ترجمۀ یادواره یی از امام اعظم (رح)

من فکر کردم که اصحاب (رض الله تعالی عنهم) به نصوص شریعت و فقه آن می اندیشیدند و تعمق می کردند. مجالس آنها نیز روی همین مسایل می بود و همین مسایل مطمح نظر شان بود. اصحاب کرام (رضی الله تعالی عنهم) سخن دین را به مردم می آموختاندند و مردم را به آموختن همین مسایل دعوت می کردند. این را هم متوجه شدم آنهایی که به علم کلام  و مناظره ها وابسته اند روش آنها و آنها به طریقۀ و روش سلف صالحین نیست.

در همان دوران (روزی) چنین روی داد که زنی به مجلس مان سر زد. مجلس فقه امام حماد بن سلیمان نزدیک مجلس ما بود.  آن زن از من پرسید که اگر کسی بخواهد به طریقۀ سنت همسرخود را طلاق بدهد، راهش چیست؟ من پاسخ را نمی دانستم، شرمیدم و به آن زن گفتم که به مجلس حماد بسن سلیمان برود و از او بپرسد و هر پاسخی که داده شد، بیاید و آن را به من بازگوید. آن زن برفت و برگشت و پاسخ را به من گفت- من دریافتم که نیازی به این علم (کلام) ندارم. پس کفشهایم را گرفتم و به مجلس حماد بن سلیمان آمدم و شامل شاگردانش شدم.

زمان می گذشت، من مسایل را یاد می گرفتم، تا جایی که حماد بن سلیمان فرمود که در حلقۀ من هیچکس در برابرم پیشتر از ابوحنیفه ننشیند. ده سال شامل مجلس حماد بن سلیمان ماندم. پس از آن در دلم خیال بزرگی گذشت و فکر کردم که مجلس جداگانه یی بسازم. یک شام برای رفتن به مسجد برون شدم و در دلم همین بود که امروز من مجلس خود را جدا خواهم کرد. اما وقتی به مسجد در آمدم خوشم نیامد که استادم را رها کنم. همان بود که به  مجلس او رفتم و نشستم. همان شب از بصره خبر آمد که یکی از خویشاوندان او (حماد بن سلیمان) درگذشته است و یگانه وراث او حماد بن ابی سلیمان بود. با گرفتن این خبر، ایشان به بصره تشریف بردند و به من گفتند که به جایش من بنشینم. او رفت و من به مجلس نشستم. چنان مسایلی (در نبود استاد) به من آورده شد که در مورد شان از حماد بن ابی سلیمان چیزی نشنیده بودم. من پاسخ دادن به این مسایل را آغاز کردم. همچنان پاسخها را می نوشتم و نزد خود نگه می داشتم. استاد حماد دو ماه بعد تشریف آورد. من همان مسایل و پاسخهایی را که داده بودم به خدمت استاد تقدیم کردم که تقریباً شصت مساله بود. با چهل پاسخی که داده بودم، ایشان با من همنوا بودند. در بیست مسالۀ دیگر ایشان رای دگرگونه یی داشتند. از آن به بعد، سوگند یاد کردم که تا دم مرگ از او جدا نشوم و همان گونه هم شد که من تا درگذشتش دامنش را رها نکردم.

یادداشتها:
1- آنچه در بالا خواندید ترجمۀ یادوارۀ 38 از فصل یادوارهای کتاب "تبییض الصحیفه بمناقب ابی حنیفه" از امام جلال الدین سیوطی (رح) است. این ترحمه از روی ترجمۀ اردوی کتاب است نه اصل کتاب که به عربیست.

2- از همین امام بزرگوار مان ابوحنیفه (رح) روایت است که گفته اند: من طلب فقد وجد. جوینده یابنده است.
صبح امروز تبصره یی در مورد اصل کتاب امام جلال الدین سیوطی در فیس بک گذاشتم- با این تذکر که هنوز ترجمۀ این کتاب را به فارسی یا اردو و انگلیسی ندیده ام. اما تا عصر، ترجمۀ اردوی کتاب را که به قلم مولانا داکتر قاری خلیل احمد تهانوی است، روی انترنت یافتم.

3- بخواهیم یا نخواهیم، حقیقت این است که اگر پاکستان ادعای سنگر اسلام بودن را می کند، گذشته از نابکاری های استخباراتی و سیطره جویی رذیلانۀ سیاسیونش، خدمات زیادی در آن کشور برای اسلام و شناخت و معرفت اسلامی صورت گرفته است. علمای دینی پاکستان- در هرمذهبی که استند، هزاران جلد کتاب در مسایل دینی نوشته اند و هزاران جلد کتاب دیگر دینی را به زبان اردو برای مردم خویش از عربی و فارسی ترجمه کرده اند.

4- وقتی می نگریم که علمای دینی کشور به اندازۀ یک هزارم حصۀ علمای پاکستانی چیزی به فارسی و پشتو ننوشته و ترجمه نکرده اند، آیا عالم دین خواندن شان به نسبت علمای پاکستانی، بسیار خنده آور نیست؟ من از علمایی که توانایی یا  بضاعت علمی و مادی زیادی ندارند، گله ندارم. اما آنهایی که در چوکی های وزارت حج و اوقاف و وزارت اطلاعات و فرهنگ تکیه زده بودند و حالا هم در آنجاها حضور دارند، رییس شورای علمای دینی هستند، رهبران تنظیمهای جهادی بوده اند و پولهای بی حد حصری هم داشته اند و با اینهمه هیچ کاری، هیچ کاری به معنی واقعی کلمه، در جهت پخش و نشر معارف اسلامی در کشور نکرده اند، چه رویی باید داشته باشند که در برابر مردم می ایستند و خود را عالم دین می خوانند و از مردم احترام هم می خواهند؟

/ 1 نظر / 37 بازدید
نمايشگاه هاست www.hostexhibition.com

با سلام به شما دوست عزيز : از سايت من ديدن کنيد براي شما يک پيشنهاد خوب دارم تبديل و بلاگ شما به سايت دائمي هاستينگ رايگان هديه ما به شما با من در تماس باشين يا هو اي دي host_iran هاست,هاست رايگان,هاستينگ,فروش هاست,خريد هاست,سرور مجازي,وي پي اس با تشکر[گل] [گل]