میکند، چون میتواند و میتواند چون میخواهد!

عصر دولتشاهی

 

 وقتی آدم به کار و بار سیاست چه در مقیاس های کوچک و چه در مقیاس های بزرگ می بیند، متوجه میشود که برون کشیدن امکانات جنگی و سیاسی حریف از دستش همیشه یک هدف است. اما اگر کسی بتواند امکانات حریف را علیه خود  حریف استفاده کند ویا امکانات دست داشته خویش را همیشه در اختیار خودنگهدارد، زرنگی بیشتری میخواهد.  اگر کسی توانایی نگهداری شمشیری را که دردست دارد، نداشته باشد، حریف هشیار و زرنگ میتواند همان شمشیر خودش را گرفته و با آن کارش را یکسره کند. از قدیم هم میگفتند، سوتهء دیو به گردن دیو...


 

مسالهء پشتونستان و استفاده از احساسات قبیلوی و رشد دادن شور و جذبهء قبیلوی برای پیشبرد مقاصد سیاسی یکی از شگرد هایی بود که درگذشته ها حکومت افغانستان ازان علیه پاکستان به کار میبرد واکنون نیز جنین های ناوقت به دوران رسیدهء سیاسی درین راه گامزن اند. البته این مساله هم در بعد خارجی مصرف دارد وهم در بعد داخلی. هرچند سیاستمداران افغانستان واز آن جمله سردارمحمد داوود، ازین سلاح بیشتر به خاطر تامین و تحکیم تسلط عشیره و خاندان خود در افغانستان استفاده میکردند اما اثرات ویرانگری که این سیاست برروابط میان دو کشور افغانستان و پاکستان داشت، بیشتر ازان سودی بود که خاندان برای بقای خود ازان میتوانستند ببرند. بگذریم ازین که همچو سودی حتی در نبود واکنشی از سوی پاکستان نیز، نمیتوانست و هم نتوانست بقای رژیم را تضمین کند و بگذریم ازین که ناقوس مرگ رژیم های قومی و قبیله سالارانه سالهاست به صدا درآمده و دیگر آب رفته به جو باز نخواهد آمد.

 

اما حالا این پاکستان است که سلاح قومگرایی را علیه افغانستان به گرفته است. کی نمیداند که به کارگیری سیاست های قومگرایانه هیچگاه به نفع یک کشور کثیرالملیت نیست- به ویژه در زمان ما و قرن بیست و یک و قرن انفجار آگاهی مردم از حقوق و مسوولیت های شان. سوگمندانه امروز به این سلاح خانه خراب کن، دریکسو سران حکومتی افغانستان چسپیده اند و در سوی دیگر پاکستان ازین زمینه سود میبرد. پاکستان دیریست به حدی رسیده که رخ این سلاح را به سوی افغانستان برگرداند. تلاش های  ناشیانهء دولت برای مقابله با پاکستان به جایی نمیرسد و با گذشت هرروز این سلاح کشنده برپیکر نحیف کشور فرو تر میرود. چرا که دانهء این دام را قومپرستان خورده اند. چرا که تا بخواهیم تخم نقاق و بدبینی میان اقوام پاشیده شده و عمال دولت آستین های برزده تری در ترویج بدبینی قومی از پاکستان دارند. چرا که دولت هرگز اهمیتی به وحدت ملی و همدلی ملی نمیدهد، چرا که دولت افغانستان منبع قدرت خود خارجی ها را میداند نه مردم خویش را...

 

اگر به پس منظر چگونگی ایجاد طالبان در بستر ذهینت قومی بنگریم درخواهیم یافت که پس ازاثبات نا کارآیی پان اسلامیزم تبلیغ شده و طراحی شدهء پاکستانی در افغانستان و پای افشردن شماری از شخصیت های جهادی براستقلال افغانستان و جلوگیری از مداخلهء پاکستان در امور افغانستان، پاکستان بران شد تا سلاح قومی، همان سلاح پارینه یی را که علیه خودش از سوی حکومت های گذشتهء افغانستان به کار گرفته میشد، بدست گیرد.

 

روی همین برداشت، پاکستان جنبش طالبان را در بستر ذهنیت قبیلوی ایجاد کرد. ازهمان آغاز ایجاد این گروه بنگاه ها ی تبلیغاتی پاکستان و کمپنی پخش و نشر برتانوی (بی بی سی)، درجهت دادن هویت پشتونی به طالبان وبذر تخم نقاق و بد بینی قومی در افغانستان، کارزار تبلیغاتی گسترده و پیگیری را آغاز کردند. بی بی سی  در هرخبری برپشتون بودن طالبان و تاجک محور بودن دولت مجاهدین به رهبری استاد ربانی تاکید میکرد وهنوز هم به این کار ادامه میدهد. آخرین  تحلیل خبری از الن جانستون در بی بی سی در مورد انفجار انتحاری سوم ماه جولای امسال- 2008، در سفارت هند بندی داشت بدین سان:

 "...در دهه نود میلادی که رژیم طالبان بر افغانستان حکومت می کرد، دولت هند متحد نزدیک احمد شاه مسعود فرمانده مقتدر مجاهدین تاجیک تبار در مبارزه طولانی مدتش با طالبان بود."

اگر دقت شود تنها همین بند درین خبر تحلیلی میتواند مبین اندیشه و اهدافی باشد که سازنده های پروژه طالبان در سردارند که هرچند تحلیل وبررسی چگونگی تبلیغات بی بی سی و پاکستان از حلقهء بحث ما خارج است اما به گونهء اجمال میشودبه اشاراتی داشت. درین خبر چارنکته بارز اند.

1-      دردههء نود میلادی رژیم طالبان برافغانستان  حکومت میکردند.

2-      درین دوره دولت  هند متحد نزدیک احمدشاه مسعود بود.

3-      احمدشاه مسعود تاجک تبار بود.

4-      این تاجک تبار با طالبان مبارزهء طولانی یی داشته است.

تحلیلگر بی بی سی درینجا تلاش دارد تاحمله طالبان به سفارت هند را نه به رقابت پاکستان یعنی حامی طالبان با هند بلکه به پشتیبانی هند از مسعود مرتبط بسازد. یعنی پای پاکستان از ماجرا کشیده شده و پای مسعود درین بمگذاری انتحاری دخیل گردد. واما جای دادن کلمهء "تاجک تبار" این را میرساند که گویا طالبان با تاجک تباران مخالفت دارند نه با پشتون تباران که به این وسیله پشتون های کشور را، ولو زیان  هم دیده و کشته هم شده باشند، از مخالفت با طالبان بازبدارند. از سویی هم تاجکان را دربرابر پشتون ها (طالبان) بدبین بسازند. چنین است شیوهء تبلیغاتی یی که از لندن و اسلام آباد اداره و برنامه ریزی میشود و دربرابر آن کشور ما و منابع خبری و رسانه یی ما هیچگونه آگاهی یی ندارند. ورنه پرسش اینجاست که خبرنگار بی بی سی چه نیازی دارد تا به "تبار" مسعود اشاره داشته باشد و از "مبارزهء طولانی با طالبان" بگوید؟ آیا این خود تلاش برای قومی ساختن مسایل افغانستان نیست؟ ازین شگرد هم بی بی سی و هم منابع خبری پاکستان با گستردگی و پیگیری تمام کار گرفته و چنانچه دیدیم تاهنوز ادامه میدهند. یعنی در ساختن و پرورش طالبان وطالبانیزم هم انگلیس و هم پاکستان موضع مشترکی دارند که ریشه اش به منافع و استراتیژی پیدا و پنهان هردو کشور در منطقه برمیگردد. توزیع پول توسط انگلیس ها به طالبان در کندهارو هلمند و معاملات سری دیگری که آنها در همسویی با برنامه های پاکستان با طالبان دارند، اینک اظهر من الشمس است.

گفتنی است که توده های پشتون و شخصیت های ملی پشتون به این راز آگاه بوده اند و همین حالا نیز کم نیستند پشتون هایی که به افغانستان متحد می اندیشند نه به افغانستانی که حزب قومگرای افغان ملت در همسویی ناآگاهانه یا آگاهانه با استخبارات جهانی و منطقه یی (پاکستانی) در پی ساختن آن اند. آنچه حزب افغان ملت و دستیاران شان در پی  انجام هستند، ایجاد یک روحیهء توده یی قومی است که خود یکی از عناصر فاشیزم است. فاشیزم برای تامین اهداف خود به مردم روی وآورد

آورده  ازآنها سرباز گیری میکند. این یک بحث جداگانه است که باید در چارچوب چگونگی عملکرد فاشیزم مورد بررسی قرار گیرد. اما هدف اینجاست که فاشیزم افغانی با بستر سازی خویش به پشتونیزمی کمک  میکند که پاکستان ازان به مثابهء بستر طالبانیزم استفاده می برد.

 

گفتیم پاکستان برای تشکیل طالبان دربستر قومی- مذهبی به ذهنیت سازی پرداخت. درجمله برنامه هایی که حکومت پاکستان برای پیشبرد پروژهء طالبانیزم در بستر قومی رویدست گرفت میتوان از تاسیس موسسه یی به نام "واک فوندیشن" در پشاور پاکستان یاد آوری کرد. این موسسه که در ظاهر به کار های فرهنگی میپرداخت، کار اصلی اش ترتیب و تنظیم کتابی بود زیر عنوان "د افغانستان قومی جورشت" یعنی ساختاروترکیب قومی افغانستان. درین کتاب کوشش شده است تا نفوس پشتون ها در کشور را 62 فیصد نشان داده و ادعا کنند که در اصل بیش از 70 فیصد نفوس کشور در اصل "په خته" پشتون اند. این احصائیهء من درآوردی کمک میکند تا برخی از پشتون  ها تصور  کنند که با 70 فیصد نفوس  خویش در افغانستان حقوق شان سلب شده و نمایندگی درخور خویش را در حکومت نداشته و ندارند. برهمین بنیاد بود که رسانه های پاکستانی حکومت موقت را حکومت غیر نماینده برای پشتون ها تلقی کرد و هنوز هم این تبلیغ ادامه دارد که گویا تاجک ها و هزاره ها در حکومت حق بیشتری از پشتون ها دارند. این حق بیشتر به اساس همان ارقام کتاب "واک فوندیشن" ادعا میگردد یعنی درین مرافعه خواهی پاکستان دم خود را شاهد میکشد.

 

درین کتاب ادعا شده که احصائیه های گذشته بنا بر نفوذ غیر پشتون ها در حکومت نادرست بوده و دستکاری شده وازینرو قابل اعتبار نیست. اما درمورد احصائیهء خود شان که با اندکترین امکانات لازم برای پیشبرد یک سرشماری به سررسیده (؟!) و تمام اعضای آن از سرشمار تا محاسب و تحلیلگر ارقام همه پشتون اند و معلوم هم نیست که پشتون  افغانستانی هم باشند، توضیح نمیکنند که چگونه باید  احصائیه های شان میتواند مبری از دستکاری و جعل باشد- حتی اگر فرض محال همچو سرشماری یی صورت هم گرفته باشد. وقتی سرشماری حکومت هایی که درراس امور آن همه پشتون ها بودند، به خاطر حضور چند مامور پایین رتبهء غیر پشتون در اداره های احصائیهء وقت مخدوش باشد، چگونه میشود به سرشماری یی را که یک موسسهء مشکوکی که همه کارمندان و بنیانگذارانش پشتون های قومپرست بوده اند، اعتبار داد؟

 

به هرحال، برنامهء ساختن "دافغانستان قومی جورشت" چیزی جز زمینه سازی و ذهنیت سازی برای ایجاد یک تشکل سیاسی قومی نبود. گفته میشود که کتاب "دویمه سقوی" نیز از سوی همین موسسه ترتیب شده و اعضای برجستهء  اینناین سازما

 موسسه اکنون در مقامات مهم حکومت جناب کرزی اند. طالبان زیرتاثیر همین ذهنیت "دویمه سقوی" بود که به ویرانی شمالی و کوچ اجباری اهالی آن پرداختند. البته دکترین کوچ اجباری مردم دراصل زادهء ذهن داکتر روستار تره کی است که پیشتراز "دویمه سقوی" در کتاب مشابهی زیرنامی ازگونهء "ساختار های قدرت درافغانستان" به بررسی فاشیستانه از "ساختارهای قدرت" پرداخته بود.

 

کوتاه سخن این که پاکستان ازدیرزمانیست که موجودیت افکار برتری جویانهء قومی یعنی ذهنیت قبیلوی را در افغانستان کشف و درک کرده بود. و  ازینرو تبر خویش را درست روی همین درز وارد کرد. یعنی طالبان را همانند فانه یی درهمین درز فرو برد که با گذشت هر روز مردم را ازهم دور و دورتر کرد.

 

برهیچکسی پوشیده نیست که طالبان عمال پاکستان بوده  اند واکنون نیز درجهت تامین اهداف پاکستان عمل کرده و به قتل و کشتار مردم وفعالیت های ضد منافع ملی ما میپردازند. کشتار کارمندان فنی هندی که مصروف کشیدن راه ترانزیتی دلارام- زرنج –چاه بهار اند و این راه افغانستان را از انحصار تجارتی پاکستانی رهایی می بخشد و یا حملهء انتحاری مرگبار و بزدلانه به سفارت هند در کابل بیانگر روشن این نکته است که طالبان وسیله یی در دست پاکستان برای پیشبرد مقاصد سیاسی آن کشوراند.

 

 اما از پانزده سال بدینسو و درین شش سال حضور نظامی ایتلاف بین المللی به رهبری امریکا با همه امکاناتی که در دست دارند، نتوانسته اند، جلو دهشت افگنی، جنایت و ویرانگری طالبان را بگیرند. چرا؟

 

پاسخ به این پرسش بازهم برمیگردد به این نکته که پاکستان توانسته است با تبلیغ گسترده و دوامدار خویش و با استفاده از ذهنیت قبیلوی شمار زیادی از روشنفکران پشتون، طالبان را مساوی به پشتون بشناساند. ازینروست که برای عالیجنابان قومپرستی که درکرسی های مهم دولتی اعم ازنظامی، اقتصادی و فرهنگی جای گرفته اند، هیچ دلیلی نمیماند تا علیه طالبان بجنگند. کسانی که در مقامات  تصمیمگیری در کابینهء اصلی و خصوصی کرزی جمع شده اند همه پیروان همین اندیشهء قومگرایانه اند. نزد اینها، پیروزی طالبان یعنی پیروزی پشتون ها- آنهم چنان پیروزی یی که برای یک عنصر فاشیست و تمامیت خواه پشتون یک پیروزی ایده ال است. یعنی پیروزی یی که در اثر آن تنها پشتون ها (طالب ها) برسرنوشت مردم کشور حاکم و چیره میشوند. گمانی که هیچ ابلهی جزیک فاشیست کوراندیش نمیتواند آنرا باور کند. حاکمیت طالبان درافغانستان حاکمیت پاکستان درین کشور است، نه حاکمیت پشتون.  

 

فرصت طلبانی که امروز حکومت افغانستان را  در قبضه دارند هیچ مشکلی با طالبان ندارند. آنها با ترساندن دیگران از طالبان به تحکیم قدرت یک جانبه و تکقومی خویش میپردازند. ذهنیت آنها چنین است که اگر توانستند اهداف فاشیستی و شوونیستی خود را از راه های به ظاهر قانونی برآورده بسازند که خوب، ورنه طالبان که هستند. ازینروست که دستگاه حکومتی افغانستان هیچگونه تمایلی به ریشه کن کردن طالبان و طالبانیزم درکشور ندارند. جنایتکاران طالب که گرفتار هم میشوند یا به فرمان کرزی رها میشوند یا در دسیسه و معاملات پنهانی با به کشتن چند پولیس و افراد امنیتی از زندان ها فرار داده میشوند. مانند فرار بیش از هشتصد طالب زندانی از زندان قندهار.

 

پس دیده میشود پشتونیزمی که امروز به شکل طالبانیزم روی نموده است، سلاح سخت موثری است در دست پاکستان که علیه ما به کار گرفته است. سلاحی که دیروز ما ازان در نهم سنبلهء هرسال با شعار "دا پشتونستان زمونژ" به جنگ تبلیغاتی علیه پاکستان میرفتیم، اینک در دست پاکستان قرار دارد. حال این پاکستان است که افغانستان را پشتونستان میداند ومیخواهد آنرا جز خاک خود که دوچند افغانستان نفوس پشتون درآن زندگی میکند، بسازد.

 

مگر چرا نسازد؟ وقتی ستون پنجم آن کشور تا مغز ادارات دولتی در مقامات عالی تصمیم گیری نفوذ دارند، وقتی کرزی طالبان را سربازان خود میخواهد، وقتی تعصبات قومی وحدت ملی را به نابودی کشانده است، وقتی خط دیورند را کسی نمی بندد، وقتی پاکستان توانایی ساختن لشکر قبایلی یی که برای جنگ به افغانستان برود دارد، وقتی درداخل افغانستان حکومت کرزی ازهرگونه مقاومت مردمی در برابر طالبان جلوگیری میکند و هرگونه شور مقاومت را با "جرگه های امن منطقوی" ازمیان میبرد... درهمچو وضتی چرا پاکستان به مداخله و تجاوز خود برای تامین منافع ستراتیژیک خود در منطقه و یا رویارویی با هند در میدان جنگی که افغانستانش میخوانند ادامه ندهد؟

 

پاکستان مداخله و تجاوز میکند چون میتواند!