ما و دو روز پی در پی- هفتم و هشتم ثور

با اینهمه، جنایت در داخل کشور از آنجایی شروع شد که حزب دموکراتیک خلق که شاخه یی از احزاب کمونیستی جهان به رهبری اتحاد شوروی و پیرو افکار مارکسیستی بود، پس از پیروزی به پیروی از درسهای انقلاب پرولتری روسیه و سرکوبهای استالینستی، به سرکوب گسترده و بی امان  مخالفین بالقوه و بالفعل خود در کشور پرداخت. حزب خلق در آغاز مخالفین بالفعل نداشت. مخالفین بالقوه حزب نیز شمار اندکی در مقایسه با کل نفوس کشور بودند. اما این حزب با یک شیوۀ نهایت جنایتکارانه هرکسی را که سری داشت و به حزب خلق خم شدنی نبود، به زندان انداختند و به شهادت رساند. گورهای دسته جمعی در سراسر کشور، لست دوازده هزار نفری شهدا که دولت کمونستی خود به نشر رساند و خیل بازماندگان شهدا ثبوت این ادعاست.

حزب خلق شهر به شهر و قریه به قریه را از مخالفین نامنهاد خود پاکسازی کرد و از همینجاست که شهر به شهر و قریه به قریه بازماندگان شهدا و مردمی  که ترکتازی و جنایتکاری های حزب خلق را دیده و متضرر شده بودند، به پا خاستند. حزب خلق کمر بسته بود که تنها دوملیون نفر را زنده بگذارند و باقی مردم را به هلاکت برسانند. حفیظ الله امین دومین رییس دولت خلقی که بنام قوماندان انقلاب ثور شناخته می شد، در یک جلسۀ خصوصی حزب از این اراده پرده برداشته بود.

در چنین وضعیتی، آنچه احزاب جهادی خوانده می شوند، بخت شان گل کرد. اگر شعار و عمل و ایدیولوژی حزب حاکم خلق کمونیزم بود، شعار احزاب جهادی اسلام بود. روشن است که وقتی حزب خلق به شعارهایش در برابر مردم قرار بگیرد، مردم در کنار احزاب جهادی یی که شعار شان اسلام است می ایستند. اگر بخت به حساب بیاوریم و یا افتخار، احزاب جهادی در کنار مردم و قربانیان جنایات حزب خلق ایستادند. خوشبختی احزاب جهادی که تا به امروز ادعای مشروعیت می کنند و کسی هم نمی تواند این مشروعیت را از آنها بگیرد، در شعارهای اسلامی شان نیست، بلکه در همنوایی شان با مردم در مقطع پس از کودتای ثور است- در ایستادن شان در خط عدالت و در کنار مظلومین است. ورنه اگر به شعارهای اسلامی باشد، طالبان هم شعار اسلامی دارند و حزب اسلامی حکمتیار هم شعار اسلامی داشت...

مردم حساب هر عمل و کردار را می کنند و نتیجه گیری آن در موضعگیری شان تبارز می کند. احزاب جهادی هم مطابق عملی که کردند مشروعیت یافتند. انتخابات امسال خود یکی از نمونه های موضعگیری مردم در برابر جریانها و احزاب سیاسی است. فیصدی رای هریک از احزاب جهادی بیانگر چگونگی مقام شان در جامعه است.

با اینهمه، کودتای هفت ثور علیه یک نظام خودکامه یی صورت گرفت که با وجود نام جمهوری، میراث یک نظام خاندانی بود- نظامی که جنایات، غارتگریها، وطنفروشیها و تجاوزات مکرر شان به ملک و مال و ناموس مردم اظهر من الشمس بود. نظام جمهوری مطلقۀ محمدداوود خان روی انباری از باروت خشمها و عقده های فروخفتۀ مردم کشور قرار داشت. مردم برای سرنگونی این نظام قربانی های زیادی داده بودند.

اما حزب خلق نه برمبنای منافع و یا خواست مردم این نظام را سرنگون کرد و نه هم  پس از گرفتن قدرت به منافع، خواستها و رای مردم عمل کرد. بلکه نظام مطلقۀ خاندانی را به یک نظام مطلقۀ حزبی تبدیل کرد که هر سازمان اولیۀ حزبی خود در جایگاه یک دولت به سرکوب مردم در جامعه پرداختند. این سازمانهای اولیۀ حزب افراد را نشانی می کردند، گرفتار می نمودند و در بسیاری موارد خود اعدام و سربه نیست می کردند. اعمال حزب دموکراتیک خلق چنان گسترده و جنایتبار بود که اصلاً جنایات حکومت خاندانی شاهی از یاد مردم رفت و سوگمندانه که بسیاری به کفن کش قدیم دعای خیر کردند. بنا به گفته یی، دستگیر پنجشیری، یکی از اعضا و موسسین حزب خلق زمانی در دوران حاکمیت شان گفته بود، که او و یک محمدزایی هیچ فرقی ندارد مگر یک فرق و آن این که محمدزایی پدرش هم محمدزایی بود و او پدرش محمدزایی (خلقی) نبوده است. یعنی هم ازنگاه خودکامگی و هم ازنگاه جنایت پیشه گی و غارت ملک و دارایی مردم حزب خلق در جای نظام خاندانی محمدزایی نشتسته بود...

به همین ترتیب و در سوی دیگر، وقتی آهسته آهسته اختیار جامعه به دست احزاب جهادی افتید ناتوانی آنها در ادارۀ عادلانۀ جامعه و خودکامگی قوماندانان و تفنگداران سبب فجایع بیشمار دیگری شد. در دوران جهاد به خاطر اوضاع خاص جنگی و خشم مردم در برابر رژیم نامسلمان، خودکامه و مزدور خلقی که زیر فرمان اشغالگران بود، خودکامگی و اعمال ناروای رهبران محلی و یا در خارج نشستۀ مجاهدین کمتر مورد توجه قرار می گرفت. مردم حاضر بودند هرجفایی از مجاهد را بپذیرند به شرطی که مجاهد سنگر جهاد علیه روس را گرم نگهدارد و به گفتۀ شادروان استاد خلیلی، همین که صدای "حق دین" از تفنگ مجاهده بلند می بود هرگونه جفای دیگرش را مردم نادیده می گرفتند. اما با سرنگونی رژیم کمونیستی در هشتم ثور 1371 و برسرقدرت آمدن مجاهدین دوران نازدانگی شان به سرآمد. دیگر مردم از آنها مسوولیت پذیری می خواستند. مردم از آنها تامین امنیت، عدالت، کار، رفاه اجتماعی و کلیه خدماتی را می خواستند که وظیفۀ یک دولت بود. با درد و دریغ که حکومت مجاهدین هرگز تشکیل نشد و اگر هم شد، مشروعیتش را احزاب ایتلافی تقسیم کردند و هرحزب در محل خودش یک حکومت دیگری تشکیل کرد و این دولت هیچیک از مسوولیتهایش را در برابر مردم را نتوانست ادا کند.

شکی نیست که دولت مجاهدین در برابر یک تجاوز قرار گرفت و مجبور بود به مقاومت در برابر این تجاوز تازه که با لطایف الحیل و با برنامه های پیچیده یی رویدست گرفته شده بود، بپردازد. اما هرگز نمی شود غفلت حکومت مجاهدین از وظایف شان برای تامین امنیت و عدالت و جلوگیری از اوباشگری های گروه های مختلف مسلح بخشید و نادیده گرفت. درست است که احزاب مجاهدین تجربۀ کار سیاسی برای ساختن دولت را نداشتند. اما در بسیاری موارد حد اقل کاری را هم که برای مردم، در جایگاه یک حکومت باید می کردند، دریغ داشتند؛ جنگ را بهانه کردند و گذاشتند که انارشی حکومت کند و روزگار مردم را سیاه بسازد.

بنده قصد تبرئه و یا دفاع از کدام جنایت و جنایتکاری را ندارم. اما به این باورم که جنایات در دوران حزب دموکراتیک خلق سازمانیافته بود. از سوی حزب سازمان می یافت و از سوی حزب و در چوکات رسمی دولت و با تایید مقامات حزب و دولت اجرا می شد. ملامتی اعضای حزب خلق درین است که با تصامیم حزب خلق چه در سرکوب مردم و کشتار آنها در زندانها و چه در فروش وطن به روس شریک بودند و تایید می کردند. مسوولیت جنایات حزب خلق به گردن تمامی کسانی است که کارت سرخ حزب را به جیب داشتند و جنایت را محکوم نکردند و علیه آن اعتراضی نداشتند. شاید بسیار بوده باشند کسانی که عضو حزب خلق بودند اما هرگز کسی را نکشته باشند و یا در گرفتاری کسی سهم نگرفته باشند. اما همین که عاقل و بالغ بودند و کشتار مردم توسط حزب شان را می دیدند و مزدوری حزب شان به شوروی را می دیدند و اعتراضی نکردند، در همه جنایات و مسوولیتهای حزب شریک اند.

برعکس آنچه از جنایات به نام مجاهدین صورت گرفته است تقریباً همۀ آن جنبۀ شخصی و انفرادی داشته است. جنایاتی که در کابل پس از 1371 صورت گرفت، هیچیک صورت سازمانیافته نداشت. هیچ حزبی از احزاب مجاهدین به کشتار و زندانی ساختن و غارت مال و دارایی مردم دستور نداده و فیصله صادر نکرده است. انارشی ناشی از سرنگونی یک حکومت و ساخته نشدن یک حکومت مشروع و مورد حمایت همه احزاب سبب شد که هر تفنگداری، مجاهد یا غیر مجاهد، جنایت کند و به نام مجاهدین تمام شود.
و اما آیا رهبران مجاهدین ملامت و مسوول استند یا خیر؟ رای من اینست که بلی، صد فیصد مسوول استند. جنایت و دست درازی به جان و مال و ناموس مردم نه تنها در ساحات جنگی بلکه در ساحات زیر کنترول دولت مجاهدین نیز صورت می گرفت. در همان زمان در جریدۀ مجاهد مضمونی زیر عنوان "عمق فاجعه" از این قلم به نشر رسید که از چگونگی و میزان جنایت در ساحات تحت کنترول دولت- آنهم در کابل شکایت شده بود.

همچنان شعر معروف "خط مشی" از قلم شاعر دردآشنای کشور مان، محمدافسر رهبین، آیینۀ تمام نمای وضعیت سیاسی و اجتماعی دوران پس از پیروزی مجاهدین در کابل است.

با اینهمه، هفتم و هشتم ثور دو رویداد تاریخی درین وطن است. هفتم ثور آغاز جنایت و اشغال و فاجعه ییست که کشور را به دامن جنگ و منازعات درونی و بیرونی انداخت. هشتم ثور پایان مبارزۀ اکثریت قاطع جامعۀ ما در برابر یک نظام جنایتکار و اشغالگر و در عین حال سرآغاز فصل دیگری از مقاومت و در برابر تجاوز مخفی دیگری بود که تا کنون ادامه دارد. درین دوران فاجعه و جنایت از رنگ دیگری و با بازیگران داخلی و خارجی دیگری بود.

 مخالفین جهاد و مقاومت با هیچ تهمت و هیاهوگری و هوچیگیری نمی توانند مشروعیت جهاد و مقاومت را زایل بسازند. آنها می توانند افراد را به خاطر اعمال شان از مشروعیت براندازند، اما نهاد جهاد و مقاومت برحق مردم را نمی توانند از میان بردارند. صد انتخابات دیگر شود، مشروعیت جهاد و مقاومت را و حقانیت هشتم ثور یا هم بطلان و ناروایی هفتم ثور را نمی توانند زایل بسازند. چرا که در قضاوت در مورد هردو تاریخ ارادۀ مردم نقش دارد. با اینهمه هستند کسانی که هفتم و هشتم و ثور را یکی می دانند. چرا چنین می کنند و اینها چه کسانی اند؟ از دید این قلم آنهایی که هفتم و هشتم ثور را یکی می دانند اینها اند:
1- تمامی کسانی که امتیازات خود را در اثر کودتای ثور و سرکشیدن مجاهدین از دست دادند. اشرافیت سلطنتی و نواله خوران دربار سلطنت نخستین کسانی اند که هفتم و هشتم ثور را یکی می دانند. چرا که هردو رویداد سبب به میان آمدن اقشار محروم جامعه در قدرت سیاسی شد. هفتم و هشتم ثور آن عده از اقوام و اقشار کشور را به میدان حاکمیت سیاسی کشاند و تا به امروز مشروعیت و جایگاه بخشید که در دوران نظام خاندانی و سلطنتی از نگاه سیاسی و اقتصادی محروم و مورد سرکوب بودند. هرچند حزب خلق لاف از توده های مردم می زد اما هرگز نتوانست توده های مردم را در کنار خود داشته باشد اما کودتای ثور و جنایات حزب خلق سبب شد که توده ها به میدان جهاد بروند و از قعر جهاد راه خود را به قدرت سیاسی بازیابند. امروز توده های محروم حاکم به سرنوشت سیاسی خود شده اند. ازینروست که اشرافیت خاندانی سلطنتی و ریزه خواران خوان سلطنت، هردو، هفتم و هشتم ثور را یکی می دانند و با آن دشمنی می کنند.

2- افغان ملت. حزب قومگرا و فاشیزم اندیشۀ افغان ملت نیز به قدرت رسیدن توده های مردم از اقوام مختلف در قدرت را مخالف برنامه های قومگرایانه و تمامیتخواهانه خود می داند. از همین روست که باهرچه در توان دارد و با خیانت به خون شهدای جهاد از هر فرصتی برای بی اعتبار ساختن مجاهدین و جهاد به منظور برون راندن اقوام دیگر از قدرت تلاش می کند. نشرات تلویزیون ژوندون بهترین نمونه برای ثبوت این ادعاست.

3- احزاب کمونیستی و چپگرای مائوویستی که در رقابت میان حزب خلق و مجاهدین از یکسو و در ناکامی شان در درک جامعه و فرهنگ مردم از سوی دیگر شکست سیاسی خوردند و امروز با عقده مندی دیوانه وار هفتم و هشتم ثور را یکی می دانند و برخون مجاهدین و ملت لجن می پاشند.

4- طالبان که در خدمت پاکستان و تامین منافع آن کشور بوده و حاکمیت و مشروعیت جهاد و مقاومت مانع بزرگ در برابر تامین منافع شان است. جهاد و مقاومت بود که سبب جلوگیری از حاکمیت پاکستان شد و امروز هم مانع بزرگ در برابر پاکستان و مزدران شان- طالبان و گروه های دیگر نبابتی پاکستان است.  

5- کسانی هم هستند که جز عشرت و آرامش شخصی شان دیگر هیچ چیزی برای شان مهم نیست. برای این قشر سیب برسد و از بید برسد. اینها شماری از اقشار شهری اند که امنیت و آرامش برای شان اهمیت دارد. این که چه کسی حکومت می کند و چگونه حکومت می کند برای شان مهم نیست. اگر حکومت شاهی بود اینها دعاگوی بودند و زندگی می کردند، اگر حکومت کمونیستی آمد اینها مشغول کار و زندگی خود بودند و اگر هم حکومت دیگری آمده باشد، برای شان مهم نیست. ازینرو این قشر هم دشمن کل است و هم دشمن کدو. مجاهدین را به خاطری که امنیت را نتوانستند تامین کنند ملامت می کنند و حزب خلق را به خاطری که ملامت همگان است.

6- شماری هم از وقایع و حقایق بیخبر اند و زیر تاثیر تبلیغات غربیها در یکسو و از سوی دیگر به خاطر نابکاری شمار زیادی از فرماندهان و تفنگداران بی مسوولیت، زراندوز و قلدری که نام جهاد و مقاومت دارند،  هم از جهاد بیزار اند و هم از مقاومت و ازینرو هشتم و هفتم  ثور را یکی می دانند.

 7- کسانی هم که به نام رهبر و پیشوای مجاهدین و مقاومت حرمت خون شهدا و قربانیهای مردم را ندانستند و نمی دانند و با سوء استفاده از نام جهاد و مقاومت به خیانت،  بیعدالتی، زورگویی، سفله گری، جنایت، زراندوزی و معامله دست می زنند، نیز در عمل از جملۀ کسانی اند که دشمن درجه یک جهاد و مقاومت بوده و ادعای یکی بودن هفتم و هشتم ثور از جانب دیگران را مهر تایید می گذارند. اینها به همان اندازه خاین اند که سایر دشمنان جهاد و مقاومت و حتی خاین تر از آنها.

کوتاه سخن این که هفتم ثور و هشتم ثور را بیشتر کسانی یکی و یکسان می دانند که منافع و جایگاه سیاسی خود را از اثر این دو رویداد از دست دادند و یا تبعات این دو رویداد مانع رسیدن شان به اهداف سیاسی شان است.

اما، هشتم ثور برای تمامی مردم استبداد زده و ستم کشیدۀ کشور افتخار و میراث مشترک و مقدس  ویادگار خون هزاران شهید پاک باخته است.

روز پیروزی مجاهدین و سرنگونی حکومت مزدور و جنایت پیشۀ کمونیستی و روز آغاز مقاومت برای تامین آزادی ملی و عدالت اجتماعی را به همه هموطنان آزاده و عدالتخواه گرامی باد می گوییم!
 

/ 0 نظر / 24 بازدید