پروان در چنگال جزیره های قدرت

گفته می شود که روز نوروز فردوس قصد تماشای گلغندی را داشته است. اما وقتی نزدیک خانۀ مهر رحمن رحمانی که برسراه شهر چاریکاه به گلغندی قرار دارد از سوی محافظین قای رحمانی مجبور به توقف می شود. وقتی فردوس خان می پرسد که چرا باید متوقف شود، رایش می گویند که "وکیل صاحب" آمده و به خانه اش می رود- یا برون می شود. این حرف را فردوس خان تحمل نکرده و با محافظین درگیر می شود. در اثر تیراندازی سه نفر کشته می شوند. ازین سه نفر دو نفر آن از منسوبین (محافظین و خدمتگاران) مهر رحمان رحمانی بودند و یک نفر از باشندگان سالنگ جنوبی.

مردم سالنگ جنوبی به خاطر پایه و دستگاهی که در ولایت پروان و کابل دارند، این ظلم را نپذیرفته و تصمیم می گیرند جنازۀ شهید خود را دفن نکنند تا قاتل گرفتار نشده است. آنها مظاهره می کنند و راه کابل به شمال کشور را می بندند.

مردم بگرام که دو نفر شان فدای مهررحمانی رحمانی شده بود و این دو نفر از خدمتگاران آقای رحمانی بودند، خاموش ماندند. اما سالنگیها توانستند با راه اندازی مظاهره و راه بندان سبب دستگیری فردوس نام شوند. فردوس پسر خواجه نبی است و خواجه نبی عضو نیرومند یکی از جزیره های قدرت در پروان است.

مساله اینجاست که آیا وکیل مردم حق دارد با پنجاه نفر مسلح پایین و بالا برود و هرجا که خواست راه ببندند تا وکیل صاحب گذر کند. فردوس با همه بد معاشی و بد اخلاقی و جنایاتی که کرده است، در  همین یک مورد نفس اعتراضش درست است. اما این که در عمل سبب قتل بیگناهان شده است، مرتکب جنایت دیگری شده است و باید جرای عملش را ببیند.

اما مساله به اینجا ختم نمی شود. اگر عدالت در مورد این رویداد صورت نگیرد و تمامی عوامل و افراد دخیل درین قضیه مورد بازداشت و بازخواست قرار نگیرند و تنها فردوس محاکمه شود، این بیعدالتی سبب تداوم جنایت خواهد شد.

مردم پروان می دانند که پروان بدست چند گروه قدرت اداره می شود که همۀ شان  با جهاد و مقاومت پیوند دارند و یا از همنوایان و سنگرداران مقاومت اند. این گروه ها اینهایند:

خواجه ها اند. ضرار احمد مقبل وزیر مبارزه با مواد مخدر، صدیق احمد عثمانی وکیل پروان در مجلس نمایندگان و خواجه نبی قوماندان یکی از قطعات پلیس(حفظ آبدات تاریخی) از شخصیت های برجستۀ این گروه استند. چنانچه گفته شد فردوس پسر خواجه نبی است. واکنش صدیق احمد عثمانی به خبر تلویزیون طلوع در رابطه با واقعۀ نوروز به همین دلیل بود. نکتۀ قابل یا آوری اینست که گروه خواجه ها از بستگان (پسران و برادر زاده) وکیل عثمان خان مرحوم اند. وکیل عثمان خان از شخصیت های برجستۀ معارف، جهاد و مقاومت است. وکیل عثمان خان عمری را در خدمت مردم سپری کرده و می توان او را پدر معنوی پروانیان خواند. اما با تاسف که نام نیک او را بستگانش در شاخ قدرت خویش بسته اند و این یک فاجعه است...

 گروه دیگر جنرال بابه جان و بستگانش می باشند. شخص جنرال بابه جان در  حال حاضر قوماندان قطعه 303 شاهین در بلخ است که پس از شهادت داوود داوود در آنجا مقرر شده است. برادر دیگر بابه جان مهر رحمن رحمانی است که نمایندۀ پروان در مجلس نمایندگان است. پسر بابه جان رییس شورای ولایتی پروان است. 

بصیر سالنگی والی پروان. آقای سالنگی از نگاه موضعگیری های سیاسی اش وابسته به مارشال فهیم است.

قوماندان جان احمد. جان احمدخان نیز از قوماندانهای مشهور جهاد و مقاومت است. او قدرت دولتی چندانی ندارد. اما گفته می شود که گروه جنایتکارانی را به سرکردگی "اشو" نام رهبری می کند. این اشو در میدان رقابت با شخص دیگری که از سوی خواجه نبی رهبری می شود و "رییس" نام دارد در رقابت های جنایتکارانه قرار دارد که جنایات وحشتناکی از قتل تا تجاوز به ناموس مردم از سوی این شخص صورت گرفته است.

برداران و بستگان مولانای عبدالرحمن سیدخیلی. یکی ازین برادران رییس امنیت و یا قوماندان کدامیک از بخش های مهم دیگر پلیس است. اینها به اندازه چهار گروه اولی قدرتمند نیستند و میزان شکایت از آنها به حد چهار گروه اولی نیست.

بدین ترتیب دیده می شود که ادارۀ امور پروان به دست کسانی است که همه از یک مشروعیت اجتماعی بر آمده اند. هم مجاهدین و هم مقاومتگران (آنهایی که در برابر طالبان جنگیدند) دارای وجهۀ سیاسی و اجتماعی اند و مورد احترام مردم بوده اند. یعنی اینها برای جمع، برای وطن علیه دشمنان مردم و وطن جنگیده اند و سزاوار احترام اند. اما اینها تنها نبودند که می جنگیدند، پیاده نظام مردم پروان بودند.
پس تنها اینها حق حاکمیت و داشتن حاکمیت سیاسی راندارند، همۀ مردم پروان باید  در حاکمیت سیاسی شریک باشند- که نیستند. اگر قرار باشند حاکمیت سیاسی میان مجاهدین و مقاومتگران تقسیم شود، همه ستمدیدگان و کسانی که زندگی و ملکیت و فرزندان شان در راه جهاد و مقاومت قربان شده است، باید شریک حاکمیت باشند. اما هرگز قرار نیست که قدرت و حاکمیت سیاسی چنین تقسیم شود. قدرت و حاکمیت سیاسی مربوط به همۀ مردم است. همۀ مردم باید شریک قدرت سیاسی باشند...

حتی اگر همین پنج گروه حاکم بر پروان یگانه رستمهای زمانه بوده باشند که از وطن و از پروان در برابر بیگانگان دفاع و جهاد کرده باشند، آیا حق دارند امروز به چنین وضعی حاکم به سرنوشت مردم شوند؟ آیا حق دارند فرزندان نازدانۀ شانه آدم بکشند؟ آیا حق دارند ملک و زمین و خانۀ دولتی و ملکی را چور کنند و قصر بسازند؟ آیا حق دارند پنجاه نفر بادیگارد داشته باشند و هر جا می روند راه ها را ببندند؟

این پنج گروه اگر می خواستند پروان را به گلستان تبدیل می کردند. این توانایی را داشتند. اما به خاطر خودخواهی و نادانی یی که در میان شان حاکم است، پروان را به جهنمی برای باشندگان آن تبدیل کرده اند و کلیه افتخاراتی را که در دوران جهاد و مقاومت به دست آورده بودند، همه را به پول سیاهی تبدیل کرده اند. البته دشمنان جهاد و مقاومت کردار اینها را بهانه یی قرار می دهند تا هم جهاد و هم مقاومت را بکوبند. یعنی اینها سبب بدنامی جهاد و مقاومت نیز شده اند.

زمان بی تفاوتی ها گذشته است. باید کسانی که غم و درد مردم خود را َدارند مسوولیتهای خود را درک کنند و برای اصلاح وضع پروان به نفع آرامش وپیشرفت
مردم آن اقدام کنند.

/ 0 نظر / 101 بازدید