یادداشت: این نوشته چار سال پیش صرف چند ساعتی پس از نشر صورت جلسهء استماعیهء مجلس سنا در مطبوعات، که دران کاندولیزا رایس وزیرخارجهء ادارهء رئیس جمهور بش، به پرسش سناتوران جواب ارائه کرد،‌ نوشته و در چند سایت انترنتی و همچنان جریدهء وزین امید چاپ امریکا به نشر رسید.

اینک که پس از چارسال در ستراتیژی امریکا دگرگونی هایی با شتاب گام سنگپشت به نظر میخورد،‌ لازم دیدم آن نوشته را بار دیگر اینجا بگذارم....

عصردولتشاهی

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

ستـراتیـژی های ناکاره 

داکتر کاندولیزا رایس مشاور امنیت ملی رئیس جمهور بش به روز هشتم اپریل 2004 در برابرپرسش های کمیسیون یازدهم سپتمبر به مسایلی اشاره کرد که بیانگر نکات جالبی در ارتباط پالیسی های حکومت امریکا در برابر طالبان، القاعده و نقش پاکستان درین زمینه پیش از حادثهء یازدهم سپتمبرسال 2001 است. [1]  

 


 

داکتر رایس پس از ادای سوگند مقدمهء بلندی را در ارتباط کار های ادارهء بش، پیش و پس از حادثهء یازدهم سپتمبربه خوانش گرفت. پس ازان به پرسش های اعضای کمیسیون پاسخ گفت که جریان این گفت و شنید درسراسر امریکا به صورت زنده  از رادیو ها و شبکه های تلویزیونی ازجمله سی ان ان پخش گردید. خانم رایس در جریان پاسخ های خویش بار بار به حمایت پاکستان از طالبان اشاره کرد.

 

مشاور امنیت ملی رئیس جمهور بش در جریان توضیحات خویش از برکشیدن زلمی خلیلزاد در تیم دستیاران مشاور ا منیتی که خودش درراس آن قرار دارد، صحبت کرد.

 

پرسش های کمیسیون از خانم رایس و پاسخگویی او برای حدود سه ساعت دوام کرد. درین مدت، هرزمانی که پای اقدام عملی از طرف امریکا علیه القاعده و طالبان به میان می آمد، خانم رایس از نقش پاکستان و عدم آمادگی این کشور برای همکاری یاد آوری مینمود. دریکی دوموردی هم خانم رایس از انصراف ادارهء بش برای همکاری با «ائتلاف شمال» به خاطر مخالفت شدید پاکستان یاد آوری کرد. که میتوان عدم همکاری ادارهء بش  با جبههء متحد برای مقابله با طالبان را ناشی از مشورهء تیمی که جناب خلیلزاد عضو ارشد آن بوده ازیک طرف و مخالفت قوی وپیوستهء پاکستان از سوی دیگر تلقی کرد.

 

متن بیانیهء مقدماتی داکتر کاندالیزا رایس درست ساعتی بعد ازپایان نشست استشهادی کمیسیون یازدهم سپتمبر در سایت انترنتی اسوسیتد پرس به نشر رسید.

 

اینک با استفاده ازهمین متن ترجمهء همان بخش هایی از بیانیهء مقدماتی خانم رایس را که به مسایل افغانستان- پاکستان- القاعده و طالبان ارتباط میگیرد، اینجا می آوریم تا آنانی که به این سند دسترسی ندارند، ازان آگاهی یابند. در مورد هر بخش از گفته های خانم رایس درنگی خواهیم کرد تا ببینیم برداشت ما درمورد از چه قراری میتواند باشد.

 

البته موضوع مخالفت دوامدار پاکستان در برابر همکاری ایالات متحده با جبههء متحد ملی اسلامی برای آزادی افغانستان، در پاسخ خانم رایس به پرسش یکی از اعضای کمیسیون ارائه شد که شامل این ترجمه نمیباشد.

 

درقدم اول از سخنان خانم رایس بر می آید که پس از به قدرت رسیدن ادارهء رئیس جمهور بش به این نتیجه رسیده بود که ستراتیژی مقابله با تروریزم و القاعده را در چوکات ستراتیژی ایکه طرف های دیگری نیز دران اشتراک داشته باشند طرح نمایند. او میگوید:

"چیز بسیار مهم اینست که، ما تشخیص دادیم، هیچ ستراتیژی ضد تروریزم به تنهایی (بدون همکاری  دیگران- مترجم)، به پیروزی نخواهد رسید. چنانچه شما از اسناد ستراتیژی پاکستان و افغانستان که در دسترس کمیسیون گذاشته شده  میدانید، ستراتیژی ما برای مقابله با تروریزم، بخشی بود از دسته بزرگی از ستراتیژی ها که پیچیده گی های منطقه یی را در نظر داشت."

آیا میشود فهمید که منظور خانم رایس ازعدم امکان پیروزی ستراتیزی مقابله انفرادی (به تنهایی) با تروریزم چیست؟ اگر به تنهایی ممکن نیست باید کشور ها و نیرو های دیگری درین زمینه دخیل بوده و یا شامل ستراتیژی شوند، پس این نیرو ها که باید شامل ستراتیژی شوند کدام ها اند؟ نیروهایی که با «پیچیده گی های منطقوی» رابطه داشتند چه خصوصیاتی دارند؟   جواب خانم رایس  را در توضیجاتی که به دنبال می آید، در می یابیم. اینکه این جواب دقیق و درست است یا خیر، موضوع دیگریست. وقتی خانم رایس از اقدامات ادارهء خویش درین راستا صحبت میکند، تنها از برکشیدن زلمی خلیلزاد درزمرهء دستیاران مشاور امنیت ملی و چانه زنی ها با پاکستان برای انصراف از پشتیبانی از طالبان و کمک این کشور برای کشاندن اسامه بن لادن به محاکمه سخن میگوید.

اینکه تیم خانم رایس چه کارهای دیگری را درین رابطه درداخل امریکا برای مقابله با تروریزم به سر رساندند یا نرساندند، موفق بودند یا نبودند، موضوع مورد بحث ما نیست. بلکه برای ما برخورد امریکا با طالبان، القاعده و پاکستان واقدامات تیم خانم رایس به مثابهء مقام کلیدی در ادارهء بش به ارتباط مسایل پیش آمده ناشی از فعالیت های القاعده در پناه طالبان القاعده و پاکستان دارای اهمیت است. ادامهء سخنان خانم رایس خواندنی  تراند:

"پیوند دادن ستراتیژی مقابله با تروریم و ستراتیزی منطقوی ما مشکلترین و مهمترین بخش ستراتیژی جدید بود تابتواند کارآیی داشته باشد.

القاعده برای طالبان هم موکل و هم ولینعمت بود و پاکستان پشتبان طالبان. همچو روابطی برای القاعده چتر نیرومندی از مصئونیت فراهم میکرد که ما بایدآنرا میدریدیم. و این کار آسانی نبود."

 

درینجا میتوان به خوبی دریافت که منظور از دخیل ساختن عوامل منطقوی در ستراتیژی امریکا برای مقابله با تروریزم، چیست؟ چیزی که «مهمترین» و «مشکلترین» بخش ستراتیژی جدید امریکا را میسازد. خانم رایس پیوسته به این پیشدرآمد کوتاه، از چگونگی روابط القاعده و طالبان و پشتبانی پاکستان ازان یاد آوری کرده و دریدن چتر حمایت پاکستان و طالبان از القاعده را اولویت کار ادارهء بش قلمدادمیکند.

 

یگانه نیروی منطقوی که شامل ستراتیژی ایالات متحده در مقابله با تروریزم میشود، درعمل تنها پاکستان است. و از نطر من طنز تلخ نهفته درین توضیحات نیز ازهمینجا ناشی میشود. امریکا از پاکستان میخواهد هم از طالبان بگذرد، هم از القاعده و هم ازآنهمه سرمایه ایکه در مدت بیش از هفت سال زیر ریش امریکا وجامعهء جهانی روی این پروژه مصرف کرده است.

 

با اینهمه، دوپرسش درینجا پیش می آید: یکی اینکه آیا قبول این درخواست امریکا برای پاکستان عملی بود؟ پرسش دیگر اینکه آیا آنچه خانم رایس میگوید، میتواند حرفی جدی و صادقانه باشد؟ حتی اگر این درخواست صادقانه هم بوده باشد، چه شواهدی وجود دارد که به استثنی یکی دو «پیام سختیگرانه» اقدام دیگری درزمینه از جانب ادارهء رئیس جمهور بش برای زیر فشار قرار دادن پاکستان به خاطر خاتمه دادن به حمایت از طالبان  صورت گرفته باشد.

 

مساله روشن است. اینکه ادارهء بش نتوانست تا پیش از حادثهء یازدهم سپتامبر طالبان را از حمایت پاکستان و القاعده را از حمایت طالبان محروم بدارد بیانگر این حقیقت است که  ایشان روی «ستراتیژی» منطقوی خویش حساب میکردند. استراتیژی ایکه در بست دراختیار پاکستان بود. پاکستانی که اینک یک قدرت اتمی در منطقه بود و حتی «پیام های سختگیرانه» مشاور امنیت ملی ایالات متحده را با «پاسخی عادی  وواکنشی  گنگ» میپذیرفت.

 

بدین ترتیب، ماه ها پس از یکدیگر میگذشتند، اما هیج نشانه ای از ثمر دهی ستراتیژی جدیدی که بتواند «چتر نیرومند» حمایت ازالقاعده را بدرد به نظر نمیرسید. پاکستان همچنان به حمایت خویش از طالبان ادامه داده و طالبان به نوبهء خود از القاعده پشتیبانی کرده آنها را مهمان خود میخواندند و دست آنها را در کشتار مردم بیگناه افغانستان در سراسر کشور آزاد گذاشته بودند. اردوگاه های آموزش نظامی تروریستان القاعده همه روزه فعال بود و تمرین آدمکشی را درروستا ها، شهر ها و دهکده های افغانستان به سر میرساندند.

 

خانم رایس و تیم دستیاران امنیت ملی اش تماشا میکردندو نمیتوانستند و یا شاید شامل ستراتیژی شان نبود که جلو پاکستان و تحت الحمایه هایش را از قتل عام مردم، بربادی فرهنگ وتاریخ افغانستان، خشونت های حیوانی علیه زنان، زمین سوزی، کوچ های اجباری، تصفیه های قومی، تفرقه افگنی های خطرناک زیر نام پشتون و غیر پشتون، پخش و نشر احساسات گمراه کنندهء خشک مذهبی و هزاران جنایت دیگر بگیرند.

 

خانم رایس همچنان افزود:

"من  دیدارم با وزیرخارجه پاکستان در جون 2001 را به خوبی به یاد  دارم. تصور میکنم درمورد این دیدار در نشست خصوصی ام باشما (منظور اعضای کمیسیون یازده سپتمبر...مترجم) اشاره کرده ام. درین دیدار من پیامی را که آنرا بسیار سختگیرانه میدانم، به او سپردم. او این پیام را با پاسخی عادی و با واکنشی گنگ پذیرفت."

 

داکتر رایس به ادامه میگوید:

" پالیسی امریکا در برابر القاعده ناکاره بود به خاطری که پالیسی ما برای افغانستان ناکاره بود و پالیسی ما در برابر افغانستان ناکاره بود به خاطری که پالیسی ما در برابر پاکستان ناکاره بود."

 

اینجاست که به ریشهء تمام مصائب نازل و حاکم بر افغانستان و شاید هم امریکا برمیخوریم. سفیر پاکستان به خوبی میداند که مرغ زیرک در دامی که پاکستان گسترده گیر کرده است. پاکستان به خوبی آموخته است که چگونه از موقعیت ستراتیژیک خود استفاده کرده پروژه روی پروژه بسازد و از امریکا باج بگیرد. اینک پروژهء طالبان و به گفتهء مطبوعات پاکستانی «جهاد کارپوریشن» رو به انکشاف بود و هردم ثمری میداد. قدم اول این پروژه زیر کنترول آوردن افغانستان بود که بانام اسلام و شریعت و توسط سازمانهای گستردهء مذهبی و در هماهنگی و زیرفرمان مسقیم آی اس آی تطبیق گردید. البته سهمداران دیگری نیر درین پروژه وجود داشت مانند، شرکت های نفتی منطقوی و جهانی، اسامه بن لادن و خانواده اش، عربستان سعودی، امارات متحده  و مافیای مواد مخدر، مافیای چوب، مافیای آهنپاره، مافیای آثار عتیقه و باستانی که به سان گله ای از لاشخواران به جان هستی مادی و معنوی افغانستان انداخته شده بودند.

 

بلی! خانم کاندولیزا رایس تشخیص دقیقی دارند. سیاست امریکا توسط پاکستان به گروگان گرفته شده بود. پالیسی امریکا کار نمیکرد. زیرا پالیسی آنها در برابر پاکستان ناکاره بود. پاکستان به خاطر تامین حاکمیت خود برافغانستان روی تعصبات مذهبی ایکه در مدرسه های پاکستان تدریس میشد و نفاق قبیلوی و قومی تکیه وسرمایه گذاری کرده بود. مشرف ازین هرگز نمیشرمید که هر چند گاهی یکبار، دلیل حمایت خود از طالبان را حمایت از پشتون ها خوانده و پشتون ها را یکی و یک راست ملیت اکثریت در افغانستان قلمداد کرده و حمایت از طالبان را زیر نام حمایت از اکثریت پشتون توجیه کند. پاکستان حاضر نبود موقعیت استثنایی را که به دست آورده بود به زودی و آسانی از دست بدهد.  

 

داکتر رایس، به ادامه گفت:

"ما تشخیص دادیم که پالیسی مقابلهء امریکا با تروریزم باید با ستراتیژی های منطقوی و با پالسی های همگانی خارجی ما گره بخورد. برای پرداختن به این مسایل، من بران شدم تا کارشناسان کلیدی منطقوی دخالت داده شوند نه اینکه تنها کارشناسان مقابله با تروریزم.

من زلمی خلیلزاد، کارشناس امور افغانستان را که به حیث یک دپلومات عالیرتبه، با مجاهدین افغانستان دردوران پایان بخشیدن به تجاوز شوروی در سالهای هشتاد میلادی از نزدیک همکاری کرده بود، باخود همراه کردم. به همینگونه من سهمگیری کارشناسان جنوب آسیا در شورای امنیت ملی (NSC)  و  وزارت خارجه و متخصصین منطقوی شان  را تامین کردم."

خانم رایس برای گره دادن پالیسی مقابله با تروریزم خویش به «کارشناسان کلیدی منطقوی» رو می آورد. اولین و یگانه نامی که ازمیان «کارشناسان» برزبان خانم رایس می آید، نام زلمی خلیلزاد است. رایس جناب خلیلزاد را دپلومات ورزیده یی معرفی میکند که تجربهء کار دپلوماتیک به نمایندگی از امریکا را با مجاهدین در دوران جنگ با متجاوزین شوروی دارد. شاید برای مردم افغانستان اهمیت زیادی داشته باشد که یکی فرزندان شان به مقامی در ایالات متحده امریکا رسیده است که میتواند برای بهبود وضع کشور زادگاهش مشوره بدهد و مثمر ثمری باشد. اما ببینیم، خانم رایس در ادامه چه میگوید:

"ما باهم، مشی ستراتیژیکی را برای افغانستان طرح کردیم. به جای تکیهء زیاد روی «ائتلاف شمال»، ما به اهمیت جنوب، ساحهء مرکزی اجتماعی وسیاسی آن کشور پافشاری کردیم."

به مشکل میتوان باور کرد که جناب خلیلزاد با آنچه رئیس سابقش میگوید موافق باشد. تصور نمیشود، این تصمیم که «ائتلاف شمال» را به حال خودش گذاشته و به دنبال تشکیل ائتلاف «جنوب» بروند، مفکورهء سالمی باشد که مشوره دادن آنرا از دپلومات سابقه داری چون خلیلزاد بتوان توقع داشت.

جناب خلیلزاد که  آگاه ترین عضو تیم دستیاران مشاور امنیت ملی در امور افغانستان است به خوبی میدانست که در قدم اول چیزی به نام «ائتلاف شمال» در کشور وجود نداشت. بلکه جبههء متحدملی بود که  شامل تمامی نیروهای مخالف تسلط پاکستان و مخالف برنامه های غیر انسانی و قرون وسطی یی طالبان بوده و در برابر آنها قرار داشت.  یقین دارم که اینرا هم جناب خلیلزاد میدانست که ازنگاه قومی هم جبههء متحد متشکل از پشتونها، تاجکها، هزاره ها، ازبک ها ترکمن بوده و باشنده گان تمامی نقاط کشور به شمول شورای مشرقی و قوماندانانی از کندهار، هلمند، هرات دران شرکت داشتند. با هیچ معیاری اخلاقی، دپلوماتیک و سیاسی نمیشد، جبههء متحد را «ائتلاف شمال» خواند. منسوب ساختن جبههء متحد به صفحات شمال تلاش پاکستان بود تا میان مردم شمال و جنوب کشور نفاق انداخته و چنان بنمایاند که گویا طالبان نمایندهء جنوب در برابر شمال هستند

نکتهء جالب دیگر در گفته های خانم رایس همانا، اهمیتی است که ایشان به مناطق جنوب کشور داده و آنرا «ساحهء مرکزی اجتماعی و سیاسی» کشور شناخته اند.  به نظر من همچو برداشتی از جنوب کشور زیر عنوان، «ساحه مرکزی حیات سیاسی و اجتماعی»، یک ادعای پا درهوا میباشد. معلوم نیست، این کشف از چه زمانی در مطالعات سیاسی و اجتماعی افغانستان صورت گرفته که جنوب کشور را مرکز حیات سیاسی و اجتماعی بازشناخته باشند. آیا نفس همچو نظریه ای تفرقه افگنانه نیست؟ در تاریخ افغانستان این تنها کابل بوده است که همیشه مرکز تحولات سیاسی و منشاء انکشافات اجتماعی قلمداد شده است. البته کابل از نگاه قومی ترکیبی متعادل از کلیه اقوام و باشنده گان اصلی سراسر کشور دارد وکابل در مرکز کشور قرار دارد نه در جنوب.

گفتار خانم رایس هرچه باشد، اما اگر جناب خلیلزاد در همچو نتیجه گیری ها و معرفی مراکز اصلی و غیر اصلی، حیاتی و غیر حیاتی سیاسی و اجتماعی کشور با خانم رایس موافق بوده باشد، درانصورت اگر نیات شان را به خیر هم بدانیم، آگاهی شان از اوضاع سیاسی، اجتماعی و جغرافیای بشری کشور سخت زیر سوال میرود.

از جناب خلیلزاد به مثابهء یکی از فرزندان افغانستان توقع میرفت تا به استفاده از نفوذ و رسوخ خود در راه تامین آزادی کشور ازقید مکر و تزویر پاکستان و ازهم دریدن زنجیر وحشت و بربریت طالبان با تکیه به روی جبههء متحد ملی که اصولاً پایه سیاسی برای مقابله با تجاوزات خارجی را پیریزی کرده بود، و با وسعت دادن دایرهء نفوذ آن با گردهم آوری نماینده گان تمامی باشنده گان و اقوام سراسر کشور زیر یک چتر تلاش ورزیده و از تقسیم کشور به شمال و جنوب جلوگیری میکردند. یعنی همان چیزی که در کنفرانس بن در سال 2001 و پس از حادثهء یازدهم سپتمبر به سر رساندند.

دیده میشودکه به خاطر همین کوته نگری، و هنوز هم «ناکاره» ماندن پالیسی ادارهء رئیس جمهور  بش در برابر پاکستان،  تلاش های مشاور امنیت ملی و دستیارانش به خاطر پایان دادن به حمایت پاکستان از طالبان و القاعده تاثیری نداشته برعکس ظاهراً خود زیرتاثیر برنامه های خطرناک ضد افغانی پاکستان قرار میگیرند. تا آنکه حادثهء یازدهم سپتمبر آنها را تکان میدهد.  اما با تاسف که خواب این گروه چنان گران است که هنوز هم بیدار نشده اند. چرا که پاکستان حتی پس از حادثهء یازدهم سپتمبر نیز ستراتیژی خود در قبال افغانستان و باجگیری از امریکا را همچنان ادامه داده است. چنانچه، پس از حادثهء سپتمبر پاکستان در همکاری با عناصر معلوم الحال تلاش های بیثمری را رویدست گرفتند تا بعد از آغاز حملات هوایی امریکا برمواضع طالبان، «ائتلاف جنوب» را تشکیل کرده و آنرا در برابر «ائتلاف شمال» وارد صحنه نمایند. اما این تلاش ها بی نتیجه میماند  ودران وقت است که همه «از ناچاری» به عقل سلیم ووحدت ملی تن میدهند، و کنفرانس بن حکومت موقت را تشکیل میکنند. با تاسف که پالیسی پاکستان با دستان آشنا و ناآشنا بازهم ادامه مییابد و اینک حتی دو نیم سال بعداز ختم اقتدار طالبان بازهم برای ازبین بردن نیروهای شامل مقاومت ضد طالب و ضد القاعده، و نماینده گان مناطقی که کانون مقاومت در برابر طالبان بود، تلاش های دوامداری در جریان است. از سویی هم در «جنوب» برای جذب بقایای طالبان و افراد نفوذی استخبارات پاکستان در کابینه کشور، از طرف حکومت مرکزی نرمش نشان داده میشود.

دراخیر، خانم کاندولیزا رایس به ارتباط پالیسی های منطقوی خویش گفت:

"مشی تازهء ما در برابر پاکستان ترکیبی بود از به کارگیری زردک و چماق (سوته) برای اقناع این کشور درجهت ترک پشتیبانی از طالبان..."

 

و چنانچه دیده میشود، پاکستان همیشه خود را از سوته نجات داده و پیوسته زردک های پالیسی های منطقوی امریکایی را نوش جان میکند. پاکستان برعلاوهء گرفتن ملیون ها دالر قرضه وکمک از امریکا همین حالا بنا به گزارش رسانه ها ماهیانه یک ملیون دالر زیرنام همکاری در مبارزه با تروریزم از امریکا بدست می آورد. پاکستان همچنان، درشمار امتیازاتی که دربدل همکاری درجنگ ضد تروریزم ازامریکا میگیرد، افراد بلند پایهء طالبان، مشاورین و افسران نظامی بلند رتبه خود را نیز توسط پرواز های طیارات پاکستانی به کندز نجات داد تا در عملیات و باجگیری های آینده ازآنها استفاده کند-  اینست  زردکی که پاکستان نصیب شد. حالا ببینیم که پاکستان سوتهء امریکا را به کجا حواله میکند؟

 

پاکستان در عوض آنهمه امتیازی که بدست می آورد حاضر میشود؟! هزاران طالب برهنه پای «صفحات جنوب» را به دم تیغ نیرو های «شمال» و بمباران طیارات بی پنجاه و دو و تیم های مخصوص ایالات متحده قرار دهد تا هرکجا که دیده شدند از طرف اهالی به خشم آمده از وحشت طالب ویا نیرو های خارجی وداخلی دیگر به قتل برسند.

 

اینست سوته ایکه پاکستان؟! دربدل زردکی که از امریکا بدست می آورد متحمل شده است. سوتهء دیگری که پاکستان؟! در برابر زردک های امریکایی قبول میکند، دادن اجازهء عملیات در مناطق صوبه سرحد و همکاری با نیرو های امریکایی در عملیات شان در مناطق «جنوب» افغانستان است. زردک را پاکستان میخورد و سوته را مناطق «جنوب» افغانستان و شمال پاکستان.

 

واما تلاشهای بیدریغ قومپرستان فاشیست  سخت دیدنی و آموزنده است که تاآخرین روزهای حیات حکومت طالبان وحتی تا امروز به بهانهء طالبان معتدل (آب کمتر مردار)، با چشم پوشی از تمامی اعمال حیوانی وبربریت آنها صرف به خاطر تعلق قومی ایکه پاکستان برای طالبان تراشیده بود، از آنها دفاع میکردند.

 

تصور میکنم اگر «دیده های عقل بینا شوند»، قومپرستی کور و فاسد  طالبان نکتایی دار را میشود به خوبی مشاهد کرد که در تحلیل نهایی دشمن تمامی اقوام ساکن کشور بوده و هیچ فردی ازافراد کشور، از اعمال قومپرستانه شان طرفی نبسته است. اگر هم چیزی نصیب کسی شده باشد  جز چند خانواده محدود معامله گر کس دیگری را شامل نمیشود. پشتون های «جنوب» هنوز هم زنده گی پر از درد و رنجی دارند که از چهار سو و شش جهت با دشمنانی که دیگران برایشان ساخته اند، مواجه اند.

 

ورنه کیست نداند، مادامیکه جوانان پنجاب وسند در پاکستان مصروف تحصیل در رشته های مختلف علوم اند، جوانان «جنوب» کشور ما و شمال پاکستان، پشتون های هردو سوی خط دیورند، در مدارس تمویل شده از جانب بن لادن زیر نظر آی اس آی درس آدمکشی، نفرت از انسان و انسانیت، تفرقه و نفاق آموخته و آماده قتل، خونریزی، فرهنگ ستیزی و بدنام کردن نام کشور و نام اسلام در جهان ساخته میشدند.

 

دکترین ها ستراتیژی پاکستان در افغانستان  تاهنوزهم به حال خود باقی مانده است.  سران طالبان و القاعده در پناه آی اس آی پاکستان مصوون نگهداشته میشوند و درعوض پاکستان زیرنام «اسامه پالی» از اردوی امریکا بازیچه ساخته و بازی تام و جری را بالای شان تمثیل میکند. سخت خنده آور است که آی اس آی، اف بی آی، سی آی ای و اردوی بزرگترین کشور جهان با پادوی اردوی قدرت هستوی منطقه و با استفاده از تمامی امکاناتی استخباراتی و نظامی از دوسال بدینسو  گروه کوچکی از تروریستان را دستگیر کرده نمیتوانند. هربار تیرها خطا میخورد و حریف از دام میرهد.

 

اما آنهایی که به طبیعت برنامه های «منطقوی» پاکستان آشنا هستند به خوبی میدانند که این کشور برنامه های خود را دنبال کرده و همیشه در تنوری که امریکا می افروزد و دیگران دران میسوزند، نان خود را میپزد. کارنامه شناسان، ونه کارشناسان، بدین باور اند که هدف اصلی پاکستان در کشاندن پای اردوی امریکا در عملیات هایی از قبیل آنچه درماه مارچ سال جاری- 2004، در وزیرستان گذشت، چیزی نیست جز تلاش برای الحاق کامل مناطق سرحدی به حکومت مرکزی پاکستان؛ تاسیس پایگاه های نظامی درین مناطق و تسجیل حاکمیت پاکستان در مناطق جنوبی خط دیورند. ازسوی دیگر با راه اندازی همچو عملیات های فریبکارانه پاکستان میخواهد توجه افکار عمومی امریکا و احتمالاً استخبارات امریکا را از حضور گستردهء فراریان طالب و القاعده در داخل پاکستان منحرف نموده چنان بنماید که گویا اسامه و تیمش در افغانستان به سر میبرند.  

 

آیا عقل سلیمی باور میکند که اسامه وهمراهانش پاکستان و آغوش باز هزاران همدرد و دوستدار خود در اردوی پاکستان، آی اس آی و سازمانهای مذهبی آنکشور را بدور از دسترسی سربازان امریکای رها کرده و بیاید در افغانستانی که زمین و زمان دشمن شان است، پناه بگیرند؟ البته اظهارات اخیر سفیر امریکا، جناب خلیلزاد در کابل، مبنی بر عدم همکاری لازم وکافی پاکستان در جنگ ضد تروریزم، بیانگر این حقیقت است که امریکا میرود تا بیداری  خود را بازیابد.

 

امید میرود درروشنی اظهارات خانم کاندولیزا رایس مردم وسیاستمداران افغانستان و  امریکا سیاست ها و پالیسی های «ناکاره» را کنار گذاشته و سیاست هایی را رویدست بگیرند که در جهت مهار کردن تروریزم و خشکاندن ریشه هایش مفید ثابت شود. ورنه با برگشتن یک ورق دیگر، بازهم پاکستان است و بازهم کارت مذهبی و قومی که در افغانستان به آتش افروزی آغاز کرده و بازهم کشور پناهگاه جنایتکاران بین المللی خواهد گردید.

 

عصر دولتشاهی

اورگن- ایالات متحدهء امریکا

هشتم اپریل 2004

 

 



[1] Testimony of Condoleezza Rice Before 9/11 Commission

http://www.nytimes.com/2004/04/08/politics/08RICE-TEXT.html?ex=1215144000&en=a25955b13fcfb5e2&ei=5070