تقلب و جهالت در افغانستان

آنچه در بالا آمد، یک نتیجه گیری نرم شدگی و ملایم شده ییست از اعلامیۀ مطبوعاتی اتحادیۀ اروپا که هنوز نشر نشده است و در آن جزئیات تحقیق غیر جانبدارانه و دقیق شان از تمام پروسۀ انتخابات افغانستان را گزارش داده اند.

به قول کسانی که آن را دیده اند، این گزارش هفتۀ گذشته تکمیل شد اما فشار سیاسی سبب ویرایش گستردۀ آن شده و از نشر آن برای آگاهی همگانی جلوگرفته است.

نکتۀ کلیدی اینست: اشرف غنی انتخابات را نبرده است. به قول منابع نزدیک به مرکز تحلیلگران بحری امریکا (( CNA، این مرکز در ماه جولای چنین نتیجه گیری کرد که، با در نظرداشت مردمشناسی افغانستان و نتایج 46 فیصده و 32 فیصدۀ دور اول انتخابات، از نگاه حسابی برای غنی ناممکن بود که ببرد. به گفتۀ کسانی که این گزارش را دیده اند، کارشناسان دست اول محاسبۀ آمار در ایالات متحدۀ امریکا هریک از مودلهای کمپیوتری شناخته شده برای محاسبۀ رای گیری را به کار گرفتند و به این نتیجه رسیدند که پیروزی غنی علماً ناممکن بوده است. به سخن ساده، هیچ شک حسابی یی در پیروزی داکتر عبدالله وجود ندارد.

تقلبی که این بار مردم افغانستان را به استهزاء گرفت، افسانه یی بود. در سال 2009 عبدالله از رفتن به دور دوم انتخابات در برابر حامد کرزی که در پایان دور اول ریاست جمهوری اش بود، به خاطر تقلب گسترده در دور اول، و باوعدۀ صریح (از جانب امریکا) که در سال 2014 فرصت مناسب پیروزی برایش داده خواهد شد، منصرف شد. در جریان مبارزات انتخاباتی 2014 داکتر عبدالله از چند قدمی کشته شدن نجات یافت. کسانی که می خواستند او را بکشند، طالبان نبودند؛ هیچ ادعای گرفتن مسوولیت از سوی هیچیک از گروههای ضد حکومت در قبال تلاش برای کشتن داکتر عبدالله نشد.

در شب چهاردهم جولای 2014، پس از آن که تمامی محلات رای گیری بسته شده بود، ناظرین اتحادیۀ اروپا تخمین کردند که شمار رای دهندگان بیشتر از 6 ملیون نبوده است.  فقط ساعاتی بعد، مقامات کمسیون مستقل انتخابات ساخته شده توسط کرزی، شمار رای دهنده گان را به هشت ملیون بالا بردند، یعنی دو ملیون رای به شمار اصلی رای دهندگان افزودند؛ و همه اش به اشرف غنی.
(دو ملیون، فقط از روی تصادف، همان تعداد رای است که برای پوره کردن تفاوت خالص قومی رای ضرور بود که 30 فیصد تفاوت را نشان می داد.)

گزارش اتحادیۀ اروپا خاطر نشان می سازد که "پروسۀ تفتیش... تاکنون به گونۀ شتابنده وغیر متداوم و زیر فشار شدید سیاسی صورت گرفته است." ضیا الحق امرخیل رییس (دارالانشاء) کمیسون انتخابات به زودی پس از ثبت صدایش که برای پرکردن صندوقهای رای در مناطق جنوب کشور دسیسه کرد، استعفی داد. غنی ادعا کرد که هرگز با امرخیل ندیده است اما تیم انتخاباتی عبدالله اعلان کرد که نوار تصویری از ملاقات امرخیل با غنی در کابل در خانۀ یکی از هوادران غنی در دست دارد- به قول منابعی که به این ویدیو دسترسی دارند. بدین ترتیب مردم افغانستان از دموکراسی نسبت به هروقت دیگر دلسرد شدند.

در چنین افتضاحی، هیئت معاونت سازمان ملل متحد در افغانستان (یوناما) به گونۀ پیوسته تصامیم کمیسیون انتخابات را حمایت کرد. شش نفر از دپلوماتهای خارجی که به صورت خصوصی با آنها صحبت شد، پذیرفتند که یوناما واضحاً به نفع دوست تکنوکرات خود غنی عمل کرده است.

 تفتیش صد فیصد آراء به کلی یک اسم بی مسمی بود. به هیچ صورتی "همۀ آراء" تفتیش نگردیده است. تنها صندوقهای پر در نظر گرفته شد. هردو طرف می توانستند بکس های پر (نه صندوقهای خالی) را زیر سوال ببرند و اکثریت بزرگی از آن سوالها توسط کمیسیون برگزیدۀ کرزی رد شد.

در حقیقت کمتر از یک فیصد رای های روی کاغذ هم توسط هیچ کسی دست زده نشد. ناظرین عبدالله تفتش آراء را یک  فریب محض خواندند. به گفتۀ یکی از مقامات امریکایی که در میان ناظرین ارشد تفتیش بود، تفتیش آراء تقلب گستردۀ یی را که انتخابات دور دوم را را به گند کشید برطرف نکرد. این ناظر  این مطلب را به نیویورک تایمز گفته افزود که این به خاطری مشکل است که ما قرار است آنرا در گزارش نهایی خود بیاوریم- گزارشی که قرار نیست به دسترس همگان قرار بگیرد. هیچ شکایتی در مورد کمیسیون مستقل انتخابات و یوناما از جبهۀ غنی صورت نگرفته است.  حقیقت خودش سخن می گوید!

در این میان، مرزهای اخلاقی به ندرت روشن بوده است. به جای حمایت کردن از خواست اکثریت مردم افغانستان، ایالات متحده یک بار دیگر راه آسان و عملی جور آوردن را در پیش گرفت. به جای حفظ دموکراسی دپلوماتها برای هفته ها و شاید هم ماهها با ساختن یک پست ریشخند و فراقانونی مامور (رییس) اجراییه، و تحمیل یک حکومت وحدمت ملی ناکارآمد، کلوخ در آب گذاشتند و گذشتند.

حکومت وحدت ملی، از بسا جهات، بدترین دست آورد ممکن است. در بهترین گونه اش یک اندیشۀ جادویی است. تاریخ اخیر افغانستان سوگمندانه مملو از نمونه های حکومتهای وحدت ملی ییست که فاجعه بارانه ناکام شده اند که در چندین تای آن چهره های کنونی صحنۀ سیاسی افغانستان دخیل بوده اند.

 توافقنامۀ های اسلام آباد و پشاور از نمونه های نزدیک آن است که در آن داکترعبدالله، معاون رییس جمهورغنی- جنرال دوستم، رهبر تاجیک محمد عطا، و بسیاری  دیگر که در هردو طرف حضور داشتند (غنی خودش در سی سال پسین وحشت در افغانستان، در ایالات متحده، لبنان و یا اروپا نشسته بود.) این راهکار درهم برهم و غیراصولی در حالی دنبال شد که رهبران ارشد ایالات متحده می دانستند که افغانستان، چنانچه تحلیلگر سی آی ای، پاول پیلر، اخیراً یاددهانی کرده است، فاقد آن تهدات اجتماعی ییست که همچو حکومتی را کارامد بسازد. در حقیقت، هیچ حکومت وحدت (ملی) یی در افغانستان پیامدی جز قتل، جنگ داخلی و هرج و مرج نداشته است.

 پرابلم اصلی در اینجا غنی است که خودبینانه باور دارد که می تواند کشور را به تنهایی نجات دهد. اگر غنی یک آدم باآبرویی می بود، پس از روشن شدن آنهمه تقلب گسترده که به نامش صورت گرفته بود، به خاطر منافع افغانستان از انتخابات کنار میرفت.  

وقتی چنین نشد، ایالات متحدۀ امریکا باید اتحادیۀ اروپا را مجبور می ساخت تا گزارش اولیۀ اش از انتخابات افغانستان را نشر می کرد، جانب اخلاق را نگه می داشت و از ریاست جمهوری عبدالله پشتیبانی می کرد. عبدالله، با هر اشتباهی که به صفت رهبر دارد و هیچکسی هم ادعا نمی کند که او کامل است، یقیناً برندۀ برحق انتخابات بود.

ایالات متحده در سال 2002 دموکراسی را بر مردم افغانستان تحمیل کرد و سپس سه بار آنرا تخریب کرد: در لویۀ جرگۀ اضطراری 2002 از آمدن ظاهرشاه جلوگیری کرد، و به دنبال آن در سال 2009 و 2014 نتایج دو انتخابات دستکاری شده را پذیرفت.

 به بیان عملی، کاردرست همان است که برای منافع ستراتیژیک ایالات متحده در منطقه مفید باشد. غنی نه تنها انتخابات ریاست جمهوری را باخت بلکه در افغانستان پایگاه مهم استراتیژیک هم ندارد. با در نظرداشت تخمین تیم ناظران کمیسیون اروپایی از شش ملیون رای داده شده بیش از 2.7 ملیون آن که  اساساً همه اش پشتون بوده اند، به غنی داده نشده است. به رویت خوبترین آمار دردسترس، پشتونها تنها 42 فیصد نفوس افغانستان را می سازند و حدود 8.4 ملیون پشتون واجد شرایط رای دهی می باشند. این بدان معنی است که غنی در بهترین صورت حمایت 12 فیصد رای دهندگان افغانستان را با خود دارد- آن هم همه از یک گروه قومی که به صورت کل گروه طالبان را می سازند. به سخن دیگر، حامیان غنی کمتر از حامیان طالبان است. (سال گذشته ایشیا فوندیشن، گزارش داد که از هر سه افغان یکی نفر آن با گروههای مسلح مخالف خوشبینی دارد- در گام نخست طالبان.)

وقتی که مسایل در ماهها و سالهای آینده در افغانستان به کجراهه ها برود، که خواهد رفت، ایالات متحده به گروهی از افغانها نیازدارد که نقش پیشمرگه های کرد در عراق امروزی  را به عهده بگیرد. یعنی یک گروه به خوبی سازمانیافته و قابل اعتماد که نیروهای ویژۀ ما بتوانند با آنها کار کنند. وقتی پس از خروج ایالات متحده طالبان به صورت اجتناب ناپذیر کنترول نیمۀ جنوبی کشور را به دست بگیرند، (ارتش ملی افغانستان 9/1 حصۀ ارتش جمهوری ویتنام جنوبی (ARVN) است، چهار برابر ویتنام جنوبی قلمرو برای دفاع می داشته باشند، و باور شان به حکومت ملی بیشتر از باور ارتش ویتنام جنوبی به حکومت شان نیست)، ما به قلمرو مامونی نیاز داریم که از آن علیه طالبان عملیات کنیم و طیارات بدون سرنشین را علیه پایگاه های ترورییستها در پاکستان شمالی و افغانستان جنوبی به پرواز آوریم.

در سال 2001 در افغانستان، چنین گروهی ایتلاف شمال داکتر عبدالله بود. به قول تحلیگران حکومت ایالات متحده عبدالله حمایت 55 فیصد مردم افغانستان، همۀ وزارت دفاع، و بیشتر از 85 فیصد افسران ارتش ملی تا درجۀ قوماندان کندک و بالاتر از آن را دارد.  پیشمرگه های آیندۀ افغان ما دقیقاً حامیان پراگندۀ پشتون غنی نیستند که در مناطق غیر قابل دسترس و خطرناک جنوب وجود دارند. در پنج سال آینده، حد اکثر، ایالات متحده در افغانستان یک بار دیگر به یک پایگاه امن که از آن عملیات کند و به یک شریک نیاز دارد تا تروریستها را از جنوب آسیای مرکزی دور نگهدارد. چنانچه وینستون چرچیل زمنی گفته بود، "امریکا همیشه کار درست می کند اما تنها زمانی که گزینۀ دیگری برایش نماند."  می توانیم امید داشته باشیم وقتی آن زمان فرا می رسد، متحدین حیاتی خود را تا آن زمان به کلی از خود بیزار نساخته باشیم.

یادداشت: کریس میسن، افسر بازنشستۀ وزارت خارجۀ امریکا و دارای تجارب زیادی در افغانستان است. او در تاریخ آسیای مرکزی از دانشگاه جورج واشنگتن- واشنگتن دی سی دوکتورا دارد.

 

/ 0 نظر / 18 بازدید