هامبورگ 10 سرطان 1387

نوشته، ازنصیرمهرین 

نامۀ سرگشاده

 

دوست گرانقدر، آقای رحیل سلام  میفرستم .

نامۀ لطف آمیزشما را خواندم. ازهمدردی همیشگی تان برای پنجه های دستم، یک باردیگر ابراز تشکر مینمایم . من درنامه ی نخست فقط اندکی پیرامون تعلق آهنگ  " نامی از من نبری . . ." به جناب هماهنگ نوشته بودم . راستش را بگویم دومطلب دیگر رانیافته بودم.

 


 

تصورم این بود که شاید گرد راه با همان یک مطلب منتشر شده است . پس ازدریافت نامه ی شما ، باردیگربه صفحۀ اصلی مراجعه کردم .آنچه درنامه و نبشته ی 23جوزا یافتم، زمینه ی ابرازچند سخن را فراهم آورد که درمیان میگزارم .

 

من نبشته ی 23 جوزا را " تند ودشنام آلود " نیافتم. نبشته را ازقطارنگاشته های که بانیت "هم سیب بدست آید وهم یارنرنجد"مینگارند، متمایز یافتم. تردیدی نیست کسانی که با نرمک نویسی ونرمگ گویی های محافظه کارانه درحوزه ی نقد جنایات تکاندهنده چنددهه ی پسین افغانستان مشغول اند، از نامگزاری وبه کاربرد اوصاف لازمه وشایسته به فاعلین جفاهای سترگ عاجزآمده اند. نتیجه یی راکه درپایان "نقد " وبررسی خویش بدست داده اند ،چه بسا با طلب " خیر  است !" همراه بوده است. آنانی که از کابرد واژه های جنایت وخیانت در نبشته های معطوف به روزگار اسف بار افغانستان امتناع می ورزند، چه با حسن نیت ناشی از دیدعوام زده گی درحوزه نقد وچه با تأثیرپذیری ازمخالفت آنانی که قبول ندارند مرتکب اعمال جنایت آمیزش شده باشند، درامربسیارمهم و ضروری برای افغانستان یاتقبیح غم آوری ها آسیب رسانیده اند. اگرمعیارادبیات راه گم کن ودلخوشکنک وفرصت طلبانه ودل هیچ کس نرنجد باشد، واین ادبیات وبرداشت های حاصله ی آن، ذهن عده یی را اخته کرده باشد، سخن ازجنایت وجنایتکاران "دشنام وتند " تلقی می شود.

 

مصلحت اولیای اموردر پی رویداد 11سپتامبرونیاز دولت سازی، به این تمکین های سانسورگرانه وحذف استعمال اوصاف سیاسی وجنایی ، چاشنی دیگری بخشید. آنانی که دوپای را دریک موزه نهادند ودویدند وفریادکشیدند که برای افغانستان دیموکراسی آورده ایم، شاهدان وتاییدگرانی رانیز به عنوان "دموکرات" وپارلمان خواه به میدان کشیدند که درجبین مُهرارتکاب جنایت دارند. هستند کسانی که درجاده های افغانستان، درنصب تخته های تبلیغاتی این دموکراسی سبقت نشان داده اند، اما شرم ایشان نیامده است تا دریابند که در آن جاده ها خون ریختانده اند ودر پس آن جاده ها جمجمه های صدها هزارمظلوم خبراز جنایت درحق بشریت میدهند.  بیچاره اسدالله سروری، که در وقت وزمان دیگری توقیف شده بود . ورنه چرا امروز یکی از معاونین ویا وزرای دولت نمی بود؟ آن وقت چه کسی میتوانست حد اقل به سویش به عنوان حتا آدم دارنده ی اشتباه کوچک  ببیند . تنها او وآنها نیستند. کابل سوزان قبول ندارند که مرتکب جنایت شده باشند. وقتی آن کابل سوز مشهور ومعروف را که هیچ وقت نمی خواهد شخص دوم باشد ، ناز میدهند وبرای کار دولت راه بازگشتش را هموار میکنند، وکسی حق ندارد جنایتکاران را ونتایج کارشان را نشان بدهد، درمیابیم که با فاجعه مواجه هستیم . فراموش نکردن آن اوصاف جنایت کارانه وجنایت آمیزاز طرف برخی انسان های تسلیم ناشده، جای سرافرازی دارد نه ملامتی. فاعلین ومقصرین رنجها به اعدام گاه ها فرستاده نشده اند . با واژهای رکیک و دشنام های که مستنطقین ایشان حین شکنجه بکارمی بردند وقلم از استعمال آنها می شرمد، یاد نشده اند ونباید یاد شوند. زشتی ها وتلخی هایی که دور آنها رافراگرفته است ممکن است به آسانی سترده نشوند، با نقد وتکانه های آن تغییری نیابند. اما به هرحال، فرهنگ مرزبندی با افکار واعمال ضدبشری در کشورما، بسیار نیازمند است از جنایت وجنایت کاران بی پرده سخن بگوییم. آنانی که نمی خواهند دروغ بگویند واز احساس قلبی خویش سخن می گویند ومی نویسند ( آنطوریکه در نامه ی شما آمده است ) به کارکردهای خویش وبه تاریخ صادق اند. " گذشته تابوتی نیست که به طرف قبرستان می بریم "

 

دوست عزیز، روی تجربه دریافته ام که مقصرین جفاهای سترگ، حاضر نیستند بپذیرند که مرتکب جنایت شده اند. حتا اگر با مهربانی ها وتعارفات احترام طلبانه وبا جان وقربان گفتن ها نیز باشد نمی پذیرند که شکنجه گر وقاتل بوده اند. زیرا میدانند که چه کرده اند. آنها هر انتقاد واعتراض را دشنام یاد میکنند.

 

23 جوزا که روز پدرواز قضا، روز گرفتاری قبله گاه آن عزیز نیز است، نمی تواند مانع حضور خاطره های مختلف از پدر، مهربانی ها ، آرزومندی ها برای آینده فرزندان وخانواده شود. شادروان عبدالغفور رحیل، قربانی وشهید ظلم وستم در افغانستان شده است. ادیب وفرزانه یی که می توانست در کنار سایر ادبا وفضلای جامعه، در امر رشد وتعالی مردم کاری کند سودمند، کاری که بدان مشغول بود، مانند ده ها هزار دیگر به شهادت رسید. باید ازآن رویداد ها وقربانی های ستمگری سخن گفت. وباید به نکوهش جنایات نابخشودنی پرداخت. چنین مطالبه یی از آرزوهای فردی ناشی نمیشود. برای فرهنگیان وارسته وروشنفکران، این درک حایزاهمیت است که به کمبود معرفتی در حوزه ی پیشینه ی استبداد شناسی عطف نمایند.

دوست گرامی، مایه خوشنودی من شد که از آمادگی آن عزیز برای جمع آوری وانتشارآثار پدربزرگوار خبرداده اید.

 

روان آن شهید شاد وقلم صریح وناترس شما همچنان روان باشد.

                                                          نصیرمهرین