شکست جام جهان نما

مردم افغانستان که دریک جنگ نابرابر با یک ابرقدرت زمان قرار گرفته بودند، به معلومات و خبر درمورد انکشافات نظامی و سیاسی کشور شان نیاز داشتند. هرقدر مردم درین نبرد سهیم میشدند به همان اندازه نیاز بیشتری به خبرومعلومات احساس میکردند. که بی بی سی عمده ترین منبع معلومات برایشان بود.  با آنکه رادیو صدای امریکا و صدای المان نیز شنونده های خود را داشتند، اما بی بی سی بنا به دلایلی معلوم، شنوندگان بیشتری رابه خود جلب کرد.

هرچند قشر چیز فهم جامعهء افغانستان، اعم از تحصیلکرده و مکتب ندیده، آهسته آهسته به چال هاونیرنگ های جنگهایی تبلیغاتی و روانی آشنایی یافته و همچو نکاتی را در اخبار بی بی سی درمی یافتند امااین چال ها با منافع کوتاه مدت مردم در جنگی که پیش رو داشتند، همخوانی داشت. بنابران بی بی سی را رادیوی طرفدار خود می پنداشتند و چندان دربند مغرض بودن ونبودن نشرات آن نبودند. تبلیغات دولت کمونستی نیز که بی بی سی را رادیوی دروغ پراگنی استعمار انگریز معرفی میکرد به جایی نمیرسید زیرا مردم در جدالی گرم و سوزان در برابر رقیب پارینهء انگریز، یعنی روس قرار داشتند.

سالهای هشتاد که داغترین سالهای جنگ در افغانستان بود، شهرت بی بی سی هم به اوج خود رسید. با گذشت زمان شنیدن اخبار بی بی سی به یک اعتیاد برای مردم تبدیل شد. خبرنگاران بی بی سی را درکابل تقریباً همه با نام میشناختند که نام هایی مانند «سوزی پرایس»، «لیزدوست» و «کاتی ایون» ازان جمله تا هنوز به یاد من هستند. سوالهای این خبرنگاران از دولتمردان زیر حمایت شوروی دران وقت ها مانند خنجری بود که به قلب دشمنان مردم فرو برود و مردم ازان لذت میبردند. بی بی سی درمیدان جنگ تبلیغاتی و مطبوعاتی همان دست کمکی بود که به مردم افغانستان دراز شده بود. به مردمی که درچاه ستم وتجاوز شوروی افتیده بودند. مردمی که درین چاه به رنگ دستی که به کمک شان دراز میشد، نمیدیدند.  زبان بی بی سی هم برایشان مانند، دستی بود که پاکستان برای کمک به افغانها در جنگ گرم شان دربرابر متجاوزین، دراز کرده بود.

درانوقت ها کمترکسی میتوانست ویا میخواست بداند که درین دنیا کسی به کسی مجانی کمک نمیکند؛  که درین دنیا، « لبخند»  به خاطر «صدقه» برایشان وجود ندارد؛ که، غرب با خونی که همه روزه ازمردم ما میریزد وخانه هاییکه ازما خراب میشود، در واقع میخواهد ابرقدرت رقیبش را به زانو در آورد. دران وقت کسی نمیدانست و یا نمیخواست بداند که،  ما قربانی منافع کشور هایی هستیم که بی بی  سی صدای شان است... 

آن روز ها هرچه بود گذشت و سرخی خون شهدای ما برسرخی پرچم جنایتکاران خونریز شوروی چیره شد. شوروی ها ازشرم این شکست، افغانستان را ترک گفتند و حتی به پشت سر خود هم نگاه نکردند. غرب هم به مقصد رسید و دشمنش تار ومار شدو روزهای دیگری برافغانستان چیره گشت.

بدینترتیب، توطئه گران ودشمنان داخلی و خارجی دیگری دام های آمادهء شانرا گستردند و تا توانستند دانهء شیطنت و نفاق پاشیدند. همسایه های آزمند با خنجرهای دورویی و منافقت ازپشت به حمله پرداختند وبا برنامه های دراز مدت و با «اعماق ستراتیژیک» به میدان آمدند و آرزوی شوم «کابل باید بسوزد» وسعت و برهنگی بیشتر یافت.

دردههء نود که کشور را جنگ داخلی به حمایت خارجی ها به خصوص پاکستان فراگرفته بود، دیگر بی بی سی برعکس آنطوریکه مداخلات شوروی را افشا میکرد، درارتباط مداخلات پاکستان خاموشی گرفت. غرب مارا با بنیادگرایی مذهبی لجام گسیخته و بیهدف، همسایه های آزمند که اینک قرض کمک هایی دوران جهاد را با سودی چندین برابر از ما خواهان بودند، وبا ملیون ها ماین زمینی وقلبهایی که جنگ درآنها ماین نفاق کاشته بود تنها گذاشته ورفته بودند.

رادیوی به ظاهر بیطرف بی بی سی از مخالفت و مقاومتی که دربرابر تجاوز ومداخلهء پاکستان وجود داشت، سخنی نمیگفت ومداخله گران را افشا نمیکرد. در بین مهاجرین پاکستان تنظیم های جهادی لبهای مردم را با سوزن ترورو وحشت دوخته بودند و درداخل کشور هم زیر تاثیر همان روابط با تنظیم های پاکستان کسی جرئت آنرا نداشت که از جنایات پاکستان و همکاران بین المللی اش در برابر مردم افغانستان سخن براند. درین سالها کمترین صدایی از بی بی سی در افشای برنامه های مداخله گرانهء پاکستان درافغانستان به گوش میرسید. حتی گاهگاهی که روشنفکرو یا قوماندان مستقل وآزاد اندیشی از داخل به این مداخلات اشاره وشکایتی میکرد، بی بی سی آنرا خیلی سرسری گزارش داده ویا اینکه در همچو مواردی با ترتیب دادن مصاحبه هایی با  «پروفیسور»ها و «کارشناس ها» ی کذایی مغرض ومتعصب، یا مداخلهء پاکستان را پرده پوشی کرده و یا اینکه آنرا کمرنگ جلوه میدادند.

در همین سالهای نود  است که، بی بی سی رحیم الله یوسفزی خبرنگار روزنامهء «دی نیوز» چاپ پاکستان را به خدمت گرفته و همه روزه تمامی اخبار مربوط افغانستان را با نظرات و گزارش های او رنگ وشکل میداد. این خبر ها قسمی تنظیم میشد که همیشه حرف آخر را «رحیم الله» بزند. بدین معنی که اول گذارش ها از کابل و نکته نظرهایی ازمقامات افغانی پخش میشد و دراخیرهم این «رحیم الله صاحب» بود که نظر نهایی میداد و تمامی حقایق مبنی برمداخلهء پاکستان را بیرنگ میساخت. و بدینترتیب روی دسایس مقامات پاکستان وبرنامه های افغان ستیزانهء شان خاک می پاشیدند.

حادثه ایرا به یاد دارم که درزمستان سال سیزده هفتادوسه واقع شد. دران سال نیمی از کابل در محاصرهء اقتصادی نیرو های گلبدین حکمتیار و شورای هماهنگی قرار داشت. راکت های حکمتیار  از یکسو، قحطی ازسوی دیگر، زمستان ازهرسو و بی توجهی مقامات دولتی که جنگ برایشان بهانهء شانه خالی کردن از خدمت به مردم شده بود، برشهر ومردم بیداد میکرد. مردم از ترس آنهمه بلا و مصیبت، درخانه هایشان زنده به گور شده بودند. درهمچو دوزخی، دوسه  نفر از جوانان شهر کابل دل به دریا زده و با برنامه ای کاملاً متهورانه، به پاکستان میروند و در اسلام آباد یک بس مکتب را با اطفال آن اختطاف میکنند. این عمل «تروریستی» را آنها صرف به خاطر ختم محاصرهء افتصادی  شهرکابل عنوان کردند. آنها دربدل رهایی اختطاف شده گان، صرف برای مردم یک شهر درگیر جنگ و قحطی جبری، نان میخواستند نه چیز دیگر. این ماجرا چنانچه بسیاری میدانند با مداخله ارتش پاکستان و برخورد غیرمسوولانه و خائنانه سفارت افغانی در اسلام پایان غم انگیزی یافت که به قتل عمدی وناجوانمردانهء هرسه نفر از اختطاف کننده گان توسط کماندو های پاکستانی انجامید. خبر کشته شدن این جوانان را را مردم کابل از بی بی سی شنیدند و بیغیرتی سفارت افغانستان در اسلام آباد را همه تقبیح میکردند. مردم کابل با وجود اینکه اختطاف اطفال را عمل نادرستی میدانستند، انگیزه های  آن جوانان را تقدیر میکردند و مرگ شان را شهادت به خاطر گرسنه گان وقحطی زده گان کابل مبخواندند. همان شب بی بی سی خبری را به نقل از مقامات پاکستانی نشر کرد که میگفت، چون این مقتولین (بی وارث) اند بنا بران پولیس پاکستان جنازهء شانرا درمحلی به نام نقطهء صفر در اسلام آباد به خاک سپرده است.

من دران وقت در آژانس اطلاعاتی باختر کار میکردم. ساعت ده صبح، چند نفر از زنان کابل به دفتر آژانس باختر آمده گفتند که خواهان برگردانده شدن جنازهء مقتولین به کابل هستند. آنها با خشمی مادرانه و خواهرانه، میگفتند: «...آنها بی وارث نیستند، ما وارث شان هستیم، جنازهء شانرا باید برای ما تسلیم بدهند...» یکی ازین شیر زنان که نه از وحشت راکت ها و خمپاره ترسی به دل راه داده بودند و نه هم سرمای استخوانسوز زمستان کابل بر اراده اش اثر کرده بود، خانم نبیله بود که بعد ها به صفت خبرنگار در بخش پشتوی آژانس باختر کار میکرد.

دران روز آژانس باختر برای این زنان با احساس و طندوست کاری کرده نتوانست. آنها را به وزارت خارجه و دفتر بی بی سی رهنمایی کردند.  به گمان اغلب درانوقت نیز درکابل آقای ویلیم ریف خبرنگار بی بی سی بود. ما منتظر بودیم که خبر اعتراض این خانم ها از بی بی سی نشرشود. اما این خبر هرگز نشرنشد.

ازهمان سالهای نود میلادی بسیاری از مردم به وضوح دریافتند که هیچ رادیویی بیطرف نمیتواند بماند، حتی بی بی سی. دیگر بی بی سی آن بی بی سی سابق نبود. افغانستان هم دیگر آن آفغانستان سابق نمانده بود. دیگر برای بسیاری ثابت شده بود که نشرات  بی بی سی یک جانبه و بیشتر در خط منافع پاکستان در افغانستان است. اما بااعتبار جهانی ای که این رادیو داشت به مشکل میشد، توجه جهانیان را به همچو یک جانبه گری رسوا جلب کرد. وانگهی، مردم افغانستان توانایی مقابله با موج تبلیغاتی گستردهء سازمانهایی مانند بی بی سی را نداشتند.

پیش از  سقوط دولت «داس چکشی» نجیب الله، حزب خلق در همه عرصه ها به عقب نشینی پرداخته و مهره های خود را در ساحات، نظامی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی در نهاد های داخلی و خارجی جابه جا ساخته بود. درین میان بی بی سی نیز یکی از اهداف بود. برخی ازاعضای خلقی و پرچمی حزب با استفاده از روابطی که با مقامات بی بی سی برقرار کرده بودند در بخش های فارسی وپشتوی آن رادیو جذب شده وبا استفاده از تجارب گذشته درخدمت دستگاه دیگری به خدمت مشغول شدند.

همانطوریکه شبکهء خلق با دوشاخهء خلق و پرچمش نفاق قومی موجود در حزب را با تسلیم شدن به گروه های مختلف مجاهدین سرایت داده بودند، به همینگونه، خلقی ها وپرچمی های سنگر گرفته در بی بی سی نیز از حنجره یکی از پرشنونده ترین رادیوهای غربی درافغانستان، در عمیق ساختن عقده های قومی ابزار مفیدی ثابت شدند که از این راه یکی هم توانستند برای جنایتکاران خلقی و پرچمی برمبنای قومیت، دربین تنظیم های جهادی پناهگاه بسازند. البته باید اذعان داشت که حالاخلقی ها و پرچمی ها دیگر به این پناهگاه ها نیازی ندارند و ازهمینروست که به بسیار ساده گی زیر نام مبارزه با بنیاد گرایی، شمشیر انتقام و عقده در برابر دین و در برابر مجاهدین برکشیده اند. این بازاریان خریداران متاع خود را به خوبی میشناسند و آنرا به موقع عرضه میکنند. حالا دین ستیزی و مجاهد ستیزی خریداران خارجی بیشتری دارد...

با آنهم، دلایل وشواهد زیادی وجود دارد که نمیشود، پخش واشاعهء نفاق های قومی از طریق بی بی سی را تنها مربوط و منوط به کارمندان و نطاقان خلقی و پرچمی اش دانست. بلکه به جرئت میتوان گفت که بی بی سی منحیث یک دستگاه به طرفداری ازیک طرف درگیر در قضایای افغانستان علیه طرف دیگرموضعگیری نفاق افگنانه ای داشته است. البته این عمل بی بی سی در همکاری وهماهنگی مستقیم وپیوسته با مطبوعات پاکستان به سررسیده است.

با به میان آمدن جنبش طالبان، بی بی سی همه روزه تبلیغ میکرد که این لشکر شکست ناپذیراست. پوشش خبری دادن به فعالیتهای نظامی طالبان ازطریق بی بی سی دران وقت چنان بود که توگویی خبرنگار بی بی سی از جزایر فالکلند و پیشروی قوای انگلیس گزارش میدهد، نه از جنگهای طالبان. دران روزها بی بی سی قدم به قدم با طالبان بود و برای مردم چنان وانمود میکرد که حادثهء بزرگ و اجتناب ناپذیری در شرف تکوین است. این جنگ روانی را بی بی سی با تمام قوا به پیش برد و تاثیرات دلخواه ازان گرفت. تطبیق نظام شریعت، پشتون بودن، و طلاب مدرسه بودن طالبان را درهرخبری بی بی سی تکرار میکرد. کسانی که به شیوه های جنگ روانی و تبلیغاتی آشنایی دارند به خوبی میدانند که بی بی سی در پی چه کاری بود. این تبلیغات به حدی بود که گلبدین حکمتیار، با وارخطایی جنگ طالبان در برابر نیرو هایش را جنگ چهارم افغان انگلیس خواند.

زمانیکه درسال 1996 حکمتیار برای اولین بار وبعد ازانکه از دربار آی اس آی رانده شده بود، به صفت صدراعظم به کابل آمد، کنفرانس خبری ای داشت در قصر صدارت عظمی. من نویسنده درمورد جنگهای قوماندانان حزب اسلامی در برابر طالبان ازاو پرسیدم که آیا این قیام ها وجنگ ها در ولایت پکتیا در برابر طالبان، ادامهء همان «جنگ چهارم افغان وانگلیس» است؟ حکمتیار که متوجه طنز موجود درین سوال شده بود، از جواب مستقیم طفره رفت وگفت: «از نمایندهء بی بی سی بپرسید».

این بیان حکمتیار خوداشاره ای بود به دخالت خارجیان در به وجود آوردن طالبان و نقش بی بی سی دران.

پشتیبانی غرب از طالبان که از طریق بی بی سی  به خوبی میشد آنرا درک کرد، بسیاری را بدین باورساخته بود که ابرقدرت های بیرقیب دردنیا درهماهنگی با اقمار منطقوی شان، میخواهند افغانستان را زیر نام مذهب وشریعت رام و مطیع خود ساخته و مانند برخی از کشورهای عربی حوزهء خلیج فارس،  درداخل« شریعت» دران حاکم بوده ودر خارج روی خط منافع غرب قرار داشته باشد. اینجابود که منافع غرب با منافع پاکستان گره میخورد وهرگونه همکاری و هماهنگی شانرا امکان پذیر میساخت. ازهمینرو دررادیوی بی بی سی، آنهمه بربریت، جهالت، ستم و ناروایی که طالبان درتبانی با پاکستان میکردند، با حساسیت درخوری انعکاس داده نمیشد وبرعکس کوشش میشد طالبان را به خاطر شریعتخواهی شان درقدم اول و پشتون بودن شان درقدم دوم، نیروی غلبه ناپذیر جلوه داده و علت ایجاد شان را جنگهای داخلی و خسته گی مردم از جنگ جلوه بدهند. درحالیکه ازآنهمه مردم خسته از جنگ هیچ کسی با طالبان همراه نبودند وتااخیر هم این جنبش به مردم خسته از جنگ موقع و حقی قایل نشد.

بی بی سی طالبان را پشتون و تطبیق کننده گان شریعت مینامید و تبلیغ میکرد تا ازینطریق، پشتون را به خاطر قومیت و دیگران را به خاطر اسلامیت به زیر یوغ طالب بکشانند. این نیرنگ در گفته های پرویز مشرف حاکم نظامی پاکستان، نیز در سالهای اخیر حکومت طالبان انعکاس یافت که طالبان را پشتون و قوم اکثریت در افغانستان اعلان میکرد تا پشتیبانی بیشرمانهء خود ازآنها را موجه بنمایاند.

درسال 1996، جان بت آمر دفتر بی بی سی در پشاور، بعد ازتسلط گروه طالبان برکابل و اشغال شمالی توسط آنها سفری به کابل داشت که ازطریق جلال آباد وسروبی به کابل رفته، و بعد از بازدید ازنقاط مفتوحهء طالبان درشمالی، از طریق  نجراب وتگاب واپس به پشاور برگشته بود.  گزارش جان بهت ازین سفرهمه پیرامون «امنیتی» بود که طالبان آورده بودند. او درین گزارش گفته بود که، مناطق شمالی و کاپیسا «در سی سال اخیر» همچو امنیتی را به خود ندیده است. و این گزارش را بی بی سی با آب وتاب نشر کرد. اگر این« سی سال» ایرا که جان بهت به آن اشاره دارد مورد محاسبه قرار دهیم، نیات اصلی و دیدگاه انگریزانهء جناب شان به خوبی تفسیر خواهد شد. گزارش جان بهت، درسال 1996 ارائه شده بود. اگر سی سال راازان کم کنیم، میرسیم به سال 1966. سال 1966 سالیست که صرف دوسال پیش ازان، اولین قانون اساسی کشور که دران مردم نسبتاً از چنگال حکومت های خود کامه رهایی یافته بودند و دموکراسی نیم بندی باعث رسیدن افرادی خارج از حلقهء خاندان محمد زایی درراس قوهء اجرائیه گردیده بود.

اگر گزارش یادشده را جدی بگیریم، وچرا جدی هم نباشد، آن فرمایش را درمورد تامین امنیت پس از سی سال به خوبی میشود تعبیر وتفسیرکرد. روح آن گزارش میرساند که، مناطق شمالی صرف از زمان چور وغارت شدنش به دست غارتگران نادری که از پشتیانی بیدریغ هند برتانوی نیز برخوردار بود، تا سال 1966 امنیت داشته است واین امنیت درسال 1966 برهم خورده، تا آنکه قوای مزدور فاشیست مذهبی- قومی طالبان به فرمایش و حمایت دست پرورده گان انگریزدرمنطقه دوباره به آن مسلط شده و«امنیت» را در آنجا تامین کرده اند؟!! بنا به گفتهء دوستی، جان بهت، را بسیاری از افغانها در بی بی سی با نام مولوی جان بهت میشناخته اند. همین دوست روزی به من گفت که چگونه شاهد تهدید شدن یکی از کارمندان افغان بی بی سی از طرف جان بهت به خاطر دیر آمدنش به نماز جماعت بوده است قابل یاد آوریست که ملا جان بهت آخوند، زبان پشتو را به سلاست وروانی صحبت میکند...  توخود حدیث مفصل بخوان ازین مجمل...

بی بی سی درسالهای مقاومت مردم در برابر طالبان و متحاوزین پاکستانی وعرب، درهرگزارشی از افغانستان، ولواگر یک سطرهم میبود، اینرا هرگزاز یاد نمیبرد که وقتی نام طالبان در خبر می آمد، کنترول شان بربیشتر از نود فیصد خاک و پشتون بودن شانرا، تذکر دهندو وقتی هم از جبههء متحد ملی نام میبردند، اقلیت بودن شان، کنترول شان بر کمتر ازده فیصد خاک و جنگهای شان در کابل را به گوش شنونده ها فروبخوانند. چنین بود جنگ روانی ایکه بی بی سی علیه بخش بزرگی ازمردم کشور وبرخلاف تمام موازین خبرنگاری و بیطرفی  به راه انداخته بود.

اگر از کنش های دیگر بی بی سی درین دوران بگذریم، و گزارش های این دستگاه را درروز های لویه جرگهء قانون اساسی بررسی کنیم، درخواهیم یافت که بی بی سی به هیچ صورتی نقش سازنده که باشد به جای خودش، حتا بیطرف در پوشش اخبار مربوط به لویه جرگهء قانون اساسی نداشته است. نامهء سرگشادهء جنبش ملی اسلامی افغانستان عنوانی باقر معین رئیس بخش بی بی سی درارتباط گزارشهای مغرضانهء این رادیو از وقایع داخل افغانستان، خود بیانگر این حقیقت بود که شکایت  از بی بی سی درسطح گسترده ای بالا گرفته است.

بی بی سی بیانیه های محمد ظاهر شاه، سید احمد گیلانی، حامد کرزی و صبغت الله مجددی درجریان لویه جرگه را با تمام جزئیات مهم آنها پخش می کرد و هرگونه صدای اعتراضی را که برضد جناح طرفدار نظام پارلمانی بود، به نشرمی سپرد واما به پخش و نشر نظریات مخالفین نظام ریاستی وقعی نمیگذاشت. میز گردهایی که بی بی سی درمدت بیست ویک روز جریان لویه جرگه دایر کرد همه به اشتراک قوی طرفداران نظام ریاستی بود. گزارش هایی که ازبازار و شهرها درداخل کشور جمع آوری میشد هم بیشتر شامل نظریات اشخاصی بود که خواهان نظام ریاستی بودند.

دریگانه مصاحبه ایکه من ازحفیظ منصور سخنگوی جناح پارلمان طلب در لویه جرگه، شنیدم برایم، موضعگیری نطاق بی بی سی شگفتی انگیز و بسیار جالب بود. حتی لحن صدای این خانم نطاق چنان بود که توگویی منصور ریشهء تمام مشکلات در لویه جرگه باشد واگر منصور ازخواستهای خویش بگذرد دیگر مشکلی باقی نمیماند. صحبت پرخاشگرانه نطاق بی بی سی با منصور واقعاً شنیدنیست که چگونه خبرنگار یک رادیوی جهانی، با پشتیبانی از یک جناح با نمایندهء جناح دیگر به پرخاش و ستیزه میپردازند. این درحالیست که بی بی سی دربرابر نماینده گان جناح مقابل تمام تسهیلات را در به وجود آوردن فضای مساعد برای اظهار نظر هایشان فراهم میکردند.

درمدت بیست ویک روز جریان لویه جرگه، خبرنگاران «صائبنظر» بی بی سی درکابل همیشه جناح پارلمان طلب را یک اقلیت کوچک جلوه میدادند. ازروز دهم لویه جرگه به بعد دیگر بی بی سی متن پیشنویش قانون اساسی را تصویب شده می انگاشت و چنان وانمود میکرد که جناح معترض چند نفری بیش نیستند و حرف شان به جایی نمیرسد. زمانی که دامنهء اعتراض وسعت پیدا کرده و بوی مداخلهء دولت در امور لویه جرگه فراگیر شد، نطاقان بی بی سی  پا پیش گذاشته واین مداخله را میخواستند قبای مشروعیت  کنفرانس بن، بپوشاند. درین تلاش، «صاحنظران» بی بی سی میخواستند راهی پیش پای جناب کرزی و وزرای دست راست و چپش قرار بدهند که گویا مداخلهء دولت مشروع است و این مشروعیت را دولت از کنفرانس بن گرفته است. معلوم نیست، حدود و نوع این مداخلهء مشروع؟! را «صاحبنظران»  بی بی سی چه گونه تعیین میکردند.

مصاحبه های مضحکی که خبرنگاران بی بی سی با یکدیگر انجام میدادند به صورت همگانی، درجهت تضعیف جناح مخالف نظام ریاستی بود. درین مصاحبه ها که یک خبرنگار بی بی سی، از لندن «روی خط» میبود و خبرنگار دیگرش در کابل به حیث «اهل نظر» به توضیح انکشافات میپرداختند، صحنه ایرا درنظر جلوه گرمیساخت که مثال انرا تنها در کارروایی های« مداری» و«جمبوری» دربازار های نیم قاره میتوان مشاهد کرد.

طرح سوال ها و گردانندگی میزهای گرد توسط خبرنگاران معلوم الحال بی بی سی طوری بود که طرف مورد گفتگو را به مسیر دلخواه خود شان که در مقدمه ترسیم میکردند بکشانند. آنها با تردستی جریان صحبت را به سمتی میکشاندند که طرف مطلوب شان حتماً باید سر تصدیق درجهت مطلوب شان بجنباند. درین مصاحبه ها راه تفکر و اظهار نظرآزادانه از مصاحبه شونده ها سلب میشد و اشخاصی که به این شگرد ها بلدیت نداشتند به مشکل میتوانستند ازین دام رهایی یابند. واگر مانند برخورد حفیظ منصور نمایندهء کابل، مقدمهء نطاق بی بی سی، با گفتن این نکته که: « مساله آنچنان نیست که شما میگوئید..»، رد میشد، دیگر نطاق بی بی سی حوصلهء وحتا اخلاق مصاحبه را از دست میداد و خود درنقش طرفدار جناح ریاستی به پرخاش برمیخاست...

درین مدت بیست ویک روز بی بی سی هیچگاهی صدایی از معترضین وآنهایی که به همت شان آنهمه تعدیلات در قانون اساسی آمد به نشر نرساند. حتی عکسی را هم ازین معترضین در سایت انترنتی خود چاپ نکرد  و یک سطر هم خبر مستقلی که بیانگر مواضع معترضین باشد از بی بی بی سی شنیده نشد. درمقابل بی بی سی تمام تلاش خود را به خرچ داد تا همراه با جناح نزدیک به دولت، معترضین برمتن پیشنویش را گروه کوچکی بنامد  ویا این اعتراض را بدون هرگونه دلیل معقولی، جنگ برای تصاحب قدرت عنوان کند.

درمقابل اما، حتا تا اخرین روز بی بی سی مصروف توطئه بود تا درمیان نمایندگانی که خواهان سهم بیشتر مردم درادارهء امور کشور بودند نفاق افگنی کند.  مصاحبه با ویلیم ریف درآخرین روزهای لویه جرگهء تصویب قانون اساسی، شگردی بود که تقریباً همه چیزفهمان جامعهء افغانی را متوجه فتنه افگنی بی بی سی کرد. ویلیم ریف که درسالهای نود میلادی، خبرنگار بی بی سی در کابل بود، بایادآوری نفاق و جنگهای میان حزب وحدت، جنش و مجددی با دولت به رهبری جبههء متحد خود به منظور نفاق افگنی ای بود که بی بی سی آشکارا و با وقاحت تمام به کارگرفته بود. یعنی نقاق انداختن میان ازبک ها، هزاره ها، پشتون ها و تاجک ها که نمایندگان شان در لویه جرگه دریک وحدت بینظیر ملی و بدون هرگونه تعصب درصف طرفداران نظام پارلمانی ایستاده بودند. ویلیم ریف حتی به جنگ هایی که درین اواخر میان افراد استاد عطا و جنرال دوستم واقع شده بود اشاره کرد تا اگر بتواند اثری در ارادهء نماینده گان وارد کرده و اتحاد واتفاقی را که در لویه جرگه به نمایش گذاشته اند، بشکند.

اگراخبار نشر شده از طریق بی بی سی، به خصوص درپانزده سال اخیر، را در روشنی آنچه گفته آمد به بررسی بگیریم، موضوع کتاب تحقیقی ای خواهد بود که به گفتهء قدما مثنوی هفت من کاغذ خواهد شد. اما به نظر من شاید نیازی به نوشتن همچو کتابی هم نباشد، زیرا اخبار بی بی سی خود کتاب کشوده وگویایی است که مردم میتوانند آنرا همه روزه بخوانند، چنانچه تاکنون خوانده اند.

با دگرگونی هاییکه در جهان ما وارد شده است، و به خصوص عام شدن دسترسی به دستگاه های مفاهمهء جمعی، دیگر برای بی بی سی مشکل خواهد بود که افکار و نظریات مردم دنیارا با دروغ، فتنه گری، یکجانبه گری در نشر خبر، و جنگ تبلیغاتی، در انحصار خود نگهدارد. امروز مردم درحالیکه درخانه های خود نشسته اند، میتوانند با یک فشار روی گوش موشهء کمپیوترخود، صدها نفر را درجریان وقایع از دیدگاه خود بگذارند. زمان انحصار معلومات گذشته است. بهتر آنست که بی بی سی نشسته گان نیز این حقیقت را درک کرده و با هرچه درتوان دارند برای اعادهء اعتبار ازدست رفتهء رادیوی خویش در افغانستان تلاش کنند. زیرا اعتبار «جام جهان نما» ی بی بی سی چون شیشهء درز برداشته ای، در جریان جلسات لویه جرگهء قانون اساسی به زمین افتاد، شکست وپاشان شد...

 

اورگن-  ایالات متحدهء امریکا

هفتم جنوری 2004

 

 

 

/ 0 نظر / 36 بازدید