بازهم ماه جوزا!

بازهم ماه جوزاست؛ ماه کشتار، ماه شهادت، ماه مظلومیت وماه بیکسی هزاران شهیدی که بدست پست ترین ونامرد ترین دشمنان انسانیت گرفتار بوده و نیمه شب ها دران لحظاتی که جز خدای صبورهیچ کسی بران مظلومیت و به آن قساوت نظارت نمیکرد، زانو های شان زیر رگبار مسلسل های دشمنان جبون و ناکس شان خم شد و اجساد شان زیر هزاران خروار خاک مدفون گشت.


بیست ونه سال پیش درین ماه، زندان پلچرخی و پولیگون های قوای چار و پانزده زرهدار در کابل، شب همه شب شاهد کشتاربودند. کشتار انسان های بیگناهی که هیچ محکمه یی بر آنها حکمی صادر نکرده بود. ماه جوزا و ماه هایی که صدای خدا در هرپشته و بیشه یی می پیچیند که: "بای ذنب قتلت؟ "
همین دیروز بودکه با دوستی ازان کشتار ها یاد آوری کردیم. ماه جوزا را ماه ماتم ملی خواندیم. آن دوست ازخاطرات خود گفت. ازان دوران که توله سگ ها و چوچه سگ های هار خلقی در هرکوچه وبازار یا مکتب و کشتزار سر به دنبال انسان های فرهیخته فرهمندگذاشته و هر روز ده ها نفر را راهی زندان های بدنام و بی نام رژیم میکردند.
به یاد آوردیم که پدر سگ های خلقی هر روز آدم میدریدند و تخم کشتار، انتقام و جنایت می پاشیدند. به یادآوردیم که بیست و نه سال پیش خلقی ها چون فرعون دعوای خدایی میکردند و ازمردم میخواستند: "بروید اگر میتوانید به کشور دیگری بروید..."
آن دوست به یاد آورد یکی از سگ حلقه های مشهور را که در کابل به کشتار مردم مصروف بودند. او این نام ها را که شامل این حلقهء جنایات کاران پست و نامرد بودند، برزبان راند:
تورن اسدالله پیام، رئیس مخابرهء وزارت دفاع
جگرن غلام جیلانی، رئیس لوژستیک وزارت دفاع
تورن غلام سعید، رئیس تعلیم و تربیه وزارت دفاع
چگرن فضل قادر، رئیس روابط خارجی وزارت دفاع
جگرن عتیق الله رئیس پژنتون (پیژندوال) وزارت دفاع
جگرن محمد امین قوماندان قوای پانزده زرهدار
بلی، این ها یکی از صدها حلقه یی بود که درسراسر کشور شبانه به کشتارزندانیان میپرداختند. آن دوست گفت، شفر ورمز این ها برای کشتار "انداخت" بود. به یکدیگر خبر میدادند که: امشب "انداخت" داریم؟ وبدین ترتیب همه در قوای پانزده زرهدارنزد جگرن محمد امین جمع میشدند و شبانه پس ازان که شراب مینوشیدند و مست میشدند، با ماشیندار و تفنگچه های مکروف و تی تی به "انداخت" میپرداختند؛ انداخت روی اهداف زنده؛ انداخت روی انسان هایی که از کوچه باغ یا دفتر، دوکان یا مزرعه، مکتب یا دانشگاه ربوده شده بودند.
چنین بود روزگاری که حزب دموکراتیک خلق بر افغانستان حکم میراند.
و بنازم دست هایی را که دیر منتظر ننشستند و آستین برزده و برای جاروب کردن کثافات خلقی ازکوچه و بازار پرداختند. ای سرم خاک پای هزاران مجاهدی که تفنگ برداشتند و چارده سال تمام نعمت وآرامش دنیا را برخود حرام کردند تا خاک را از وجود چرکین و گندیده خلقی و پرچمی پاک کنند.
امروز وقتی به آن جنایات می اندیشم سخت بیزارم ازین زندگی یی که دارم وخود را نفرین می کنم چرا زنده ام وچرا درکنار هزاران شهید این وطن یا در سنگر یا در زندان جان ندادم.
حزب خلق تا هزار سال دیگر هم قرضدار این ملت است. پرچمی ها هم که پس از خلقی ها به قدرت رسیدند هیچ چیزی کمتر ازخلقی ها درجنایت نداشتند. اینها با پذیرش قاتلین معروف و بدنام مانند سروری و سایرین در صفوف خویش جنایات پیشتر از خود راتایید و دوره تازه یی از کشتار آزادیخواهان را به کمک دوست انترنشنل خود آغاز کردند.
بگذار چوچه سگ های خلقی و پرچمی قوله کشیده، خود ونظام خود را قربانی "دسایس ارتجاع و امپریالزم" بخوانند، اما مردم ستمدیدهء ما میدانند که جنایات بیکران خلق و پرچم مردم ساده و معصوم را مجبورساخت تا از هرکسی که پیش آید سلاح بگیرند و در برابر جنایت پیشه ترین رژیم تاریخ درروی زمین قیام کنند.
درین ماه جوزا درحالی که به روان پاک تمامی شهدای معصوم، مظلوم وگلگون کفن کشور اتحادف دعا میکنم، یک بار دیگر به تجدید میثاق خون با تمامی آنهایی که برای تامین عدالت و سرنگونی نظام استبدادی ومردم ستیز خلق به پا خاسته بودند، میپردازم.
سبز وخرم باد پنجه های مومنی که چهارده سال تمام برماشه ماند و سینهء جنایتکاران خلق و پرچم را نشانه رفت!
شاد وخوشنود باد روان پاک شهدای مظلوم وطن!
جاوانه باد یاد و خاطرهء شهدای جهاد برحق ما!
شکسته باد دست هایی که دست قاتلین پدران، برادران و فرزندن ما را میفشارند وخون شهدای معصوم و مظلوم کشور را فراموش میکنند!
 
گورخونین شهیدان به تو آوازدهد
آتشی را که فروزان شده خاموش مکن