زن و مرد- دو بال زندگی!

باید بحثهایی که در مورد زنان صورت می گیرد در یک گفتمان همگانی اجتماعی صورت بگیرد. با تاسف که در این بحثها و سایر بحثهای اجتماعی یک جانبه گری حاکم است. یعنی بحث و گفتمان بزرگی به راه نمی افتد که شرکت اقشار و گروههای مختلف جامعه را تامین کند تا حاصل بحثها نتیجۀ سهمگیری و اظهار نظر همگانی باشد و به این ترتیب این نتیجه مورد قبول همگانی قرار بگیرد. ازینرو در هیچ موردی به اجماع نسبی یی که  توافق نسبی همگانی یی در پی داشته باشد نمی رسیم. مسالۀ زنان نیز از همین مقوله است. گروههای اجتماعی ما یا سیاسی شده اند و یا این که اگر سیاسی هم نباشند، حاضر نیستند حق حضور یکدیگر را بپذیرند. ملا دشمن مکتبی است و مکتبی دشمن ملا. چرا ملا و مکتبی حضور یکدیگر در جامعه را نمی پذیرند و برای تحکیم پایه های جامعه دست به دست هم نمی دهند؟ جامعۀ ما همیشه میدان جنگ همین دو قچ بوده است که احمقانه در پی حذف یکدیگر بوده اند- تلاشی که هرگز به مراد هم نمی رسد.

و اما اگر به مسالۀ به خصوص حقوق زنان بپردازیم، در کشور ما همیشه آزادی زن مورد سوء استفاده قرار گرفته است. به سخن دیگر حقوق زن ابزار سیاسی شده است. یا شماری می آیند با دادن آزادیهایی غربی به زنان خود را مترقی نشان می دهند و برای خارجیها خود را می آرایند و یا هم شماری می آیند و زنان را در بند و زنجیر می گیرند تا نشان بدهند که با رژیم ملحد گذشته دشمنی دارند و نمادهای آن رژیم را سرنگون می کنند. یکی برای مترقی بودن خود حقوق زنان را ابزار می سازد و دیگری برای مسلمان بودن خود تیغ برگلوی حقوق زنان می گذارد.

در این پسانها فمینسم وارداتی آفت دیگریست که دامنگیر زنان و جامعه گردیده است که کارش ایجاد نفرت میان زنان و مردان است. تبلیغاتی که در این زمینه صورت می گیرد، مرد را ابلیس خبیثی نشان می دهد که زن همیشه باید با او در جنگ باشد و کلیه بدبختیهای زنان را مال خود زنان قلمداد می کنند و مرد را عامل آن. درست است که آتش جایی را می سوزد که در آن افتیده است. درد هر فرد در گام نخست درد خودش است- چه مرد باشد و چه زن. اما آیا درد یک فرد همیشه محدود به خودش می ماند؟ مگر درد یک خواهر و یک همسر و یک مادری که مورد تجاوز جنسی قرار گرفته است، بزرگترین و تباهکن ترین درد پدر، برادر و همسر آن زن نیست؟ پس چگونه می شود زن و مرد را جدا کرد و آنها را در برابر یک دیگر قرار داد؟

نکتۀ دیگری که در پیوند با برابری حقوق زنان و مردان قابل تأمل است همانا توجه به پیوند اجتناب ناپذیر و طبیعی زن و مرد است. آیا نسل زن بدون نسل مرد و یا برعکس می توانند دوام بیاورند؟ پس چرا باید زنان مسایل شان را با مردان به گونۀ دو دشمن مطرح کنند؟ آیا زنان نسبت به برادران، پسران و پدران شان محبت کمتری نسبت به خواهران، دختران و مادران شان دارند؟ وقتی پیوند واقعی و حقیقی شان با مردان این چنین باشد، چرا باید برابری زن با مرد را با یک ذهنیت و لهجۀ دشمن پندارانه در برابر مردان آغاز کرد. چرا باید از مردان شیطان رجیم ساخت و زنان را فرشته های بی آزار پنداشت؟ مگر نه اینست که هم زنان بدکردار و هم مردان بدکنش می توانند وجود داشته باشند اما همه مردان و همه زنان چنین نیستند.

پس منبع مشکلات روابط اجتماعی است و نه افراد زن و یا مرد به خودی خود شان. مشکلات اجتماعی ریشه های چندین گانۀ اقتصادی، فرهنگی، اقلیمی و تاریخی داشته می باشد. پس همه کاسه و کوزه را بر سر مردان نباید شکست.

مسالۀ دیگری که باید به آن توجه کرد، تعریف برابری است. در زندگی انسانی مرد و زن جایگاه های مشخصی دارند که جنسیت شان تعیین کنندۀ این جایگاه است. هرگز مرد نمی تواند جای زن را بگیرد و یا برعکس. به سخن دیگر نباید متفاوت بودن را به معنی نابرابری تعریف کرد.

به گونۀ نمونه، تصور کنید فابریکه یی دارید که در آن هم زنان و هم مردان کار می کنند. برابری حقوق  زن و مرد در چنین وضعیتی آن است که باید قیمت کار فی ساعت زن و مرد یکسان باشد. شاید برخی ها بگویند که مردان توانایی بیشتر کار نسبت به زنان را دارند. اما آیا این ادعای دقیقی است؟ آیا هر مردی نسبت به هر زنی نیروی بیشتر کار دارد؟ آیا همۀ مردان دارای نیروی مساوی کار اند؟ اگر پاسخ به این پرسشها منفی است، پس با کدام منطق و دلیلی باید معاش زن و مرد که در یک فابریکه و پشت عین ماشین و برای مدت مساوی کار می کند از هم تفاوت داشته باشد؟ اینجاست که باید حقوق مساوی پرداخته شود.

و اما، اگر زنان باردار می شوند و توانایی کار شان را برای مدتی از دست می دهند، این به کلی طبیعی است. مردان هم می توانند مریض و علیل شوند. برای هردو در قانون کار رخصتی و امتیازاتی پیش بینی شده و راهکارهای قانونی سنجیده شده است. اینجا برای زن باید تبعیض مثبت هم قایل شد. چرا که نسل آیندۀ بشریت را در وجودش می پرورد.

استدلال دیگری که برخیها برای نابرابر پنداشتن زنان با مردان به کار می برند، نوعیت کارهاست که گویا مردان به خاطر زور بازوی شان و یا هم دلایل دیگر، می توانند بهتر از زنان موثر باشند. این استدلال هم نمی تواند دلیلی برای کمتر خواندن زنان به حساب بیاید. در زندگی کارهایی هم وجود دارد که مردان از به سررساندنش عاجز اند و یا غیر موثر تر از زنان اند.

 پس زن از مرد متفاوت است و این تفاوت کمبود نیست، عیب نیست و نباید نابرابری پنداشته شود و برای زنان حقوق نابرابر با مردان پیشنهاد شود. تفاوتها را عیب پنداشتن و از آن برای بهره کشی و  تلف کردن حقوق مردم استفادۀ ابزاری کردن گناهیست نا بخشودنی و نوعی از تبعیض است- چه این بهره کشی به نام قوم باشد یا به نام مذهب، به نام زبان باشد و یا به نام جنسیت. زیر هر نامی که کسی تفاوت یک گروه با دیگران را عیب بپندارد و آنرا وسیله یی برای تلف کردن حق آن گروه بسازد، مرتکب جرم علیه بشریت می شود. اگر این تفاوتها طبیعی باشد و خود فرد در تعیین آن نقشی نداشته باشد و کسی چنین تفاوتی را عیب بپندارد و به حق تلفی بپردازد، علیه بشریت به جنایت دست زده است. پس تفاوت زن و مرد را دلیلی برای سلب حقوق آنها پنداشتن نیز جنایت علیه بشریت است.

به امید روزی که زن و مرد همانگونه که خدای شان آفریده است، مکمل یکدیگر پنداشته شوند و در برابر یکدیگر با حرمت و احترام و عزت برخورد داشته باشند و به امید روزی که زنان کشور مان دانش، درایت، عزت نفس و کمالی را نصیب شوند که در رهبری جامعه و خدمت به آن دوشادوش مردان جایگاه درخور خود را بیابند.

روز جهانی زن مبارک!

 

هفتم مارچ 2015

کلیفورنیا- ایالات متحدۀ امریکا

 

 

 

/ 0 نظر / 30 بازدید