عصر دولتشاهی

 

میتوانی، اگر بخواهی!

 

 "وزیر خارجه افغانستان در اظهارات تندی با روند فعلی

 مذاکره با مخالفان مسلح دولت ابراز مخالفت کرده است."

بی بی سی- چهارشنبه 15 اکتبر 2008 - 24 مهر  

 

 

وزیر خارجهء افغانستان یگانه شخصیت سیاسی ییست  که در پیوند با معاملات داخلی ها و خارجی ها با طالبان یک موضع ملی،  انسانی، روشن و شجاعانه گرفته است.


به گزارش بی بی سی، داکتر رنگین دادفر سپنتا، درسیمنار "صلح و حل منازعه در تفکر اسلامی"، که در وزارت خارجه دایر گردیده است، معامله گران با طالبان را "منادیان تسلیم و فرار" نام نهاد.

 

 

موضعگیری آقای اسپنتا نشان داد که هرکس میتواند هروقتی که بخواهد به مردم و مصالح ملی روی بیاورد. تنها چیزی که نیاز است، برآمدن از پوسته  های قشری، تنگنظری، عقده، ذهنیت های خود ساخته و خود محوریست.

 

شاید زود باشد که قضاوت کنیم اما اگر این موضعگیری آقای سپنتا تداوم داشته و برمبنای یک تفکر بنیادی و منسجم شکل گرفته و یک واکنش زودگذر و برشی نباشد، یقین میرود که ایشان میتوانند محوری برای جذب تمام نیرو های ملی و آزادیخواه شوند.

 

همه میدانیم که از آغاز سرنگونی طالبان تاکنون جناب کرزی و اعضای تیم به خصوصش هیچگونه موضعگیری روشنی در برابر طالب نداشته است. یعنی چنان موضعگیری یی که مبین نفرت وبرائت تیم کرزی از مزدوری، وحشت، بربریت، قساوت، تروریزم، عقبگرایی و تفکرات مغاره یی طالبان بوده باشد. کرزی درعین حالی که پایه های قدرتش برویرانه های نظام طالبانی استوار شد، اما همیشه و مزورانه خواسته است میان خودش وطالبان پلی وجود داشته باشد وازموجودیت این پل حریفان سیاسی خویش را بترساند و امتیاز بگیرد. تیم فاشیست هایی که همراه کرزی هستند و به او مشوره های قومگرایانه میدهند نیز از یکسو از دامن ناتو وامریکایی ها که هرروز طالبان پشتون را میکشند نان میخورند و ازسوی دیگر به بهانهء هواخواهی از تاسیس نظام پشتونی درکشور در پی کسب پشتیبانی شماری از مردم بیخبراند.  ازینروست که هیچگاهی دولت افغانستان در هفت سال گذشته به مرزی که بتواند یک نظام ملی و وفاق ملی ساخته شود نرسید. نرسید چی که با گذشت هر روز گیاه هرزهء نفاق و بدبینی قومی ریشه گرفت.

 

واما از تیم کرزی گله نیست. دیگر همه او و تیمش را شناخته اند و زود خواهد بود که پشتون ها هم بدانند که این تیم به نام پشتونیزم و "افغان ملت" روی خون هزاران جوان پشتون، آبروی پشتون، فرهنگ پشتون و زندگی پشتون ها در دو سوی سرحد معامله میکنند.

 

توقع چنان میرفت تا آنهایی که در تیم کرزی نیستند و به نوعی شریک کابینه شده اند، صدا بلند کنند و اینهمه معامله گری ها و سرگوشی هایی را که در اثر آن هرروز هزاران چاه برسر راه  امروز و آیندهء کشور کنده میشود، رسوا کرده و انتقاد کنند. حد اقل بیزاری و برائت خود ازین معامله گری های زبونانه، غدارانه و خاینانه در برابر اعتماد مردم را اعلام بدارند.

 

با تاسف که نه تنها از سه قوهء مجریه، مقننه و قضائیهء کشور صدایی نیامد بلکه آنهایی که خود را اپوزیسوزیسیون مطرح حکومت میدانند نیز چندان صدای منسجم مطابق یک برنامهء سیاسی شنیده نشد. نه تنها شنیده نشد بلکه  خیله خیله اینها هم تلاش کردند تا با طالبان تماس بگیرند و با آنها معاملاتی در رقابت با حامد کرزی داشته باشند. چه خیال زبونانه و شرم آوری!

 

 

درین روز های اخیر پای حکومت انگلیس، عربستان سعودی و پاکستان نیز درین معامله باز ترشد و با همان وقاحت سال های گذشته، پا به میدان گذاشتند تا میان گویا "طرف"های درگیر میانجی شوند. این وضع چنان مشمئز کننده و چنان ننگین است که هیچ انسانی نمیتواند آنرا بپذیرد مگر سیاسیون تا گلو غرق شده در مردار آب معامله گری.

 

درچنین هوا و فضایی، موضعگیری جناب داکتر سپنتا به ارتباط این معاملات ننگین بسیار به جا و مانند چراغی است که در نیمه شبی تار روشن شده باشد. شکی نیست که شماری ازشخصیت های سیاسی و نیمه سیاسی برون از دولت نیز گاهگاهی منتقد دولت بوده اند اما با تاسف که به مراتب با زبان "دپلوماتیک" سخن گفته اند و هرگز چنین صراحتی نداشته اند که جناب سپنتا ارائه کرده اند. 

 

درجایگاه  فردی از افراد این کشور که به سلامت، وحدت، آرامش، پیشرفت، رفاه، سربلندی و عزت کشور خویش علاقمندم، موضعگیری جناب سپنتا در برابر معامله گری معامله گران بی آزرم، غدار وخاین را میستایم.

 

امید است این موضعگیری در آینده به مثابهء سرآغازی برای تشکیل موج تازهء مقاومت در برابر مداخلات خارجی و معامله گری های مردم  ستیزانهء داخلی قرار گیرد.

 

آقای سپنتا!

گذشته هرچه بوده باشد، باید دانست که اگر خواسته باشید، میتواند سرفرازی و عزت را به خود، کشور ومردم خویش برگردانید.  صدا وتایید هزارانی همچومن و بهتر ازمن درکنارشما خواهد بود به شرطی که درهمین موضع خویش پایداری کنید. مهم نیست وزیر باشید، مهم اینست که راهی به سوی شرف و آزاده گی برای مردم خود کشیده باشید.  به یاد داشته باشید که آن "کوهستانی سنگفروش"، به گفتهء شما، نیز کاری نکرده بود مگر همین که راست و شجاعانه در موضع آزادگی مردم خود ایستاده بود. جایگاه او درقلوب مردمش میتواند رهگشایی باشد برای همه کسان دیگری که بخواهند به مردم بیندیشند، به آزادی بیندیشند ونه به چوکی ومقام.

 

راه روشن است. کدامیک را انتخاب میکنید؟ نقش بستن در قلب مردم تان یا پوسیدن در سالون های دپلوماسی آغشته با خیانت، تزویر، معامله گری و وطنفروشی! حالا که راه نخستین را انتخاب کرده اید، پیشمان نشوید!