آهنگی از پشت دیوار دیروز

 من که شاعر نیستم دو سه روز پیش  فلمی به نام "سرگذشت شهلا" از تلویزیون ملی را دیدم. این فلم که نیمه هنری و نیمه مستندش میتوان خواند درخود صحنه هایی از کنسرت آواز خوان های کشور در شب های جشن استقلال در زمان حکومت شاهی را به نمایش گذاشته بود.


دیدن آن فلم سیاه و سفید و به ویژه  آهنگی که دریکی از کمپ ها توسط هنرمندی که من به درستی نشناختم، جنان منقلبم ساخت که گویی سکر صد ها خم باده به سرم ریخته باشد. آن آهنگ با این شعر آغاز میشد:

 یادی ازمن نبری گر به تو پیغام کنم

که مبادا به نگین لعل ترا نام کنم

 این آهنگ توسط آواز خوان جوان، بشاش و خوش سیمایی اجرا مشد. صدای آواز خوان چنان عاشقانه، درد انگیز و کابلی بود و فضای فلم چنان ازاحساس ملی وحماسی پربود که مرا به عالم دیگری برد. صدای این اواز خوان مشابهت داشت به صدای عبدالمحمد هماهنگ که اکنون لقب استادی نیز دارد. اما درعین زمان این صدا به آواز هنرمند کم خوان دیگری که "لطیف" نام داشت نیز همانندی میرسانید. لطیف یکی از بهترین آهنگ های "شمالی" را خوانده که درارشیف رادیو افغانستان باید هنوز هم باشد. صدای لطیف گیرایی خاصی داشت.

لطیف یا هماهنگ؟

حالا آهنگ یاد شده را هماهنگ خوانده باشد یا لطیف، بازشناسی آنرا میگذارم به انهایی که تشخیص درستی ازین دو صدا و سیما دارند. اما زیرتاثیر سکر آن صدای دل انگیز و  به اقتفای شعر خوانده شده، من ناشاعر نیز چند بیتی را سرهم کردم که در پایان آمده است.

 

عمر دیگر

تا به کی دور ز آغوش تو نالم ای یار

تا به کی صبح خودم در غم تو شام کنم

تا به کی منتظر نامه ز "کابل" باشم

تا به کی غلغله از دوری" بگرام" کنم

شب چو در حلقهء رندان خرابات شوم

می و ساقی به یکی عربده بدنام کنم

آهوی وحشی چشم تو بدیدم گفتم

سر به صحرا بزنم تا که ترا رام کنم

گربه بزمم قدمی رنجه نمایی شامی

"لختی از خون جگر گیرم و در جام کنم"

گر دم مرگ نهی پای به بالین رحیل

عمر دیگر زنگاه تو یکی وام کنم