چرا دشمنی با جهاد؟

تیم حاکم و در راس آن جناب کرزی از همان آغاز به قدرت رسیدن، گاهی به میخ ضدیت با مجاهدین زیر نام جنگسالار کوبیده اند و گاهی هم، با برکشیدن شماری از مجاهدین سابق در بدنۀ قدرت، به نعل طرفداری از مجاهدین. اما دیده می شود که درین پسان ها بیشتر به میخ می کوبند.

البته حتی در همان گذشته ها هم جناب کرزی طرفداری اش از مجاهدین را رندانه ناشی از مجبوریت نشان داده و تمایل شدیدی به حذف جهاد و مجاهدین داشته است. دو نمونه را درین راستا می توان نشانه یی ازین تلاش و تمایل برجسته کرد. یکی تعلل و حتی جلوگیری از تجلیل مراسم هشتم ثور، پیروزی مجاهدین بر حکومت کمونیستی و دوم تلاش برای حذف تاریخ جهاد و مقاومت از کتابهای نصاب تعلیمی معارف. هرچند این دو تلاش کنه ضمیر حاکمیت کنونی را نسبت به مجاهدین و مقاومت متبلور می سازد اما جمعبندی کنشهای فرهنگی، تبلیغاتی و سیاسی ارگ نشینان درین یک دهه به درستی نشان می دهد که همۀ همچو تلاشهایی در جهت زدودن مشروعیت و در نتیجه حضور وارثین و میراثخواران جهاد و مقاومت از صحنۀ سیاسی کشور است.

پرسش اینجاست که چرا ارگ با مجاهدین و مقاومتگران مخالف است؟

پاسخ به این پرسش را زمانی در می یابیم که ذهنیت و ایدیولوژی حاکم بر ارگ را برای ساختن افغانستان کنونی در یابیم. برای دریافت این ذهنیت کافیست شما به پورتریت های سالون های ارگ توجه کنید تا دریابید که هویت افغانستان و در نتیجه ساختار قدرت سیاسی در نظر تیم حاکم یعنی چی. بر در و دیوار ارگ شما جز عکسهایی از شخصیت های تاریخی یک قوم- آنهم مربوط به شاخه یی از یک قوم چیز دیگری نمی یابید. درین دیوار ها هم احمدشاه ابدالی است که اقوام کاکر، علیزی، اسحقزی، نورزی را به گونۀ خونینی سرکوب کرد و هم عکس دوست محمد و عبدالرحمن را که به سرکوب سدوزایی ها (فرزندان احمدشاه ابدالی) و اقوام غلجایی سلیمانخیل، تره کی، شینوار و مهمند پرداخته اند. هم عکس امان الله خان در آنجاست و هم نادرخان که دشمن درجه یک او بود. هم عکس ظاهر شاه است و هم عکس داوود خانی که علیه او کودتا کرد و نظام سلطنتی را خاتمه داد. وجه مشترک همِۀ اینها چیست مگر قومیت؟ آیا برای ارگ نشینان، جز قومیت، چیزی به نام معنویت و هویت مشترک ملی، وطندوستی، صداقت، آزادگی و خدمت به مردم و ملت مطرح است؟

این بی عدالتی و یک جانبه نگری تنها در قبال گویندگان کدام زبان مشخص نیست. بلکه حتی در قبال پشتو زبانها نیز به خوبی دیده می شود. مطابق احصاییه ها، پشتونهای غیر درانی اکثریت پشتونها در کشور را تشکیل می دهند و غلجایی ها بیشتر از سایر پشتوزبانها دارای نفوس درین کشور اند. چرا همیشه باید حاکمیت با درانی باشد و دیوار های ارگ پر از عکس شاهان و شخصیت های درانی؟ بگذریم ازین که این کشور پنجهزار سال تاریخ دارد و بیش از پنجاه قوم دران زندگی می کنند. شخصیت های اقوام دیگر در کجاست؟ چرا دیگران هویت خود را در ارگ نمی بینند؟ آیا هویت یک قوم را تنها پادشاهان و امیران می سازند. حتی اگر چنین هم باشد، چرا عکس اسماعیل سامانی، محمود غزنوی، شهاب الدین غوری، همایون، بابر و به دیوار ارگ نیست؟ اینها هم شاهانی بودند که یا در افغانستان حکومت کرده اند و یا در آبادی افغانستان سهم داشته اند. چرا نام و عکس جلال الدین محمد اکبر که شهر جلال آباد یادگار اوست به دیوار های ارگ راه نمی یابد؟

مخالفت تیم ارگ و جناب حامد کرزی با جهاد و مجاهدین و سلیقۀ انتخاب پورتریت های ارگ دارای یک ریشۀ واحد است. ارگ تلاش دارد تا هویت قومی اعضای کابینه و قدرت دولتی با دیوار های ارگ همخوانی بیابد. همانگونه که در دیوار های ارگ پورتریت شخصیتهای سیاسی و فرهنگی سایر اقوام وجود ندارد، نباید در صحنۀ سیاسی نیز کسی از کدام قوم دیگری سری برای بلند نگهداشتن داشته باشد. اما مشکل ارگ اینست که مجاهدین و جهاد مشروعیتی دارند که ارگ را نمی گذارند به این آرمان برسد. ازینروست که اگر تاکنون از سازمانهای ضد مجاهدین برای بدنام کردن جهاد و تبلیغات علیه مجاهدین پشتیبانی می کردند، حالا خود آهسته آهسته وارد میدان می شوند. تاکنون تلاش کرده اند که جهاد را نگهدارند اما مجاهدین را بکوبند. وقتی نتیجۀ دلخواه نداد حالا بی هیچ شرم و حیایی به کوبیدن جهاد شروع کرده اند تا با برداشتن قدسیت و مشروعیت جهاد مجاهدین را از سر راه خود بردارند. چرا که جهاد مردم محروم و سرکوب شده این کشور را به صحنۀ سیاسی آورد، مشروعیت بخشید و برایش اعتماد به نفس برای حضور در صحنه سیاسی داد. باید این اعتماد به نفس درهم بشکند و این ممکن نیست مگر این که جهاد را بد نام کنند و آنرا و غیر ضروری بخوانند. اظهارات پسین حامد کرزی در جمع افسران ارتش کشور درست از همین آرزو و برنامه منشاء می گیرد.

جهاد مردم افغانستان علیه روس و مقاومت مردم کشور علیه نیروهای اجیر پاکستانی (طالبان) یگانه زمینه و مقدسترین، ملموسترین، شناخته شده ترین و ممکنترین زمینه برای تامین وحدت ملی درین کشور است. چرا که تنها در همین زمینه است که مردم ما اعم از تمام اقوام و پیروان مذاهب تجربۀ مشترک، سنگر مشترک و خونهای مشترک ریخته شده برای آزادی کشور شان دارند. جهاد و مقاومت مظهر وحدت ملی بوده است. مردم ما به زیر شملۀ دستار احمدشاه ابدالی و یا بیرق خونین عبدالرحمن خان جمع نمی شوند. اما مردم ما تجربۀ مقدس مشترکی دارند که نامش جهاد و مقاومت است و همین است که می تواند اینها را به نام یک ملت جمع کند. سوگوارانه می بینیم که دولت درست علیه همین زمینۀ مقدس ملی به توطیه می پردازد. حتی اگر ارزش آسمانی و قرآنی جهاد را یکسو بگذاریم و استدلال کنیم که گویا مطابق احکام قرآن جهاد نشده و ایراداتی و فتوا هایی بکشند، اما کی می تواند از وحدت مردم زیر لوای جهاد در 14 سال انکار کرد؟ خونهای مشترک ریخته شده درین چهارده سال روی یک معنویت و مفاد مشترک ملی بوده است. مردم افغانستان را خونهای ریخته شده در پولیگونهای پلچرخی به میدان جهاد کشید. گورهای دسته جمعی پولیگون پلچرخیست که خون ازبک و پشتون و تاجیک و هزاره و شیعه و سنی و هندوی این وطن را به هم آمیخت. جهاد از آنجا شروع شد. انگیزۀ جهاد از آنجا شروع شد و تا چهارده سال ادامه یافت. ازینروست که تاکید می داریم یگانه زمینه برای وحدت ملی مردم جهاد چهارده ساله است. اگر جهاد و مقاومت نباشد، چه چیز دیگری مردم را متحد می سازد؟ شاید کسی بگوید که قانون اساسی مشترک. بلی، قانون اساسی مشترک مردم را در صورتی می تواند متحد سازد که اول این قانون مورد پسند همه باشد و بازتاب دهندۀ منافع همگی و مبتنی به حقوق شهروندی مردم باشد تا مردم ازان اطاعت کنند نه قانونی که به زور خلیلزاد و با هزار فتنه و نیرنگ بر مردم تحمیل شده باشد. دوم این قانون باید از سوی تطبیق کننده هایش مورد احترام باشد و در تطبیق آن صداقت داشته باشند. آیا این دوشرط در مورد قانون اساسی کنونی پابرجاست؟ حکومت کنونی درین ده سال بزرگترین دست آوردش نقض قانون اساسی است.

راهکار ارگ نشینان و به نمایندگی از آنها جناب حامد کرزی همین است که کشور را برمبنای هویت یک قوم با حذف هرچه هویتهای سیاسی، تباری و فرهنگی غیر خودی، به زعم خودشان، بسازند. اما جهاد و مجاهدین واقعیت و مشروعیتی است که خارگلوی شان است. دولت نه این واقعیت را فرو برده می تواند و نه آنرا از گلو برون کرده می تواند. این تاختن های موسمی و گاه بیگاه علیه مشروعیت و ضرورت جهاد از سوی جناب حامد کرزی ناشی از همین خاریست که درگلو دارند.

زیر سوال بردن ضرورت و فرضیت جهاد علیه تجاوز و جنایت، بزرگترین خیانتی است که به ارزشها، اعتقادات و وحدت ملی در این کشور صورت می گیرد. توهین به جهاد و زیر سوال بردن آن توهین به خون ملیونها شهید، اشک ملیونها بیوه و یتیم و فداکاری ملیونها مجاهد، مهاجر و معیوب پاکباز این وطن است.

مردم با جهاد و مقاومت خود نشان داده اند که هم مالک و هم مدافع اصلی این وطن استند. مردم با فدا کردن خون فرزندان خود و قربانی کردن هستی و دارای و فرصتهای پیشرفت شخصی خود و فرزندان خود مشروعیت حضور در صحنۀ سیاسی کشور را یافته اند. این مشروعیت مال مردم است نه مال یکی دو نفر که بتوان آنرا با توطیه و دسیسه حذف کرد. جهاد در برابر روس و مقاومت در برابر متجاوزین پاکستانی (طالبان) یک امر مقدس دینی و ملی بوده است. اهانت به جهاد و مجاهدین تلاش مذبوحانه است و جز بربادی وطن و سرافگندگی به دسیسه گران بهرۀ دیگری ندارد.

چراغی را که خالق برفروزد

اگر کس پف کند ریشش بسوزد

/ 0 نظر / 11 بازدید