بخش دوم- نوای خوابیده در سرمه

اشتباه دیگر دستوری در همانجا:

«این شاعر توانمند و پژوهشگر علاوه از تحصیلات عالی در داخل و خارج کشور از سوی پدر مرحوم شان که یک شخصیت کاملأ عرفانی، صوفی با معرفت و پاک طینت و قافله سالار سخن و ادب نیز بوده، راه های پُر خم و پیچ دنیای سخن، ادب و عرفان را نیز فرا گرفت...»

 

اول این که «راه های پر خم و پیچ» فرا گرفته نمی شود.‌ راه رفتن در راه های پر خم و پیچ فرا گرفته می شود. آدم می تواند با راه های پر خم و پیچ آشنا گردد،‌ می تواند آن را به کمک کسی یا خود بپیماید، اما نمی تواند آن را فرا بگیرد. دوم، استعمالِ «از سوی» با «فرا گرفتن» جور نمی آید. مثلاً حتا اگر اشتباه دستوری فوق را اصلاح هم کنیم،‌ نمی توانیم بگوییم: از سوی پدر مرحوم شان... ظرافت های ادبی را فرا گرفتند. گذشته از این، تا حال در هیچ جا دیده نشده که کسی در سایت خودش، در کتاب خودش، در مقالة خودش یا در هر چیز مربوط به خودش، خود را «شاعر توانمند» خوانده باشد؛ و باز «شاعر توانمند و پژوهشگر» یعنی چی؟ مگر پژوهش را با شاعری ارتباطی است؟

 

با اکتفا به همین نمونه، دیگر به دنبال نادرستی های دستوری در نوشتة سمیع رفیع نخواهم رفت؛ چه در آن صورت این مقاله طولانیتر خواهد شد و این حقیر را از کار و زنده گی باز خواهد داشت.

بحث بر سر نقدوارة رفیع را از مصاحبة او با چهرة ناشناخته «حیدر بخشی» که در وبلاگ www.samerafi.blogfa.com  قرار داده شده، می آغازیم. زیرا او در آن مصاحبه اشاراتی به کتاب «شاعر آیینه ها» و به سخنانی از کاظم کاظمی نیز دارد.

 

سمیع رفیع در پاسخ پرسشی می گوید:

«اگر پیچیدگی زبان بیدل با انواع ترکیبات مختلف و سحر آفرینش که ذکر آن رفت، و فهم زبان گفتاری بیدل با استفاده ی اصطلاحاتی که در افغانستان مروج بوده و است، دلیل اصلی نمی بود... به یقین که کتب بی حسابی  در مورد بیدل در ایران به چاپ میرسید. در این که آشنایی با سنت ادبی مکتب هندی و بعضی خم و چم های کار شاعر مشکل را تا حدی آسان میکند، تردیدی نیست، اما در این که شعر بیدل نه واژ گان غریبی دارد و نه تلمیحات دور از دسترسی، موافق نیستم. چون دقیق همین واژگان غریب و تلمیحات، کار را در ایران مشکل ساخته است.»

 

موجودیت «ترکیبات سحرآفرین» در شعر بیدل چیزیست که هیچ کسی از آن سر در نمی آورد؟ ترکیبات به کار رفته در شعر بیدل، هر قدر هم پیچیده و حیرت انگیز باشد، سحرآفرین بوده نمی تواند. باور من اینست که منظور رفیع چیز دیگری بوده اما مثل همیشه، نتوانسته برداشتِ خود را در قالب کلماتی که بتواند عین مفاهیمِ شکل گرفته در ذهن او را انتقال دهد، بیان کند. این مشکلی بسیار طبیعی در نثر رفیع است، اما طبیعی برای خودش.

 

به هر حال، جانِ گپ سمیع رفیع در اینجاست که در شعر بیدل ترکیبات و تلمیحاتی به کار رفته که برای ایرانیان چندان آشنا نیست و فقط در افغانستان مفهوم بوده و در این سرزمین هم فقط خودِ او، درست ترینِ آن را می داند و دیگران صلاحیت نقد بر نوشته های او و تعبیر و تفسیر شعر بیدل را ندارند. زیرا دیگران از طفولیت با «اهل حال» همدم و همراز نبوده و هم چنان به خیال رفیع، کتابهایی را که او خوانده، ندیده اند!

پس آن همه اشتباه در تعبیر و تفسیر شعر بیدل، چرا از سمیع رفیع سر زده است؟ و اگر چنین است، لطفاً ایشان مثال هایی بیارند که مثلاً صایب تبریزی، کلیم کاشانی، حزین لاهیجی، واقف لاهوری یا... چنین گفته و «بیدل» به علت آن که زبانی متفاوت تر را استعمال می کرده، چنان گفته است.

در همه جا وقتی حکمی صادر می گردد، اسباب آن نیز بیان می شود –غیر از رژیم طالبان- اما حکم ناشناخته بودن تلمیحات و ترکیبات بیدل در ایران، از همان حکم هایی است که رفیع اسباب آن را بیان نکرده و مثالی پذیرفتنی هم نمی دهد. کلی گویی های خود را به جای داوری های قطعی قرار داده و درست خود را «ملا عمر» عرصة ادبیات خیال کرده است. البته اگر پیروی داشته باشد و باز پیروانش به همان پیمانة طالبان از ملاعمر، از او اطاعت داشته باشند.

 

پرسش دیگر از سمیع رفیع و پاسخی از او را به صورت مکمل می خوانیم:

«سئوال بعدی هم به نبشتهء جناب کاظمی ارتباط میگیرد که گفته است: " گذشته از آن‌، همین شاعر در افغانستان تا حد قابل ملاحظه‌ای شناخته شده‌است‌. خوب چگونه می‌شود شعری برای مردم افغانستان ساده و قابل ‌فهم باشد و برای همزبانان آن‌ها در ایران‌، نه‌؟ با آن که در ایران‌، هم میزان سواد و مطالعه بیشتر است و هم وضعیت آموزش ادبیات فارسی بهنجارتر. دیگر این که اگر مشکل اصلی همین بوده است‌، چرا در این سالها این شاعر در این کشور جا باز کرده است‌؟ یعنی حالا آن پییدگی‌ها رفع شده است‌؟" در این مورد نظر شما چیست؟

سمیع رفیع: بیدل در افغانستان هم آنگونه که باید شناخته شود، نشده است. اگر شعر بیدل تا اندازه ی برای ادبای افغانستان قابل فهم و درک بوده است، ریشه در زبان گفتاری و عرفانی بیدل و اصطلاحاتی  دارد که در افغانستان مروج بوده و هنوز است. به یقین  که در ایران میزان سواد و مطالعه بیشتر از افغانستان است، اما مشکل این جاست که محققین و پژوهشگران ایرانی برای درک و فهمیدن بعضی اصطلاحات در کلام بیدل، از ادبای افغانستان کمک طلبیده اند. در سال 1369 خورشیدی در مجلسی که آیت الله خامنه ای در حضور شاعران نخبهء ایران حضور داشتند، چنین ابراز نظر کردند: "ما یک وقت با آقاى معلم راجع به این بیت بیدل :

حیرت دمیده‏ام گل داغم بهانه‏یى است‏ ____ طاووس جلوه‏زار تو آیینه‏ى خانه‏یى است‏

صحبت مى‏کردیم. قرار شد که ایشان شرح خود را بنویسند و براى مابفرستند؛ ولى بالاخره به وعده‏شان هم وفا نکردند! این بیت یقیناً در دیوان «بیدل» معنا دارد."

آیینه خانه، شکست خانه و همینگونه صد ها  اصطلاحات در دیوان بیدل وجود دارد که برای دوستان ایرانی ما مشکلات خلق میکند تا چیزی در مورد بیدل بنویسند. و در اینکه به گمان جناب کاظمی، حالا همان دشواری ها و پیچیدگی ها رفع شده است،  جای خوشی و مسرت است، اما  به باور من نزدیک نیست.»

 

سمیع رفیع حتا از متن سادة یک مصاحبه هم برداشتی درست کرده نمی تواند. کاظمی در آخرین بخش صحبت خود برای رد این نکته که غموض و پیچیده گی شعر بیدل یگانه دلیل ناشناخته ماندن او در ایران بوده؛ پرسشی مطرح می کند که پس چرا بیدل در این سالها در آن دیار جا باز کرده، مگر حالا آن پیچیده گیها رفع گردیده است؟ اما سمیع رفیع خیال می کند کاظمی ادعای رفع پیچیده گیها را مطرح کرده و از همانروست که رفیع در آخرین بخش پاسخ خود می گوید: «به گمان جناب کاظمی، حالا همان دشواری ها و پیچیدگی ها رفع شده است، جای خوشی و مسرت است، اما به باور من نزدیک نیست.»

 

از کسی که به گفتة ایرانی ها در خواندن و درکِ یک متن عادی «این قدر از مرحله پرت باشد» چه توقعی در مورد شعر بیدل و باز کردن گره از پیچیده گیهای شعر او می توان داشت؟

برای رعایت امانتداری بایسته است تذکر بدهم که در آن مصاحبه لقب «استاد» پیش از نام سمیع رفیع تذکر یافته و من در اینجا آن را برداشته ام؛ زیرا روشن نیست که او استاد چه مسلک و کدام رشته یی است. از سویی دیگر، اگر در مسلکی دیگر استادی هم داشته باشد –که ندارد- لازم نیست آن را در ادبیات استعمال کرده و همه را دچار تعجب بسازد که اگر «استاد» این گونه است، دیگران چه خواهند بود؟

 

سمیع رفیع عادت شفیعی کدکنی را که مثل بسیاری نویسنده ها و شاعران دیگر، ابیاتی از بیدل را انتخاب و به نظر خود از بهترین های او دانسته، ناشی از نادانی او خوانده و می گوید:

«کدکنی  از غزلیات بیدل، همان ابیات را که تصاویر مغلق و پیچیده و اصطلاحات مروج در نزد مردم افغانستان دارد، حذف نموده است. ازینرو یک غزل کامل را که همه ابیات آن را هضم و درک کند، نیافته است و تقصیر را بدوش بیدل بزرگ انداخته است. چند مثال بطور نمونه:

... این ابیات حذف شده:

سنگ این کوهسار آسایش خیالی بیش نیست ___ در زمینگیری همان آتش بدامانیم ما

زمینگیری، یعنی حالت پیری.»

سمیع رفیع می خواهد به شفیعی کدکنی و از طریق او به جامعة فارسی زبان ایران بگوید که های مردم! چشم و گوش تان را باز کنید و از این استاد درس بگیرید که زمینگیری، کنایه است از حالت پیری!

در حالی که حتا در همین بیت هم «زمینگیری» به معنای «پیری» نیامده است. بیدل که یکی از تفاوت های شعرش با «غالب» -در حالی که هر دو پیرو سبک هندی اند-  شورانگیز بودن شعر بیدل و خصلت گوشه نشینی و عزلت گزینی در شعر غالب است؛ به بسیار ندرت از پیری و وامانده گی و درمانده گی های ناشی از پیشرفته شدن عمر، شکوه کرده است. از این رو «زمینگیری» در شعر «بیدل» را نباید به صورت محض «حالت پیری» معنا کرد. از سویی دیگر، این «زمینگیری» چیزی نیست که در ایران ناشناخته مانده باشد. توجه کنید به چند نمونه:

 

صبر کن عشق زمین گیر شود - بعد برو

یا دل از دیدن تو سیر شود - بعد برو

/ 22 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
جاوید

ببین برادر گل، اگر تمام نکات را بررسی کنم، در نتیجه به این میرسیم که آقای رفیع یک شخص پاک، صاحب اندیشه و آزادمنش است. این که بعضی مسایل بین شما رخ داده، شاید از سر تعجیل بوده باشد و من بسیار متاثر استم. اگر شما قبل از نقد تان یکبار با آقای رفیع تماس می گرفتید، شاید این مسایل رخ نمی داد. اما اگر از حقیقت نگذریم، این کار های اخیر تان در مقابل آقای رفیع از انصاف بدور است. فکر میکنم زمان آن رسیده که با هم به تفاهم برسید و راه عاقلانه را باید درپیش گرفت. مسئلهء دیگر که دو شخص محترم نیز در این رابطه بی آبرو شدند، یکی استاد باختری و دیگری کاظمی. مقالهء را زیر نام اقطاب های تحمیلی... خواندم، بالکل وحشت زده شدم. راستی اگر این نوشته را هر که بخواند، این دو شخص را که تا به حال بسیار مورد توجه همه بودند، زیر سئوال قرار میدهند، چون این مقاله بسیار بیدارکننده است و باعث همین بی آبی و سرافگندگی اینها شما شدید. و اگر اینگونه ادامه دهید، شاید از گپ گپ بخیزد و از بد بدترش توبه. خواهش برادرانهء من به شما این است که این پروسه را رها کنید و هرچه نوشته اید از سایت تان حذف کنید. هرکس که شما را بد میبیند، تبرش دسته یافته بجان تان می

جاوید

تبرش دسته یافته بجان تان می افتد و هرکس که آقای را خوب نمیبیند، برای وی بد و رد مینویسد، در حقیقت شما هر دو متضرر میشوید. من برای آقای رفیع هم یک ایمل فرستاده ام و چند چیز را پیشنهاد کرده ام. معذرت میخواهم اگر اشتباه گفته باشم. اختیار با شماست.

عصر

آقای جاوید!‌ از نصحیت های تان ممنون و متشکرم. شما هم مانند آقای رفیع مساله را شخصی گرفته اید و بیشتر ازان که بر مسایل ادبی و فرهنگی نقد ها توجه کنید، بر این که کسی خفه میشود و کسی خوش می شود و کسی بدنام میشود و کسی نیک نام انگشت گذاشته اید. این حرف ها بسیار گفته شده است. بگذارید هرکسی نقد شود و هرکسی نقد کند. هرکس به حد خودش نظری و گفتنی یی دارد که باید بگوید. البته کسانی هم هستند که قضاوت می کنند. کسانی خوشبینانه و کسانی بد بینانه. گفتن در هر صورتی بهتر از نگفتن است. من تا آن جا طرفدار گفتن استم که حتی مقالهء سمیع رفیع را خودم در پایان مقاله ام لینک دادم که دوستان بروند پس از خواندن مقالهء من مقالهء او را بخوانند. هدف من ازین کار برملا شدن دیدگاه ها و تشویق "گفتن" است. شما آقای جاوید خلاف آن استید. یعنی نگفتن را تشویق میکنند.

عصر

در مورد اقای باختری باید بگویم که آن مستعار نویس (فاضل صدیقی) گفته ها و پسخورد های سازمان در مورد استاد باختری را باز خورد است. حرف تازه یی نداشت. اگر می خواهید بسیار به وحشت بیفتید، بروید و سایت راوا را باز کنید و بنگرید که علیه باختری و کلیه "اقطاب" فرهنگ معاصر ما چه نوشته اند. حساب راوا و طالبان و پاکستان و فاشیسم افغان ملت یکیست. فاضل صدیقی تنها در همان خط او ازهمان زاویه به باختری و سایر مسایل می نگرد. کار پاکستان دشمنی با هرچیزی است که بوی فرهنگی فارسی است و به تعبیری، اریایی، میدهد. دلیل بسیار کوچک: در اتحادیهء نویسندگان زمان کمونست ها در کابل باختری عضو بود. هیچگاهی در تعریف و توصیف و حتی توجیه حکومت کمونیستی شعری و اثری و نوشته یی نکرده است. در اتحادیهء نویسندگان رژیم کسانی بوده اند که سالها زندانی رژیم بوده اند. این ها هم هرگز لب به توصیف رزیم نگشوده اند. همچنان درین اتحادیه کسانی هم بودند که به لینن، به اتحاد شوروی، به سالگرهء ترکی شعر گفته اند. واما کار راوا چیست؟ تنها همان نویسنده هایی را به اتهام کار زیر بیرق کمونیسی می کوبد که فارسی زبان اند. با هیچ شاعر و نویسندهء پشتو ز

عصر

واما کار راوا چیست؟ تنها همان نویسنده هایی را به اتهام کار زیر بیرق کمونیسی می کوبد که فارسی زبان اند. با هیچ شاعر و نویسندهء پشتو زبان کاری ندارد. تو گویی مقاومت در برابر روس و رژیم دست نشانده اش، تنها کار فارسی زبانان باشد که حالا همه باید ملامت بکشند. اینست معیار راوا. آنچه فاضل صدیقی نوشته است، همه اش حرف مفت است. شما بیغم باشید که من خوش از همچو نوشته یی خوشحالم نه غمگین. همانگونه که از نوشته های سمیع رفیع خوشحالم. آنچه ما نوشتیم و آقای سمیع رفیع پاسخ داد، بسیار مفید بوده است. من ازین جهت از اقای سمیع رفیع متشکر و ممنونم که نوشتند. بسیار چیز های روشن شد. درین مورد من بعداً مفصلاً می نویسم.

اختری

آقای جاوید، هیچ تشویش نداشته باشید. کسانی که هنوز نمی دانند "اقطاب" خود جمع است و "اقطاب ها" غلط است، چه باید بنویسند؟ اگر آنها این استادان را بستایند، باید گریة افلاطون از ستایش نادان را سر داد! در مورد سمیع رفیع بگویم که هم تحلیل او از شعر بیدل موجود است و هم تحلیل فردوس مقدس. هر کس عقل و کلة خود را در اختیار دارد و می تواند هر دو را بخواند و قضاوت کند. فردوس مقدس هم از آسمان نیفتاده، بروید و شعرش را در سایت سرنوشت بخوانید. حتا اگر یکباره هم ظهور کرده باشد، برای ما مهم نیست که او کیست؛ مهم اینست که او چه می گوید! سایتی را که شما می گویید حلقه یی های سمیع رفیع می گردانند، بروید و یکبار دیگر ببینید. آنجا نوشته است که گرداننده سمیع رفیع. آدم باید حتا از خاموشی خود هم مسئولیت بگیرد. مگر وبلاگ را هم دوستانش گردانندگی می کنند؟ چرا آنجا نوشته است که "نوشته شده توسط عبدالسمیع رفیع"؟ گریز هم حد دارد! باز شما این همه را چه خبر دارید؟

اختری

غیاثی هر چه در مورد بیدل گفته بود، جواب خود را یافت. این بدان معنا نیست که سمیع رفیع جواب داده نشود. هر کس در مورد هر چیزی می نویسد، آزاد است؛ اما باید بتواند از نوشته و نظر خود دفاع کند. من که دیدم فردوس مقدس کاری به شخصیات نداشته و فقط برداشت های رفیع از شعر بیدل را مورد نقد قرار داده است. حالا چرا گپ را به جای دیگری بکشانیم؟ بگذار در همان محدوده باقی بماند و بگذار او از برداشت هایش در برابر نقد فردوس مقدس دفاع کند. اگر می تواند بنویسد که تعبیر های فردوس مقدس غلط اند، زیرا.... باید "زیرا" را تشریح کرد. نه این که بگوییم برداشت ها او غلط اند زیرا از اویند و اگر از من بود، درست بود. کسی نقد خود را بر نمیدارد. کسی دیگر هم بر ندارد. نویسنده وقتی می نویسد، مال خودش است، وقتی آن را به دید مردم گذاشت، مال مردم می شود.

فردوس مقدس

جناب جاوید، من کیستم از کجا هستم، چه خوانده ام، چه نخوانده ام... چه ارزشی دارد؟ می خواهید بیوگرافی مرا نقد کنید؟ بیکار مانده اید؟ نوشته را نقد کنید، آزاد هستید. حاضرم از هر سطر نوشته ام دفاع کنم و حاضر هستم که نقدی معتبر و پذیرفتنی را که دلایل معقول داشته باشد، بپذیرم. اما به خاطر آن که کسی در تعلیم و تربیه ماستری دارد یا در جای معتبری کار می کند، حاضر نیستم بپذیرم که درست هم می گوید. شاید کار من به مراتب مهمتر از کار دیگران باشد، اما چه ربطی به نوشته ام در مورد بیدل دارد؟ عصر این گونه منطق ها، سال ها پیش سپری شد. شما دیر رسیده اید!

فردوس مقدس

دوستان عزیز، بخش سوم نقد را به زودی در همین وبلاگ خواهید خواند. من هنوز به دیدگاه های سمیع رفیع در رابطه به کتاب "شاعر آیینه ها" نپرداخته ام و از این بابت ایمیل هایی دریافت کرده ام. آن بخش نوشته زیر کار است و به زودی در همین وبلاگ نشر می شود. با نشر بخش سوم، دیدگاه ها در رابطه به شعر بیدل به پایان می رسد و بعدش می پردازم به کلاسیک خوانی و غزلخوانی سمیع رفیع و سُر و لی و راگ و راگنی و خیال و ترانه. در آن بخش تشریح شده است که فرق بین کلاسیک خوانی سمیع رفیع و کلاسیک خوانی اصیل در کجاست؟ تان چیست و چند نوع است و سمیع رفیع اصلاً با تان آشناست یا خیر؟ قدم به قدم خواهید خواند که غزلی در راگ مثلاً آنندی "پی اشک من ندانم..." چگونه خوانده شده و چگونه باید باشد. دقیقه های مهم در غزلخوانی کدام ها اند و آیا او این باریکی ها را مراعات کرده یا نی؟ ایمیل دوستانی را که پاسخ نداده ام، همین پاسخ را بپذیرند و انتظار مقالت را داشته باشند.

حمید

بسیار جالب و خنده دار است که آقای رحیل، و یا بهتر بگویم فردوس و یا هر دوی شان، پایه لچ کدن تا حتی در مورد موسیقی کلاسیک هم بنویسند. بسیار جالب است. این کار های دیگر را تمام کردید که حالا در مورد موسیقی کلاسیک نقد می کنید. از بس کار هایتان، جناب رحیل، بی کلاس است، هیچ کس توجه ندارد و همه میدانند که شما، فقط از روی عقذه، حسادت، و تعصب و انتقام جویی در برابر استاد رفیع قد علم کرده اید. بخدا این فردوس کع کله کنده خود شما واریست، اگه برابر پسر استاد رفیع گپ را بفهمد... شما بیکار مانده اید، بیکار.... از سخنان زیر نام فردوس اینچنین فهمیده میشود که استاد رفیع پدر و پدر کلانش را کشته باشد.. مردم خر نیست همه چیز را می دانند.