نکاتی در مورد نظام سیاسی امریکا و برنامه جدید برای افغانستان

حالا اگر یک درجه عمیقتر به مساله نگاه کنیم، جمهوریخواهها به این باور اند که جامعۀ انسانی را همانهایی می سازند که قوی اند و تونایی زنده ماندن را در تنازع بقا دارند. آنهایی که این توانایی را ندارند، ضعیف اند و نباید کمک کرد که نوع ضعیف بماند. بگذارید انواع ضعیف بمیرند تا انچه می ماند نیرو و استعداد قوی باشند و نیاز به کمک کردن نداشته باشند و وقت جامعه روی آنها مصرف و ضایع نشود. از همین روست که نژادپرستها طرفداران زیادی در جمهوریخواهان دارند. نژاد پرستان معتقد اند که سپیدها برتر اند و حق زنده ماندن دارند. دیگران انواع ضعیف اند و حق زنده بودن ندارند- چه رسد به این که از کمک سپیدان زنده مانده باشند.

دونالد ترامپ چشم و چراغ نژاد پرستان در امریکاست. ترامپ نمایندۀ آن قشر از جامعۀ امریکاست که تصور می کنند امریکا بیش از آن که از جهان بهره و فاید ببرد، مصرف میکند. اینها سرمایه دارانی اند که خواهان برگشت منافع از مصارف خود در جهان اند. ازینرو طرح مسایل اخلاقی بر بنیاد معیارهای شرقی در برابر امریکا کاریست عبث. امریکا را یک کمپنی تجارتی و سرمایداری تصور کنید. در شیوۀ کار برنامه های این کمپنیها، اخلاقیات حاشیه نشین است. چه بسا که اخلاق در روابط جهانی را نیز اینها خود تعیین می کنند.

با در نظرداشت آنچه گفته آمد:
آنچه امروز ترمپ اعلان کرد، بازتاب همین فلسفۀ وجودی و تیوریک و فلسفی جهان سرمایه داری و به ویژه ذهنیت امریکایی است و ترمپ بدون کدام پرده آن را بیان کرد. یعنی حرفی نیست که تازه به میان آمده باشد. از گذشته وجود داشت. اما سران قبلی امریکا آن را در پرده و آمیخته با شیرینی و قند به خورد مان می دادند. ترمپ آن را خالص به حلق مان ریخت.

در پیوند به این که ترمپ در ملت سازی و مسایل داخلی افغانستان دخالت نمی کند، بازهم بر می گردد به همین تیوری امریکایی. ترمپ و امریکاییها به این عقیده اند که حکومت را در افغانستان همان کسانی مستحق اند که می توانند حاکمیت به دست بیاورند. همو که نیرومند است و همو که قدرت و ارادۀ حکومت کردن را دارد و خود دست به کار می شود و عمل می کند، مستحق است. در اسلام نیز، الحکم لمن غلبه را پذیرفته اند. آنهایی که خود همت و غیرت به دست آوردن قدرت سیاسی یا اشتراک در اقتدار سیاسی را ندارند و چشم به راه کمک امریکا و پاکستان و شوروی می مانند تا شریک قدرت شان بسازد، جنس ضعیف اند، مفتخور اند و بار دوش جامعۀ انسانی اند. باید گذاشت تا بمیرند. کمک به چنین موجوداتی، ضیاع وقت و ضیاع منابع است.

ملتی که خود برای تامین اقتدار خودش در قدرت سیاسی عمل نکند، حتما فنا شدنی است. تا به کی پاپایی، تا به کی دامن دایه و آغوش اشتُک نگهبانها؟

به همین ترتیب، اگر امریکا بداند که افغانستان توانایی ایستادن روی پای خود را ندارد، هیچ درنگی در رها کردنش، اگر منافع خودش ایجاب نکند، نخواهد کرد. افغانستان باشد، نباشد، تجزیه شود یا هرچه شود، مشکل امریکا نیست. مشکل امریکا اینست که منافعش در منطقه چگونه تامین شود. کمک به حکومت افغانستان برای آوردن ثبات یعنی تامین منافع امریکا که در ظاهر امر از میان بردن تروریزم و حفظ امنیت شهروندان امریکاست.


مشکل مردم ما در افغانستان نظام حکومتی است که غنی می خواهد آن را برمبنای هویت قومی پشتونی بسازد. هر کسی که به مسایل ملی از یک دید واقعبینانه وخردورزانه بنگرد، می داند که غنی خیانت می کند. آنچه غنی می خواهد نه در گذشته این کشور نتیجه داده است نه هم در کدام کشور دیگر. کشورهایی بر مبنای تیوریهای تکقومی ایجاده شده اند یا ناکام بوده اند و یا مانند ترکیه روی استخوان دوملیون ارمنی و ملیونها کرد استوار است. نمونه دیگرش یوگوسلاویاست که با یک گردش چرخ نیلوفری به چندین پارچه تقسیم شد و این تقسیم چه جویهایی از خون انسانها را جاری ساخت. با اینهمه غنی مانند هر دیکتاتور جاهل و خودخواه دیگری، در این راه تاکنون از هیچ کاری دریغ نکرده است. حامد کرزی نیز در این راه سنگهای بنیادین را نهاد اما اشرف غنی این برنامه را با شدت و وسعت هرچه بیشتر دنبال میکند. انکار از قربانیهای اقوام دیگر در آزادی، جهاد و مقاومت و به همین ترتیب تکیه بر قومی ساختن استقلال کشور و تکیه بر پشتو سازی زبان تدریس در دانشگاهها.... نمونه هاییست از همین برنامه. یعنی ملت سازی روی هویت یک قوم. داکتر عبدالله در این برنامه نشق ممد و تسهیل کننده و اغفال کننده مردم غیر پشتون را بازی می کند و تاکنون موفق بوده است.

ازینرو، در کار ملت سازی و چگونگی تعیین نظام، نه چشم به راه کمک امریکا نشستن درست و عاقلانه است و نه هم امریکا را پشتیبان غنی دانستن و سپر انداختن و کمر دشمنی با امریکا بستن. اشرف غنی و کرزی با به دست اوردن قدرت سیاسی از کمکهای امریکا استفاده کرده و برنامه های قومی خود را عملی می کردند و می کنند. مردم ما نیز باید برای مقابله با این دسیسه های قومی و تامین منافع خودشان و دگرگون کردن نظم و نظام به نفع همگان در جهت بدست آوردن قدرت سیاسی تلاش کنند و کسانی را که از خودشان باشد و حافظ راستین منافع شان باشد، در قدرت بیاورند- نه این که به موجود بیکاره یی چون عبدالله اختیار خود را بگذارند تا از جیب شان قمار بزند و حقوق و منافع شان را ببازد.

نتیجه این که امریکا به هرکسی که قوی باشد و توانایی بقا داشته باشد، تمکین می کند. نه تنها امریکا چنین است بلکه جهان تابع همین قاعده است. برو قوی شو!

شما، خواننده عزیز، چه فکر می کنید؟

 

 

/ 0 نظر / 55 بازدید