی، فرانسه و جاپان نیز در زمینه علاقه نشان داده اند. چیزی که می تواند این پروسه را به فعلیت برساند، ارائه درخواست رسمی از سوی دولت افغانستان است که به اساس گفته های خانم سرابی، وزارت اطلاعات و فرهنگ به حیث نماینده فرهنگی یا متصدی امور فرهنگی دولت افغانستان، علاقه ای به تنظیم و ارائه چنین درخواست رسمی مبنی بر بازسازی مجسمه های بودا نشان نداده است.

جالب اینکه کسانی که از آدرس مردمی که ساکنان بامیان به آنها تعلق دارند، به حاکمیت راه یافته اند، نیز چنین اراده ای را نشان نمی دهند. در اوج کمپاین انتخاباتی ریاست جمهوری در سال ١٣٨٣ وقتی بعنوان خبرنگار با آقای خلیلی نامزد معاونت ریاست جمهوری در تیم تحت رهبری حامد کرزی ( که اکنون به این پست رسیده است ) مصاحبه می کردم، وی جذب کمک های داخلی و بین المللی به بامیان را یکی از دستاورد های مثبت کاری اش عنوان می کرد. همین مصاحبه تصویر خوبی از بامیان به ذهنم ترسیم می کرد، اما وقتی در ماه عقرب سال ١٣٨۴ برای تهیه ای گزارشی در مورد فعالیت های همبستگی ملی به بامیان رفته بودم، دیدم که تصویری که از سخنان آقای خلیلی از بامیان بدستم رسیده است، بسیار متفاوت با واقعیت می باشد.

در سال ١٣٨۴ در سفر به بامیان از کابل تا بامیان با معلمی از ولسوالی پنجاب ولایت بامیان همراه بودم که برای حل مشکل اداری خود به بامیان سفر می کرد، اما از آنجاییکه راه مستقیم موتر رو میان ولسوالی های بامیان با مرکزش وجود نداشت، وی مجبور بود تا برای سفر به مرکز ولایت بامیان، به کابل سفر آمده، بعد از ادای سلام به آقای خلیلی و رییس جمهور کرزی راه بامیان را در پیش بگیرد.

مهمترین نشانه از جلب کمک های داخلی و خارجی به بامیان که آقای خلیلی از آن به عنوان دستاورد سیاست گذاری اش یاد می کرد، لوحه را در سمت شرقی دوکان های مرکز بامیان به چشم دیدم که نشان می داد؛ پروژه احداث سرکت مستقیم کابل – هرات از بامیان می گذرد.

برخورد نا متعادل تاریخی که در کشور وجود داشته و برخورد مبهمی که اکنون وجود دارد و تصویر وحدت ملی از نوع افغانستان را اراده می کند، این گمانه زنی ها را به ذهن می آورد که اگر مجسمه های بودا در بامیان موقعیت نمی داشتند، به خشم گرفتار نمی شدند و تخریب نمی گردیدند و اگر بند امیر زیبا در نقطه ای غیر از ولایت بامیان قرار می داشت، آن ولایت را در دید دولت ارزشمند می کرد و آباد می ساخت.