افغانستان درگرداب فاشیزم قومی بخش نخست

 

برای روشن شدن مطلب بهتر است فاشیزم را بشناسیم و عناصر سازندهء آنرا دریافته به ردیابی این عناصر درجامعهء خود بپردازیم.

 

فاشیزم چیست؟

فاشیزم یک ایدیولوژی  اقتدار گرایانه سیاسی است که برای به دست آوردن اهداف خود به بسیج توده ها میپردازد.  یعنی فاشیزم به بسیج مردم برای تامین اهداف خود تکیه میکند. یک حرکت فاشیستی همیشه با راه اندازی تبلیغات وسیع و دامنه دار پرداخته مردم و توده های مورد نظر را در خدمت اهداف خود مغز شویی میکند.  یعنی فاشیزم مانند سوسیالیزم و کمونیزم به بسیج توده های مردم برای تامین اهداف خود میپردازد. پیروزی فاشیزم به بسیج توده ها نیازمند است و توده ها زمانی زیرلوای فاشیزم گرد می آیند که آنرا یگانه ناجی خود بدانند. به ویژه در زمانی که جنگ، بی امنیتی و فقر دامنگیر توده ها شود، فاشیزم میتواند ازین وضع سود برده و  از درماندگی مردمی که شعور شان درگرو یک شکم نان و یا یک روز امنیت درکوچه های شان است، سود برده و آنها را زیرلوای فاشیزم گرد بیاورد. چنانچه نخستین دولت فاشیستی درایتالیا درهمچو شرایطی ایجاد گردیده و موسولینی توانست برسرنوشت مردم حاکم گردد.

 

فاشیزم فرد ومنافع اجتماع را پایانتراز منافع دولت یا حزب قرار میدهد. به سخن دیگر در جهانبینی فاشیستی فرد و جامعه

فدای منافع دولت یا حزب می گردد. فاشیزم خواهان تامین "وحدت ملی" است؛ به گونه  یی که مبتنی، اما نه محدود، بر گرایش های اخلاقی، فرهنگی، نژادپرستی ومذهبی باشد. گرایش کلیدی درین جهانبینی عدم تحمل دیگران است، یعنی عدم تحمل مذاهب دیگر، زبان های دیگر، دیدگاه های سیاسی دیگر، نظام های اقتصادی دیگر، آیین های فرهنگی دیگر وغیره. یعنی وحدت ملی در یک نظام فاشیستی با تامین و تحمیل یگانه اخلاق، فرهنگ و مذهبی که حزب فاشیست یا دولت فاشیست به آن وابسته و دلبسته است امکان پذیر است و بس. فاشیزم وحدت ملی را در حذف و حل نمودن تمامی فرهنگ ها، مذاهب، نژاد ها و هویت های قومی دیگر و "غیرخودی" می بیند.

 

واما در تعریف کلی فاشیزم در فرهنگ Merriam Webster   گفته شده:

"فاشیزم اندیشه، جنبش و یا نظام سیاسی ییست که ملت، و بسیارگاهی نژاد، را بالاتر ازفرد قرار داده خواهان یک حکومت مرکزی خودکامه زیر رهبری یک دکتاتور با تحمیل یک نظام اقتصادی و اجتماعی شدیداً کنترول شده وسرکوب هرگونه مخالفت با سرنیزه میباشد. "

 

داکتر لارنس بریت، یکی از دانشمندان علوم سیاسی مقالهء در مورد فاشیزم نوشته وچارده شناسه از ویژه گی های فاشیزم را ارائه کرده است. این مقاله در شماره بهاری سال 2003 مجله  “Free Inquiry” زیر عنوان “Fascism Anyone?”به نشر رسیده است که جا دارد اینجا آورده شود.

داکتر لارنس بریت، به مطالعهء نظام های فاشیستی هیتلر (جرمنی)، موسولینی (ایتالیا)، فرانکو (اسپانیا)، سوهارتو (اندونیزیا)، و پینوچه (چلی) پرداخته است. او دریافته است که همهء این نظام ها چهارده ممیزهء مشترک داشته اند. این چارده ممیزه را اینجا آورده و راست آمدن آنها در کشور خود را نیز پی خواهیم گرفت.

 

"1. ملیگرایی نیرومند و متداوم: نظام های فاشیستی تلاش دارند تا از شعار ها، ضرب المثل ها، تکیه کلام ها، نماد ها، ترانه ها و دیگر ابزار وطنپرستانه پیوسته کاربگیرند. بیرق هاهرکجا به چشم میخورند و نشان های دولتی روی لباسها و جاهای دیگرپیش چشم عامهء مردم قرار داده میشوند."

 

درکشورما که هرگز به مرحلهء یک کشورملت نرسیده است، تلاش برآن است تا اصطلاح موهومی به نام "افغانیت" را به مثابهء ویژه گی فرهنگی و اجتماعی تمامی مردم  افغانستان جا بزنند. وقتی ملت واحدکه دربرگیرندهء تمامی احاد و اقوام باشندهء کشور باشد تعریف خود را نداشته واین مجموعه ملت نشده باشند، پس ملیگرایی در محدودهء یک قوم میماند. ازهمین روست که درکشورما حلقات پیرو فاشیزم، تلاش دارند تا تمام شعار ها، ضرب المثل ها،تکیه کلام ها، نماد ها و ترانه ها مربوط به یک قوم باشد. سرود ملی، اتن ملی، لباس ملی و هرچه نام ملی داشته باشد، به یک قوم تعلق میگیرد. پافشاری دیوانه وار برسر "حفظ اصطلاحات ملی" که همه باید به یک زبان باشد و برای تحقق آن حتی تا دستکاری در قانون اساسی پیش میروند همه ریشه در همین خواست فاشیستی دارد. درچنین وضعی ملی گرایی یی که از خصیصه های فاشیزم است، در افغانستان به دور یک قوم می چرخد و این گرایش با عناصر دیگر سازندهء فاشیزم همخوانی وهمگرایی دارد.  

 

"2. بی میلی در به رسمیت شناختن حقوق بشر: مردم در یک نظام فاشیستی، به دلیل ترس از دشمن و نیاز به امنیت، قناعت داده میشوند که میتوان درموارد معینی از حقوق بشری چشم پوشید-  به خاطری که "ضرورت" است. مردم کوشش میکند که (به تلف شدن حقوق بشری شان) چشم ببندند وحتی شکنجه، اعدام های دسته جمعی، قتل های سیاسی، زندانی شدن های دراز مدت و غیره را تایید کنند."

 

جامعه یی که باور فاشیستی یافته و افسون فاشیزم چشم های شان را  کور کرده باشد، حاضراند به همه حقوق انسانی خود و همنوعان خود پشت پا بزنند. درکشور ما نمونهء بسیار زندهء این روند را درنظام طالبان میشد دید و همین حالا نیز شبه حکومت و نظامی که طالبان درست کرده اند برروح وروان جوامع و حلقات فاشیزم زدهء کشور مسلط است. فاشیزم افغانی در راس آن حزب افغان ملت و شاخه های متعدد آن هیچ مشکلی با سلب و سرکوب آزادی ها وحقوق اتباع کشور چه در دوران طالبان وچه در حال حاضر توسط طالب یا حکومت ندارند. آنها برپایهء همین افکار فاشیستی به توجیه اعمال ضد بشری طالبان و اقدامات ضد آزادی رسانه ها توسط حکومت میپردازند.

آنها طالب را با همه جنایاتش میبخشند و رئیس جمهور کرزی حتی از گرفتاری طالبان توسط نیرو های بین  المللی شاکی وناراض است اما به جای آن با تمام قوا در برابر نیرو های سیاسی یی که یا به قوم اقوام دیگر، یا به مذاهب دیگر و یا به گروه های سیاسی دیگر بستگی دارند، توطئه میکنند و حاضر نیستند حتی حضور کمرنگ و غیرفعال شان را بپذیرند.

در افغانستان، جنایات امیر عبدالرحمن خان علیه هزاره ها، سرکوب های خونین مردم توسط نادر خان و در همین پسان ها اعدام های دسته جمعی تاجک ها، هزاره، وازبک ها همراه با کوچ اجباری آنها و سوختاندن مزارع و کشتزار های شان از جانب هیچیک از سازمان هایی که تاپهء فاشیستی برپیشانی دارند محکوم نشده است. محکوم چی که حتی توجیه هم شده و برای تداوم و تکرار آن نیز پافشاری میگردد.

 

کتاب "دویمه سقوی" که درزمان طالبان از پایگاه اصلی آنها یعنی پاکستان به نشر رسید، همراه با سفارشات دیگر فاشیستی خویش کوچاندن مردم از نقاط معینی از کشور را نیز درج کرده است. پیروان و هواخواهان نظام فاشیستی درافغانستان به اینهمه نقض حقوق بشر چشم پوشیده اند. نظام طالبان به مثابهء دشمن قسم خوردهء آزادی و حقوق بشر، مورد تایید حلقات شناخته شده در داخل و خارج وافغانستان بود. حتی همین حالا نیز به جنایات طالبان علیه حقوق بشر توجهی ندارند، با آنها به مذاکره میپردازند، آنها را "آخند" خطاب میکنند و درحالی که طالبان بدون محاکمه سرمیبرند و شکم میدرند حکومت افغانستان زیر تاثیر سفارشات حلقات فاشیستی زندانیان طالبان را بدون محاکمه آزاد میکند. پس به خوبی میتوان دید که افغانستان آهسته آهسته درکام یک نظام فاشیستی فرو میرود.

 

"3. دشمن تراشی و بزقربانی پیدا کردن برای ایجاد وحدت ملی: مردم به دور محور یک عصبیت و غیرت وطنپرستانه (البته درفاشیزمی که پایه اش قومیت باشد، عصبیت و غیرت قومی است- نگارنده) برای رویارویی با دشمن یا تهدید مشترک تلقین شده گرد آ ورده میشوند ولو این دشمن نژادی، اقلیت های قومی و مذهبی، کمونیست ها، سوسیالیست ها، تروریست ها و یا دیگران باشند."

 

گفته میشود که دشمن مشترک مردم را متحد میسازد. فاشیزم با استفاده ازین اصل اجتماعی تلاش میکند تا با هرچه درتوان دارد مردم را ازدشمنان حقیقی یا خیالی بترساند. زمانی این دشمن مشترک یک کشور خارجی است. زمان دیگری یک قوم در داخل کشور است و زمانی هم یک حزب سیاسی. دریک نظام فاشیستی خرد مردم با تبلیغاتی کرکننده از طریق رسانه هایی که در انحصار دولت فاشیستی است تسخیر شده و تلاش صورت میگیرد تا مردم را از یکسو ازین دشمنان بترسانند و ازسوی دیگر آنها را بسیج نموده در زیرعنوان جنگ با دشمن در خدمت اهداف خود قرار بدهند.

 

دریک حکومت فاشیستی درد ها و بدبختی های اجتماعی حل نمیشوند بلکه برف انداز هایی دست و

پاکرده و آنها را عامل بدبختی های جامعه میشناسانند. چنانچه در المان هیتلری یهود ها را مایهء تمام بدبختی های جامعه خوانده وازمیان برداشتن این بدبختی ها را در قلع و قمع فزیکی نسل یهود معرفی کردند. خصوصیات فاشیزم سخت درهم تنیده اند و هریک میتواند زمینه ساز دیگری شده و یکدیگر را یاری رسانند. چنانچه در جای دیگر هم اشاره شد، فاشیزم دشمن تراشاست. این دشمن تراشی به هدف ایجاد غیرت ملی و قومی برای مقابله با دشمنان خیالی صورت میگیرد. امروز برخی از نویسنده ها و محافل امریکایی روی همین دلیل حکومت جورج بش را یک حکومت فاشیستی میخوانند. آنها میگویند که این حکومت به بهانهء مبارزه به تروریزم و دفاع از امنیت ملی، به اقداماتی دست میزند که تنها خواست یک قشر مشخص در جامعهء امریکا بوده منافع افراد درگرو منافع موهوم ملی میماند.

 

درکشور ما افغانستان نیز که فاشیزم قومی هنوز توانایی اعمال نفوذ همه جانبه در چوکات دولت را ندارد، هرچند به موفقیت هایی دست یافته، از سال ها به این طرف تبلیغات دامنه داری را علیه اقوام، مذاهب و گروه های سیاسی یی که میتوانند از ایجاد یک حکومت تک قومی و فاشیستی جلوگیری بگیرند، به راه انداخته اند. طالبان به مثابهء امید نهایی فاشیزم که دورهء حکمرانی پنجسالهء شان نمونهء بارزی از یک حکومت فاشیستی در کشور بود و مورد تایید حزب افغان ملت سایرحلقات فاشیستی قرار داشت، به بهانهء تامین امنیت تمامی نیرو های سیاسی و اجتماعی را از صحنه راند.

 

تبلیغات کرکننده یی که پاکستان علیه مجاهدین به راه انداخته و همهء آنهایی راکه با طالبان به مقابله

پرداختند "ائتلاف شمال" خواند باب طبع حلقات فاشیستی نیزبود. اگر اسماعیل خان از غرب کشور، حاجی قدیر از شرق کشور و عارف نورزی از جنوب کشور عضو جبههء متحد بودند، برای فاشیست ها و حامیان شان درپاکستان هرگز دلیلی نشد که جبههء متحد را "ائتلاف شمال" نخوانند. چرا که آنها دلایل خود را داشتند و فاشیزم افغان ملت که درین کشور چشم دیدن هیچ قوم، ملیت، مذهب و حزب سیاسی دیگری را ندارد، پیوسته برین دهل میکوبد. زبانزده هایی چون "شمالی دلی تپلی"، "گلم جم"، "ائتلاف شمال"، "سقویان" و... همه به همین منظور تبلیغ و علیه آنها کینه و نفرت خلق میشود. کار فاشیزم خلق کردن کینه علیه اقوام، مذاهب و احزاب سیاسی است.

نادرخان و حکومت فاشیستی ساخته شده به دست او برای چهل سال مردم شمالی رابه نام "اشرار سقوی" سرکوب کرد. میراثخواران راستین فاشیزم عبدالرحمن خانی و نادرخانی امروز درکالبد حزب افغان ملت پا درجای پای نیاکان معنوی خود گذاشته و زیرنام "ویران کنندهء کابل"، "جنایتکاران جنگی" و بهانه یی ازین دست در صدد سرکوب مردم است. این راز به همه هویداست که حکومت و دستگاه های آشکار و پنهانش چگونه از ماجرا های خونبار سال های نخستین دههء نود میلادی به مثابهء بهانه یی برای سرکوب اقوام است.

 

تازه درین روز ها حلقات فاشیستی زبانزد دیگری را ورد زبان ساخته اند که تمامی مخالفین حکومت تک قومی و تک هویتی را مزدور ایران بخوانند. درماجرای برکناری یک خبرنگار به جرم به کارگیری واژه های سچهء فارسی که زبان اکثریت مردم این کشور است، دیده شد که حدود سه صد امضا از نخبگان ادب، فرهنگ و سیاست در سایت کابلپرس و سایت برگنامهء فانوس هنر، جمع آوری گردید عمل وزیر اطلاعات و فرهنگ را محکوم کرده خواهان برکناری اش شدند. اما حلقات فاشیستی همهء این نخبگان و فرهنگیان را "جاسوس ایران" خواندند.

 

این کار ها همه درراستای ایجاد دشمنان خیالی صورت میگیرد. تا از یکسو مخالفین را زیرنام "کاسه لیس" دشمن با دست دراز سرکوب کنند و ازسوی دیگر مردم را ازین دشمن ترسانده نگذارند در برابر خودکامگی حکام سربلند کنند.

 

چنانچه گفته شد در کشور ما هنوز فاشیست ها درمرحلهء آزادی کامل نرسیده و به تمامی ابزار های مورد نیاز خود دسترسی ندارند. اما بیشک در مرحلهء تدارک اند و به شدت عمل میکنند.

 

"4. بالادستی ارتش: حتی اگرگسترده ترین مسایل و مشکلات داخلی درکشور باشد، دریک حکومت فاشیستی برای ارتش و سپاه مبالغ نا متناسب مالی داده  شده و مسایل داخلی نادیده گرفته میشود. خدمات عسکری و نظامی هرچه پرتجمل تر میشود." 

 

نظام های فاشیستی به همان اندازه که به سرکوب آزادی و حقوق مردم باور دارند، به همان اندازه به نیروی ارتش و پلیس برای نیاز دارند. دریک نظام فاشیستی ارتش همیشه بیشترین بخش بودجهء کشور را به مصرف میرساند.

 

درکشور ما که فاشیزم هنوز در حال تشکل است و به قدرت دست نیافته، تلاش میشود تا اردو را به بهانه های گونه گون "د ی دی آر" و "پی آر تی" و  جذب  دلخواه و افراد دارای ترکیبی بسازند که بتواند در خدمت اهداف فاشیستی به کار رود. فاشیزم افغانی درین راستا مشکلاتی دارد که درجایش به آن اشاره خواهد شد. فاشیزم افغانی یک فاشیزم معیوب الخلقه است. ازینروتحقق یا بدست آوردن برخی از امیال فاشیتی دران امکان ندارد. یکی هم ساختن اردویی که تنها در خدمت فاشیزم قومی باشد. به ویژه درشرایط کنونی.

 

"5. جنسیت گرایی گسترده: حکومت های فاشیستی بیشترینه مرد سالار است. درنظام های فاشیستی نقش سنتی زو مرد در جامعه به شدت نگهداری میشود. طلاق، سقط جنین، و همجنسگرایی سرکوب میشود و دولت بالاترین نگهبان موسسهء خانواده نمایانده میشود. "

 

"6. ادارهء رسانه ها: گاهی، رسانه های به گونهء مستقیم از سوی دولت اداره میشود، اما گاه دیگر، رسانه های به گونهء غیر مستقیم از سوی حکومت به وسیلهء لوایح و مقررات یا رسانه های همنوا با دولت و مجریان آن اداره میگردد. سانسور، به ویژه در دوران جنگ، بسیار معمول است."

 

نمونهء بارز این خصیصهء فاشیستی در کشور ما همین اکنون به بسیار روشنی نمایان است. وزارت اطلاعات و فرهنگ هم خود مستقیماً به سانسور رسانه ها پرداخته واین سانسور را امری درچوکات قانون جا میزند و هم به گونهء غیر مستقیم از شورای علما و روحانیون درین راستا استفاده میکند.

/ 0 نظر / 16 بازدید