پروان- 1

سخن برسر پروان است که مرکز شمالی است. اگر از نقش و کردار پروانیان در گذشته های دور چشم بپوشیم و تنها به دو سدۀ پسین تاریخ آن بنگریم، در می یابیم که این سرزمین در تعیین سرنوشت حکومتها و همچنین رویارویی با متجاوزین خارجی نقش چشمگیری داشته است. شکست لشکر انگلیس در تتمدرۀ پروان در جنگ اول کابلیان و انگلیس سبب شد که انگلیس را به فرار از کشور وابدارد. اگر گریز شرم آور دوست محمدخان، به گفتۀ شاروان غبار، از زیر بیرق آبی جهاد نمی بود شکست قطعی انگلیس در تتمدرۀ پروان مسجل شده بود. با آن هم مجاهدین پروان به رهبری میرمسجدی خان توانستند خود را به کابل برسانند و انگلیس را در همکاری با سایر مجاهدین پیرامون کابل مجبور به ترک افغانستان بسازند.

در جنگ دوم کابلیان با انگلیس نیز مساله از همین قرار بود. هرچند سردار ایوب خان در راس لشکری از کابلیان که از هرات عازم کابل بودند در میدان میوند، با وجود تلفات نهایت شدید، سربازان انگلیس را مجبور به عقب نشینی در پایگاه شان در قندهار کردند اما با فرار ایوب خان به ایران میدان به عبدالرحمن خان خالی ماند تا در راس مجاهدین شمال در چندکیلومتری شهر کابل0 محل زمه، اتراق کند و انگلیس را مجبور به معامله نماید.

نقش پروانیان و به خصوص میربچه خان کوهدامنی درین جنگ سخت برجسته است و فداکاری و مقاومت مردم شمالی در برابر انگلیس، هرچند از قلم تاریخ نویسان سرکاری مانده است، اما در سرودهای محلی و مردمی این سرزمین جاودانه ماندگار است. سرود "بیابچیم انگور بخور" تاریخ شفاهی جهاد مردم شمالی در برابر انگلیس را در ادبیات عامیانه ثبت روزگار کرده است.

انگلیس این شکست ها را هرگز از یاد نبرد و توطیه علیه شمالی برای انتقام گرفتن ازین مردم همیشه در سرخط برنامه های انگلیسی قرار داشت که یا خود آنرا عملی کرده است و یا توسط عمال خود. بیداد لشکر نادرخان علیه کابلیان و به ویژه علیه شمالی ناشی از همین کینۀ انگلیسی بوده است که توسط او به منصۀ اجرا گذاشته شد و شمالی بار بار توسط لشکریان نادری و اجیران انگلیسی غارت و قتل عام شد تا انتقام شکستهای انگلیس را از آنها بگیرند. آخرین انتقامگیری از مردم شمالی زمین سوزی و کوچ اجباری بود که توسط نوکران تازه اجیرشدۀ چوچه و نایب انگلیس در منطقه اجرا گردید.

با اینهمه شمالی به گفتۀ محمد افسر رهبین، شاعر پروانی و بی بدیل کشور، پروان بار بار به زمین می خورد و باز قامت راست می کند و هرگز تسلیم نمی شود.

ولایت کنونی پروان که همیشه مرکز شمالی بوده است، امروز همچنان خارچشم استبداد و استعمار است. پروانیانی که در جنگهای آزادی همیشه نخستین مردان میدان بوده اند، در فردای فرار دشمن خارجی مورد غضب آنهایی قرار می گیرند که در معامله با خارجی ها به قدرت می رسند. توگویی سرکوب شمالی شرط اساسی هر استعمارگر و متجاوزی برای خروج از کشور بوده و به نوکران و دست نشانده های شان نیز چنین گوشزد می کرده اند. البته درین معامله منطقی هم وجود دارد. متجاوزین همیشه از سوی کابلیان و مردم شمالی شکست می خورده اند و مجبور به فرار و اما پس از فرار برای تامین منافع شان نوکرانی از داخل کشور بر می گزینند تا منافع شان تامین شود و دشمنان اصلی شان سرکوب. سرکوب آزادیخواهان توسط نادرخان در ادامۀ سرکوب مردم شمالی در راستای منافع انگلیس بوده است. به همین ترتیب زمینسوزی در شمالی و کوچ اجباری مردم آن گامهایی بود که از سوی پاکستان در جای گامهای انگلیس گذاشته می شد...

و اما امروز وضع پروان و شمالی برچه منوالی است؟ آیا نشانه هایی می توان یافت که گفته شود به اصطلاح دل استعمار و استبداد سر شمالی یخ کرده باشد و دست از دسیسه در برابر مردم شمالی برداشته باشند؟

/ 0 نظر / 7 بازدید