آنهایی که هرگز نخواهند آموخت


عصردولتشاهی
 
 image  
 

 سی سال ازان زمانی میگذرد که کشور وارد یک دورهء خونین و پرماجرای سیاسی و اجتماعی گردید. درین سی سال با گذشت هر روز هزاران بلا و مصیبت خانه زاد یا بیرونی به ویرانی زیربنا های حیات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی کشور پرداختند.

یکی از زمینه هایی که به رشد بلا های درونی کمک کرد، رشد شتابنده، سرسام آور، آنی و ازدیدگاه اجتماعی نا متعادل ِ معارف و مکتب در جامعه بود کهروشنفکران برون آمده ازان میرفتند تا سیادت جامعه را از کف روشنفکران سنتی ومذهبی بربایند.

 مشکل ما درهمان وقت از جنگ ملا و مکتبی آغاز شد. نه ملا توانایی و خواست اقناع مکتبی از راه های سلیم و مفید را داشت و نه هم مکتبی سیاسی شده دیگر به فکر آشتی و همسویی به ملا و مسجد بود. ملا کاری جز تکفیر نداشت و مکتبی نیز ملا را عنصر ناکاره در روند تحول و دگرگونی اجتماعی می خواند. البته بودند در هردو سوی جبههء مسحد و مکتب کسانی که توانایی درک هردو جبهه را داشتند و تلاش هایی هم برای ایجاد همنوایی میان مکتب و مسجد کردند. اما با تاسف که آنها در ظرفیت های شخصی و محدود به حلقات کوچک علما و اهل معارف عمل میکردند که در برابر دو جریان هرروز نیرومند شوندهء "چپ" و "راست" توان تاثیر گذاری بر روند تحولات احتماعی را نداشتند.


 آنچه درین میان موقف ملا را تضعیف میکرد، وابستگی سربرآوردگان روحانی و مذهبی به نظام استبدادی یی بود که عامهء مردم ازان بیزار بودند. هرچند با نیرومند شدن جریان روشنفکران مذهبی در برابر روشنفکران لائیک، میزان نفوذ روحانیت مزدور و وابسته به دربار در بسیاری از لایه های اجتماعی درز برداشت، اما با وجود آن هم برای دیرزمانی ننگ مزدوری و فتوی فروشی روحانیت مزدور طعنهء روی روشنفکران مذهبی تازه به راه افتیده بود که ازان روشنفکر لائیک به نفع موضعگیری خودش استفاده میکرد.

 با کودتای هفت ثور، قدرت دردست روشنفکران لائیک از نوع کمونیستی آن افتید که شیوهء برخوردش با اقشار حریف و مخالف همانا حذف فزیکی آنها از صحنه بود. حکومت کمونیستی که سرمست بادهء قدرت بود، با هرچه درتوان داشت به جان افراد و موسسات دینی و روحانی افتیده به کشتار بی امان افراد و حتی تمامی اعضای خانواده های روحانی و مذهبی پرداخت.

 زمانی هم که مردم در برابر نظام کمونیستی قیام کردند، مشت سنگین انتقام به کار افتید و جنگی را که نظام کمونیستی آغاز کرده بود، گرم و گرم تر شد. درین میان خون هزاران انسان با گناه و بیگناه ریخت و امروز کشور به جایی رسیده است که می بینیم.

 حالا چه کسانی درین تنور داغ نان خود را پختند، چه کسانی به مقصد خود این آتش را پکه کردند، تیل ریختند، و هیزم کشی کردند، موضوع دیگر است. به یقین که هم از داخل و هم از خارج دست هایی در کشور به کار افتیدند که بسیاری ازین دست ها کار شان ویرانگری هرچه بیشتر بود. دست هایی که به آبادانی یا نگهبانی از هستی مادی و معنوی جامعه بپردازد بسیار کم بود.

 پرسش اینجاست که آیا روشنفکران ما بس از درنوردیدن آنهمه دریا های "خون و آتش" تجربه گرفته اند و تحلیلی از کنش ها و واکنش های خود دارند؟ آیا وارثین دو جبههء روشفکر مذهبی و روشنفکرغیر مذهبی، درک کوچکی از جایکاه، ظرفیت ها، توانایی ها و کارآیی های یکدیگر برای ساختن و یا ویرانگری در جامعهء ازهم گسستهء ما دارند؟ آیا هرگز به این فکر کرده اند که جامعه بدون آشتی مکتب و مسجد نمیتواند ساخته شود؟ آیا درک کرده اند که یکی بدون دیگری ناقص اند وکاری برای خیر و فلاح جامعه انجام داده نمیتوانند؟

 با تاسف که پاسخ به این پرسش های منفی است. با آن که این برداشت از مدت ها در ذهن بنده بوده است، اما با دیدن یک خبر دریک روزنامه در همین دو سه روز پیش گمان هایم به یقین مبدل گردید و دانستم که ما نه ازگذشت روزگار و نه از ریختن خون میلون ها انسان تجربه یی اندوختیم که بتواند چراغ راه آیندهء ما بوده و از افتیدن ما به چاله های مرگباری که تجربهء افتیدن در آنها را به قیمت بربادی کشور خود بدست آورده ایم، جلو بگیرد.

 خبری که مرا یک بار دیگر به این نتیجه رساند، در روزنامهء "8صبح" به نشر رسیده است زیر عنوان "شورای علمای بگرام در چایگاه حکومت".

  "8 صبح" در شمارهء 283 روز دوشنبه   23 ام ثور سال 87 خویش انگشت انتقاد روی فیصلهء شورای علمای ولسوالی بگرام گذاشته است.

 آنچه 8 صبح نوشته است، سیلی محکمی است به روی شورای علمای ولسوالی بگرام به خاطر بیسوادی یی که در نوشتن و تهیهء همچو سندی به کار برده اند. واما بیسوادی در ترتیب سند یگانه نکته یی نیست که هشت صبح خواسته آنرا  برملا بسازد. ظاهراً نکتهء مهم از نظر 8 صبح برون بودن مواد فیصلهء شورای علما از حیطهء صلاحیت آنهاست. اما ازنظر بنده این اننقاد بیشتر ازان که توجهی به صلاحیت های حکومت وشورای علما داشته باشد، از درد درمان ناپذیر گذشته ها سرچشمه میگیرد.  درهمچو موردی دوستان ما هرگز به کنه مسایل و نکته نظرات طرف مقابل توجه نکرده و هرگز به دیگران اجازه نمیدهند که نسبت به جامعه و آنچه درآن میگذرد برون از چوکات های فکری این ها بیندیشند، چه رسد به این که اقدامی هم به سررسانده باشند. اینهاکه خود را ناف دموکراسی و آزادی میدانند به مردم یک منطقه حق نمیدهد که درمورد مسایل اجتماعی شان فکر کرده و برای حل مسایل شان اقدام کنند.

 پرسش اینجاست که وقتی "شورای علما" یی پیدا میشود که در سطح کشور درمورد چگونگی نشرات تلویزیون ها انگشت بگذارد و حتی حکومت خود را مکلف به تطبیق فرمان همچو شورایی بداند، آیا هشت صبح اعتراضی علیه آن کرده است؟

 ادارهء 8 صبح نسخهء "قعطنامه" شورای علمای بگرام را عکس برداری کرده و رونویس آنرا در پایان عکس آورده و با تبصره یی بدینگونه آنرا به نشر رسانده است:

 "توضیح اداره: شورای علمای ولسوالی بگرام اخیرا با صدور قطعنامه ای بر مواردی انگشت گذاشته است که از یک طرف در حیطه صلاحیت این شورا نیست و از جانب دیگر دخالت مستقیم در امور حکومت می تواند به شمار برود. جالب است که این قطعنامه لحن تندی دارد، اما از لحاظ نوشتاری بسیار ناقص است و غلطی های املایی بسیاری دارد. در عین حال امضاها و مهرهای که در این سند به چشم می خورند نشان می دهد که حتا رییس شورای ولایتی، ولسوال و قوماندان امنیه منطقه نیز با فیصله های این شورا ابراز موافقت کرده اند.

روزنامه 8 صبح به نسخه ای از این قطعنامه دست یافته است که بدون هیچ گونه کم و کاستی به نشر آن می پردازد."

 با آن که این سند با نادرستی های فاحش املایی و انشایی ترتیب یافته اما، مسایل و دغدغه های بسیار مهم اجتماعی یی را باز میتاباند که به نظر این قلم روشنفکران "هنوزهم برج عاج نشین" برخی از روزنامه های نشسته درجزیره یی به نام  کابل ازان غافل بوده و توانایی درک انرا ندارند.

 آیا ادارهء 8 صبح که این سند "برزگ" را بدست آورده و به نشر سپرده اند، از بگرام، تاریخ دور نزدیک بگرام، مردم آن، روابط اجتماعی دران، تاثیرات سه دهه جهاد و مقاومت بربافت اجتماعی، باور ها و ارزش های اجتماعی شان، نقش آنها در جهاد و مقاومت، و سایر ویژه گی های اجتماعی و اقتصادی بگرام چیزی میدانند؟ آیا در درازای نزدیک به یک سال نشرات خویش روزنامهء 8 صبح چیز دیگری به ارتباط بگرام نشر کرده است؟

 سوگمندانه باید گفت که بسیارند به اصطلاح روشنفکرانی که گاهی پیرو "سرخ ها" اند و گاهی پیرو "سبزها" و هیچگاهی هم به خود زحمت نداده اند که از خیال و اوهام باغ های سرخ و سبز دیگران برون امده و با چشمان خود دنیای پیرامون خویش را ببینند و درد ها را چاره بجویند.

 به همین دلیل است که وقتی همچو سندی بدست آنها میرسد، نخستین کیکی که آنها را میگزد، نام شورای علما است. در نظام فکری این روشنفکران نام عالم دین و شورای علما همیشه منفی است. یعنی برخورد آنها به همچو مسایل ازبیخ و بنیاد ذهنی است. اگر چنین نباشد، آیا درسندی که شورای علمای ولسوالی بگرام ترتیب کرده است، نمیتوان مسایل مثبتی یافت که ناشی از توجه آنها به درد های خانمانسوز اجتماعی مان میباشد؟

 بیایید این سند را یک بار دیگر مرور کنیم:

"قطع نامه و فیصله شورای علمای ولسوالی بگرام

1ـ کنترول جدی از انتقال الکول و بردن زنها به صیاد جهت تفریح و میله

2ـ جلوگیری از مواد نشه آور از قبیل شراب، چرس، تریاک و غیره و فروش آن در بازار "دهن میدان"، بازار غلام علی، بازار صیاد و غیره دوکان ها.

3ـ جواز ندانستن مصرف گزاف در شرینی خوری ها و منع قرار دادن آن که در عوض مجلس را با شیر و کلچه اقتصادی دانسته تا همه مردم به یک برابر پیش ببرند.

4ـ تعیین نمودن یک محتسب در سطح ولسوالی بگرام به خاطر  بی نمازان و تارکین جماعت از طریق اوقاف

5ـ کنترول دایم مساجد قریه جات به خاطر نبودن امام و توجه نکردن مردم به مسجد

6ـ کنترول مساجد جهت آمدن اولاد مردم به خاطر تعلیم و تربیه اسلامی و حاضر بودن امام

7ـ ایجاد یک کمیته تحکیم صلح. تشکیل آن از شورای علما و جناب مولوی احمد شاه رییس تحکیم صلح جهت اصلاحات منازعات و آشتی در بین اقوام و ملت ولسوالی بگرام ولایت پروان

8ـ همکاری مشترک مساوی علما و موسفیدان با پولیس و پولیس با شورای علما و موسفیدان

9ـ حمایت دولت از دستور العمل اسلامی علما درتمامی ساحات قریه جات ولسوالی بگرام

10ـ جلوگیری از مردم ولگرد و استفاده جو جهت مزاحمت مردم در کوچه ها و مکتب
ها و بازار ها

به اطلاع عموم موسفیدان و بزرگان رسانده می
شود که با طرح همین ده فیصله اگر مجرم گیر میآید به شفاعت خواهی مجرم کسی نیاید و در غیر آن شفاعت خواه هم مجرم شناخته خواهد شد و به پنجه قانون سپرده میشود. این یک وجیبه اسلامی بوده، که حضور شما تقدیم گردید به امید توجه خاصه و پشتیبانی تمامی مسلمانان ولسوالی بگرام.

بااحترام"

من از هشت صبحیان میخواهم بپرسم که درگام نخست نظر و اعتراض آنها در مورد مواد مندرج قطعنامهء شورای علمای بگرام چیست؟ درماده اول این قطعنامه آمده است:

 "کنترول جدی از انتقال الکول و بردن زنها به صیاد جهت تفریح و میله"

 این ماده، دو بخش دارد. یکی جلوگیری از انتقال (تجارت) وشاید هم استفاده از الکل است. و بخش دوم آن بردن زنها به صیاد جهت تفریخ و میله.

 تصور نمی کنم، هیچ انسان عاقلی از یک سازمان و نهاد اجتماعی سالم توفع داشته باشد که نسبت به خوردن شراب و یا کاربرد سایر مواد دیگر نشه آور بی تفاوت بوده و برای کنترول آن کاری نکند. و شورای علمای بگرام نیز همین کار را کرده است. آیا هشت صبحیان به آن مخالف اند؟ آیا میخواهند شرابخوری و اعتیاد جوانان به الکول درجامعه عام شود؟ اگر چنین نیست، اعتراض شما چیست؟

 بخش دوم مادهء اول قطعنامه، خواهان جلوگیری از بردن زن ها به صیاد جهت تفریح و میله شده است. درین مورد باید گفت که شورای علمای بگرام یک شورای محلی است. این شورا، چنانچه از سواد شان هویداست، متشکل از علمایی بزرگ دینی و یا کدام نهاد مذهبی یی نیست که 8صبح بتواند تاپهء بنیادگرایی بران بزند و با طالبی خواندن آنها هزاران سوال بی جواب را جواب بدهد. آنها مسلمانان متدین محل استند که با تکیه بر عقاید و باور های خالص و بی شائبهء دینی خود برای خیر و سلامت اخلاقی جامعهء خویش گرد آمده و میخواهند کار مثبتی انجام دهند. خواست های آنها هم محلی است. ایکاش 8 صبح به نشر طعنه آمیز و عقده گشایانهء قطعنامهء شورای علمای بگرام اکتفا نمیکرد و برای روشن شدن مسایل اجتماعی و فرهنگی، خبرنگاری به منطقه میفرستاد با مردم محل از نزدیک مصاحبه میکرد و نظر اقشار مختلف مردم درمورد میله رفتن ویا میله بردن زنان به صیاد (پل عبدالله برج)  را روشن میساخت.

 رفتن زنان به میله، آن هم به شکلی که زنان خارجی و شهری و خارج دیده در عبدالله برج به میله می آیند، به هیچ صورت برای زنان مجاهد و مقاومت دیدهء بگرام قابل هضم نیست. میله رفتن به آن گونه شامل فرهنگ زنان بگرام نیست. هنور میله های ما زنانه و مردانه است. هنوز زنان ما میله رفتن نمیدانند. اگر زنان بگرام تحصیل کرده و در برون از خانه شاغل بوده باشند درانصورت اصلاً آنها را کسی به میله "نمی برد" آنها خود شان آزادی عمل داشته و به میله میرفتند.

 به هر حال، چگونگی به میله رفتن زنان و پیامد آن در جامعه یی مانند بگرام، باید در چوکات نظام ارزشی و فرهنگی بگرام ارزیابی شود نه در مقیاس 8صبح در کابل. فیصلهء شورای علمای بگرام برای مردم بگرام است، نه برای مردم سراسر مملکت. وانگهی آن یک فیصله است و یک قطعنامه. امضای اراکین دولتی دران به خاطری است که آن اراکین خود اهل بگرام اند و در حیثیت یک بگرامی آنرا امضا کرده اند نه نمایندهء دولت که بتواند ضمانت اجزایی به سند بدهد. آن سند درکدام مرجع دولتی و حکومتی ثبت نشده است.  

 مادهء دوم قطعنامهء میخواهد، از به کارگیری و انتقال و فروش مواد نشه آور یا "نیشه آور"، یعنی مخدرات جلوگیری شود. آیا 8 صبح با این خواست مخالف است؟ چرا یک سازمان اجتماعی حق نداشته باشد که در جهت ازمیان برداشتن این مصیبت اقدامی کند؟ آیا اگر این اقدام را یک سازمان خیریهء تمویل شونده از جانب فلان کشور خارجی میکرد، بازهم 8 صبح اعتراض میداشت؟ من موارد زیادی را میتوانم در کار سازمان های خیریهء غیردولتی برشمرم که دخالت مستقیم درکار دولت و حتی همانند کار دولتی در میان دولت  است. اما اعتراضی درین زمینه از 8صبحیان دیده نشده بلکه هر روز خود را مطابق خواست ها و معیار های همین سازمان ها آرایش میکنند. چرا یک شورای محلی حق نداشته باشد مسایل خانمان برانداز اجتماعی مانند اعتیاد و مواد مخدر را مورد انتقاد قرار بدهد؟ آیا 8صبح جوابی دارد؟

 مادهء سوم: جلوگیری از مصارف گزاف در شیرینی خوری ها و عروسی ها. آیا عواقب زیانبار اجتماعی یی را که همچشمی های خانوادگی و محلی برسر چگونگی برگزاری مراسم عروسی بار می آورد 8صبحیان سنجیده اند و تحلیلی ازان دارند؟ آیا ایجاب نمیکرد که درین زمینه به شورای علمای بگرام مراجعه میشد و عللی را که این شورا برمبنای آن همچو تصمیمی گرفته اند، جویا میشدند. آیا کارهای اجتماعی تنها زمانی مفید است که سازمان های خیریهء جهانی به آن بپردازند؟! آیا هزینهء کمر شکن ازدواج هزاران جوان را از عروسی و تشکیل خانواده باز نداشته است؟ ایاشورای بگرام با پرداختن به این کار به بزرگترین مسالهء اجتماعی توجه نکرده است؟ آیا این کار در استحکام اقتصاد خانواده ها مفید نیست؟ هشت صبح، چه چواب دارد؟

 مواد چارم، پنجم و ششم مربوط نماز و تعالیم دینی است. شاید اگر دلایلی هم گفته شود، 8 صبح آنرا نپذیرفته و کار طالبانی قلمدادش کند. من حق مردم و شورای های محلی شان میدانم تا هرگونه که خواسته باشند، روابط اجتماعی و مذهبی خود را تنظیم کنند. چنانچه همین حالا در مناطقی از کشور دولت هیچ کاری به کار چگونگی تنظیم روابط اجتماعی مردم نداشته و گذاشته است که عنعنات "ملی" بر روابط مردم حاکم باشد. شاید8صبج هرگز به خود اجازهء سوال کردن درین موارد را ندهد. چرا که میداند خط سرخ از کجا آغاز میشود.

 درمورد حل و فصل مسایل قومی و  جلوگیری از تشنجات میان اقوام و خانواده ها، شورا هایی که در بگرام وجود داشته کار های مثمری انجام داده اند که صد ها بار سزاوار تقدیر اند. حل دشمنی هاو به اصطلاح "استخوان شکنی" های قومی کاری بود که تنهاشخصیت های خوشنام و خیرخواه جهاد و مقاومت که دربین مردم خویش از وجهه و اعتبار کافی برخوردار اند، میتوانستند به سر رسانند. درین مورد بنده درگذشته نوشته یی داشتم که به زودی به نشر مجدد آن خواهم پرداخت تا روشن شود که شورای های محلی خودی تا چه اندازه برای مردم خود میتوانستند مفید باشند.

 تصور نمیکنم 8صبح بتواند به این زودی ترسبات گذشتهء ایدلوژیک را از دیدگاه سیاسی خود شسته و با وداع با کارل مارکس و فریدرک انگلس، جامعه را با چشمان بدون عینک دیده و برداشت عینی ازان ارائه بکند. اما اینقدر میتوان ازآنها خواهش کرد که به خاطر ادا و ژست های دموکراسی خواهانه شان هم که شده، به مردم حق بدهند امور زندگی خود را خود تنظیم کنند وسازمان های اجتماعی نظریات خود را در قبال مسایل جامعهء ابر از بدارند.

 همچنان از روزنامهء هشت صبح تمنا میشود که چگونگی دخالت قعطنامهء شورای علمای بگرام در کار حکومت را با درنظرداشت مواد قطعنامهء مشخص بسازند. ادعای محض کار تهمتگران است، نه از روزنامه نگاران!