(به مناسبت اسد سیاه، سالگرد زمین سوزی در شمالی)
عصر دولتشاهی
 
 
شمالی بازهم می سوزد!
 
"ملتی که تاریخ خود را فراموش میکند،
 مجبور به تکرار آن است!"
 
درسده یی که هنوز روان است، منطقهء شمالی دو بار سوخته ودو بار تاراج و چپاول شده است، اما هردو بار این غارت و این مصیبت جانکاه و وحشتناک به فراموشی سپرده شده، نه درسی ازان گرفته شد و نه هم کاری برای جلوگیری از تکرار آن به سررسید. پس به سادگی میتوان گفت که شمالی باردیگر خواهد سوخت، اگر آنچه گذشته است همچنان فراموش شده بمانند. چرا که، "ملتی که تاریخ خود را فراموش میکند، مجبور به تکرار آن است!"
 

آیا تنها مصیبت و سوگنامهء شمالی فراموش شده یا این سوگنامه یکی از هزاران است. تاریخ گواه است که صدها "شمالی" دیگر درپهنای جغرافیا ودرازای تاریخ به بهانهء تیره و تبارغارت شده و به خاک نیستی نشسته اند. و باز هم تاریخ گواه است که هرگز "شمالی" زاده های تاریخ به مصیبت خویش رنگ تباری نداده اند، چرا که از غلتیدن به "حیوانیت تبارگرایی" بیزاربوده اند. چرا که "بنی آدم اعضای یکدیگر اند"، چرا که خود را وارث نگهبانان "وحدت ملی" دانسته اند، چرا که، تصور میکرده اند باید تنها همین ها برای "وحدت ملی" قربانی بدهند، چرا که....
 
اما در سوی دیگر، آیا هرگز در درازای تاریخ کسی به این "شرافت" ارزشی قایل شد؟ آیا هرگز این از خود گذری و این نادیده گرفتن مصائب خود برای ساختن آیندهء بهترو زیست باهمی، خریداری یافت، هرگز مانع ازان شد که از شر حیوانیت تبارگرایی ی ِ حیوانات تبارگرا درامان بمانند؟ آیا تضمینی وجود دارد که درآینده نیز در جغرافیایی که "شمالی" زادگان زندگی میکنند، حیوانیت تبارگرایی ریشه اش ازمیان برود ویا کم از کم حیوانات تبارگرا اهلی شوند؟
 
پاسخ من به این پرسش ها منفی است. پس چاره چیست؟ چه باید کرد؟
 
گمان میرود که مشکل "شمالی" یک مشکل تاریخی وفرهنگی باشد. شمالی زادگاه تاجکان بوده اند و این تاجکان اند که در طول تاریخ هزارو اند سال پسین "شمالی" های شان برباد میشود، قتل عام میشوند، به بردگی واسارت کشیده میشوند...اما همیشه به این امید دل می بندند که ستمگران را عادل خواهندساخت و از جای دیگری به رنگ دیگری سرخواهند کشید. اگر امپراتوری ساسانی سرنگون میشود، باید برمکیان بلخ آنهایی که به اسارت رفته اند از دربار مامون وهارون سربلند کنند و دیو های وحشی قدرت را در تار خام اندیشه و دانش خویش رام بسازند. شاید ازهمان روزگار است که تاجکتباران میدان شمشیر را ترک کرده و به میدان قلم روی آورده اند؛ تا امروز که امروزاست هزاران مصیبت بیکرانه را ازسرگذشتانده اند اما همیشه با زبان خود و با اندیشه و قلم خود به میدان برگشته و دل بدان خوش داشته اند که ستمگران سرانجام فارسی "تاجکی" خواهند گفت و تاجکی زبانیست که دران حیوانیت تبارگرایی نمی گنجد. دل بدان خوش داشته اند که سرانجام دادار دادگر بیداد گران را به دادگری فراخواهد خواند. اما ایدریغ که سده ها گذشت و هست و بود تاجکان و فارسی زبانان فدای رام کردن حیوانات تبار گرا گشت. تا به کی هزینهء اهلی کردن حیوانات تبارگرا اشک بیوه زنان و یتیمان وخون جوانان تاجک و فارسی زبان شود؟ بس نیست؟!
 
نخستین گام برای جلوگیری از تکرار تاریخ، به یاد آوردن آن است. هرگز نباید فراموش کرد که چگونه تاجک ها از لغمان و جلال آباد و لوگر و گردیز و ارگون و قندهار کوچانیده شدند. امروز سرزمین های فارسی زبان و تاجک نشین دیگر هویت فارسی زبانی و تاجکی خود را به کلی از دست داده اند. همین حالا ولایت لغمان (لمقان) دارای سی فیصد نفوس تاجک است. هفتاد فیصد باقی نفوس این ولایت میان پشه یی و پشتون تقسیم میشود. اما در اذهان عامه امروز وقتی از لغمان و لغمانی یاد میشود، کسی تصور نمیکند که لغمان سرزمین تاجکان بوده و یک لغمانی میتواند یک تاجک هم باشد.
 
به همین گونه است جلال آباد و گردیز و ارگون. قندهار که در اصل شهر تاجکان است امروز دیگر از تاجک دران نامی و نشانی نیست. چه بسا تاجک که دیگر زبانش دگرگون شده وامروز خود را منسوب به قوم دیگری که هویت قومی و تباری درآنها بسیار قوی است میدانند.
 
بازهم این برمیگردد به خصوصیت فرهنگی تاجکان که تاجک همیشه به انسان بودن خود افتخار میکند، نه به تیره و تبار خود. تاجک افتخار هرکسی را در کمال شخصی اش میداند. درفرهنگ تاجکان به ویژه در افغانستان ما هیچ چیزی را نام تاجکی نداده ایم. حتی زبان تاجکان، فارسی دری، بیانگرشناخت تباری تاجکان نیست. تاجک تصور میکند که همه انسان ها فرزندان آدم اند وهمین کافیست. تاجک برای خود "بابا" جستجو نمیکند تا از دیگران متمایز گردد...
 
تاجک شکار این باور و خوشباوری است که "آن ملک ملک ماست که ملک خدای ماست" و این رانه تنها برای خود بلکه برای همه انسان ها چنین می پندارد. هرکسی میتواند درهرجا که ملک خداست زندگی کند. ازهمین روست که وقتی هزاران خانوار از آنسوی واینسوی خط دیورند در سرزمین های تاجکان جابجا میشوند هیچ صدایی و مقاومتی از سوی آنها صورت نمیگیرد. ملک شان از سوی شاهان غصب میشود اما آنها تصور هرگز به این قضاوت نمی نشینند که ملکش غصب شده به خاطری که تاجک است و به کسی دیگری داده شده به خاطری که همقوم غاصبان است.
 
اما دیگران چنین نمی اندیشند. آنها تنها بدین باور اند که آن ملک ملک خداست که ملک آنهاست. و به همین سبب به ملکی که از آنها نیست میتازند تا آنرا از آن خود کنندو آن وقت است که ملک را ملک خدا هم میتوانند بخوانند. چه بسا که برای غارت، چور و غصب ملک تاجکان هزاران دلیل "شرعی وخدایی" تراشیدند و ملک دیگران را ازآن خود کردند تا "ملک خدا" شود.
 
من سرآن ندارم تا رویداد های تاریخ را که سبب اخراج تاجکان از سرزمین های شان شد ، به بررسی بگیرم. بلکه میخواهم بگویم، باید از تاریخ آموخت و از خواب تاریخی هزار ساله بیدار شد. تاجکان باید به خود آیندو خود را از شر حیوانات تبارگرا نجات دهند. این کار ممکن نیست مگر اتحاد آگاهانه و بسیج همگانی تاجکان.
 
امروز در افغانستان هر قومی یک اتحادیه وحتی حزب دارد. افغان (پشتون) ملت، حزب وحدت (هزاره ها)، شورای ترکبتاران، شورای عربها، شورای نورستانی ها و حتی شورای سادات افغانستان. اما درین میان تنها تاجک هااستند که هنوز هم از برآمد تبارگرایانه و و پیش کشیدن خواست های قومی میشرمند. حتی آنچه به نام "ستم ملی" مشهور است، متشکل ازتنها تاجک ها نبوده دران ازبک ها و هزاره ها نیز شامل بوده اند. درحالی که در سایر احزاب یاد شده تنها وابستگان یک قوم شامل اند. تاجک هنوز میشرمد که برآمد قومی کند و چه بسا که این شرم و حیا را نام بیغیرتی داده اند وکسی به آن پشیزی ارزش نمیدهد. جالب آنست که اگر تاجک یک اقدام، حتی به صورت انفعالی و عکس العملی، در برابر قومگرایی بکند ازمیان خود تاجک ها آدمک های بی شهامتی یافت میشود که با تاپهء "حیوانیت تبارگرایی" آنرا میکوبند اما هرگز جرئت وشهامت آنرا ندارند که یک بار هم بربرنامهء "دویمه سقوی" بتازند و آنرا حیوانات تبارگرایی بخوانند.
 
ازینرو نباید دیگر به سخن این بیهوده گویان بی خاصیت گوش فراداد. تاجکان باید جمع شوند. باید شورایی، تجمعی، بنیادی، و انجمنی بسازند که با فراموش کردن تمامی اختلافات دیگرشان، همه توانایی و استعداد خود را درجهت حفظ منافع تاجکان در کشور به کار برند. شکی نیست که منفعت تاجکان دران است تا در صلح و صفا با دیگراقوام به سربرند. اما باید توجه کرد که نباید همیشه قیمت حفظ این صلح و صفا را تاجکان بپردازند.
 
همبستگی تاجکتباران افغانستان یک ضرورت تاریخی است. باید تاجکان کشور خود را بشناسند و خود را بشناسانند. باید نشان بدهند که درهیچ عرصه یی از هیچ تبار دیگری اگر برتری ندارند هرگز هم کمتری هم ندارند. باید دست به دست هم بدهند و از منافع یکدیگر درهرکجایی هستند دفاع کنند. دیگر نباید تاجک های لغمان، یا جلال آباد وگردیز فراموش شوند و آنها هم از ترس فاشیست ها از هویت خود بگذرند.
 
هرچند جمیت تاجکان در سراسر کشور پراگنده اند اما با درنظر داشت امکانات رسانه یی و تکنولوژی امروزی دیگر پراگندگی جمعیت نمیتواند بهانه یی برای دوری تاجکان از یکدیگر باشد. باید به تشکیل مراکز نشراتی، انترنتی، تلویزیونی، و نهاد های فرهنگی وسیاسی یی دست یازند که از راه آن به یکدیگر برسند و همدیگر را در روزگار بدیاری رسانند. این کار را سایر اقوام کشور میکنند و نیازی به دادن مثال و توضیح نیست.
 
باید ازخواب گران برخاست و به راه افتید. تاجکان باید همبستگی خود را چه درسطح شهرداری ها، چه درسطح ولایات، چه در سطح مکتب ها، دانشگاه ها، محل کار و هرجایی که هستند، تحکیم ببخشند. این بدان معنی نیست که تاجکان از عدالت و انسانیت به خاطر قومیت بگذرند. تاجکان باید علمدار عدالت و قانون بوده و نشان بدهند که ملتی متمدن هستند. اما این کار هرگزنباید همبستگی شان را برهم بزند. هدف از همبستگی تنها و تنها باید حفظ حقوق شان باشد نه تجاوز. همبستگی برای تامین عدالت اجتماعی نه برای برهم زدن آن.
 
اگر توانستیم همبستگی تباری خویش را تحکیم و تثبیت کنیم، به یقین که میتوانیم در آینده از سوختن ها درامان بمانیم. ورنه تاریخ تکرار خواهد شد و شمالی ها بازهم خواهند سوخت!
 
______________________
یادداشت:
توجه خوانندگان عزیزرا به مرور نوشته هایی که تاکنون درمورد زمین سوزی درشمالی توسط طالبان در انترنت وجود دارد و جریان غارتگری وچور شمالی بدست حشریان غارتگر زیر فرمان نادرخان، این چهرهء غدار تاریخ در جلد دوم "افغانستان در مسیر تاریخ" نوشتهء جنت مکان میرغلام محمد غبار فرامیخوانم. شکوه یی که از سیاستمداران تاجک در قبال بی تفاوتی در برابر ستمدیدگان شمالی داریم، جای خود را دارد که تا کنون از قلم های دیگر چیز هایی دران مورد خوانده ایم. با اینهم سال گذشته زیرعنوان "با زمین های سوخته وسوختگان زمین چه کردند" به نشر رسیده است که چون هنوز هم آن شکایت ها به جای خود باقی اند تارنمای آنرا اینجا میگذارم تا این مقاله پوره شده باشد.
http://www.ariananet.com/modules.php?name=Artikel&op=view&sid=8734