برگرفته از سایت افغان آسمایی

به قلم: دستگیر خروټی

 دولت با جامعه و جامعه با دولت هم اهنگی ندارند.  در افغانستان نه دولت به دولت می ماند و نه ساختار دولتی به ساختار دولتی. د ر این کشور هرگز دولت به حیث یک ساختار سیاسی و مستقل وجود نداشته است. به عبارت دیگر می توان گفت که تا هنوز در افغانستان دولت به حیث یک ارگان سیاسی مستقل ایجاد نه گردیده است. دولت ها طی دوران طولانی رنگ و خصوصیات قبیله یی ـ قومی ـ مذهبی داشتند و دولت کنونی هم از این خصوصیت ها به شدت متاثر میباشد. این دولت هم در برابر مذهب، تمایلات قومی و قبیله یی استقلال خویش از دست داده است.


در اینجا طی قرن ها حاکمیت به شیوه ی ابتدایې و بدوی از آن " زوروران" و " غالبین" بوده که با فتوا این ملا و آن آخوند مشروعیت داده شده است. حکام نه تنها در مشروعیت دادن قدرت استبدادی خویش از مذهب استفاده میکردند، بل جنایات خویش را هم به وسیله مذهب توجیه میکردند. کشتار، سرکوب، به برده گی گرفتن و فروختن هزاره ها توسطه عبدالرحمن خان با فتواهای ملایان قانونیت داده میشد. در زمان مجاهدین و طالبان بزرگترین کشتارها به وسیله مذهب توجیه میگردید.

آنچه که مسله ی ساختن دولت مدرن را در افغانستان با مشکل مواجه کرده است عدم موجودیت مرزهای روشن بېن دولت،  فرهنگ و دین بوده که هېچ کدام شان در جای خویش قرار ندارند. بر علاوه این مرز بین وظایف و مکلفیت های جامعه و دولت و هم چنان مرز بین  وظایف فرد و دولت هم معلوم نیست. در افغانستان از همان آغاز دولت با جامعه و جامعه با دولت در جنگ است. دولت ها با جامعه و جامعه با دولت همآهنگی ندارند: دولت قومی، در حالی که جامعه چند قومی است؛ دولت مذهبی، در حالی که جامعه چند مذهبی است. در زمان کنونی و یا در شرایط گلوبالېزم تشکیل دولت های قومی و مذهبی به اندازه ی شعله های آتش در کنار انبار باروت خطرناک هستند که اولی اقلیت ها و همسایه ها را و دومی دیگراندیشان را به دشمنی خواهند گرفت. در افغانستان تا هنوز این دولت نیست که در برابر جامعه مسوولیت داشته باشد، بل جامعه است که در برابر دولت مسوولیت دارد. اما درست آن است که  جامعه است که مکلفیت و وظایف دولت را تعین کند و نه عکس آن. دولت تنها حق دارد قوانینی را که بر اساس روند دموکراتیک تصویب شده اند تطبیق کند؛ نه این که به حیث حاکم خودمختار هرآن گاه و به هر دلیل و علت و یا هم بی دلیل و علت و هر طوری که بخواهد،  جامعه  و یا اعضای آن را مجازات کند. در واقع درست این که جامعه هم حق و توان عملی واکنش در برابر کجرفتاری ها و اعمال فراقانونی دولت و مسسولین دولتی را تا سرحد مجازات و عزل آن ها را داشته باشد؛ تا بیماری های کرسی قدرت - کرسیی که به ساده گی می تواند استبداد ، خودکامه گی و فساد  را پرورش دهد- قابل نظارت و کنترول گردد.

در شرایط دموکراسی است که همآهنگی بین جامعه و دولت به وجود می آید و دولت از جامعه پېروی میکند. البته  توجه خواننده گان را به یک مسأله جلب میکنم که به هېچ وجه نقش دولت در ساختار های اجتماعی و ساختار ملت فراموش نگردد.  فقط " دولت مستقل" می تواند چنین نقش را بازی کند. دولت در پهلوی به وجود آوردن نظم در جامعه بالای ساختار های اجتماعی جامعه تاثیر قوی دارد. اما نقش تعین کننده در این ساختارها با جامعه است. 
ملا ، آخوند و روحانیت ، مسجد و ارشاد معنوی را ترک گفته جانب مادیات و قدرت را گرفته اند. اینها به ویژه در سال های اخیر با یکجا کردن  " دین" و " کلاشینکوف" ، حقوق  مردم را سلب کردند و دچار حرص ثروت اندوزی و قدرت به هر قیمت شدند. به این ترتیب اس که می بینیم در حالی  که میلیون ها افغان با گرسنه گی دست و گریبان اند پیر و ملا و دیگر مدعیان ارشاد و رهبری معنوی جامعه،  مالکیت های عامه را  غضب و هزارها جریب زمین را به نام خود ساخته اند و همین ها هستند که با کوچکترین تغیر آسمان را با زمین و زمین را با آسمان میزنند که  " اسلام در خطر است" در حالی که در عمل هیچ نیروی به اندازه آخوند قدرت طلب و ملای مادیات پرست اسلام را با خطر مواجه نکرده است.
فرهنگ که خود دست آورد انسان است بالمقابل انسان را متاثر میسازد. فرهنگ نه پدیده همیشه گی و تغېرناپذیر است و نه هم میان فرهنگ های گوناگون دیوار چېن وجود دارد. هم چنان نمی توان  فرهنگ ها به " مبتذل" و " اصیل"  و  یا هم انسانها را به " بافرهنگ" و " بی فرهنگ" تقسیم کرد. همېن اکنون پروسه جهانې شدن فرهنگ آغاز گردیده است و فرهنگ در عین حال که تقسیم کننده است، یکجا کننده هم میباشد.
 درهر فرهنگ جنبه های مثبت و منفی وجود دارند. اما در فرهنگ جامعه افغان برخی عناصری فرهنگی چون مقدسات عمل میکنند و برعلاوه برخی رسوم و رواجها حتا لته ها و نام ها را به درجه مقدسات رسانده  اند که پیوسته و به طور همیشه گی از انسانها قربانی میگیرند. بدبختی کلان این است که اینجا فرهنگ با انسان و خوشبختې آن در جنگ است، اینجا فرهنگ با آزادی انسان و استقلال اندیشه او در جنگ است. همین فرهنگ است که طور دوامدار و با شیوه ی بسیار خشن انسان را توهېن و تحقیر نموده و کرامت وی را پایمال میکند. همېن  فرهنگ استبدادی است که هر لحظه حقوق و آزادیهای انسان را به طور وحشناک و ترس آور نقض کرده و زنان را به درجه شی و حیوان پایین آورده است، زنان فروخته میشوند و بالای جان آنان، بالای زنده گی و آینده شان معامله و سودا صورت میگرد. پدر نه به حیث پدر، بل چون معامله گر و سوداگر با دختران خویش رفتار کرده و از دختر خویش به عنوان " کالا" استفاده میکند.
در افغانستان  فرهنگ استبدادپرور میلیون ها انسان را به برده گی گرفته است تا پېرو، وفادار، خادم، مطیع و گوش به فرمان باشند و جرأت کارگرفتن از عقل و اندیشه خویش را نداشته باشند و حاکمان هم پیوسته سعی کرده اند تا به کمک همین وسیله بر وجدان مردم کنترول داشته باشند. همېن حالا بخش محافظ کار دولت موجود نیز به وسیله فرهنگ به تدریج آزادی بیان و استقلال اندیشه را محدود میسازد و این دشمنان دموکراسی مثل دیروز آزادی بیان را مغایر با دین و فرهنگ اعلام میکنند.
سلطه و حاکمیت طولانی فرهنگ استبدادی درجامعه ذهنیت استبدادی را هم به وجود آورده است و افراد بیشتر تمایل و رفتار استبدادی دارند. افراد جامعه استبدادی تمایل دارند تا در روابط اجتماعی از " زور" و " زبان زور" استفاده کنند. اینان در خانواده، میحط کار، در روابط با افراد ... خشن بوده و تر جیح میدهند مسایل را با مشت، لگد و تفنگ حل کنند. برتری عناصر زور، نفی دیگران و دیگر اندیشان در فرهنگ سیاسی هم ناشی از فرهنگ استبدادی مسلط در جامعه میباشد.
 باید گفت که حرف های ما به این معنی نیست که در فرهنگ جامعه افغان عناصر انسانی و مثبت وجود نه دارند ویا من این فرهنگ را نفی می کنم. جامعه افغان دارای فرهنگ بسیار غنی، تارېخی و انسانې است و به خاطر تقویت ورشد همین عناصر ضرور است تا عناصرمنفی و ضد انسانې فرهنگ  شناخته شده و قانونآ ممنوع قرار داده شود و این فرهنگ  از عناصر خشونت، افسانه ها، خرافات، ارمانگری ها و ازبقایای کهنه و پوسیده قرن وسطای نجات یابد و اماده پذیرش ارزش های نوین که جامعه را بسوی رفاه اجتماعی سوق میکند باشد.
ساختن جامعه نوین بدون تغیرات در فرهنگ کار بسیار دشوار است. اگر هدف حرکت بسوی ایجاد جامعه نوین در افغانستان باشد، پس رسوم، عنعنات... که در حل مسایل ناتوانی قطعی از خود نشان داده است جای خویش را به قرارداد ها و ارزش های نوین رها کنند. همین حالا در جامعه شدید ترین مبارزه در بین ارزش هادر جریان است. ازیک طرف ارزش های کهنه و ساده هستند که نمی گذارد جامعه از حالت کنونی براید و از طرف دیگر ارزشهای است که میخواهند جامعه را بسوی، تغیرات، بسوی پشرفت و بسوی خوشبختی سوق میکند. سیاستمداران و روشنفکران افغانستان هم عادت شده اند که از یک طرف پیچیده ترین مسایل اجتماعی را با معیار های کهنه و ساده مور سنجس و قضاوت قرار دهند و از جانب دیگر برای حل انها هم جواب های قطعی و مطلق ارایه کنند. زمان ان فرا رسیده است تا خود را از معیارهای کهنه و ساده، از افکار دروغین ایدیولوژیک، دگم های تغیرناپزیرو کاپی شده نجات داده و با شهامت بسوی انتخاب ارزش های نوین گام بر داریم. انچه که در این جهت ما را کمک میکند عواطف و احساسات نیست، بل عقل و اندیشه مستقل است.

 
دولت یک ساختار سیاسی و مستقل است
افغانها تجارب کافی ایدیولویک کردن و مذهبې کردن دولت ها را دارند و نتایج و عملکرد چنېن دولت ها را با هر سلول و حجره خویش احساس کرده و بسیار خوب میدانند که چنین دولت ها به جامعه چی چېزها را به ارمغان اورده است. این دولت ها نه تنها خود را مالک حاکمیت میشمردند، بل حقیقت را هم در احصار خودمیگرفتند و با مردم چون گله و با مخالفین چون دشمن برخورد میکردند. مخالفت با انها مخالفت با حقیقت شمرده میشد.
 هدف ایدیولوژیکی و یا مذهبی کردن دولت همیشه این بوده است که دولت و اجرات ان از انتقاد، شک کردن و سوال کردن در امان باشد، تمام اعضای جامعه از ان اطاعت کرده و مردم نه باید  تفکر غېر از تفکر حاکم داشته باشد. در این دولت ها یکی به جای همه فکر میکند و حرف وی هم قانون است. دیکتاتوری های ایدیولوژیک و مذهبې انسانها را به سطح تولیدات ماشینی پایین می اورد تا همه یکسان و یکسان عمل کنند. زمانی که دولت و یاسیستم دیگری از انتقاد کردن، شک کردن در امان باشد، پس مسله تغېران هم مطرح شده نمی تواند..مخالفت با چنېن دولت به معنی دشمنی با " خلق"، " انقلاب" و یا هم دشمنی با " خدا" شمرده میشود. موسیلنی میگفت: » ما یک کولکتیف بدون اپوزسیون را ایجاد می میکنیم« او هم چنان اضافه میکند: » این قدرت است که توافق را ایجاد میکند« هیتلر میگوید: » قدرت خالص زمانی ایجاد میگردد که تسلیمی خالص وجود داشته باشد« در زمان نازیست ها گفته میشد: » یگانه حقوقی که مردم تحت این سیستم دارند عبارت از حق تسلیم شدن، حق تقلید کردن و حق وفاداری داشتن است« 
در افغانستان دولت های مستبد با رفتارهای توتالېتر خویش نه تنها موجب فاصله بین مردم و دولت گردید، بل امکاتات عملې برخورد مسلحانه در جامعه بوجود اوردند. ازیک طرف دولت به وسیله " زور" میخواست حکومت کند و ازطرف دیگر مردم هم اراده کردند تا دولت را بوسیله " زور" از بین ببرد. 
دردیکتاتوری ها ساختار و حجم دولت طور مصنوعی بزرگ میشود و وظایف و مکلفیت های که اصلا به دولت تعلق ندارند به دوش میگیرند. در شوروی سابق دستگاه بسیار بزرگ و وسیع دولتی ایجاد گردیده بود تا بتواند تمام بخش های جامعه را کنترول داشته باشند. دولت جمهوری دموکراتیک افغانستان میخواست تمام مسایل اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی را رهنمای و کنترول کند  و طالب با ایجاد  تشکیلات به نام امرو نهی از منکر تعین اندازه ریش مردها و رنگ جراب زنان را هم در وظایف و مکلفیت های دولت شامل ساختند. در حالیکه در دموکراسی بر خلاف دیکتاتوریها حجم و ساختار دولت ها کوچک تر بوده و دولت استقلال افراد و جامعه را مراعات میکنند


حجت الاسلام حضرت احمدی نژاد
دولت های توتالېتر ایدیولوژیکی یا مذهبی شده پناگاه ادم های کوچک، تصادفی، شارلتان ها، عوامفریب ها، قاتلان، بدماشان ...میباشد. در این دولت ها افراد کاملآ تصادفی و کوچک وظایف و مقام های بزرگی بدست می اورند. تجارب ایدیولوژیکی  و مذهبی کردن دولت ها در افغانستان نشان داد، که در چنین دولت ها چی  زمینه وسیع برای ورود افراد  کوچک، بدماش و اتفاقی در بدست اوردن مقام های دولتی وجود دارد. اگر از هفتم ثور تا امروز یک تحقیق اجمالی صورت گیرد، شما خواهد یافت که چی فاصله بزرگی بین افراد و وظایف شان، بین رهبران و مسؤلیت های شان وجود داشت و اکنون هم وجود دارد. فکر کنید واقعآ رهبران انقلابې افغانستان چی سرخ و چی سبز به چی اندازه در برابر وظایف و مکلفیت های خویش هم کوچک و هم تصادفی بودند. ما رهبرانی هم داشتیم که میگفت: » سر اش از ما، مالش از شما«
در دولت مذهبی شده ایران بهترین نمونه وظایف بزرگ و ادم های کوچک  حجت الاسلام احمدی نژاد میباشد. این مرد کوچک به هېچ وجه شایستگی رهبری ایران را نه داشته و ریاست جمهوری وی نتیجه ترس و نفرت از دموکراسی و جامعه مدنی میباشد. این مرد تصادفی اماده است زندگی میلیون ها انسان را قربانې آرمانگری دیوانه وار خود سازد. این مرد دیوانه ادعا دارد که در کارهای شان دست امام زمان را حس میکند. اگر واقعآ دست امام زمان در دروغها، عوامفریبی ها و درکارهای فاجعه اور و تحریک امیز احمدی نژاد باشد پس با امدن خود امام زمان دنیا بدون شک شاهد جنگ سوم جهانی خواهد بود.


تارېخ تکرار میشودو ممکین فاجعه ای بزرگی در کمېن باشد.
 انقلاب ها! در افغانستان به جای قدرتمندی انقلابیون نتیجه ضعف دولت ها بوده است. علت پیروزی کودتا ثوردر نیرومندی حزب دموکراتیک افغانستان نه، بلکې در ضعف دولت محمد داود بود. همچنان پیروزی مجاهدین را به جای نېروی انها در ضعف دولت نجیب جستجو باید کرد، دولتی که به سادگی از هم پاشید. همین حالا هم علت عدم امنیت و بحران جاری به جای قوت طالبان در ضعف دولت موجود نهفته است. اگر نېروی های خارجی نه باشد دولت موجود مثل خانه ریگ از هم می پاشد و حالتی بدتربوجود می اید که بعد از سقوط دولت نجیب بوجود امده بود. دولت موجود از یک طرف با فساد، رشوت و اختلاس مشخص میگردد و وزارت ها و مقام های دولتی منبع جمع اوری ثروت تلقی میشود و از طرف دیگردر ترکیب این دولت طوریکه گفته شد نیروهای محافظ کار اشکارا در برابر دموکراسی و برابری موانع ایجاد میکنند.
        چرا جنگ است و چرا نیروهای خارجی در افغانستان هستند؟. واقعآ  کی میخواهد که همه روزه شاید باران مرکب از اشک، خون و باروت باشد. کی میخواهد فرزندان اش در بمب ها بسوزد و خانه های شان با خاک یکسان شود. کی میخواهد در بمب ها توته توته شود و فرزندش را سربریده بی بیند. کدام کشور میخواهد تصامیم اش در تهران، پاکستان، واشنگتن و لندن گرفته شود. دیدن، شنیدن و تحمل کردن این همه حوادثی ناگوار بسیار دشوار و بسیار سخت هستند و طور طبعی قهر، غصه و عصبانیت  را بوجود می اورد.
 سوال فوق با همه و درهر جای مطرح است. من جواب قطعی و همه جانبه را به این سوال ارایه کرده نمی توانم و تلاش میکنم  با استفاده از برخورد تیوریک  تصویری از یک گوشه ای یا از یک زاویه ای این واقعیت دشوار را تقدیم کنم. مطلب من از برخورد تیوریک این است که تیوری طوری همیشگی با شک، تردید، انتقاد و ازمایش همرا است.
 این حالت به خاطری است که دولت ضعیف و جامعه ناتوان است. به این معنی که افغان ها تا هنوز توانایې حل مشکلات و بحران های خویش را نه دارند. این  حالت به خاطری است هر کسی که به قدرت رسید مستبد و ظالم بر امد و با تمام امکانات تلاش کرد تا دیگران را نفی کنند و برای اینکه در قدرت بماند بالای کشور و اینده ان هم معامله کردند. واقعآ کی بود که به قدرت رسید و مستبد نه بود؟  واقعآ کی بود که به قدرت رسید و از ان سؤاستفاده نکرد؟
 این حالت به خاطری است که حاکمان فاقد شهامت وفاقد استعداد سیاسی بودند، از مشکلات گریختند، مشکلات را نادیده گرفتند و فرصت هارا از دست دادند. افغانستان را بی طرف ساختند ولې هرگز تضمین بی طرفی را از قدرت های بزرگ مطالبه نکردند. در اتخاذ سیاست بی طرفی افغانستان عنصر تعین کننده به جای سیاست جغرافیه بود و افغانستان به جای هند و یوگوسلاویا سابق در موقعیت ایران و ترکیه قرار داشت. 
به گفته دوستم دستگیر صادقی سوال پشتونستان را بلند ساختند ولی هرگزبرای حل ان سیاست مشخص را ارایه نکردند. واقعآ درعمل این نوع رفتارهای مجهول ونامعلوم  به جای حل جنگ را اوردند  و یا هم به خاطر اتخاذ " تصامیم بزرگ"  و قبول کردن " ریسک ها" به اصطلاح نمی خواستند تارېخ و نام شان خراب شوند. حالا هم  وضعیت مشابه ای وجود دارد.در دنیا همه دولت ها با مشکلات با مشکلات بسیار جدی روبرو میشوند و موفقیت و ناکامی دولت ها هم به اساس درک و رفتار با مشکلات ومسایل حاد جامعه سنجیده میشود.
 این حالت به خاطری است که حاکمان، رهبران سیاسی و برخی روشنفکران برای  حل بزرگترین مشکلات که سرنوشت افغانستان به انها وابسته است فرضیه ها میکشند و به انتظار وقوع معجزه ها می نشینند. اما از بخت بد انها که سیاست به جای معجزه ها و فرصیه ها میدان عمل است.
 این حالت به خاطری است که حاکمان و رهبران نه جریت پذیرش اشتباهات و خطاهای خویش را دارند و نه شهامت بخشش خواستن از مردم. این حالت به خاطری است که جامعه بالای حاکمان و حاکمان بالای جامعه اعتماد ندارند. این حالت به خاطری است که در افغانستان بین وظایف و افراد تناسب وجود ندارد و طوریکه گفته شد افراد کوچک و تصادفی و وظایف بزرگ هستند.
این حالت به خاطری است که روشنفکران تا هنوز توانایې نجات از فرهنگ قبیلوی و ترایبالیزم را نه یافته است اینها با گناه یک تاجک تمامی تاجک ها و به گناه یک پشتون همه ای پشتونها را گناهگار و قابل مجازات میشمارند و قومیت را بالاتر از ملت قرار میدهند.
     بالاخره این حالت به خاطری است که افغانستان در موقعیت مشابه لبنان قرار دارد و به حیث یک  کشور ضعیف در رقابت های قدرت های بزرگ و قدرت های منطقوی است. دراین رقابت ها پاکستان  بازی گر زرنگ و ماهری است که نسبت به هر کشور دیگر دست اوردهای دارد و بالای حوادث و پروسه تصمیمگری در افغانستان نقش قوی و تعین کننده ای را بازی میکند  پاکستان در سی سال اخېر به قیمت جنگ و بدبختی مردم افغانستان چېزی های زیادی بدست اورده است. پاکستان برعلاوه ایجاد و تحکیم ساحه نفوذ خویش تا کوهای هندوکش به بهای خون افغان ها سالانه میلیاردها دالراز خود میکند. توقف جنگ در افغانستان به معنی توقف دالر به جنرال ها است و پاکستان اینرا به اسانې از دست نمیدهد. همچنان  پاکستان تنوانست از یک طرف منطقه قبایل پشتون را از جهان جدا کرده، دروازه های اموزش، دانش، علم و پشرفت روی انها مسدود نموده و انها را با جهل و تفنگ تنها گذاشتند و از طرف دیگر در این منطقه به کمک
CIA امریکا و عربستان سعودی ده ها کمپ تربیه مجاهدین ساخته شد. هزارها مدرسه دینی به خاطر تبلیغ جهاد ـــجنگ اعمار گردید و مکاتیب، شفاخانه ها و پوهنتون به نام جهاد تاسیس شدند و مدت سی سال میشود که در این منطقه " جهاد"  و" جنگ" با هم تبلیغ شده  وهزار ها جوان با همین ذهنیت ها پرورش یافته است. در نتیجه مسلط شدن ذهنیت جهادی ــ جنگی پاکستان چانش بدست اورد تا همین منطقه را به پایگاه بنیاد گرایې وترور مبدل نماید و پشتونها را با جهان و جهان را با پشتون ها مواجه سازند واین چېزی است که جنرال ها و ازجمله جنرال مشرف میخواست: » این جنگ، جنگ پشتون ها است«
 در این منطقه نه تنها تلاش تباهی خودی در جریان است، بل شعار جهاد و تاسیس خلافت در جهان به جای ریاض و تهران ازهمین منطقه بلند میگردد.
" اسلام و جهاد مرز ندارد" ، " تر هغې به جنګېږو، چې په ټوله نړۍ کې اسلامی نظام جوړ شی او اسلامی خلافت قایم شی"...


دولت مدرن چیست؟
دولت مدرن یک ساختار سیاسی و مستقل است. در دولت مدرن مهمترین مسایل حاکمیت و قانونیت است. در باره حاکمیت در نوشته قبلی مطالبی مختصری ارایه گردیده است. در قانونیت مسله مرکزی برابری افراد در برابر قانون بوده و چنېن برابری باید تضمېن گردد. تجارب و از جمله تجارب افغانستان نشان میدهد که قانونیت بدون یک سیستم بې طرف حقوقی معیوب میشود و این دو قانونیت و سیستم حقوق بی طرف تکمیل کننده یکدیگر هستند و تنها سیستم حقوقی بې طرف می تواند ازادی افراد کشور را تضمین کند. یکی از ضعف های قانونیت در افغانستان عدم موجودیت یک سیستم حقوقی بی طرف میباشد. مطلب من از یک سیستم حقوقی بی طرف این است که حقوق و سیستم حقوقی از قومیت، فرهنگ و مذهب جدا بوده و با افراد بدون در نظرداشت تعلق مذهبی، قومی، لسانی، منطقوی و موقعیت اجتماعی انها رفتار میشود  برابری همه افراد در برابر قانون و موجودیت سیستم حقوقی بی طرف امکانات عملې را بوجود می اورد که گروهای افراطی و افراد از قوم، مذهب، لسان  به خاطر اهداف سیاسی و اقتصادی شان بهره برداری نکنند. برابری در برابر قانون و سیستم حقوقی بی طرف به طور مطمین اعتماد بین مردم و دولت را بوجود می اورد. اعتماد بین مردم و دولت از خصوصیات دولت مدرن بوده و دولت را نیرومند میسازد.
خصوصیت دیگر دولت مدرن در انحصار اوردن کامل " وسایل زور"  است. بدون اجرای این کار اصل برابری افراد در برابر قانون تامین شده نمی تواند. افرادی که وسایل زور دارند نه از قانون پېروی میکنند و نه قانون بالای شان  تطبیق میشود.
خصوصیت دیگر دولت مدرن  این است که و ظایف و مکلفیت های دولت از جانبه جامعه تعین گردیده و دولت به تطبیق ان مکلف میباشد. در دولت مدرن وسیله موثری که فساد را ازبین برده می تواند کنترول دولت توسط مردم است. مردم مستقیم و هم از طریق نمایندگان خویش مقام های دولتی را کنترول میکند و مطبوعات هم بدون ترس فساد را افشا میکنند