پاکستان در آتشی خود افروخته میسوزد!
انفجار بم نیرومندی که روز گذشته در هوتل میریت در قلب منطقهء دپلوماتیک اسلام- مرکز پاکستان، روی داد بیانگر این نکتهء تلخ است که این کشور در قعر یک بحران ژرف سیاسی افتاده است. بحرانی که خود آفرید و اینک خود دران میسوزد.
 

این آتش را پاکستان با دستان خود وبرای افگندن به خانهء همسایه افروخته بود.  آتش این بم ها از باورت نی که در بنیاد از نفرت است. نفرتی که اسلام آباد توسط سازمان های گونه گون استخباراتی اش به گونهء جمعی تولید کرده و ذهن و روان بیچاره ترین، مظلومترین و محروم ترین گروه های اجتماعی، چه در داخل پاکستان و چه در برون ازان را ازین باروت انباشت تا "عمق استراتیژیک" خویش را تامین کند.
 
برون کشیدن جنگ مردم افغانستان در برابر متجاوزین روسی از قالب یک جنگ ملی برای آزادی و تحمیل رادیکال ترین گرایش های ایدیولوژیک مذهبی برمجاهدین افغانستان ستراتیژی یی بود که استخبارات پاکستان تلاش داشت تا بوسیلهء آن اهداف ستراتیژیک خود در منطقه را جامهء عمل بپوشاند.  این امر ممکن نبود مگر با تشدیدهرچه بیشتر افراطیگری و نظامیگری یی که  میتوانست زیر نام جهاد  مردم افغانستان علیه یک نظام کمونیست و ضد اسلامی صورت بگیرد.
 
جنگ مردم افغانستان در برابر رژیم ضد مردمی و مزدور مورد حمایت مسکو و پسانتر، اشغال کشور توسط ارتش سرخ، یک جنگ برحق و ملی بود. شکی نیست که مردم افغانستان در جنگی که دشمن شان با ایدیولوژی کمونیستی مجهز بود، یگانه پشتوانهء فکری شان تعالیم اسلامی بود که امریست سراپا طبیعی. اما درین میان حضور مهاجرین و پناهندگان افغانستان در پاکستان سبب شد تا پاکستان با تبلیغ تعبیرات خاصی از اسلام به استخدام شماری از فرزندان مهاجرین پرداخته وازآنها لشکر مزدوری بسازد تا درجهت تحقق اهداف آنکشور علیه افغانستان وهندوستان کار بگیرد.
 
در آغاز حضور حکومت کمونیستی در افغانستان زمینه را برای پیشبرد اهداف پاکستان مساعد میساخت. اما درعین حال حضور گروه ها و شخصیت های سیاسی آگاه و ملی در داخل وخارج کشور سبب میشد تا پاکستان نتواند به گونهء تمام عیار به سرباز گیری از میان مجاهدین بپردازد. البته توجه و نظارت جامعهء جهانی به چگونگی عملکرد پاکستان در قبال افغانستان عامل دیگری بود که پاکستان را از مداخلهء آشکار در امور افغانستان باز میداشت.
 
با برون رفتن ارتش سرخ و به دنبال آن سرنگونی رژیم دست نشاندهء مسکو در کابل، هردو عامل پیشگفته شده  دگر گون شد. اینبار اگر ارتش سرخی ونظام کمونیستی یی وجود نداشت، به جایش پاکستان توانست در غیاب نظارت جامعهء جهانی به تبلیغ و ترویچ باور های تنگنظرانه و تعبیر های نهایت کوته بینانه از اسلام و فراهم آوری یک ایدیولوژی افراطی، دگم، خشنونت پسند و جاهلانه زیر نام جهاد، طالب و اسلام بپردازد. میدان اصلی وعمدهء عمل پاکستان درین برنامه افغانستان بود.  پیروزی گروه طالبان که ساخته و پرداختهء همین برنامه از سوی استخبارات پاکستان و دست های مرموز چارسوی اقیانوس ها بودند، پاکستان را جرئت داد تا نتیجه بگیرد که برنامه اش کامیاب است و میتواند هرچه بیشتر درین آتش بدمد. هرچند سربازگیری پاکستان بیشتر از میان مهاجرین افغانستان و آنهم باشندگان مناطق جنوب و شرق افغانستان و همچنان مردم مسلمان کشمیر بود اما این کشور برای ایجاد جو و فضای مساعد پرورش باور هایی که پایه اش نفرت از تمدن، تعقل و فرهنگ بود، مجبور بود تا در داخل خاک پاکستان و ازمیان خود پاکستانی ها  نیز سربازانی استخدام و کسانی را به "جهاد" تشویق کند.
 
مدارس دینی زیرنظر "مولانا" های دست پروردهء آی اس آی از اکوری ختک در صوبه سرحد گرفته تا کویته و از پنجاب تا مسچد بنوری کراچی درخدمت این ستراتیژی "عمیق" قرار گرفت. طراحان آی اس آی و ملا های بیخبر از قرآن و سیاستزدهء پاکستانی چنان مسحور این برنامه بودند که حتی چاشنی قومپرستانه وضد اسلامی یی را که آی اس آی در خمیر طالبان نهاد و به افغانستان فرستاد، نادیده گرفتند و همچنان ازین گروه ضد اسلامی دفاع و پشتیبانی کردند.
 
اسلام آباد برای تقویهء روحیهء کسانی که در داخل پاکستان از طالبان یا جدایی طلبان کشمیر حمایت میکردند، تا توانست روحیهء طالب پسندی را که مترادف با ضدیت با تمدن، فرهنگ، دانش و حقوق بشر است، نیرو داد و پکه کرد. پاکستان تصور میکرد که میتواند مهار این آتش را بدست خود داشته و هرجا خود خواسته باشد، به کار بگیرد. پاکستان با عقاید و باور های مردم بازی میکرد. پاکستان با آتش بازی میکرد و درین آتشبازی تا مدتی موفق هم بود.
 
اما سردمداران مغرور وجاهل این کشور نمیدانستند که آتش افروزی روزی دامن خودشان را نیز میتواند بگیرد. تا به کی ممکن بود که حکومت پاکستان هم از طالب ونظام قرون وسطی آنها دفاع کند و آنرا برحق شمرد وهم نظام سکیولار و غیر مذهبی ساخت انگریز دران کشور را موجه و مشروع بشناساند.
 
طالبانیزم دیگر به مفکورهء مسلط در  میان اقشار محروم جامعهء پاکستان تبدیل گردید. به خصوص در مناطق صوبهء سرحد شمالغرب و مناطق همسایهء افغانستان در ایالت بلوچستان آن کشور.
 
سازمان استخباراتی ارتش پاکستان در همکاری نزدیک با مولانا های مدرسه دار، سیاستمدار ودست آموز چون فضل الرحمن و سمیع الحق، تا توانست نخم کینه، نفرت، و نظامیگری جنون آمیز درمیان طالبان و طرفداران آنها در خاک پاکستان و افغانستان کاشت. پس از فروپاشی نظام طالبان و حضور امریکا وغرب در افغانستان و مجبورشدن پاکستان برای همکاری با جامعهء بین المللی در مبارزه با تروریزم، هزاران تروریستی که قلب های شان مالامال از نفرت نسبت به تمدن و انسانیت بوده و با برنامه های ویژهء استخباراتی مغزشویی شده بودند، روبه پاکستان آوردند. این قلب ها و مغز های آگنده از کینه، خشونت و دهشت نمیتوانستند آرام بگیرند. آنها در داخل پاکستان به فعالیت آغاز کردند. مار های خطرناکی که پاکستان برای افگندن به باغ و باغچهء همسایه ها جمع کرده بود، آهسته آهسته از سبد ها برآمده و در سراسر پاکستان پخش شدند.
 
حملهء نخستین تروریستان دست پروردهء آی اس آی که اینک از ادارهء آن سازمان برون شده بودند، سال گذشته در داخل پاکستان بر لال مسجد بود.  سرنخ آنچه در لال مسجد روی داد، همه به صوبه سرحد و مناطق قبایلی می آنجامید که معنی ارتباط عاملین آنرا با طالبان و شبکهء دهشت افگن القاعده ثابت میساخت. این درحالیست که لال مسجد در راولپندی، بزرگترین شهر پاکستان وزیرنظر اولیای امور به مرکز دهشت افگنی و تروریزم تبدیل شده بود. شاید سردمداران پاکستان تصور میکردند که آتش لال مسجد در جای دیگری شعله ور خواهد شد. اما آنها اشتباه میکردند.
 
هم القاعده و هم طالبان دو سازمانیست که اسخبارات پاکستان در ساختن یکی و تعبیهء دیگری در افغانستان و مناطق قبایلی آن کشور نقش اساسی داشته است. پاکستان در همراهی با اسخبارات عربستان سعودی و شمار دیگری از سهمداران جهانی خویش از پروژهء طالبان به مقاصد بس استراتیژیک تر از منافع خودش میخواست در منطبقه سود ببرد. اما دیو از بوتل برآمد و  دیگر اسلام آباد نمیتواند هم طالبان را داشته باشد و هم خود را نگهدارد.
 
از سویی هم زدودن تاثیرات کشنده و زهرناک تبلیغات نفرت وکینه برانگیزی که سال ها سازمان های جاسوسی پاکستان پخش کرده و قلب های هزاران انسان را با آن آلوده ساخته اند، نیازمند برنامه ریزی مجدد، امکانات و وقت است. گرفتن سلاح از دست جنگجویان و سربازان کار مشکلی نیست اما زدودن باور های خطرناک و کشنده از اذهان مردم کاریست بس دشوار!
 
پاکستان در انتخاب سختی قرار گرفته است. دیگر نمیشود هم سیکولار باشد وهم از سازمان های مذهبی رسوای معتقد به باور های متحجرانه و جاهلانه از اسلام پشتیبانی کند. پاکستان از میان یک نظام مبتی بردموکراسی و جامعهء مدنی و پشتیبانی از گروه های تندرو مذهبی و دهشت افگن یکی را باید انتخاب کند. اما هردو انتخاب برای پاکستان خطرناک و حتی کشنده است.
 
تداوم پشتیبانی از طالب و القاعده میرود تا بنیاد های یک نظام مدنی در پاکستان را فرو ریزانده  آنرا به یک کشور عقب گرا، دهشت افکن پرور و یاغی در جهان تبدیل کند. همچنان رویارویی با دهشت افگنان طالب والقاعده بزرگترین برنامهء استراتیژیک پاکستان در منطقه را نقش برآب ساخته و تا یافتن متبادل دیگری، خود با بلای قیام های قومی، منطقوی و مذهبی روبروخواهد شد.
 
زمان آبستن رویداد های بس خطرناک در منطقه است. پایش پاکستان، تجزیهء پاکستان، افتیدن پاکستان بدست تندروان مذهبی و احتمالاً اشغال پاکستان توسط کشور های غربی به بهانهء جلوگیری از افتیدن سلاح آتمی آنکشور بدست تندروان سناریو هایی اند که احتمال وقوع هریک آن ها وجود دارد.
 
واما پرسش اینجاست، کشوری که در همسایگی پاکستان قرار داشته و از هر دگرگونی یی دران کشور متاثر میشود درین سناریو های احتمالی چه جایگاهی میتواند داشته باشد؟ این کشور افغانستان است. آیا درین خانه کسی هست؟