پروان، سرزمین بربادرفته

شماری از پروانیان اگر با ارگ پیوند مستقیم ندارند، در دست دوم، مزدور ارگ استند و آلۀ دست و متاعی شده اند در دست معامله گران بزرگ و شیاد تا نشان بدهند که پروان تیول شان است و رای مردم پروان را خریده اند و می توانند به نفع خود به کار ببرند.

و اما آیا منبع همۀ مشکلات مردم پروان حاکمیت افراد بی درد و بی دانش برسرنوشت و مزدور ارگ بر آن است؟ آیا تک تک پروانیان و به ویژه شخصیتهای تحصیلکرده، منتفذ، علمای دینی، مجاهدین، مقاومتگران، عیاران، استادان دانشگاهها و مکاتب و جوانان پروان در تداوم این وضع شریک و مسوول نیستند؟ گفتۀ معروف است که سزاوار حکومتی استی که آنرا می پذیری و در برابرش قیام نمی کنی. وقتی برای  تغییر ودگرگونی این وضع کاری نمی کنیم، پس سزاوار همچو عقوبتی استیم.

وقتی با بسیاری از پروانیان، در مورد وضع پروان صحبت می شود، کوههایی از مشکلات را بر میشمرند و تلاش میکنند تا نشان بدهند که هیچ کاری نیکی در پروان شدنی نیست، مگر این که دستی از غیب برون آید و کاری بکند. بدین معنی که همه سپر انداخته و تسلیم شده اند. نمی دانم که اگر همه در برابر چارتا زورگوی، بی دانش، معامله گر و جنایتکار تسلیم استیم و گذاشته ایم ولایت مان توسط همینها اداره شود و روزگار مردم را سرختر از مرچ شان بسازد، با کدام جرئت و وجدانی روی ستیژها می برآییم و از پروان و شمالی و غیرت و همت و مقاومت و پایداری این مردم داد سخن می دهیم.

پروان به خاطری به روزگار سیاه نشسته است که برای ساختنش نه کسی عقل خود را به کار می برد، نه همت خود را نه هم وقت و امکانات خود را. کار ما شده است چون بیوه زنان شکایت کردن و شون سردادن و زمین را سخت و آسمان را دور انگاشتن و به دیگران تلقین کردن.

کارهایی هم که می کنیم، بسیار سطحی، به نرخ روز، تبلیغاتی و بی محتوی است. مثلاً در همین دو سه روز پیش جلسۀ اضطراری شورای ولایتی پروان به خاطر قتل دوازده نفر در ولسوالی جبل السراج صورت گرفت. کسی ازین شوری باید بپرسد که عالیجنابان، این جلسۀ اضطراری برای چی؟ آیا عاشق نام و طمطراق و صدای "جلسلۀ اضطراری" هستید و یا این که به معنی و مناسبت همچو جلساتی نیز واقف اید؟ جلسۀ اضطراری کار نهادهای اجرایی است. شما که هیچگونه نقش اجرایی ندارید، جلسۀ اضطراری برای چی؟ این جلسۀ اضطراری چه تصمامیم اضطراری اجرایی می تواند بگیرد و گرفت؟

وانگهی مشکلی که در ولسوالی جبل السراج روی داد یک مشکل اجتماعی و خانواده گیست. این که چرا همچو مشکلاتی ایجاد شده است، ریشه در کدام واقعۀ اضطراری ندارد که باید جلسۀ اضطراری گرفته شود و با آن برخورد اضطراری صورت بگیرد. نه طالب حمله کرده است، نه کدام زلزله شده و نه هم کدام سیلاب آمده است که باید واکنش اضطراری صورت بگیرد. مشکلات خانوادگی و اجتماعی ریشۀ عمیق در مناسبات اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی دارد. موجودیت سلاح در منطقه و گویا گروه‌های غیر مسوول مسلح یک اصطلاح و زبانزد روزمره و به نرخ روز است و تنها یک عامل است نه همۀ عوامل.

برای این که بتوانیم پروان را دوباره زنده کنیم و به حل اساسی مسایلش بپردازیم، باید به همۀ پروانیان روی بیاوریم. شورای ولایتی می تواند این کار را بکند. شورای ولایتی تصور نکند که با همین ترکیب و اعضای می توانند از عقل، خواست، درک، توانایی و مصلحتهای پروان به تنهایی نمایندگی کنند. شورای ولایتی می تواند نقش بسیار موثر در سازماندهی و جمع آوری دیدگاهها و مشارکت مردم برای ساختن پروان داشته باشد. اما به تنهایی هرگز نمی تواند کاری بکند- چنانچه درین سالهای گذشته نتوانسته مانع رشد سرسام آور مشکلات اجتماعی شود.

پیشنهاد می کنم که شورای ولایتی فهرستی از شخصیتهای متنفذ، تحصیکرده ها، دولتمردان، مجاهدین، علمای دینی، فرهنگیان، تجار ملی و اراکین دولتی پروان را ترتیب کند و منحیث ارباب رجوع در مسایل مختلف همیشه با آنها در تماس باشد. شورای ولایتی می تواند و باید نشستها، سیمنار ها و دیدارهایی به گونۀ منظم، ماهوار یا فصلوار، با این ارباب رجوع ترتیب کند. این دیدار های باید اهداف و عناوین مشخصی داشته باشد و صادقانه اهداف طرح شده از سوی مردم را پیگیری کند- نه این که تنها به تشکیل جلسات پرداخته عکسهایی بگیرند، گزارشهایی تهیه کنند و به نشرات بدهند و فکر کنند کار شان تمام است.

با شناخت و منسجم کردن ارباب رجوع مشارکت همۀ مردم در امور شان فراهم می شود. از سویی هم شورای ولایتی نشان خواهد داد که اختیار پروان تنها در دست چارکلاه های معامله گر و جنایتکار و شریر نیست. پروان شخصیتهای دانشمند، خیرخواه، متدین، متقی و خدمتگار هم دارد.

من شورای ولایتی را مرجع و طرف گفتگو می شناسم و دلیلش اینست که یک نهاد تشکیل شده و رسمی است. اما در عین حال تک تک مردم پروان را مسوول گسترش و حاکمیت وضعیت شرم آور کنونی می دانم- و به خصوص شخصیتهای موثر آن مثل دولتمردان، فرهنگیان، مجاهدین و علمای دینی. چرا که می توانند و مسوولیت دارند برای پروان کاری بکنند اما به این مسوولیتهای خود توجه نکرده اند.

عادت دیرین برین بود است که همه مسایل را از دولت بخواهیم. در حالی که به خوبی می دانیم از هشتاد سال بدین سو دولتهای مرکزی همیشه دشمن پروان بوده اند و پروان را خارچشمی دانسته اند. چرا که پروان سرکوب شده است. تصور حاکمیت همیشه چنین بوده است که اگر پروان سر بلند کند، انتقام خواهد گرفت.  

اثرات سرکوبهای پی در پی در شمالی- کوهدامن، پروان و کاپیسا و تا اندازه یی پنجشیر، چنان جانکاه و چنان ویرانگر بوده است که آنچه از مسایل اجتماعی و اقتصادی امروز با آن دست و گریبان استیم، بیشترینه محصول همان سرکوبهاییست که حکومتهای مرکزی علیه پروان و شمالی اعمال کرده اند. راهکاری های سرکوبگرانه علیه پروان هنوز هم ادامه دارد. چرا که ستون فقرات ذهنیت سیاسی در ارگ مبتنی بر همان دیدگاههای استبدادی گذشته است. با تاسف که شماری از شخصیتهای سیاسی امروز پروان و شمالی نیز کسانی اند که روح بردگی و سازش به ارگ در رگ رگ شان خانه کرده است و توانایی هیچگونه برآمد و حرکت مستقل برای بهبود وضع پروان را ندارند. اینها هنوز هم چشم به راه و گوش به فرمان ارگ اند و تنها با همنوایی ارگ می تواند در مورد پروان عمل کنند و بس. بدون اجازه و فرمان باداران ارگ نشین خویش توانایی و اختیار آب خوردن را هم نه برای خود قایل اند و نه برای سایر پروانیان. این روحیۀ مزدور منشانه را باید ریشه کن کرد.  

امروز پروان توسط پروانیان اداره می شود اما برنامه ها از پروانیان نیست. برنامه از ارگ می آید و این دسته های تبرهایی که بیخ و ریشۀ پروانیان را قطع می کند، خود پروانیان اند- ننگ، نفرین و شرم باد بر اینها! مثلاً امروز اکثریت باشندگان بومی پروان یا بی زمین اند و یا چنان کم زمین که توانایی تولید زراعتی یی که یک فیصد مصارف سالانه شان را پوره کند، ندارند. اما چندین هزار خانوادۀ ثروتمند گله دار کوچی در زمینهای پروان جای داده می شوند، کسی پرسیدچرا؟ چرا برای پروانیان و رفع نیازهای پروانیان و رسیدگی به مشکلات اقتصادی شان کاری نمی شود، اما ثروتهای پروان، زمینهای شان و امکانات اقتصادی پروان به کوچیهای داده می شود؟

اگر شورای ولایتی این وضعیت را درک کرده می تواند، باید با قطع ناف خود از مزدوران و گوش به فرمانان ارگ، آزادانه به مردم پروان رجوع کنند. باید  به یک یک ولسوالی های پروان سربزنند و مجالسی متشکل از خردمندان و دانشمندان، علمای دینی، موی سفیدان با تجربه، خوشنام و مورد احترام، اهل کسبه و تاجران ملی، فرهنگیان بادرد، دولتمردانی که توانایی درک برنامه های پروان دشمنانۀ ارگ را دارند و کوتاه سخن کلیه شخصیتهای موثر، بسازند. این کار را می توانند ضمن سینمارها، مجالس مشوره، دیدارهای منطقوی و عالمی از برنامه ها محقق سازند.

شورای ولایتی بزرگترین، و موثر ترین کاری که می تواند انجام بدهد همین است که مردم را جمع کند و در روشنی افکار و خواستها و تجارب همۀ مردم کار کند. به تنهایی هیچکس عقل کل نیست. شورای ولایتی می تواند عقل و رای و خواست مردم را جمع کند، اما به تنهایی نمی تواند کار موثربکند.

اگر وضع به همین منوال پیش برود و اختیار پروان بدست چارتا شرارت پیشه، معامله گر، بیدانش، بیفرهنگ و جاهل رها شود، دیری نخواهد بود که دیگر نامی و نشانی از پروان نماند و پروانیان تبدیل شوند به مزدوران روزمزد شهری در کابل و سایر ولایات که به خاطر نداشتن یک معنویت، هویت و افتخار ملی و جمعی به پست ترین کارها دست بزنند و هرگز در هیچ جایی آبرویی نداشته باشند. پروان را باید از نگاه معنوی و اقتصادی دوباره روی پای خودش ایستاده کرد. حاکمیت شرارت پیشه گان در پروان سبب شده است که فرزندان پروان نتوانند سربلند و آزاد و پرغرور بمانند. غرور پروانی را شرارت پیشه گان، جنایتکاران و جهالت پیشگانی شکسته اند که با دولت مرکزی در تبانی اند. پروان را به دست خود پروانی ها خراب می کنند. در پروان کسانی را می خواهند حاکم بسازند که مغز، دانش، اندیشه و تفکر پروانی نداشته باشند و در هوای نفس خودشان و خواستهای پلید شخصی شان غرق باشند. حکومتهای مرکزی همیشه چنین خواسته اند....

یک بار دیگر تسلیم طلبی روشنفکران، چیزفهمان، علمای دینی و شخصیتهای متنفذ پروان را محکوم باید کرد. اگر اینها برای حل مسایل پرون اگر دست و آستین بر نزنند، نباید دیگر در هیچ جایی لافی از غیرت شمالی و پروانی بزنند! پروانی یی که می بیند ولایتش در چنگال شرارت، جنایت، عقب ماندگی و بی فرهنگی دست و پا می زند، اما هیچ کاری نمی کند و تماشا می کند، باید حرفی از آبرو، عزت  آزادگی نزند!

تو چه فکر می کنی، پروانی عزیز!  

 

  

/ 0 نظر / 22 بازدید