عصر دولتشاهی

"میخ پنجم"
 
به کارگیری ظرافت های تند و طنز آلود در ادبیات و سیاست چیز تازه یی نیست. از آن جمله است حکایت مشهوری که استاد خلیل الله خلیلی در شعری به نام "میخ پنجم" آورده است که تمثیل راستینی میتواند باشد درمورد افراد و گروه های سیاسی درکشورما هم-  درمورد گروه هایی که از بادهء دروغین قدرت مست شده؛  سیه مستی میکنند  و هرگز نمی اندیشند که  این قدرت باد آورده پایش ندارد و باد دیگری آنرا خواهد برد.

 
چنانچه دیده شده درین هفت سال پس از به قدرت رسیدن دولتمردان امروزی درکشور آنها هرگز به فریاد مردم و مخالفین خود گوشی فرا نداده و چهار نعل در جهت خواست های قومی و گروهی خویش روان اند. تصور میکنند که به خدایی رسیده اند و این ملک دیگر ملک آنهاست و هرآنچه خواسته باشند میتوانند انجام دهند. درست همانند دولتمداران کمونیست که تصور میکردند "انقلاب ثور برگشت ناپذیراست"؛ نه ترسی از خدا داشتند و نه شرمی از مردم.
 
سخن از میخ پنجم بود و آن چنین است که وقتی آدمیزادگان بیمایه به مقام و زوردست یافتند، چشمها و گوشهایشان با چهار میخ غیبی بند میشود تا چیزی را نبینند و صدای کسی جز خود شان را نشنوند. همانی که این چار میخ را فرومیبرد، میخ پنجم را نزد خود نگهمیدارد تا زمانی که این بیمایگان از قدرت فرو میلغزند و میخ پنجم در ناکجای شان فرو برده میشود تا آن چهار میخ دیگر برون آیند. آن وقت است که میتوانند حقایق را بشنوند و ببینند اما دیگر توان انجام کاری را نداشته جز شرمندگی و سرافگندگی مایهء دیگری نمیداشته باشند.
 
در کشو ما زمام امورمملکت را مردم و جامعه جهانی بدست کسانی سپردند و چنین انگاشتند که سی سال جنگ، مداخله، نقاق، فقر و آوارگی هر فرد این کشور را به این باور ساخته است که با استفاده ازشرایط مساعد داخلی و خارجی به درمان درد های گذشته پرداخته و کشور را ازخاک سیاهی که نشسته است، بلند کنند.  اما با درد و دریغ آنها چنین نیندیشند و با این پندار واهی گام برمیدارند که این قدرت همیشه در نزد شان است.
قدرت دولتی را درافغانستان کسی بدست نیاورده که بتوانند آنرا "دولت خداداد" خوانده و هرچه میخواهند انجام بدهند. دیگر زمان "دولت های خداداد" گذشته است. دولت ها توسط مردم معین میشوند و توسط مردم سرنگون میگردند. هیچ شخص، گروه و یا محفلی نمیتواند به خواست و رضای خودش دست به سرنوشت و منافع مردم دراز کرده و به دلخواه خود برای مردم تعیین تکلیف کند. دولت ها در جهان امروز مکلف اند، وظیفه دارند، تعهد در برابر مردم دارند و نزد مردم مسوول اند. امروز درجهان مردم به رضای خود دولت ها را میسازندو چنانی میسازند که دولت بدست فرعون ها نیفتد تا دعوایی خدایی کند و مردم را به بندگی فرابخواند.
گذشت آن زمان که شاهی، امپراتوری، شهنشاهی میتوانست سرزمین هایی را اشغال کرده و مردم را رعیت بسازد. گذشت آن زمان هم که دورتا دور یک سرزمین خط میکشیدند و آنرا سرزمین "خداداد" این یا آن خاندان و حکمران قلمداد میکردند. امروزانسان ها در پرتو تمدن امروزی و ارزش های بزرگ انسانی که جهانیان را مجبور به فرمانبری ازان میکند، توانایی آنرا یافته اند تا آزاد زندگی کنند و تابع هیچ قانونی که آزادی های شان را سلب کند نباشند. قانون زمانی میتواند پذیرفتنی باشد که حقوق اساسی بشر حفظ کند، ورنه هیچ قانونی پذیرفتنی نیست.
تشکل سرزمین های آزاد یک وجبی پس از فروپاشی یوگوسلاویای پارین در شبه جزیرهء بالکان گواه برین ادعا است که اگر ملتی و مردمی، ولو هرقدرکوچک هم باشد، نخواسته باشند سربه فرمان دولتی که آزادی های شان را ازآنها گرفته است، خم کنند، میتوانند به آزادی برسند. عامل کمک جامعهء جهانی برای تشکیل همچودولت های کوچک از اهمیت درجه دوم برخورداراست درحالیکهه عامل اصلی عزم مردم است برای آزاد زیستن و پذیرفتن قربانی برای آن.
کسانی که امروز در افغانستان می پندارند قدرت سیاسی را بدست دارند و هرچه خواسته باشند میکنند ویا این که برای تطبیق خواست های خود قدرت دولتی را میتوانند اشغال و غصب کنند باید بدانند که راهی به جایی نخواهند برد. تنها کاری که میکنند ضیاع وقت، امکانات و خون مردم بیچاره خواهد بود. این ها باید منحیث افراد متمدن جامعهء بشری فکرکرده و دریابند که قدرت دولتی امانت مردم است ودران همهء افراد کشور سهم ومنافع دارند. هرگونه استفادهء از قدرت برای تطبیق امیال و اهداف شخصی، حزبی، گروهی وقومی خیانت و گناهیست بزرگ.
وقتی اختیار پول و درآمد ملی، اقتصاد، دفاع، امنیت، معارف، پارلمان و جامعه بدست کسانی سپرده شده باشد و آنها به جای طرح برنامه های عام المنفعه و متعادل و بجای تامین منافع عامهء مردم مصروف به کارگیری امکانات وموقعیتها به نفع شخصی، گروهی و قومی خویش باشند، خیانت میکنن- خیانتی مشهود!
 اگر این ها از قهرخدا نمیترسند و فریاد مردم را نمیشنوند و بیچارگی مردم را نمی بینند، باید بدانند که آن روز به زودی فرامیرسد تا مردم از آنها سلب اعتماد کرده و ازقدرت بزیرشان بکشند. آن وقت است که آنها میمانند و "میخ های پنجم".
 
آن که را مسوولیت بزرگ، عقوبت بزرگتر