عصردولتشاهی
... مگرکسی باور نمیکند!
زمانی که جناب حامد کرزی رئیس جمهوری اسلامی افغانستان به پاکستان هشدار داده و اعلان کرد که برای مقابله با دهشت افگنان به درهم کوبی آنها در درون خاک پاکستان گام خواهد برداشت، واکنش های گوناگونی را در سطح منطقه و جهان برانگیخت؛ اما این بندهء خاکی را برین "کلنگگ" جیب خالی خنده گرفت. شاید کسان دیگری نیز درین احساس با من شریک بوده باشند.
 

 


سخن اینجاست که آیاجناب کرزی به مداخله و دست داشتن پاکستان در ایجاد، تسلیح و سازماندهی طالبان از چه زمانی باورمند شده است. اگر به این باور درین زودی ها دست یافته است، که باید به درایت سیاسی و حساسیت شان در قبال سرنوشت کشور ازبنیاد شک کرد. واگر این باور را از گذشته ها داشته، چرا گامهای مفید، مثمر، به جا و بنیادی یی برای پایان دادن به مداخله و تجاوز پاکستان درکشور برنداشته و برنمیدارند.
 
کشور به رئیس جمهور و رهبری نیاز دارد که پیش از چنین بانگ برآوردنی هم مردم خود وهم جامعهء جهانی را معتقد ساخته و نشان داده باشد که هم درک درستی از اوضاع ومنافع کشورش دارد و هم جامعهء جهانی را نسبت به پنداشت و موضعگیری اش با پاکستان باورمند بسازد. اما سخنان کرزی نه تنها در داخل کشور از سوی مراجع مستقل غیر دولتی خریداری نیافت بلکه حتی کاندولیزا رایس، وزیرخارجهء امریکا نیز سخنان کرزی را با پوزخندی ناشیانه خواند.
 
البته هموطنانی که به چگونگی دیدگاه وکردار جناب کرزی درین شش سال از دریچهء منافع عام کشور می بینند، پیش از کاندولیزا رایس خندیده اند. چرا که کرزی هیچ کاری برای مقابله با تجاوزی که به گفتهء خودش "سی سال" میشود ادامه دارد، نکرده است. هیچ آمادگی یی ندارد و هیچ کمری را برای همچو کار سترگی نبسته اند. نه تنها کمری نبسته اند که کمر های بسته درین کارزار را نیز باز کرده و اگر توانسته باشد آنرا شکسته است.
 
برای رویارویی با کشوری که از "سی سال"به اینسو سرگرم تجاوز به کشور ماست، جناب کرزی حتی یک تیاری سی روزه هم نگرفته و چنین تصمیمی هم ندارد. کشوری که در برابر تهاجمی با گستردگی سی سال و حتی بیشترازان روبرو بوده و برنامه های تجاوزکارانهء متجاوزین تا سی سال دیگر هم آماده بوده و گام به گام پیاده شده میرود، باید تمامی امکانات، اراده، نیرو، غیرت و توانایی خود را گرد آورده و درجهت نگهداری و بقای خود به کارگیرد. اما آیا چنین تصمیمی و چنین درکی که برمبنای آن کرزی به همچو بیانیه یی روی آورده باشد، در گذشتهء کاری و موضعگیری های ایشان دیده میشود؟
 
نخستین عاملی که میتواند نقش بنیادی در رویارویی با متجاوزین بازی کند، تامین وحدت ملی است. اگر ملتی به گونهء یک پارچه درک کنند که در برابر دشمن مشترکی قرار دارد، به حکم علم و تجربه، میتوانند وحدت ملی را ایجاد کنند و با هردشمنی پیروزمندانه بجنگند، چنانچه در گذشته چنین بوده است. اما دشمن این نکته را میداند و به همین سبب است که تیر نخست را برشیشه ظریف وحدت ملی حواله میکند. همین که طالبان را تنها ازمیان یک ملیت انتخاب کرده است وهرگز طالبانیزم را ازچارچوبهء مناسبات قبیلوی پشتون ها برون نساخته اند، راز اصلی آن درین است تا مردم کشور را به پشتون وغیر پشتون تقسیم کنند و نقاق ملی را دامن بزنند. آنها برای تامین این هدف به صورت هماهنگ واز جهت های گوناگون عمل کرده اند. آنها درین شطرنج دانه های گوناگونی را در موقعیت های دلخواه قرار داده و به این بازی ادامه اند.
گفتنی است که اینجا تنها شخصیت ها نیستند که میتوانند درخدمت اهداف آنها به کاربروند بلکه مهم ترازان ذهنیت هاست که میتواند بستر مناسبی برای تامین اهداف آنها فراهم کنند. و چنانچه دیده میشود جناب کرزی ازهردوسو در محاصرهء دانه ها و نیرنگ های حریف قرار دارد- هم افرادی که سال ها تجربه و "افتخار" خدمت به پاکستان و آی اس آی را دارند، درکنار جناب کرزی هستند و هم ذهنیتی که پاکستان روی آن سرمایه گذاری کرده است، بر کار و برنامه های تیم کاری جناب کرزی مسلط است. این ذهنیت قومیتگرایی است و افرادی هم که تیم جناب کرزی را میسازند، همهء هم و غم شان "بخشیدن هویت پشتونی" به کشور بوده و صاحب این دکترین همین حالا در کرسی وزارت مالیه تکیه زده است.
 
هرالفبا خوان سیاست میتواند بداند که دیگر زمان تحمیل فرهنگی به فرهنگی و قومی به قومی درجهان گذشته است. هرگونه تلاش درین راه پیامدی جز تباهی ندارد. مردمی که مورد تحمیل قرار بگیرند، مقاومت میکنند و هرقصری را که روی ظلم و تحمیل ساخته شده باشد، ویران میکنند. که درین صورت هیچ کس برنده نخواهد بود. اما با تاسف که همچو بد اندیشان زشت کردار که "به کمترازهویت پشتونی" برای افغانستان راضی نیستند، درچوکی وزیر و مشاور وسرکرده و اختیار دار درین کشور جا گرفته اند. همین حالا نه تنها طالبان منحیث لشکر متجاوز درخدمت پاکستان به فکر اشغال و ویرانی سرزمین و زندگی باشندگان دیگر این کشور اند، بلکه تیم کرزی نیزدرعمل جامعه را روی محور های قومی شکستانده و با همه توانایی خویش در دور ساختن هرچه بیشتر اقوام و ملیت های کشور ازهمدیگر سرگرم اند.
 
دیروز اگر گلبدین حکمتیار پایتخت کشوری را که صدراعظم آن بود به راکت می بست وبه قتل مردم ملکی میپرداخت، امروز جناب کرزی با جادادن افراد عقده مند، فاشیست، قومپرست و خدمتگذاران پاکستان، عملاً جامعه و مردمی را که برایش رای داده اند به نفاق، بدبینی قومی ویرانی میکشاند.
 
پاکستانی که از" سی سال" بدینسو مداخله میکند، دارای ستراتیژی شصت ساله ییست که شصت سال دیگر را نیز آمادگی تداوم آن را دارند. حدود ده سال پیش وزمانی که طالبان کابل را برای پاکستان اداره میکردند، پروفیسور حسن دانی استاد دانشگاه علامه اقبال در پاکستان مقاله یی نوشت و دران ادعا کرده که پاکستان حق دارد، برافغانستان حکومت کند. بلی، به همین سادگی وروشنی و به همین اعتقاد راسخ! او دران مقاله ادعا کرده بود که سرزمین هایی که امروز پاکستان و افغانستان دران تشکیل شده در درازای تاریخ خویش بیشتر زمانه ها را زیر یک نظام حکومتی بسر برده اند. او استدلال میکند، چه فرق میکند این سرزمین ها (منظور افغانستان و پاکستان) اگر در گذشته از غزنی، غور، کندهار یا کابل اداره شده باشند، این بار از اسلام آباد اداره شوند....
مقالهء حسن دانی را بسیاری ازروشنفکران و تعلیم یافته های ما در پشاور خوانده اند وازان آگاهی دارند.
 
زمانی که دشمن چنین اندیشیده باشد و برای پیاده کرده این برنامه ها با هزار نیرنگ وارد میدان شده باشد، آیا میشود با یک "کلنگگ" بچگانه و بسیار عامیانه وارد میدان شد؟
 
پاکستان به زور سلاح هستوی خود به افغانستان نمی آید. پاکستان به زور عمال خود به افغانستان تجاوز میکند. این عمال یا مانند طالبان عملا درخدمت اند یا مانند آنهایی که "هویت پشتونی" برای افغانستان میخواهند، غیر مستقیم درخدمت اهداف پاکستان اند. کسانی که زیر تاثیر دکترین "هویت پشتونی" هزار ازبک و هزاره و تاجک را فدای یک همقوم پشاوری خود میکند، عملاً عمال اصلی وستون پنجم نیرومند پاکستان اند. همین ها اند که هم به میخ حکومت کرزی میکوبند و هم به نعل طالبانیزم. همین ها اند که با ذهنیت قومپرستانهء خویش وحشی ترین و جاهل ترین نیروهایی را که پاکستان برای تامین اهداف خود ساخته است، "نیرو های آزادیبخش ملی" میخوانند. همین ها اند که برای شان افغانستان مهم نیست، پشتونستان مهم است. همین ها اند که افغانستان را فدای پشتونستان کرده اند. درچنین یک وضعی چرا اقوام دیگرکشور حق نداشته باشند، با همقومان خود دروازهء مراوده را باز کرده و همان نکنند که قومگرایان پشتون میکنند؟ آیا این کار سبب نخواهد شد که کشور به آش گرگ ها تبدیل شود؟ آیا میشود کسی را مانع شد؟ چنانچه شاعری گفته است:
 
گفته ای پیش کسان، یارک ما هرجاییست
تو مرو جای دگر تا نروم جای دگر
 
البته تا کنون اقوام دیگر افغانستان هرگز به چنین کاری تن نداده و راه حل مشکلات خویش را در پیوستن به بیگانگان ندیده اند. اما اگر وضع به همین منوال و به مراد دل "هویت پشتونی" خواهان پیش برود، هیچ شکی نیست که دیگران نیز به عمل بالمثل دست خواهند زد.
 
آیا قومگرایان توانایی سنجیدن ودیدن این حقایق را ندارند؟
 
از سوی دیگر به روشنی دیده میشود که درآن سوی خط دیورند، هیچ نیروی سیاسی یی نیست که هدف مستقلی از حکومت پاکستان داشته باشد.  حقایق نشان میدهد که سی فیصد ارتش پاکستان را پشتون ها میسازند.  ما دیدیم که مهندسین مهم ویرانی افغانستان در ادارهء استخبارات نظامی پاکستان (ای اس آی) و حکومت آن کشور پشتون هایی همچون جنرال اخترعبدالرحمن، جنرال حمید گل، جنرال اسد درانی، جنرال نصیرالله بابر وغیره بوده اند. همین جنرال ها اند که گاهی جهاد مردم علیه روس را زمینه یی برای مداخلهء پاکستان به افغانستان میسازند، زمانی حکمتیار را وظیفه میدهند تا ازتشکیل یک حکومت ملی در کابل جلوگیری کند وزمانی هم تا توان دارند، طالب و طالبانیزم می آفرینند و آنها را با ذهنیت های خانمان برانداز قومیپرستانه به ویرانگری میفرستند. حتی مولانا هایی هم که طالبان درزیر ریش آنها تربیه شده اند پشتون هایی مانند سمیع الحق و فضل الرحمن اند... 
 
پس دیده میشود که قومگرایی و دادن "هویت پشتونی" به افغانستان را بیشتر ازان که انوارالحق احدی رییس حزب قومگرای افغان ملت بخواهد، پاکستان آنرا به نفع برنامه های خود یافته و با تمام نیرو در تطبیق آن میکوشد. با این تفاوت که در پایان پیروزی پروژه طالبانیزم این پاکستان و پنجابی ها اند که بر افغانستان حکومت خواهند کرد نه مبتکرین دکترین "هویت پشتونی" مانند انوارالحق احدی. درپایان این پروژه پایتخت کشوری که "هویت پشتونی"داشته باشد، پشاور خواهد بود نه کابل یا کندهار. در پایان این پروژه دیگر سرداران محمد زایی کندهاری دعوای حکومت و ریاست کرده نمیتوانند بلکه در بهترین صورتش، این تعلیم یافته گان و تکنوکرات های پشاوری و جنرال های پشتون آنسوی دیورند خواهند بود که رهبری پشتون ها را بدوش خواهند گرفت. رقابت قبیلوی را درگذشته همهء دیده و تجربه کرده اند که هرگز یوسفزی به درانی و دله زاک به افریدی تن نخواهد داد....  دران روزگار است که دیگر پشتون های افغانستان در حکومتی که مرکزش پشاور باشد، حتی اگر پشتونستانی هم درنتیجه تجزیهء پاکستان ایجاد شود، تبعهء درجه دو خواهند بود...
 
درحالی که درین سوی مرز جناب کرزی در مشوره با عمال بالقوهء مستقیم وغیر مستقیم پاکستان "پاچایی" میکند درسوی دیگر پاکستان با عمال بالفعل خویش مصروف عمل است تا زمام امور کشور را بار دیگر بدست بگیرند.
ما می بینم دست هایی که "سی سال" است مصروف تجاوز اند، با تمام نیرو همچنان به کار خود ادامه داده اند، آما هیچ دستی را دراینسو نمی بینیم که برای رویارویی وشکستاندن دست مداخله گران بلند شود.
 
جناب کرزی به ناتو و امریکا تکیه کرده است و به فکر ساختن نیروی ملی یی که از دل و جان در برابر تجاوز ایستاده و از قلمرو و خاک خویش دفاع کند، نیست. کرزی نمیداند که امریکا مزدور ما نیست تا برای ما کار کند. امریکا کشور بزرگی است که هزار افغانستان را میتواند فدای منافع خویش خود کند. چرا با استفاده از فرصت امروزی به جای ساختن "هویت پشتونی" در پی ساختن هویت افغانستانی، هویت مشترک ملی یی که همهء مردم دران خود را ببینند، تلاش نمیشود. چرا کاری برای وحدت ملی نمیشود تامردم بتوانند در برابر متجاوزین با اطمینان ایستاده شوند. چرا صادقانه برای شکستاندن دست های مداخله کمرها بسته نمیشود؟
 
وقتی این همه خیانت در قبال منافع کشور وزندگی مردم آنرا می بینیم حق داریم تا به گفتهء کرزی به تلخی بخندیم و با همان تلخی به ارتباط "کلنگگ" شان برای حمله به بیت الله محسود درخاک پاکستان بگوییم:
 
آقای کرزی، شما راست میگویید، اما مطمئن باشید که کسی باورنمیکند!