آغازی تا همیشه

     من خود را معرفی کردم و گفتم که ازنزدیکان « عبدالغفور رحیل دولتشاهی» استم. لحظه یی درنگ کرد و برای دوست شهیدش درود فرستاد. بعد با تهماندهء سگرت(سیگار)خود سگرت(سیگار) تازه یی روشن کرد. سپس از بازمانده گان دوست شهیدش پرسید. من از یگانه پسر آن شهید «صبورستیز» دوست عزیزم که نشانی استاد را او برایم داده بود یادکردم. آنگاه نفسی پراز دود برآورد و گفت:

     «سرانجام، مرا از زندان برون کردند، مگر رحیل بازنگشت.»

 وقتی سخنان استاد تمام شد، کمی درمورد خود توضیح داده گفتم، استاد! من چیزهایی به نام شعر میسرایم، نمیدانم از دیدشما شعر اند یانه؟ استاد مهربانی کرد و خواست نمونه یی برایش بخوانم. من سروده یی برایش خواندم. استاد خیلی ستایش کرد و خواست یکی دیگر نیز بخوانم. غزلی نیزخواندم. استاد این را نیز خیلی ستایش کرد و آفرینم گفت.

درهمین لحظات دوستان دیگری نیز وارد مجلس شدند. استاد مرا به آنها معرفی کرد و گفت که، این جوان کوهدامنی رهبین نام دارد و شعربسیارخوب میسراید.  یکی از آن تازه آمده ها، روانشاد «بیرنگ کوهدامنی» بود. استاد سپارش کرد تا برای آنها نیز چیزی بخوانم. من دستور استاد را به جا آوردم. آنها نیز به تشویقم پرداختند.

در خلال صحبتها یکی ازدوستان خندیده بیان داشت که، درنظراست برای اتحادیهء نویسنده گان«سازمان اولیه» بسازند. استاد باختری با شوخی گفت؛

« باید ریاست این سازمان را یک فرد غیرحزبی عهده دارگردد و به نظرمن کوهرنگ بیدامنی«بیرنگ کوهدامنی» بهترین گزینه برای این کار است.»

 روانشاد کوهدامنی درحالی که خندهء بلندی سرداد گفت؛

« نه استاد، من که قدری تمایلات حزبی دارم. باید یک فرد کاملاً غیرحزبی را برای این جایگاه برگزینند.»

به اینگونه لحظاتی را درمحضر استاد سپری نمودم و سپس اجازه خواستم ومجلس را بدرود گفتم.

     این دیدار درمن چنان اثرگذاشت که باوجود وضع ناگوارسیاسی و سانسور روابط روشنفکران وشاعران و نویسنده گان، هرهفته با بهانه یی به دیدار استاد میرسیدم. هرباری که محضرش را زیارت میکردم، درهمان دقایق نخست ازمن میخواست، شعرتازهء خود را بخوانم.( شعرفریاد گنگ)

  از آن پس من دوست مرد بزرگی بودم. دوست شاعری بزرگ، دوست دانشمندی بزرگ، و به گفتهء حضرت علی (ع) دیگر او مولای من بود.

***

     استاد واصف باختری، یکی از سیماهای درخشان در شعرو ادبیات معاصر فارسی دری است که قلمروهای زبان پارسی با نام و کارنامه های او آشنایی تمام دارند.

     حضور واصف باختری درگسترهء شعر، ترجمهء شعر، تلقین شعر و شعرشناسی و پژوهشهای ادبی، نه تنها درمیان نسل همروزگارش شاخص و درخشان است بل، شاعران نسل امروز  نیز اورا به عنوان اثرگزارترین شخصیت در شعرمعاصرفارسی دری میشناسند.

      نخستین گزینهء شعر استاد واصف باختری« وآفتاب نمیمیرد» نام دارد که گزینهء کوچکی از شعرهای سالهای دههء چهل و پنجاه استاد را در برمیگیرد. این گزینهء کوچک توانست جایگاه ایشان را درمیان شاعران همروزگار مشخص سازد. هرچند دراین گزینه هیچ شعر پس از سال (1357) او نیامده است، مگردرونمایهء بیشترین سروده های آن را دردهای بزرگ انسانی میساخت و توانست شاعران بسیاری از نسل جوان روزگار را به دنبال خود بکشد.

     استواری و استقامت در راه آزادیخواهی و عدالت گستری، دردمندی و تعهد برای برآوردن آرمانهای انسانی، دسترسی گسترده به پیشینهء پربار فرهنگ و ادبیات پارسی، نگاه ژرفکاو  در تشخیص و شناخت استعدادهای جوان و داشتن حافظهء درستکار، از عوامل و انگیزه هایی بودند که برای استاد شخصیتی شاخص به بارآوردند.

      استاد واصف باختری به همه بزرگان سخن به ویژه حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی، این همزادگاهش ارادت بی پایان داشت و در تفسیرو تعبیر مثنوی معنوی توانمند و بی مانند بود.

    آنهایی که با شعر معاصرافغانستان آشنایی دارند میدانند که دوتن از سخنوران در آموزش و پرورش شاعران نسل پسین  و سمت و سو بخشیدن آنها بسیار اثرگزاربوده اند: یکی واصف باختری و دیگری حیدری وجودی. با این تفاوت که نخستین درتشکل شعر اعتراض ومقاومت یا شعرسیاسی و دومی در گرایشهای عرفانی نقش مهم و چشمگیر داشته است.  میتوان گفت که، شمار زیادی از شاعران به نام رسیدهء امروزین به گونه یی خوشه بردار خرمن  شعر و اندیشهء یکی از این دو سخنور بوده اند، که در این زمینه، شاعران خوب: قهارعاصی، لیلاصراحت روشنی، خالده فروغ و چندین تنِ  دیگر را میتوان نام برد.

     کارنامه های استاد باختری را در زمینه های زیرین میتوان فشرده ساخت:

1ـ شکل بخشیدن شعراعتراض و مقاومت دردرون نظام؛

2ـ به کاربستن زبان شکوهنده ومطنطن در اوزان نیمایی؛

 3ـ انگیزه دادن برای ترویج شعر سپید؛

4ـ معرفی شعرجهان برای جامعهء ادبی افغانستان، از راه ترجمهء شعر؛

5ـ بازشناسایی مولانا، از راه کارکردها در کانون دوست داران مولانا؛

6ـ نقش موثر در پرورش گروهی از شاعران؛

7ـ سهم ارزشمند در طرح و تدوین کتابهای شاگردان دبستانها(ریاست تالیف و ترجمه)؛

8ـ آفرینش اثرهای ماندگار درشعر و نثر.(وآفتاب نمیمیرد، نردبان آسمان، از میعاد تاهرگز، اسطورهء بزرگ شهادت، ازاین آیینهء بشکستهء تاریخ، سرود و سخن در ترازو، دیباچه یی درفرجام، تاشهرپنج ضلعی آزادی، دراستوای فصل شکستن، گزارش عقل سرخ، درنگها و پیرنگها، بازگشت به الفبا، درغیاب تاریخ، در وزشگاه ثانیه های شرقی، مویه های اسفندیارگمشده، ماهی گیروماهی طلایی، بیان نامهء وارثان زمین، آبهای شعرجهان آلوده نیستند.)

     سرانجام اینکه استاد واصف باختری، با کارها وکارنامه های ماندگار خویش، نقش بس سترگ و ارزشمند را در شعروادبیات پارسی انجام داده است و به باورنگارنده، مطالعه و شناخت شعر و ادبیات معاصر افغانستان، بدون نام «واصف باختری» ناقص و ناتمام خواهد بود.

نام و یاد استادِ نکویاد هماره باد!

***

/ 0 نظر / 13 بازدید