عصردولتشاهی
 
 image 
 
چندی پیش دریکی از سایت های انترنتی به نام "یوتیوب" فلمی به نمایش گذشته شد از کارروایی طالبان. درین فلم دیده میشود که پنج انسان اسیر را طالبان یکه یکه دست و پا بسته با کاردحلال میکنند؛ طوری که قربانیان را با زور به زمین خوابانده، یک طالب دست و دیگری پاهای قربانی را محکم گرفته وطالب جلاد با کارد گلوی قربانی را میبرد وخون ازرگ های گردنش فوران میزند.قربانی های دیگراین صحنه را تماشا میکنند تا نوبت خود شان برسد. این صحنه چنان هول انگیز است که "یوتیوب" به زودی آنرا از سایت برداشت.

پیش ازین که به ادامهء این بحث بپردازم، میخواهم بگویم که هرکسی این فلم را دیده و اندکترین رحم وعاطفهء بشری داشته باشد، بی اختیار به همهء آنانی که طالبان را "نیروی مقاومت و آزادیبخش" میخواند نفرین فرستاده است. دادن همچوعنوانی به بیرحم ترین، وحشی ترین، جنایتکارترین، جاهل ترین وقسی القلب ترین سازمانی که لکهء ننگینی در دامان بشریت اند، چه تعبیر میتواند داشته باشد جزتایید و پیشه کردن حیوانیت، قساوت، جنایت، بیرحمی و جهالت.


بیش ازچارده سال از تشکیل گروه طالبان میگذرد. وابستگی این گروه بی سر وپا به پاکستان ازهمان آغاز هویدا بود. این گروه بنا برتمامی شواهد و حقایق تاکنون نشرشده زادهء سازمان استخباراتی ارتش پاکستان (آی اس آی) است  که به خاطرپیشبرد مقاصد و اهداف استراتیژیک پاکستان در منطقه ایجاد گردید. چرند و افسانه یی که گویا طالب در اثر بی امنیتی و قوماندان سالاری به میان آمد، همانقدر بی پایه است که کف روی آب. آیا قوماندان سالاری و بی امنیتی تنها در کندهار بود یا درهمهء افغانستان؟ آیا با بی امنیتی تنها طالب بچه های جنوب کشور مخالفت داشتند یا همهء طالب های افغانستانی در مدارس دینی پاکستان؟ 

 حقیقت اینست که گروه طالبان با تمام وسایل استخباراتی و شگرد های جنگ روانی وتبلیغاتی ساخته وبا همین وسایل مجهز شد.  درگام نخستن دولت پاکستان با تمام دم و دستگاه خود در شکل دادن، رهبری، حمایت و بهره برداری از کار و کردار آنها نقش داشت. نخستین وظیفهء این گروه هم که مستقیماً برای پاکستان انجام دادند رهایی هفده لاری پر از مواد تجارتی (پخته) مربوط تجار پاکستانی در سال 1994 بود که درسپین بولدک کندهار توسط افراد مسلح منطقوی گرفته شده بودند.

 شایان یاد آوریست که در بدو ظهور طالبان، دفع والوقت و فرصت طلبی دولت مجاهدین درکابل که با حزب اسلامی گلبدین حکمتیار- اجنت شناخته شده و رسوای دیگر پاکستان روبرود بود، سبب شد که اصلیت این سازمان همان گونه که سازندگان آن میخواستند، حد اقل در مجامع مطبوعاتی و رسمی ظاهراً مجهول مانده و پرده از راز اصلی آنها برداشته نشود. حکومت مجاهدین در کابل با طالبان روابط برقرار کرد و گفته میشود که حتی به ارسال کمک های نقدی نیز به آنها پرداخت. این حرکت حکومت مجاهدین تایید نا به جای این ادعا بود که گویا گروه طالبان، تنها طالب علم بوده و آنها را بره های معصومی معرفی بدارند که هدف شان جز تطبیق شریعت محمدی و تامین امنیت در کشور نمیباشد. درین دپلوماسی مملو از خوشباوری و سهل انگاری کار به جایی رسید که شهید احمد شاه مسعود خود برای دیدارو مذاکره با آنها به میدان شهررفت تا شرایط آنها را برای یافتن راه حل مسالمت آمیز برای جنگ های کشوربشنود. هرکه هرچه ادعا بکند، این یکی از اشتباهات بزرگ حکومت مجاهدین بود. نیت شان هرچه بوده باشد تاثیری در فرایند این عمل ندارد. توجیه این ادعا که حکومت مجاهدین درمیان دوحریف- حزب حکمتیار و طالبان، خواسته است بایکی آتش بس کرده و کار دیگری را بسازد، هرگز نمیتواند یک توجیه منطقی و درست باشد.

 پرسش اینجاست که آیا حکومت مجاهدین از وابستگی طالبان به استخبارات پاکستان آگاهی نداشت؟ و اگرداشت، چه گونه با مزدورانی که جلوشان از که تا مه بدست استخبارات پاکستان است وارد مذاکره میشود و آنها را سزاوار شریک شدن در قدرت سیاسی میداند.

  اگر در دوران حاکمیت روس ها شورای نظار به رهبری شهید احمد شاه مسعود به جای مذاکره با دولت پوشالی راساً با بادار شان یعنی روس ها وارد مذاکره شد، ازنظر بسیاری آن کار یک عمل بسیارپخته وبه جای سیاسی بود. اما مذاکره با طالبان که آنها نیز مانند گروه های خلق و پرچم مزدور خارجی ها اند، یک اشتباه جبران ناپذیر بوده است. آیا شرکت طالبان در قدرت سیاسی کشور به معنی شرکت خارجی ها و به خصوص پاکستان در قدرت سیاسی نبود؟ وآیا حالا نیز طالبان چیزی جز دست سیاه پاکستان اند؟ پس چرا و با کدام تضمین وتوضیح مردم پسندی نیرو های سیاسی ودولت افغانستان به فکر مذاکره با طالبان اند؟

 واما نرمش امروزی دولت افغانستان دربرابر طالبان ناشی از همان دلایلی میشود که سازندگان طالبان (نصیر الله بابر) و سازمان استخبارات نظامی پاکستان به آن وقوف داشته اند ومایهء امید شان در ریشه گیری طالبان بوده است. 

 پاکستان تخم دیناسوری راکه طالبان نام دارد در دو زمینهء از پیش آماده در افغانستان گذاشت- یکی نشنلزم قبیلوی ودیگری احساسات مذهبی مردم. البته زمینهء مساعد دیگر همان تداوم جنگ های تحمیلی ودرنتیجه بی امنیتی درسراسر کشور بود که دران زمینه هم پاکستان تا توان داشت و ظرفیت های استخباراتی اش امکان میداد کار کرد و هرگونه امکان صلح وسلام میان نیرو های مسلح وغیر مسلح داخلی را برهم میزد. چنانچه همین اکنون نیز با هزار دست هزار رخنه و نقاق میان اقوام، احزاب و گروه های سیاسی در سطوح مختلف انداخته روان است. کافیست بدانیم که همین حالا درکندهار اقوام پشتون درانی بارکزی، محمدزی، اچکزی، الکوزی وغیره درمیان خود با هزاران دشمنی و رقابت خانمان برانداز روبرو اند- چه رسد به اختلاف میان غلجایی و درانی یا مخالفت تبار های زبانی وقومی دیگر باهم. ودرچنین زمینه ایست که طالبان ریشه گرفته اند. ازیک طرف هرگونه وحدت ملی را برهم میزنند و از سوی دیگر ازهمین نقاق و چندین دستگی تغذیه میکنند.

 زمینه و وسیلهء دیگری که پاکستان برای رشد و بقای طالبان ودرنتیجه تامین تسلط خویش برافغانستان دست و پاکرد این بود که طالبان را برای سهمداران دیگری نیز معرفی کرده واین سهمداران را شریک پروژه طالبان ساخت. این سهمداران جدید همانا کشور های عربی خلیج، عربستان سعودی، شرکت های نفتی جهانی و همهء کشور هایی بودند که خواب رسیدن به بازار های گرم طلا و نفت و گاز آسیای میانه را میدیدند. شماری به این تصور بودند که طالبان یگانه نیرویی خواهند بود که به زودی هرچه ممکن افغانستان را زیر ادارهء خود آورده و چنان امنیتی قایم خواهند کرد که کار کشیدن لوله های نفت وگاز از آسیای میانه به بازار های جهان به آسانی صورت پذیر گردد. کشورهای دیگر چون عربستان سعودی و شاید هم امریکایی ها بی میل نبودند تا با پمپ نمودن احساسات وافراطگرایی مذهبی درهیات وقالب گروه های مرموز مانند القاعده و طالبان و توجیه آن به سوی آسیای مرکزی، برای بی ثباتی آسیای میانه استفاده کرده و هم با ایجاد حکومت مذهبی سنی اما مزدوری که بتواند در برابر ایران مذهبی شیعه ایستادگی کند یک شمشیرچندین دمه بسازند. طالبان به شمشیر بیجان و یا حیوان بیروح و شعوری تبدیل گردید که هرکسی بتواند جلوش را بگیرد علیه دشمن میتواند ازان کار بگیرد. شواهدی وجود دارد که حتی ایران و روسیه نیز اندیشهء بهره گیری ازین گروه را تجربه کرده اند. ماندین یک طیاره الوشن-86 روسی برای یک ماه در کندهار و "فرار" آن از میدان هوایی کندهار درسال 1996 پس از دیدار یک هیات روسی ازکندهار، گمان های تاکنون رد ناشده یی را به میان آورد که دولت روسیه با گروه طالبان معامله داشته است.

 کوتاه سخن خردجالی که طالبان نام گرفت هرتار موی شان هزاران هدف و مقصدی را درخود نهفته داشت که هیچیک ازان برای رفاه، آسایش، ترقی، انکشاف، فرهنگ، آبرو و آزادی افغانستان پیوندی نداشته بلکه صد درصد با منافع این کشور در تضاد واقع بوده خدمتگذار خارجی ها بوده است.

 این که چگونه ودرکجا محاسبات به گونهء دیگری صورت گرفت و یازدهء سپتامبر روی داد، تا هنوز برای کسی به تفصیل روشن نیست. اما این را همه میتوانیم ببینیم که امریکا به مثابهء ژاندارم جهانی خاموشی ومسامحه با طالبان را پس از یازدهم سپتمبر کنارگذاشت و ازطالبان خواست تا اسامه بن لادن، رهبرسازمان القاعده را که متهم به پلانگذاری رویداد یازده سپتمبردر نیویورک وواشنگتن میدانست، به امریکا تسلیم کنند. بلی، درآغاز امریکا تنها اسامه را میخواست واگر آنها اسامه را تسلیم میدادند، این کشور به چگونگی حکومت آنها در افغانستان کاری نداشت...

 معامله هرچه بود، امریکا به افغانستان لشکر کشید و نیرو های جبههء متحد ملی که پنج سال تمام دربرابر طالبان سرسختانه جنگیده و مقاومت کرده بودند، نیز برای برچیدن نظام طالبان با نیروهای امریکایی و ائتلاف بین المللی دست به دست هم داده و به حکومت ستم و جهالت ماقبل تاریخی طالبان پایان بخشیدند. با آن که در نفس همکاری جبههء متحد ملی با امریکایی ها هیچ نیروی ملی یی تاکنون مخالفت و استدلال مهمی نداشته است، اما درچگونگی این همکاری و معین کردن نقش نیرو های ملی و نیروهای بین المللی در کشور حرف های زیادی وجود میتواند داشته باشد. 

 اگرباز به گذشته برگردیم، درحالی که حکومت طالبان برچیده میشد، برنامه یی به اشتراک تمامی نیروهای مطرح کشور که نوعی نماینده گی ازاقوام مختلف ساکن درکشور را نیز میکردند، در شهر بن آلمان رویدست گرفته شد تا بتواند حکومت مشروع وپذیرفتنی برای همهء مردم کشور را ایجاد کند. همهء امید ها به بن بسته شد بود و سرانجام این برنامه به تشکیل حکومت موقتی رای داد که حامد کرزی به صفت رئیس آن با توافق جامعهء جهانی انتخاب گردید.

 نیرو های جبههء متحد ملی وارد کابل شدند و حامد کرزی همره با کابینه اش به کابل آمد. درحالی که امنیت در سراسر کشورتوسط مجاهدین پیشین، بیشترآنها اعضای جبههء متحد ملی بودند، تامین میشد. طالبان آب شدند وبه زمین فرورفتند اما به زودی دوباره سرکشیدند و آهسته آهسته نیرو گرفتند. بازهم همان تبلیغات درمورد شان ادامه یافت و به جای معرفی این گروه قاتل، جنایتکار و وحشی به صفت مزدور استخبارات پاکستان، از آن ها به صفت طالبان معتدل و افراطی یاد شده و تلاش صورت گرفت تا اهداف آنها را تنها تطبیق اسلام با تعبیر خاص در کشور قلمداد کنند نه چیز دیگر. رئیس جمهور پاکستان در همنوایی با شگرد های آغازین در تشکیل طالبان پیوسته طالبان را پشتون و پشتون را درافغانستان اکثریت خوانده خواهان کنار آمدن دولت افغانستان با طالبان گردید.  

 امروز هرکس میتواند بداند که طالبان هیچ پیوندی با دین اسلام وتعالیم والای آن نداشته و تنها وسیله یی در دست پاکستان بوده و درخط منافع سیاسی و اقتصادی آنها عمل میکند. چنانچه چندی پیش مطبوعات کشور نوشتند، طالبان تاکنون هیچ حرکتی ضد کارمندان پروژهء سرکسازی کابل – جلال آباد که چینایی ها کار آنرا پیش میبرند، انجام نداده اند. اما تاکنون چندین کارمند وکارگر سرکسازی شاهراه دلارام- زرنج که هندی ها کار آنرا پیش میبرند بدست طالبان کشته شده اند. چین متحد استراتیژیک پاکستان درمنطقه وهردو رقیب هندوستان اند. ازینروست که پروژه های چینایی هرگز ازسوی طالبان مورد حمله قرارنمی گیرد اما درکشتن افراد وسبوتاژ کاراحداث جادهء زرنج-دلارام که کشوررا به بندر چاه بهار ایران وصل کرده و از وابستگی و انحصار تجارتی پاکستان رهایی می بخشد، طالبان هیچ امکانی را فرو نمی گذارند. این بدین معنی است که طالبان نه به خاطر اسلام علیه کفار و یا اهداف مذهبی بلکه تنها و تنها درجهت تامین منافع سیاسی واقتصادی  پاکستان و متحدین آن می جنگند؛ طالبان یعنی اجیرانی که برای تامین منافع خارجی ها کمر بسته اند. چنانچه دیده شد در دوران حکومت شان در کابل هیچ برنامهء اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی یی برای بازسازی، انکشاف و پیشرفت افغانستان نداشتند. البته پروفیسران و تکنوکرات های زیادی با اندیشهء واهی وابستگی این گروه به یک قوم به خصوص راهی کندهار شدند تا برای شان "برنامه" بدهند، اما دست از پا کشالتر برگشتند...

 احمد رشید، نویسنده وخبرنگارزبدهء پاکستان درکتابی به نام "طالبان؛ اسلام، نفت وبازی بزرگ جدید" پرده از تمام راز های پشت پرده و عوامل ایجاد طالبان برداشت و طالبان را به صفت چاکران و مزدوران استخبارات پاکستان برای پیشبرد اهداف استراتیژیک آن کشور در همسویی با متحدین جهانی اش معرفی کرد. معلوم نیست با کدام منطق بازهم کسانی برای طالب هویت سیاسی میتراشند وبا آن وارد مذاکره میشوند.

 مشکل عمدهء ما بیشتر ازان که ریشه در خارج داشته باشد در داخل کشور دارد؛ مشکلی که پاکستان وهرکشور دیگری آنرا میداند و ازان همیشه استفاده کرده اند. این مشکل ناحل ماندن مسالهء ملی و برتری خواهی های قومی در کشوراست. کشوری که هرگز به معنی واقعی و مدرن آن دارای یک دولت ملی نبوده است و نیرو هایی درداخل کشور مانع ایجاد یک دولت ملی با اشتراک همهءمردم به اساس حقوق شهروندی اند، میتواند به آسانی مورد مداخله قرار گیرد- به ویژه زمانی که شماری برتری تباری خویش را بر آزادی کشور ترجیح میدهند. هستند شماری از همین عناصرقومپرست، گمراه ومتعصب که هرگز حاضر نیستند وحشیگری و جنایت پیشه گی طالبان را محکوم کنند بلکه حتی آنرا افتخار خود میدانند. اینها نمیدانند ویا به روی خود نمی آورند که پذیرش طالبان وکردارهای حیوانی آنها و منسوب دانستن طالبان به هرقومی ننگین ترین نسبتی خواهد بود به همان قوم. البته این وظیفه عناصر آگاه، خبیر و با فرهنگ سراسر کشور وبه ویژه پشتون هاست که بیزاری خود وفرهنگ خود را از آنچه طالب میکند، اعلام بکنند. ورنه، فاشیست های قومی با پذیرش طالب و نسبت دادن آن به قوم پشتون، آبرویی برای پشتون در دنیا نمیگذارند. طالب درمرداب بی فرهنگی، وحشت وجهالت میتواند بروید و ازنظر من قوم شریف پشتون هرگزسزاوار آن نیست که طالب را به آنها منسوب بسازیم.

 با تاسف پاکستان به خوبی میداند که گرایش هایی در بین شماری از حلقات سیاسی قومپرست کشور وجود دارد که قومیت رابرتر از کشور، منافع ملی، تمامیت ارضی و حاکمیت ملی میدانند. پاکستان به تجربه دریافت که طالبان مورد استقبال حلقات روشنفکر وتحصیل کرده متعصبی ازهمین گروه ها قرار گرفت که چشم شان را برروی مزدوری طالبان بستند و تنها به خاطر تعلق قومی این گروه حاضرشدند حاکمیت پاکستان را هم با آسانی بپذیرند. این روشنفکران اکنون پست های کلیدی در حکومت کرزی را اشغال کرده اند. پاکستان به تجربه دریافت که ضدیت طالب با تمدن، با انسانیت، با حقوق بشر، با فرهنگ و حتی با انسان های این سرزمین ازسوی حلقات و احزاب قومپرست افغانستان تنها به خاطر تعلق قومی طالبان نادیده گرفته میشود. نقش و جایگاه شخصیت های نفوذی که امروز در حکومت جناب کرزی درچندین پست کار میکنند و برپایه تعصب قومی از طریق ملل متحد درخدمت اهداف پاکستان قرار گرفته بودند، به همه آشکاراست.

 روی همین ملحوظ پاکستان ازیکسو حکومت کرزی را زیر فشار قرار میدهد تا عناصری را که درگذشته با طالبان جنگیده اند از حکومت برون بکشد و از سوی دیگرهمین افراد شناخته شده و قومپرستی که هیچ مشکلی درگذشته با طالب نداشته بلکه درخفا طالبان را تاییدمیکنند، درحکومت به مقامات کلیدی مالی، دفاعی، فرهنگی و اداری برسند. پاکستان درهردو جبهه پیروز شده وهردو هدف خود را بدست آورده است.

 حکومت جناب کرزی ازهمان آغاز روی عللی که برشمرده شد و خود نیز بی میل نبود برای برون راندن حریف های نیرومند خود از حکومت و پرکردن جای آنها توسط افراد "خودی" تلاش فروانی کرد و این تلاش ها ادامه دارد. اما نیروهای مخالف رئیس جمهور به تشکیل جبههء متحد ملی مبادرت ورزیده و همچنان درصحنه باقی مانده و خارگلوی حکومت گردیدند.

 جبههء متحد ملی که خود را بازهم در برابر دو تهدید یعنی دولت و طالبان می بیند، بازهم برای کم کردن فشار به جای روی آوردن به مردم به مصالحه ومذاکره با طالبان روی آورده است- بازهم اشتباه بزرگ دیگر.

 هم جبههء متحد ملی وهم حکومت کرزی هرگونه مشروعیت واعتباری که دارند وابسته به ضدیت شان با طالبان ویک نظام طالبی است. به خصوص جبههء متحد ملی درین قمار سیاسی امروز به کلی سرچپه بازی میکند. از یکسو ازجهاد ومقاومت دم میزند و از سوی دیگر با دشمنان جهاد- کمونیست های توبه ناکردهء پیشین، زیر یک سقف نشسته و دست مصالحه با دشمنان مقاومت نیز دراز کرده است. به سخن دیگر نیروهای سیاسی کشور چه موافق و چه مخالف دولت، مردم، آرمان های مردم، و منافع علیای کشور را فراموش کرده و به یگانه چیزی که می اندیشند، برد و باخت های خود شان در قمار خانهء سیاسی به گردانندگی کشور های خارجی است. مردم و منافع ملی هرگز و هرگز مورد توجه آنها نیست.

 از سوی دیگر قومپرستان خارج از تیم کرزی به امید بدست آوردن حق شیر برای قوم خود درمعاملات آینده وآن هم بدست طالبان، این گروه وحشی، ظالم و مزدور را "نیرو های مقاومت ملی" میخوانند. خوب شد که اخیراً خانم ملالی جویا، نیزعلناً  بدین جمع پیوست و درمصاحبه با تلویزیون پیام افغان در هفتهء دوم ماه اپریل سال جاری، حمله کننده های انتحاری و حملات انتحاری درکشور (با اشاره به حملات انتحاری در خوست) را "جنبش های خود جوش ملی برای آزادی افغانستان" خواند. این خانم که هیچ چیزی جز تکرار مکرر "جنایتکاران جنگی" یاد ندارد این بار خود کسانی را که آدم حلال میکنند و مانند گوسفند سر انسانهای بیگناه را میبرند، "جنش خود جوش ملی برای آزادی افغانستان" میخواند وبدینترتیب اصلیت خود را سرانجام مینمایاند که چیزی جز گدی کوکی یی نیست. چرا که او درهمان خطی عمل میکند که طالب وسایر مزدوران پاکستان عمل کرده اند. بدین ترتیب حلقات ازهم جدای مزدور استخبارات پاکستان چه درقالب طالبان، چه در هیات سازمان راوا، چه درشمایل قومپرستان یک صدا ودریک جبهه قرار گرفتند.

 جبههء ملی نیز با گذشت هر روز از مردم و خواسته های آنها فاصله گرفته و دریکسو افتخارات جهاد را با کمونیست های به معامله میگذارد و درسوی دیگر با مذاکره ومصالحه یی که باطالبان دارد، روی حماسه های مقاومت خاک و لجن می پاشند.

 حکومت کرزی دردست تمامیت خواهان قومی افتیده است که با طالب هیچ مشکلی ندارند و تمام هم و غم شان به گفتهء رهبر حزب قومپرست افغان ملت، بخشیدن "هویت پشتونی" به افغانستان است. سرکرده ها و هرکاره های حکومت کرزی دو چیز میخواهندد: یا حاکمیت قومی یا حکومت طالبان. درجهت تامین هدف اولی همین حالا باهرچه درامکان دارند تلاش می ورند و اگر نشد، با آمدن مجدد طالبان به قدرت نیز هیچ مشکلی ندارند. ازینرو تمام دروازه ها برای برگشتن طالبان و رفتن خود شان به پاکستان و غرب را نیز باز گذاشته اند. قومپرستان دیگری که در بیرون حاکمیت قرار دارند بدون هرگونه شرمی از مردم همین حالا نیز طالبان را "نیروی مقاومت" میخوانند.

مردم افغانستان درحیرتی وصف ناپذیر، درچنگال یاس دست و پا میزنند. به چه چیزی دل خوش کنند-  کارد های وحشت با سرهای بریده دریکسو و کارت های سیاست با سرهای خمیده در سوی دیگر...