نتایج امتحان کانکور و کیفیت معارف در کشور

نخستین واکنشهایی که در پیوند با نتایج کانکور امسال در رسانه نشر شد این بود که در کانکور تقلب شده است. آیا این ادعا درست است؟ شاید شماری بگویند که اگر در انتخابات ریاست جمهوری این کشور و در حضور آنهمه نماینده های از خود و بیگانه تقلب می شود، چرا در امتحان کانکوری که به مدیریت حکومت زادۀ تقلب برگزار می شود، امکان تقلب را رد کرد؟ اما از دید این قلم بهتر همان است که هر پدیده و موضوعی را به خودی خودش مورد قضاوت و ارزیابی قرار بدهیم و از تعمیم جزء به کل یا کل به جزء جلوگیری شود.

تقلب در امتحانات را به دو گونه می شود در نظر گرفت. یکی این که گروه های سیاسی و از جمله دولت در دستکاری نتایج دخیل باشد و دیگر این که افراد و اولیای شاگردان با دادن پول و یا اعمال زور و واسطه نتایج امتحانات را تغییر داده باشند. اما ثابت ساختن هیچکدام ازین دو گونۀ تقلب با در نظرداشت نتایج کانکور امسال، ممکن به نظر نمی رسد. شاید مواردی از تقلب صورت گرفته باشد اما بدان پایه و پیمانه یی نمی تواند بوده باشد که نتایج امتحانات را بدین گونه در بیاورد.

بزرگترین شاخص برای عدم دخالت زور و زر در نتایج کانکور را می توان از میزان کامیابی  به ترتیب ولایتها بدست آورد.  بیشترین شمار کامیاب های این کانکور از دو ولایت دایکندی و پروان است. حالا اگر تقلبی صورت گرفته باشد باید گروه سیاسی مشخصی از پروان و دایکندی برای کامیابی فارغین این ولایات بر کمیتۀ امتحانات فشار آورده باشند. ایا همچو کاری صورت گرفته است؟ این در حالیست که از پروان تنها یک وزیر در کابینه حضور دارد و آن هم وزیریست که هرگز هم دیده نشده است به کارهایی درین سطح و شکلی برای ولایت خودش دست زده باشد. پس چه کسی رفته است و آنقدر پروانی کامیاب کرده است که در سطح کشور دومین ولایت با آمار بلند کامیاب شدگان در جدول نتایج کانکور شود؟ به همین گونه است مسالۀ دایکندی که در جدول یاد شده، جایگاه نخست را داراست. و بدینسان اگر موضوع دخالت رشوه را در نظر بگیریم، بازهم منطقی نمی توان یافت که میزان پیروزی چشمگیر دایکندی و پروان در امتحانات کانکور را ناشی از دادن رشوه ثابت بسازد. پروان از فقیر ترین مناطق کشور است. چگونه توانسته اند پول رشوت برای اینهمه شاگرد را تهیه بدارند؟ اگر پروان نتواند رشوه تهیه کند، دایکندی با آنهمه کمی منابع و دوری از مرکز چگونه توانسته است پول رشوه یی به این پیمانه را فراهم کند؟

اگر فرض کنیم که تقلب از راه فشار سیاسی و دادن پول صورت گرفته است، این پرسش به میان می آید که چرا زورمندان سیاسی و پولداران دایکندی و پروان توانایی مداخله را داشته اند و زورمندان ننگرهار، کندهار و یا پنجشیر این توانایی را نداشتند؟ اگر معاون دوم رییس جمهور و حزب وحدت در پیروزی دایکندی نقشی داشته بوده باشند، چرا میزان کامیابی بامیان در مقایسه با دایکندی اینقدر پایین است؟ اگر معاون دوم دخالت کرده است، چرا معاون اول مداخله نکرده است تا میزان کامیابی پنجشیر را بالا ببرد؟

 حالا که بحث تقلب و دخالت رشوه در تعیین نتایج امتحانات کانکور، با در نظر  داشت دلایل بالا، منتفی به نظر می آید، بیایید این نتایج را برمبنای علم احصاییه به گونۀ فشرده و نمونه یی ارزیابی و تحلیل کنیم تا وضعیت تعلیم و تربیه کشور را بر مبنای فاکتها و حقایق بازشناسی کرده باشیم. بدین منظور درینجا نتایج یک هزار و هفت نفری را که در صدر جدول کامیاب شده گان کانکور امسال استند، مورد ارزیابی قرار می دهیم.

آنچه در پایان آمده است، نتیجۀ تحقیق روی شاگردانی است که از 333 تا 311 نمره گرفته اند و شمار شان به 1007 نفر می رسد. هدف ما تحقیق روی یک نمونۀ آماری است و آنچه ازان بدست می آید تنها روی همین نمونه قابل تطبیق است. این یک هزار و هفت نفر نمونه یی به ما می دهد تا بتوانیم میزان و کیفیت تعلیم و تربیه را در سراسر کشور بررسی کنیم. البته اگر همۀ ارقام در اختیار می بود بررسی کاملتری از وضعیت عمومی تعلیم و تربیه می توانست صورت بگیرد. 

 چنانچه گفته شد، بلند ترین نمرۀ گرفته شده درین امتحان 333 است که تنها دو نفر آنرا بدست آورده اند. این دو نفر هردو باشندۀ اصلی ولایت غور وهردو فارغین لیسۀ سلطان علاءالدین غوری اند. نامهای این قهرمانان عرصۀ آموزش هریک ذبیح الله و عبدالقاسم است. دو نمرۀ بالاییِ بعدی که هردو 332 می باشد از آن محمدحسین و محمد جمعه است که هردو فارغین مکتب علامه شهید شهرستانی ولایت دایکندی می باشند.  

از نگاه شمار کامیابهای هرولایت درین نمونۀ هزار و هفت نفری، دایکندی با 436 نفر کامیاب در مقام نخست،  کابل با 158 نفر در جایگاه دوم و پروان با 98 نفر در جایگاه سوم است. البته در نتیجه کلی، به حساب شمار کامیابها، چنانچه در رسانه ها نشر شد، دایکندی اول و پروان دوم شده است.   

این پژوهش نشان می دهد که  ده ولایت درین نمونه هیچ نماینده یی ندارند. این ولایتها شامل نیمروز، هلمند، زابل، پکتیا، پکتیکا، ننگرهار، کنر، میدان وردک و بادغیس می شود. ولایتهای پنجشیر، نورستان، کندز و بدخشان تنها یک نفر درین نمونه دارند. کندهار، جوزجان و تخار هریک سه نفر دارند. ولایت هرات 66، فاریاب 43 و غور 57 کامیاب در میان یک هزار و هفت نفرِ صدر جدول دارند. ولایتهای فراه، بلخ  و بامیان بالترتیب 30، 21 و 20 نفر دارند. به همین ترتیب ولایت سمنگان 16، غزنی 10، سرپل 9، خوست 8، لوگر 7، لغمان 6، بغلان 5 و ارزگان 4 نفر کامیاب درین نمونۀ هزار و هفت نفری صدر جدول کامیابهای کانکور دارند.  جالب است که شمار کامیابهای ارزگان بیشتر از کندهار است.  

 باید افزود که چون نمونۀ آماری مورد نظر ما هزار و هفت نفری را در نظر دارد که در صدر جدول بوده و بلند ترین نمرات کانکور را از آن خود کرده اند، این نمونه شناسۀ خوبی برای شناخت کیفیت و چونیِ آموزش و پرورش می تواند به شمار آید. به سخن دیگر به هر اندازه یی که شمار کامیابهای یک ولایت درین نمونه بالا باشد به همان اندازه بیانگر کیفیت بالای آموزش در همچو ولایتی میباشد. 

 نکتۀ جالبی که درین آمار می بینیم اینست که میزان کامیابی در ولایتی که رییس جمهور و معاون اولش ازان می آیند نهایت پایین است. درین  میان یک هزار و هفت و نفر تنها سه نفر از کندهار و یک نفر از پنجشیر اند. گیرم که رییس جمهور و معاونینش تقوی و عدالت و پاکی فاروقی و انوشیروانی دارند و برای کشور می اندیشند نه برای ولایتهای خود، اما آیا اینها این مسوولیت را ندارند که به مردم جواب بدهند چرا کیفیت تعلیم و تربیه در کندهار با بیش از دو ملیون نفوس به اندازه ییست که از سراسر آن ولایت تنها سه نفر درین هزار و هفت نفر راه می یابند؟ ولایت پنجشیر یک نفر درین نمونه دارد. البته پیروزی دایکندی از برکت جناب معاون دوم نیست. چرا که بامیان در سوی دیگر تنها 20 نفر درین نمونه دارد. یعنی اگر معاون دوم دخیل می بود و توجهی به کیفیت تعلیم و تربیه می کرده بود، هردو ولایت بامیان و دایکندی نتایج نزدیک به هم می داشتند. دایکندی 435 نفر و بامیان 20 نفر دارد.

گیرم که در حکومت کنونی کسی به فکر ولایت خودش نیست و برای همۀ افغانستان فکر میکنند؛ پس چرا کابل با بیش از چهار ملیون نفر و موجودیت همه امکانات درسی تنها 158 نفر یعنی پانزده فیصد این نمونه را می سازد؟ آیا این بدان معنی نیست که کیفیت تعلیم و تربیه در دایکندی سه برابر بیشتر از کابل است؟ یعنی اولیای امور دایکندی با کمترین امکانات یک کیفیت 45 فیصدی برون می دهند و کیفیت کابل با اینهمه وسایل و امکانات درسی 15 فیصد است. آیا این به معنی کمکاری و فساد در دستگاه تعلیم و تربیۀ کشور نیست؟ آیا بدین معنی نیست که دایکندی به خاطر محدودیت دخالتهای "ملت سازانۀ" وزارت معارف دران ولایت است که توانسته است همچو کیفیت بالایی داشته باشد. اما کابل قربانی برنامه های سیاسی و نا مربوط به تعلیم و تربیه شده است؛ برنامه هایی که یک تیم قومگرای فاشیزم اندیشه از طریق وزارت معارف در پی تطبیق آن در کشور اند. 

همینجا می توان به حقیقت دیگر نیز دست یافت که اگر خود مردم مسوولیت و اختیار نظامم تعلیم و تربیۀ اولاد شان را داشته باشند و مرکز به امور آنها مداخله نکند، نتیجه همین می شود که دایکندی برون داده است. دایکندی به خاطری پیروز شده است که به خاطربعد مسافه از شر مداخله ها و برنامه های خصوصی و نامربوط وزارت معارف در امان بوده است...

 در گذشته ها اگر اول نمره گی کانکور را گاهی سایر ولایات از کابل می ربودند اما همیشه شمار کامیاب های لیسه های کابل بیشتر از هر ولایت دیگری می بود. امروز دایکندی و پروان است که در راس جدول شمار کامیاب ها قرار دارند نه کابل. چگونه می شود پذیرفت که کیفیت تعلیم و تربیه در شهر کابل کمتر و بد تر از دایکندی و پروان باید باشد؟ اگر هست، دلیلش چیست؟  

مساله درینجاست که رییس جمهور با برادر خواندن طالبان و زمینه سازی برای گسترش افکار طالبانی معارف کشور در کل و معارف در کندهار و مناطق جنوب  و شرق را متضرر ساخته اند. بی امنیتی شاید در کمیت و شمار مکاتب در کشور موثر باشد اما نمی تواند در کیفیت تعلیم و تربیه موثر باشد. یعنی حکومت نمی تواند به بهانۀ نبود امنیت کیفیت پایین آموزش و پرورش را توجیه کند. چرا خوست و لوگر توانسته اند بالترتیب هشت و هفت نفر درین نمونه داشته باشند اما کندهار سه نفر. جالبتر این که ننگرهار بزرگترین شهر در جنوب کشور و با همه امکاناتی که دران ولایت وجود دارد حتی یک نفر هم درین نمونه ندارد. این در حالیست که لغمان با امکانات به مراتب کمتر از ننگرهار توانسته است شش نفر درین نمونه داشته باشد.

اگر نا امنی دلیلی برای پایین آمدن سطح آموزش و پرورش بوده باشد، کابل امن تر از پروان است. چرا شمار کامیابهای پروان بیشتر ازکابل است؟  ویا  ازرگان بیشتر از کندهار کامیاب درین نمونه کامیاب داده است. 

حالا از وزیر معارف هم باید پرسید که چرا درین هزار و هفت نفر حتی یک نفر هم از میدان وردک دیده نمی شود؟ خدمت ایشان به مردم وردک چیست؟ این در حالیست که اگر رییس جمهور با طالبان برادری و همنوایی دارد، وزیر معارف وکیل مدافع آنها شده است. آیا بهتر نبود وزیر معارف به جای دفاع از طالبان و ماست مالی مکتب سوزیها و جنایات آنها، به معارف و مکتب در وردک توجه می کرد؟  آیا بهتر نبود به جای تلاش برای تغییر نام مکتب بی بی مهرو، فارسی ستیزی و یا برون کردن تاریخ جهاد و مقاومت از نصاب تعلیمی، به فکر پیشرفت و بهبود کیفیت معارف در سراسر کشور و در ولایتی می بود که نامش را تخلص ساخته اند؟

هرچند آمار مورد مطالعۀ بنده شامل نمرات 333 تا 311 است اما اگر به لست وزارت تحصیلات عالی دقت شود، بلندترین نمره یی که ولایت میدان وردک گرفته است 308 است- یعنی 25 نمره پایینتر از نمرۀ اول و آنرا هم شاگردی به نام گل حسین ولد محمد علی از لیسه سید آباد وردک بدست آورده است...

آیا بهتر نبود وزیر معارف به جای پر کردن پستهای کلیدی و مهم وزارت معارف از وطنداران و همفکران خودش و به جای راه اندازی برنامه های فاشیستی و قومگرایانه و زبان ستیزانه در وزارت معارف به فکر ساختن چند مکتب معیاری و با کیفیت در وردک، پکتیکا، پکتیا و ننگرهار می بود؟ هیچ شاگردی ازین چهار ولایت نتوانسته اند نمرۀ بالاتر از 310 ببرند. آیا این خود بیانگر دروغگویی قومگرایان درین کشور نیست؟ اینها تنها برای پرکردن جیب و غصب چوکی های دولتی و نفاق افگندن میان اقوام هیاهوی قومگرایی راه انداخته اند.

بنده چند روز پیش توانستم نسخه های کتاب فارسی دری اعم از صنوف اول تا نهم را که وزارت معارف کنونی به نشر رسانده بود روی انترنت ببینم. این کتابها از همان صفحۀ پیام وزیر معارف تا به آخرین صفحات شان پر از نقص های پیداگوژیک، املایی و انشایی است. کافیست بدانیم که کتاب الفبای دری نه بر مبنای اصلهای کنونی زبان شناسی و بازشناسی فونیم ها و مورفیم های ویژۀ زبان فارسی دری بلکه برمبنای قاعدۀ بغدادی و خصوصیات زبان عربی تدوین شده است- همان اصولی که از هزار سال بدینسو رواج داشته است. به گونۀ نمونه، آوای "آ" را تنها در آغاز کلمات نشان داده اند اما این آوا در میان و پایان کلمات "الف" خوانده شده است...

کافیست برای دریافت سطح دانش و دقت مسلکی درتدوین کتابهای درسی مکاتب به پیام وزیر معارف که همۀ کتابهای مکتب با آن مزین شده است توجه کنید. نادرست نویسی و سطح پایین سواد علمی و مسلکی از همین پیام آغاز می شود. پستهای وزارتها همیشه سیاسی بوده است. ادعای تعیین افراد مسلکی به صفت وزیر هیچگاه ممکن درین وطن درست نبوده است. اما وزیر وظیفه دارد برای پیشبرد امور افراد مسلکی را به کار بگمارد. اما تاجایی که دیده می شود وزارت معارف از وزیر تا کاتب همه سیاسی اند و معیار تعیین افراد در امور مسلکی سیاسی است نه علمی و مسلکی. مثلاً چند نفر دوکتورای زبانهای پشتو و دری در پروژۀ نصاب تعلیمی مصروف کار اند؟ تحصیلات و تجارب کاری معینان و روسای مسلکی وزارت معارف تا کجاست؟ آیا برای پر کردن پستهای وزارت جز پارتی بازی و پیوند های قومی و زبانی معیار دیگری وجود داشته است؟ 

 اگر خود جناب وزیر در پاکستان دواز سازی خوانده اند و برای نداشتن املا و انشا و یا ناآگاهی از فلسفه و بنیادهای تعلیم و تربیه  نشود ملامتش کرد،  آنهایی که امور نصاب تعلیمی را به پیش می برند چرا حد اقل به خود زحمت نداده اند تا پیام وزیر معارف را از نگاه کامه و نقطه اصلاح کنند؟ مگر از نخستین اصل های آموزش توجه در کمال و بی عیب بودن مواد درسی نیست؟ چگونه می شود پذیرفت که کتاب درسی زبان دری یا پشتو و یا هر زبانی دیگر، ده ها عیب و نقص دستوری، املایی، انشایی داشته باشد. 

وقتی کتاب درسی با ده ها نادرستی و بیسوادی آغاز و با هزاران نادرستی متنی و منطقی پایان می یابد، چگونه می شود امیدی به بهبود معارف درین کشور داشت؟ وقتی معارف با یک سیاست دکتاتوری استالینستی اداره می شود و معلمین حتی اجازۀ مصاحبه با مطبوعات را ندارند و زمانی که آموزگار و دانش آموز در فضای پلیسی یی که وزارت معارف اعمال می کند قرار داشته باشد چه کیفیتی را می توان از معارف انتظار برد؟

از بررسی ارقام بالا بر می آید که یگانه دلیل پیروزی شاگردان در امتحان کانکور همانا زحمتکشی خود شاگردان و تلاش جوامع مربوط شان است. چرا که حکومت هیچ دلیلی نمی تواند بیاورد که ثابت کنندۀ تاثیر تلاش مثبت شان در پیروزی شاگردان در امتحان کانکور به حساب آید. 

آیا نتایج امتحان کانکور امسال خودش دلیل کافی و محکمی نیست تا شورای ملی در یک استیضاح راستین از وزیر معارف، معارف کشور را از چنگال این آقا و حواریون همفکرش که معارف را عرصۀ فعالیتهای سیاسی قومی ساخته اند نجات بدهد؟

و اما اگر شورای ملی شهامت و توانایی و یا ارادۀ اصلاح حکومت به نفع مردم را نداشت و معارف همچنان در چنگال وکلای مدافع طالبان و قومگرایان نفاق افگن باقی ماند، باید مردم خود برای بهبود وضع  آموزش و پرورش فرزندان شان در مناطق خویش دست به کار شوند. به ویژه ولایتهای ننگرهار، پکتیا، پکتیکا، زابل، هلمند، بادغیس، وردک، کنر و نیمروز که سطح نمرات شاگردان شان از 311 هرگز بالا نرفته است. مردم کندهار نیز با سه شاگردش در میان هزار و هفت نفر و با در نظر داشت امکانات و نفوس آن ولایت نیاز به توجه اساسی به آموزش و پرورش و مواخذۀ اولیای امور معارف و حکومت دارند.

به امید روزی که معارف کشور مسلکی شود و سایۀ شوم استبدادگرایان و تمامیتخواهان قومگرا ازان دور شده آزادی های شاگرد و آموزگار زمینه را برای آموزش سالم و بهتر فراهم سازد و نتایج کانکور های آینده کیفیتی را نشان بدهد که  بیانگر حاکمیت خردمندی و دانشپروری در فضای معارف کشور باشد.   

 

کلیفورنیا- دوازدهم حوت 1391

/ 0 نظر / 19 بازدید