تصویر عـــــــــــمر

 

 
 image 
 

به روی شانه این سنگ، آسمان بکشم

به زیر آبی آن آسمان، جهان بکشم
در آن جهان به یکی گوشه، شهرکی بزنم
کنار کوه بلندیش "تاجکان" بکشم...(1)
به دو کناره آن ده ، رود و دریایی
و جاده ای به برش تیره چون رگان بکشم
به روی شانه این ده توت زارانی
و باد های مهیبی درآن وزان بکشم....(2)
درخت هاش همه عمر سرد و گرم دهم
بهار و سبزی و هنگامة خزان بکشم
فراز تپة بر تخت بام این قریه
ترا نموده ببر جامة کتان بکشم
به چشم هات برویانم از خودم، عشقی
و روح اندوه خودرا درآن نهان بکشم
تکان بخور چه در این نقش عمر بنشستی
تکان بخور که دهان ترا زبان بکشم
و روی نقش تو در سنگ، لای هردو لبت
به حسرتی که تو دانی و من، فغان بکشم

 

دوباره  خامه بگیرم زرنگ خون دلم
ترا صبور!  رحیلِ گذشته مان،  بکشم
به شانه ات بنهم بازکوله بار فراق
و بر هوات دوتصویر در گمان بکشم:
_(کجاست  خلوت "بگرام" و تاک زارانش
 که دِه"دولت" و "شاهی" ، کنار آن بکشم
به روی صفه نشینیم و خون تاک خوریم
و از دلت غم دل را یگان یگان بکشم)***
صدات می نه نیوشم گجاستی"صابر"!
بیا که بانک" رحیلِ" زنای جان بکشم
نمی دهند امان این سیه دلان"جنوب"........(3)"
صبور" باش که تا نقش این امان بکشم
به دست من گرت  از مهر دست بند زنی
نگاهدار!  که از مهر پرنیان بکشم
چو دست دوست نشاید ببست با زنجیر
زروشنای تو آن بند شایگان بکشم
مرا نمانده دراین سوخته آستان همراز
چه من نمایه ای از نقش همرهان بکشم 
گرفته اند همه بیل و گور می سازند
برای دفن صدایی که من جوان بکشم
زبان من به همه گنگ و نا رسا شده است

مگر که آن" من" خودرا چو ترجمان بکشم 

جبل سراج

بهار ۱۳۸۷ 

 


(1)_ تاجکان نام روستای کوچک زادگاه من است که کنار جاده عمومی منتهی به سالنگ در شهرک جبل السراج قرار دارد
(2)_ تابستان ها جبل السراج باد های تند و مهیبی دارد. از همیسن سبب درخت ها در این شهرک همه روبه جنوب خمیده اند
(3)_ از جنوب مراد پاکستان است