عصردولتشاهی


آموزش به زبان مادری یک حق شناخته شدهء بشری در سطح جهان است و هیچ بهانه یی نباید سبب شود تا این حق از مردم گرفته شود.

پس از آن که برنامهء وزارت معارف به ارتباط تدریس به زبان مادری از تلویزیون آریانا در صحبت های معین وزارت معارف افشا گردید، ما شاهد واکنش های چندی درگونهء مقاله و تبصره در نشرات برون مرزی دربرابرآن بوده ایم.

 


وزارت معارف به بهانهء بزرگداشت از روز جهانی زبان مادری که هرسال در بیست و یکم فبروری برگزار میگردد، اعلان کرد که سراز سال نو تعلیمی تدریس به زبان مادری در برخی از نقاط کشور آغاز میگردد.

 با درنظر داشت گرایش های عریان وزیر و معین وزارت معارف، که اظهاراتش مبنی بر اکثریت و اقلیت قومی درکشور مزید برعلت شده است،برخی ها برنامهء آن وزارت را قومپرستانه تلقی کردند. در سوی دیگر، شماری این اظهارات را بهترین فرصت برای پیشبرد اغراض تمامیت خواهانهء خویش یافته و با گرمی تمام ازبرنامهء وزارت معارف پشتیبانی کردند.

 آنچه سبب شعله ور شدن بحث های داغی درزمینهء تدریس به زبان مادری گردید، اظهارات غیرمسوولانهء صدیق پتمن، معین وزارت معارف بود. قرار گزارش رسانه ها او درجریان صحبت های خویش در میز گرد تلویزیون آریانا، به اکثریت زبانی درکشور اشاره کرده و برنده شدن حامد کرزی به صفت رئیس جمهور را نشانه یی برای تعیین اکثریت قومی درکشور شمرده است. اما مسالهء تدریس به زبان مادری و صحبت از اکثریت واقلیت قومی دوموضوع کاملاً متفاوت و حتی متضاد اند.

 چنانچه در آغازگفته شد، فراهم آوری شرایط آموزش به زبان مادری وظیفهء هردولت است و این وظیفه در قانون اساسی کشور برای حکومت معین گردیده است. چنان مینماید که در هنگام تدوین قانون اساسی، این مساله بیشتر درمورد آموزش اطفال ازبک، ترکمن، پشه یی، نورستانی و بلوچ در نظربوده است نه گویندگان زبان های پشتو و فارسی. زیرا همین حالا در سراسر کشور ما مکاتب پشتو زبان و فارسی زبان داریم. درهریکی ازین مکاتب تدریس به یک زبان بوده و زبان دیگر به صفت زبان دوم تدریس میگردد. این پروسه موفق بوده است و مشکل بزرگی ازین ناحیه دیده نشده است.

 اما با درنظر داشت مفاد قانون اساسی و اصل جهانی آموزش به زبان مادری، پروسهء موجود درکشور ناقص بوده و محتاج بازنگری دقیق، اساسی و به دور از تعصب است. زیرا وقتی میگوییم، آموزش به زبان مادری حق هر انسان است، پس مسالهء اکثریت و اقلیت قومی هیچ جایی درین بحث نمیتواند داشته باشد.

 یک پشتون مسکون در بدخشان، یا بلخ، یا پروان و هرات یا هم نقطه دیگری از کشور که اکثریت به زبان فارسی صحبت میکنند، حق دارد به زبان مادری اش آموزش ببیند. ما نمیتوانیم او را به بهانهء اکثریت و اقلیت ازین حق محروم کنیم. به همین ترتیب فارسی زبانی که در سرخرود، یا مهترلام یا گردیز و یا ارگون زندگی میکند باید شرایط آموزش به زبان مادری برایش فراهم گردد. این برنامه باید مطابق قانون اساسی عام و سراسری باشد. هرگونه تطبیق یک جانبه و مغرضانهء این برنامه چیزی جز آتش افروزی نمیتواند تعبیر شود.

 مسالهء اکثریت و اقلیت زبان ها در یک منطقه تنها در مورد زبان دوم برای گویندگان زبان های ازبکی، ترکمنی، پشه یی، نورستانی و بلوچ میتواند مطرح باشد. به گونهء نمونه ما اقوام پشه یی داریم که در لغمان و کنر زندگی کرده و زبان پشتو زبان اکثریت منطقه را میسازد. پس ایجاب میکند که زبان دوم برای آنها پشتو باشد. همچنان پشه یی هایی هستند که درولایت کاپیسا زنده میکنند و زبان اکثریت مردم فارسی است. پس باید برای این هموطنان زبان فارسی به صفت زبان دوم تدریس گردد. مساله در مورد ازبک ها، ترکمن ها، نورستانی ها و بلوچ ها نیز ازهمین قاعده باید باشد. با اینهمه، آنها حق دارند تا خود زبان دوم خویش را با درنظر داشت منافع و نیاز های شان انتخاب کنند.

 واما مساله به این ساده گی هم نیست. نخستین پرسشی که روی زبان می آید اینست که آیا وزارت معارف آماده گی لازم برای تطبیق این برنامه دارد؟ آیا مواد درسی، مکتب و معلم کافی برای تطبیق این برنامه در اختیار دارد؟ درجا هایی که پشتو زبان و دری زبان، ازبک زبان و ترکمن زبان و غیره باهم زندگی میکنند و برای همه دو مکتب وجود دارد، آیا وزارت معارف میتواند مکاتب دیگری بنیاد کند تا هر کسی به زبان خودش آموزش ببیند؟ اگر درحال حاضر این کار میسر نیست، آیا وزارت معارف آماده گی عملی تطبیق همچو برنامه یی را درآینده دارد؟ 

 درصورتی که وزارت معارف آمادگی مالی، تخنیکی و بشری تطبیق آموزش به زبان مادری در سراسر کشور را نداشته باشد، هرگونه سخن پراگنی و اظهار نظر درین مورد، بیجا خواهد بو. چه بسا که حلقات خاص سیاسی با پیش کشیدن این مساله اهداف به خصوصی را دنبال کرده و ازین مساله به گونهء یک وسیله استفاده میکنند. قومی ساختن معارف، قومی ساختن انتخابات، قومی ساختن سرود ملی، قومی ساختن زبان اردو و تلاش روی این مسایل سبب شده است که عده یی بدون هرگونه استحقاقی به مقام و قدرت سیاسی در کشور دست یابند. هستند شمار دیگری ازین دست که با گرم ساختن عریان مسایل قومی میخواهند خود را به قهرمان های معرکه مطرح کرده وازین راه به نان ونوایی برسند. وزارت معارف و هیات رهبری آن نیز ازهمین مدرک است که تکیه بر مقام های دولتی زده اند. برنامهء تعلیمی وزارت معارف نیز در راستای همین اهداف است. 

 گفتنیست که ادعای اکثریت و اقلیت زبانی ومسالهء حق آموزش به زبان مادری در تعارض کامل باهم قرار دارند. بنابران سخن صدیق پتمن دران میز گرد مبنی بر اکثریت قومی، به همان اندازه که مضحک است به همان اندازه از نادرستی و بیماری برنامه های تعلیمی وزارت معارف نیز پرده برمیدارد.

 صحبت کردن از زبان اکثریت و اقلیت این نکته را درخود پنهان دارد که وزارت معارف خواهان یک زبانه ساختن سیستم تعلیمی کشور باشد. این مساله به خصوص در ارتباط شهر کابل که شمار بیشتر موسسات عالی تحصیلی دران قرار دارد، راست می آید. اما تحصیلات عالی ساحهء کار وزارت معارف نیست.

 یک زبانه شدن و یا یک زبانه ماندن سیستم آموزشی درکشور باید به صورت جدی و به دور از تعصب بررسی گردد. درگذشته که دانشگاه کابل یگانه دانشگاه در کشور بود، زبان آموزش دران فارسی بود. چرا که فارسی زبان دفتر و دیوان و علم و ادبیات در کشور ومنطقه بود و از سوی دیگر شهرکابل همیشه یک شهر فارسی زبان بوده است. اگر مانند آقای پتمن ما هم وکیلان انتخاب شده از شهر کابل به شورای ملی را ملاک فیصدی نفوس قرار بدهیم، هنوز که هنوز است، شهر کابل یک شهر اکثراً فارسی زبان است. زیرا اکثریت وکیلان کابل، فارسی زبان هستند. درگذشته که این فیصدی به سرحد اکثریت مطلق بود، سبب میشد که موسسات تحصیلات عالی به زبان فارسی به تدریس بپردازند.

 مطابق محاسبه یی که ازشمار نمایندگان مردم در شورای ملی صورت گرفته است ترکیب قومی آنها قرار ذیل است:

مجموع نمایندگان ولایت کابل: 33

پشتون: 14


تاجک: 10


هزاره: 5


اسماعیلیه: 1


سادات : 2


قزلباش: 1

 بدین ترتیب شمار نمایندگان فارسی زبان کابل در شورای ملی 57 فیصد تثبیت میگردد. با این هم تصور میکنم که با چنین محاسبه یی هرگز نمیشود فیصدی نفوس یک شهر و یک منطقه را معین ساخت. پس ادعای صدیق پتمن هم مبنی براکثریت پشتون به خاطر پشتون بودن رییس جمهور یک ادعای ناپذیرفتنیست.

 واما آیا یک زبانه بودن موسسات تحصیلی کابل درگذشته ها که فرزندان تمامی اقوام به آن راه می یافتند، عادلانه بود؟ پاسخ این قلم به این پرسش منفی است. اما آیا چاره یی وجود داشت، وآیا میشد زبان پشتو را نیز در پهلوی زبان دری زبان علمی و آموزشی ساخت؟ بازهم پاسخ منفی است.
 اما اکنون شرایط دگرگون شده است. اکنون ما دانشگاه هایی در ننگرهار، پکتیا، کندهار، بلخ، هرات و پروان داریم. همانگونه که زبان مکاتب درین ولایات محلی است، زبان دانشگاه ها نیز میتواند محلی باشد.
 اگر بحث برسر این باشد که تنها یک زبان به مثابهء زبان آموزش و پرورش در کشور شناخته شود، درینصورت ما با دو مساله روبرو هستیم. یکی این که، کدام زبان باید این مقام را حاصل کند و چرا. ودیگر این که، تکلیف تدریس به زبان مادری چه میشود؟

 برای معین ساختن زبان آموزش و پرورش درکل کشور، روی دو نکته میشود دقت کرد. یکی این که این زبان باید گویندگان بیشتری داشته باشد ودیگر این که این زبان باید ظرفیت ها وکار آیی لازم را درفراهم آوری شرایط بهتر و موثرتر آموزش و پرورش داشته باشد.


 1- شمار گویندگان یک زبان:
هرچند صدیق پتمن به گونهء مضحکی اکثریت مردم افغانستان را با خود و آقای کرزی همقوم به حساب آورده اند، اما حتی اگر این حرف را هم بپذیریم، بازهم دلیل شده نمیتواند که اکثریت مردم افغانستان را اکثراً پشتو زبان بخوانیم. زیرا یک فیصدی قابل ملاحظهء پشتون ها اند که زبان مادری شان فارسی است و بسیاری ازین ها هرگز به زبان پشتو تکلم کرده نمیتوانند. حتی برخی از فاشیست های قومی با آن که از بام تا شام از اکثریت قومی خویش سخن میگویند اما قادر به نوشتن به زبان پشتو نیستند.

 ترکیب قومی و زبانی کشوردرحال حاضر معلوم نیست. آمار گیری ایکه درگذشته ها صورت گرفته بود، گذشته ازین که اعتبار چندانی نداشتند، با درنظرداشت سی سال جنگ، بیجا شدن نفوس، مرگ ومیرو عوامل دیگر، همان اعتباری را هم که داشت از دست داده است. دولت کنونی افغانستان از راه اندازی یک سرشماری دقیق نیز واهمه داشته و نمیخواهد به آن دست یازد. با این هم، کتابی که سازمان استخبارات مرکزی امریکا (سی آی ای) روی انترنت گذاشته است، درمورد هرکشوری معلومات تمام قدی را فراهم کرده است که درمورد ترکیب قومی و زبانی افغانستان دران میخوانیم: 

 پشتون:   42 %
تاجک:    27%
هزاره:    9%
ازبک:    9%
ایماق:     4 %
ترکمن:   3 %
بلوچ:      2 %
سایرین: 4 %


 حالا بیایید، ترکیب زبانی کشور را ازهمین کتاب دریابیم:

 فارسی افغانی یا دری:                  50 %
پشتو:                                         35 %
زبان های ترکی (ازبکی و ترکمنی)            11%
30 زبان کوچک دیگر (بیشتر نورستانی و پشه یی):       4%


 به اساس ارقام بالا، پشتون ها بزرگترین اقلیت قومی اند وبه هیچ صورتی نمیتوان آنها را اکثریت خواند. زیرا در زبان سیاست و ارقام اکثریت تعیین کننده، بالا تراز پنجاه فیصد است. همچنان ارقام بالا نشان میدهد که گویندگان زبان فارسی پنجاه فیصد اند. اگر بتوان با 43 فیصد، پشتون ها را اکثریت قومی به حساب آورد، گویندگان زبان فارسی که 50 فیصد را میسازند، بدون تردید اکثریت زبانی در کشور را میسازند.


پس به جرئت میتوان گفت که زبان فارسی زبان اکثریت مردم کشور است وازین دیدگاه سزاواراحراز مقام زبان آموزش در کشورمیباشد.


 2- ظرفیت های علمی و تخنیکی:

 ازین دیدگاه نیز زبان فارسی در جایگاه برتری قرار میگیرد. کتاب های موجود در بخش های مختلف علم، ادبیات و هنر به زبان فارسی میسر است. بیشترین تعداد افراد تحصیلکردهء کشور توانایی تدریس به زبان فارسی را دارند و ازین زبان به سادگی و آسانی بیشتر میتوانند برای تدریس و مفاهمه استفاده نمایند. فارسی زبان منطقوی بوده و گنجینه های بزرگ علمی و فرهنگی به این زبان وجود دارد که همخوانی با تمامی نیاز های عصری از دید تکنولوژی و فنی دارد.

 با درنظر داشت دو اصل بالا، هرگونه تلاش برای ازمیان برداشتن زبان فارسی درکشور نتیجه یی جز ضیاع فرصت ها و ظرفیت ها در پی نخواهد داشت. چرا که این برنامه یک بار درکشور آزموده شده و نتیجه دلخواهی به بار نیاورده و اولیای امور با وجود تلاش های زیادی که کردند، عاقبت مجبور به برگشت ازین راه ناصواب گردیده اند.

 برخی ها بدین باور اند که تک زبانی سبب وحدت ملی میگردد. اما باید اذعان داشت که تک زبانی وقتی وحدت آفرین است که یک زبان از سوی همه و از جان و دل به صفت زبان رسمی وملی پذیرفته شده وزبان مذکور توانایی اش در ایجاد وحدت ملی و کارآیی در کشاندن کشوردر شاهراه پیشرفت را به اثبات رسانده ویا برساند. وحدت ملی با تحمیل و فشار به میان نمی آید. وحدت باید پایه و ریشه داشته و از درون جامعه به صورت ارگانیک عمل کند. ورنه هرگونه وحدت میخانیکی، وحدت با زور و وحدت ناشی از تحمیل به وحدت بقه ها درمیان تکری میماند که با باز شدن سر تکری هرکسی به هرسمتی خواهد رفت. پس تحمیل یک زبان به صفت زبان همهء مردم یک عمل نارواست و پیامد های ناگواری خواهد داشت.

 سیاست زبانی در معارف یک مسالهء بسیار حساس است. و اگذاری اختیار سیاستگذاری درین راستا به دست یک وزارت و آنهم بدست اشخاص شناخته شده یی مانند حنیف اتمر و صدیق پتمن خطایی بزرگ است که معارف نو پای کشور را به نابودی خواهند کشید. حل عادلانه مسالۀ زبان و جایگاه اقوام در ساختار سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی کشور کلید حل تمامی مشکلات کشور است. این مساله را نه میشود با تعصب و بدبینی های قومی حل کرد و نه هم با فراموشکاری، سهل انگاری و نادیده گرفتن آن. حل این مسالهء جرئت، صداقت، پشتکار و وطندوستی میخواهد.

 مادامی که یک حزب فاشیستی تمام عیار درکشور فعال است و اهرم های اقتصادی، تعلیمی و فرهنگی کشور را بدست گرفته اند، کار مبارزه برای حل مسالهء زبان و حل مسالهء ملی نسبت به هرزمان دیگر حساس ومبرم گردیده است. واما فاشیزم را نمیتوان با فاشیزم پاسخ گفت. فاشیزم را با مردمسالاری و فراخواندن همه به عدالت اجتماعی میتوان چاره کرد. بهترین و درست ترین مرجع برای حل این مساله شورای ملی کشور است. اما شورای ملی را دست های مرموزی از کار ومسیر اصلی اش برون ساخته و مصروف مسایل فرعی اش میسازند.

 شورای ملی افغانستان باید از توطیه هایی که هرروز برسرراهش میکارند، آگاهی یافته و با رهانیدن خود ازین دام های رنگارنگ، به کار های اصلی خویش بپردازد. تعیین سیاست های زبانی درکشور باید مطابق قانون صورت بگیرد. قوانین ضمیمه درین زمینه باید از سوی شورای ملی تصویب گردد. نظارت بر سیاست های زبانی وزارت معارف و سایر وزارت خانه های کشور باید از سوی کمیسیون های مربوط درشورای ملی دنبال گردد تا جلو هرگونه خود سری ها درین زمینه گرفته شود.