پروان نامه

اگر جهاد و مقاومت توانست روحیه و اعتماد به نفس لازم به مردم پروان بدهد تا سربلند کنند و وارد عرصه­های سیاست و دولتداری شوند و تاثیرات سرکوبهای هشتاد سالۀ سلطنت را بزداید، پس از جلسات بن گام به گام روحیۀ این مردم را کشتند و این ولایت اسیر چنگال مافیای قدرت شد و امروز مردم پروان- پسران جوان پروان، دختران پروان، زنان پروان و مردان پروان در خانه و شهر خود اسیر دیوهای جنایت و زورگویی شده اند. همین چند روز پیشتر، یکی از مجاهدین و مقاومتگران آگاه پروان- خادم الدین الله­یار، لست 23 نفر از جوانان سنجددره را در صفحۀ خود گذشته بود که درین چهار سال گذشته به قتل رسیده اند و قاتل شان را کسی گرفته نمی تواند. یعنی قاتل شناخته شده است اما کسی جرئت گرفتاری و یا حتی گرفتن نام شان را ندارد. همین چند روز پیش یک جوان رشید و آگاه دیگر از اهالی ارغون خیل بگرام، به صورت مرموزی کشته شد. دستهای بیرونی و فعالیتهای طالب و القاعده و تحریر و تکفیر در سوی دیگر. وضع امنیتی غوربند که تاثیر مستقیمی بر امنیت سایر نقاط پروان دارد، نگران کننده است؛ به ویژه که، به گفتۀ اهالی، دستهایی از مرکز و در همکاری و تبانی با وکیلان پروان در شکلدهی اوضاع غوربند نیز دخیل بوده است.


بند دوم
پروان در تمامی عرصه ها در عقب مانده ترین وضعیت قرار دارد. و اما این وضعیت یک شبه به میان نیامده است و یک شبه هم از میان نمی رود. دستها و اندیشه هایی- مثبت یا منفی، سبب شدند تا پروان از یک حکومتی اعلی که با قطغن همسطح بود و از یک ولایت شاه نشان و شاه فرار، به سطح یک ولایت عقب مانده و بی اثر در تعاملات سیاسی تبدیل شود و این تغییر و تبدیل از دیروز تا امروز حد اقل صد سال را در برگرفته است.

عوامل رسیدن پروان به این روز، در صد سال گذشته، یکسان نبوده است. این عوامل گاهی منبع بیرونی داشت و گاهی هم منبع درونی. گاهی مردم پروان و شمالی به صورت عموم در برابر نیروهای بیگانه قرار گرفتند و گاهی هم در برابر نیروهایی که از سویی بیگانگان برانگیخته شده بودند. گاهی از سوی بیگانگان آنسوی سرحدات مورد تهاجم و غارت قرار گرفتند و گاهی از سوی بیگانگان اینسوی سرحدات.

نتیجۀ این فعل و انفعالات گام به گام وسال به سال سبب شد که پروان از به سطوح پایینتر و پایینتر اثرگذاری سیاسی، رفاه اجتماعی، پیشرفت اقتصادی و شگوفایی فرهنگی برسد.

امروز ما در قعر و ته درۀ سقوط قرار داریم. آنچه در صد سال اخیر برسر ما آمد، چنان گیچ مان ساخته است که تعلق به پروان را از یاد برده ایم و اگر هم در ظاهر خود را پروانی می خوانیم، هیچگونه معنی و مفهومی از این پروانی بودن در ذهن خودمان و در ذهن دیگران تولید نمی شود. ما در مورد پروان چنان سخن می زنیم و از نابسامانی اش شکایت می کنیم که گویی به گفتۀ "دویمه سقاوی" و جارچی های افغان ملت، به راستی مهاجر باشیم. ما چشم به ره آن استیم که باید کسی بیاید و امور پروان را برای ما سروسامان بدهد. چرا که ما خود ما مسوولیتی احساس نمی کنیم و دست مان به کاری برای شهر و دیار مان بلند نمی شود. اگر هم شود، از چوکات فرمایشان و پالیسی های مرکز کابل سرمویی توان انحراف را نداریم...

تحولات سیاسی یی که از چهل سال بدینسو ادامه دارد، مردم ما را به صورت گسترده¬یی از هویتهای اصلی شان بیگانه ساخت. در آغاز و با کودتای ثور 1357، مردم در دو صف متمایز دولتی و مجاهد و یا هم صف انقلاب و ضد انقلاب، دشمنان خلق و دوستان خلق، و یا هم مومن و ملحد تقسیم شدند. سپس، در هردو سوی جبهه به کتله های حزبی- سیاسی و گروهها و تنظیمهای کوچکتر از هم جدا گردیدند. این جدایی ها که ناشی از شرایط تازه بود، مردم را در بسیاری از نقاط کشور و به ویژه مناطق تاجیک نشین از هویت قومی و منطقوی شان دور کرد و به اندازه یی دور کرد که دیگر رابطه های مشترک قومی و وطنی را فراموش کردند. این مسیر و پروسه در پروان و شمالی در مجموع، از شدت، گستره، پهنا و ژرفای بیشتری نسبت به نقاط دیگر کشور برخوردار بود. گذشته از درستی و نادرستی جهانبینی¬هایی که مردم ما به دنبالش روان شدند، این مساله هرگز نباید فراموش می شد که پروان یا افغانستان را نباید فدای ایدیولوژی می کردیم. یعنی وطن را نباید قربان و فدای ایدیولوژی می کردیم- که کردیم.
خود بیگانگی پروانیان دلایل بیشمار دیگری هم دارد که در زمینه های فرهنگی و تاریخی این سرزمین ریشه دارد و خود بحث اجتماعی گسترده یی را نیازمند است. اگر روزی پروانیان به خودآگهی اجتماعی و سیاسی برسند، یقین دارم که فرزندان آگاهش در این زمینه¬ها پژوهشهای ویژه یی را روی دست خواهند گرفت.

پروان­نامه
بند سوم:
باری می خواستم بنویسم که یک پروانی کمونیست و یک پروانی مجاهد دیگر به پروان نیندیشیدند؛ بلکه پروان و همۀ جهان را از دریچۀ همان اهداف و تعالیم کمونیستی و جهادی می نگریستند. این ذهنیت هنوز که هنوز است ادامه دارد. دید ایدیولوژیک و افراطی به جهان سبب شد که پروان فراموش شود. این طرز دید، در گام نخست، وطن را از یاد مردم برد. مردم و به ویژه اهل سیاست و روشنفکران اول حزبی، جمعیتی، خلقی، پرچمی، شعله¬یی و ستمی بودند و پس از آن پروانی. اصلاً در این گیرودار پروانی بودن هرگز برای شان مساله¬یی نبود وهنوزهم نیست. وقت شان، فکرشان، انرژی شان و دانش و کمالات شان همه و همه در خدمت ایدیولوژی- چپ یا راست، بود تا در خدمت پروان و تا در خدمت وطن و مردمش. یعنی ایدیولوژی که باید وسیله می بود برای تامین هدف، خود به جای هدف نشست...
هنوز هم کسی چندان به این تن نمی دهد که بگذار توانایی ها و انرژی و دانش مردم در خدمت مردم قرار بگیرد. به جای جنگیدن به نام ایدیالوژیهای وارداتی، با یکدیگر و مصروف شدن علیه یکدیگر، باید وقت و فکر و توان خود را برای همدستی در راه آبادی وطن- پروان و آبادی وطن به کار بست. اگر جهالت نباشد، فهمیدن این نکته نبوغ نمی خواهد.
اما آیا مساله برای مردم پکتیا، قندهار و ننگرهار هم چنین است؟ آیا مردم مناطق دیگر نیز ولایت و محل بود و باش خود را فراموش کرده اند؟ آیا گرایش حزبی و ایدیولوژیک در سایر مناطق هم همین گونه میان مردم درز و جدایی افگنده است و یکدیگر را از خدمت به ولایت شان باز می دارند که در پروان؟ آیا مثلاً ما می توانیم فرید مزدک و دستگیر پنجشیری و نجم الدین کاویانی را همانگونه بپذیریم که دیگران نورالحق علومی و سید محمد گلابزوی و شهنواز تنی و سلیمان لایق را پذیرفته اند؟ این را هم باید بگویم که آیا کمونیستهای ما هم مانند علومی و گلابزوی و لایق اعتماد به نفس لازم برای برگشتن به وطن و پذیرش مجاهدین را دارند؟ هرگز
به یقین که تفاوتهای فرهنگی هم وجود دارد.
مردم پروان از گذشته های دور قوم محور نبوده اند بلکه منطقه محور بودند. به سخن دیگر اینها قومگرا نبوده اند، محلگرا بوده اند. همانگونه قوم غلجایی و یا درانی به دهها قوم کوچک و بزرگ دیگر تقسیم شده اند و گرایشهای شان را تعلقات قومی شان می سازد، مردم تاجیک یا تاجیک شده و تاجیک فرهنگ، وابسته به محلهای خود اند و حتی به ده بالا و ده پایین تقسیم شده اند و گرایشهای شان را تعلقات جغرافیایی و محلی شان می سازد و این خود بحث بزرگ دیگریست... !


بند چهارم

تفاوت میان چگونگی تعیین و معرفی والی در پروان با سایر ولایات:

ابن بار پروان نامه را با یک موضوع روز آغاز می کنیم و آن امتناع مردم بامیان از پذیرش والی جدید است و این که پروانیان چگونه مطیع و فرمانبردار اند.
مردم بامیان از پذیرش والی یی که از سوی شاخۀ خلیلی حزب وحدت اسلامی و از سوی تیم اشرف غنی مقرر شده است، امتناع ورزنده اند. چرا که اکثریت رای مردم بامیان در انتخابات گذشته به تیم داکتر عبدالله بود. والی یی که غنی مقرر کرده است، از تیم خودش است. بامیان همچو غبی و همچو ناروایی را نمی پذیرد اما هرات هرگز به روی خود نمی آورد و جالب این که داکتر عبدالله خودش والی اشرف غنی را در هرات به کرسی می نشاند. زهی از خود گذری و از همه چیز گذری!
و اما در پروان کسی را از تیم داکتر عبدالله والی ساخته است. مگر برای معرفی اش خود داکتر عبدالله و یا اشرف غنی نمی آید. برای معرفی او حاجی محمد محقق می آید. البته اذعان باید داشت که آقای محقق نسبت هرکس دیگری در حکومت وحدت ملی آبرو و حرمت سیاسی را حفظ کرده است و قابل احترام است.

مراسم معرفی والی پروان را با مراسم معرفی والی هرات و قندهار و مثلاً پنجشیر مقایسه کنید. آن وقت در خواهید یافت که پروان در چه وضعیت ابتر و ویرانی قرار دارد.

به پنجشیر و پنجشیریان باید افتخار کرد که هم والی از ولایت خودشان گرفتند و هم در این آنجا مراسم معرفی والی جدید با شان و شکوه در خورد پنجشیر و در خور یک ولایت صورت گرفت.

و اما پروان. آیا در پروان هرگز کسی آهی کشید که چرا فردی از خود پروانیان والی پروان نشد؟
آیا کسی صدایی کشیده بود که چه کسی باید والی پروان شود؟ آیا کدام پروانی اشاره و دلالتی به آقای عاصم کرده بود تا والی پروان شود؟ من ایرادی بر شخصیت و اهلیت انجنیر عاصم، والی جدید پروان، ندارم. سخن اینجاست که آیا مردم پروان در تعیین انجنیر عاصم نقشی داشته اند یا این که جناب عاصم دست نشاندۀ حکومت مرکزی- غنی یا داکتر عبدالله است؟
مساله بر سر شخصیت آقای عاصم نیست. مساله اینجاست که اگر والی را مردم تعیین کنند یا در تعیین او نقشی داشته باشند، در آن صورت والی از مردم حرف شنوی می داشته باشد. برعکس اگر والی را حکومت تعیین کند و مردم در تعیین اش نقشی نداشته باشند، همچو والی یی تنها و تنها فرمانبردار مرکز است و هیچگونه حرف شنویی یی از مردم نمی داشته باشد.

البته جناب عاصم هم دل به این خوش نکنند که گویا شماری آمدند و تعریف و توصیفی کردند و مقام ولایت را به جناب شان تبریک گفتند. حتی اگر از مرکز کلوخی را هم به نام والی می فرستادند، تبریک گویان و بلی گویان به او هم تبریک می گفتند و برایش چپن و لنگی می آوردند. مگر این جماعت جز چپن و لنگی آوردن کمال دیگری هم دارند؟ مگر اینها از چپن و لنگی اوردن و تبریکی گفتن به والی جز اهداف شخصی هدف دیگری هم دارند؟

نباید ناگفته گذاشت که شماری از جوانان آگاه پروان کارهایی در جهت جمع آوری و جمعبندی نیازهای پروان و جلب توجه والی جدید به آن کارهایی کرده اند. اما هنوز همچو حرکتهایی در پروان نهادینه نشده است تا در جایگاه یک نهاد مستقل عمل کند و توانایی مجبور ساختن اولیای امور به حرف شنوی از خود را بیابند و یا در تعیین والی و یا فشار آوردن بر مرکز برای در نظر گرفتن رای شان در تعیین والی موثر باشند.

به حرکت جوانان آگاه پروان امیدوار باید بود اما در حال حاضر و هنوز بی اثر استند...


بند پنجم:

پس از بن بر سر پروان چه آمد؟

در گذشته مخالفتهای حزبی و تنظیمی میان پروانیان روی مقاصد بزرگ جمعی بود. اگر حقانیت و بطلان این تنظیمها و احزاب را کنار بگذاریم. اصل مساله اینست که در گذشته اهداف سیاسی و جمعی مردم را به فعالیت و کار سیاسی حزبی یا جهادی واداشته بود. از سویی هم احزاب و تنظیم ها توانسته بودند مردم را در گروه ها جمع کنند. اما پس از پایان مقاومت و جلسۀ بن سیاست به سطح منافع افراد تنزیل کرد- با وجودی که منافع عام را شعار می دادند.
هدف جمعی روشنی در هیچ سطحی وجود نداشت. یگانه حزبی که فعالیت داشت و اهداف روشنی را در سراسر کشور ،به شمول پروان، دنبال می کرد و ابتکار عمل را به دست گرفت، حزب افغان ملت بود که کارش تامین حاکمیت تکقومی، حذف هویتهای قومی دیگر و مستحیل ساختن همۀ هویتها در یک هویت افغانی "پشتونی" بود.

باتاسف که در برابر حزب افغان ملت که دولت را در قبضه گرفت و با رسیدن اشرف غنی به مقام ریاست جمهوری می رفت تا حاکمیت خود را مطلق بسازد، هیچ برنامه و هیچ حرکت اندیشمندانه و منسجم دیگر- حتی به سطح بازدارندگی، وجود نداشت و تاکنون هم وجود ندارد. البته اگر چیزی هم وجود داشت از سرحد اشخاص و افراد برون نمی رفت. عبدالله و تیم اصلاحاتش هم سرابی بود که در این نه ماه پس از "وحدتکانی" شان به همگان پوکی و بیمایگی اش هویدا گردید...

بنابران و در نبود یک تفکر و اندیشۀ منسجم که قاعدۀ بازی در مرکز را بداند و مطابق آن برای حفظ منافع مردم کاری بکند، هرکس به فکر شخص خودش شد. پروان در بدترین وضعیتی از این نگاه قرار گرفت. ماهیت نمایندگیهای پروان در مجلس نمایندگان و سنا و نقش برابر به هیچ شان در تعاملات سیاسی بیانگر سقوط وحشتناک پروان در دامن مافیایی است که جز پول هیچ چیز دیگری ندارند و نمی شناسند...

در گیروداری چنین، هر قوماندانی که توانست و درد مردم نداشت و از خدا نترسید و هر شخصیت سیاسی یی که برایش میسر شد، با استفاده از موقعیت خود و با استفاده از نام جهاد و مقاومت بسیار زبونانه به فکر پرکردن جیب خود شد. چرا که پس از جلسۀ بن، برای مجاهد و مقاومتگر سنگر و هدف مشخص برای شرکت در مبارزات و تعاملات سیاسی وجود نداشت. به سخن دیگر دوستان مجاهد ما هرگز قاعدۀ بازی را نمی دانستند. کار شان همی
اینجا پروان، مقاومت، جهاد و نام بزرگان و شهدای جهاد منبع عایداتی شد برای آنهایی که می خواستند دستی به روغندانی برسانند. کدام برنامۀ سیاسی و اهداف بزرگ ملی و منطقوی و ولایتی موجود نبود تا کسی برایش جان بدهد. اینجا خوان یغمایی بود که امریکایی ها گسترده بودند و هرکسی به قدر وسع و توان و "هشیاری" اش از آن نصیب شد. البته بدون این که جنایت و خیانت را توجیه کرده باشیم، باید بگوییم که چارۀ دیگری هم نبود. یعنی وضعی بود که کسی مانعش شده نمی توانست و پیامد منطقی اوضاع عمومی بود. در نبود یک اندیشه و انسجام فکری و تشکیلاتی توقعی بیش از این نمی توان داشت.

اما تاسف اینجاست که با اضافه شدن هر دالر به سرمایۀ این نو به دولت رسیدگان آنها بیشتر به فکر حفظ سرمایۀ خود شدند. کسی به فکر لنگر انداختن در شورای می شد و کسی هم در شورای ولایتی. کسی مقیم دروازۀ کرزی شد و کسی هم معتکف آستان خلیلزاد. بدین ترتیب مشتی افراد حاکم به سرنوشت مردم شمالی و به ویژه پروان شدند که تنها جیبهای شان پربو و پر شد اما دلهای شان از احساس خدمت به مردم و مغزهای شان از دانش خدمت به مردم خالی بود.

در طول چهارده سال پس از حاکمیت نظام و روابط جدید، حتی یک مجلس فرهنگی یی که گامی برای تقویه، تبارز و تجلیل از هویتهای فرهنگی پروانیان باشد گرفته نشده است تا پروانی خود را بشناسد و به هویت خود افتخار کند و قامت افراشته بگردد.
مجالس فرهنگی یی که در پروان گرفته می شود، اکثراً یا میلۀ توت بود و یا هم میلۀ ارغوان. مگر پروان غیر از طبیعت زیبایش چیز دیگری هم دارد یا خیر؟ ایا در پروان مردمی هم زندگی می کنند یا خیر؟ آیا این مردم دارای تاریخ و فرهنگی هم هستند یا خیر؟ برای بازشناساندن پروان و گذشته اش و نقش پروانیان و گذشتۀ شان در تعیین سرنوشت این کشور چه کاری صورت گرفته است؟
بارها پیشنهاد شد تا کمیتۀ فرهنگی یی برای جمع آوری قصه ها و رویدادهای جهاد و مقاومت ساخته شود. شبهای قصه و شعر راه اندازی شود که غازیان مجاهد بنشینند و به زبان خود قصه های جهاد و مقاومت را بازگو کنند؛ این قصه ها ثبت شود و به گونۀ کتابی نشر شود. تا فرزندان مجاهدین از دردها و داغها و فداکاری های پدران و مادران شان آگاه شوند.

با تاسف که آنهمه فداکاریها، جانبازیها، شهادتها و رشادتهای مردم پروان در جهاد و مقاومت از سوی چهارتا معامله گر مصادره شده است و همینها اند که امروز از نام جهاد و مقاومت وارد هزاران معامله با این و آن می شوند تا ثروت بیشتر و بیشتر به دست بیاورند. اینها از هویت جمعی، منافع جمعی، خواستهای جمعی و نیازهای جمعی چه می دانند؟ برای برآورده ساختن نیازهای جمعی مردم مجاهد و مقاومتگر چه کرده اند. ایا پر کردن جیب یکی دو نفر و خیراتخوار ساختن و مزدور دروازۀ خود ساختن مجاهدین وفرزندان شان، خدمت به مجاهدین است؟ مجاهد پرغروری را که پادشاه قریه و تنگی باغها و کوه و درۀ خود بود، هم خودش را و هم فرزندانش را به نوکران دهن دروازه و بادیگاردهای خود تبدیل کرده اند. فرزندان خودشان به بورسهای تحصیلی خارج می رود و از فرزندان مجاهدین دیگر برای خود بادیگارد و یا هم به پیروی از کرکترهای سریالهای ترکی، "مامتی" ساخته اند و یا  لاله فلانی و امک فلانی؛ و از آنها در جهت اهداف نهایت جنایتکارانه و تهدید و ترساندن مردم کار می گیرند. به سخن دیگر قامت رسای جوانان شمالی توسط کسانی خمانده می شود و کلنگی های شمالی به دست کسانی خسک می شوند که فرزندان همین خاک اند و تایید و حرمت و پاسداری همین مردم اینها را به چنین جایگاهی رسانده است. 14 سال است که اینها خردوانی می کنند، اما مردم به خاطر پاس و حرمت جهاد و مقاومت شان اه به لب نمی آورند- اما تا به کی؟

غرور فرزندان شمالی و پروان در چنگال چهارتا بدمعاش و مافیای پولدار و خرپول خرد و خمیر است. به همین سبب است که دیگر پروانی هویت خود را نمی شناسد. پروانی تبدیل شده است به متاع. پروانی تبدیل شده است به رعیت زیر فرمان. در گذشته زیر فرمان حکومتهای شاهی و جمهوری و حالا هم زیر فرمان قلدران از نسل خودشان که این قلدران هم به نوبۀ خود در شاخ این یا آن جناح سیاسی در ارگ کشال اند و این قدر مردی و کمال و عقل هم ندارند که برای خود کسی باشند و برنامه یی داشته باشند. اینها مجری برنامه های ارگ و افغان ملت شده اند و صرف کمیشن خود را می گیرند.

 

 

 

 

/ 1 نظر / 23 بازدید