عرایضی در پیوند با فرمایشات یک هموطن

 پس از نشر مقالۀ "درسهای عاشورای امسال" در سایتها، دوستی به نام احمد از بلژیک در سایت جاوادن در پای مقاله تبصره هایی داشتند. بنده به خاطر احترامی که دیدگاه های مثبت و نیک این دوست پیدا کردم، اینک تبصره های ایشان را در آغاز اینجا می آورم و سپس تا جایی که ممکن است به ارایۀ دیدگاهایم نسبت به تبصره های شان می پردازم.

تبصرۀ جناب احمد از بلژیک:

" تحلیل عالی بود. خوشم آمد. ما باید یاد بگیریم که به اعتقادات و مقدسات همدیگر احترام بگزاریم و از هر چیزیکه باعث بروز اختلاف در بین جامعه میگردد بپرهیزیم.
دیگر اینکه امام حسین ع تنها به شیعیان تعلق ندارد مربوط به تمام مسلمانان و حتی کل بشر است همان قسمیکه رسول گرامی اسلام ص به همه بشریت تعلق دارد و دین مبین اسلام را برای بشریت پرچمداری کرد و امام حسین ع همان دین را که نزدیک به نابودی بود با نثار خون خود زنده کرد.
ما انتظار ما از دانشجویان خیلی بالا است که این دانشجویان باید ظرفیت شان خیلی بالا تر از این باشند. در این قرن ٢١ اینها مسایل مورد اختلاف خویش را باید با منطق و استدلال حل و فصل کنند.

من خودم یک شیعه هستم و به مقدسات اهل تسنن احترام دارم. و یک سوالی را که خیلی وقت است در ذهنم هست و از چند تا دوست سنی ام هم سوال کردم جواب نگرفتم. و ان اینکه: اهل تسنن بعد از پیامبر گرامی اسلام به چهار خلیفه معتقد اند که حضرت علی ع را خلیفه چهارم خویش میدانند. معاویه در زمان خلافت علی ع با حضرت علی جنگیده که منجر به کشته شدن چندین هزار نفر شده و اهل تسنن هم حضرت علی ع را احترام میکنند و هم معاویه را. حالا اینجا دو سوال پیش میاید: ١- در این جنگ حتما یک طرف حق بوده و یک طرف دیگر باطل ( اگر حضرت علی ع حق بوده معاویه در باطل بوده که موجب ریختن خون هزاران انسان شده دیگر شخصیت معاویه دفاع کردنی نیست که مسلمانان اورا احترام کنند و هویت کاذب برای شان درست کنند چون کسیکه به ناحق خون کسی را بریزد جایش در جهنم است و در این جنگ هزاران نفر کشته شده) و یا هم بر عکس حضرت علی ع در باطل بوده و معاویه حق بوده. نمیشود بگوییم هردو حق بوده چون با منطق جور در نمیاید.
٢- ویاهم هر دو طرف در باطل بوده که در اینصورت هم معاویه و هم حضرت علی باعث ریختاندن خون هزاران انسان مسلمان شده اند که پیروی از هیچکدام اینها جایز نیست. حالا برادران اهل تسنن ما بین این دو تا سوال کدام یکی را انتخاب میکنند و عمل شان را جایز میشمارند؟؟؟

و یک سوالی دیگر هم به ذهنم خطور کرد اینکه برادران اهل تسنن ما بر این باور اند که معاویه کاتب وحی بوده. تاریخ اسلام را که میخوانیم معاویه در سال فتح مکه با پدرش ابوسفیان و بعضی دیگر کفار ها مسلمان شدند حالا یا ظاهری بود یا واقعی اسلام شان کاری نداریم و اما سوال اینجا هست که در زمان فتح مکه کتاب وحی نزدیک به تمام شدن بود و بعد از آن وحی زیاد برای رسول گرامی اسلام نازل نشد و این معاویه در کدام دوران کاتب وحی بوده؟؟؟؟ از قرار تحقیقاتی که من انجام دادم ایشان کاتب چند تا نامه بوده در یکسال و اندی قبل از وفات پیامبر گرامی اسلام نه کاتب وحی.
دیگر اینکه اهل تسنن معاویه را که مادر ش هنده جگر خوار که سینه حمزه سیدالشهدا کاکای گرامی رسول اکرم راشکافت و جگر شان را زیر دندان کرد و میخواست بخورد که معروف به هنده جگر خوار شد و پدر اش ابوسفیان که تا اخرین نفس هایش با اسلام در جنگ بود و خود معاویه هم تا فتح مکه در برابر مسلمانان میجنگید را خال المومنین میگویند و به او احترام دارند ولی محمدبن ابوبکر را که برادر ام المومنین عایشه و پسر خلیفه اول شان است هرگز خال المومنین خطاب نمیکنند و به ایشان احترام ندارند. چرا ؟؟؟؟؟؟
من متاسفانه با کدام عالم اهل تسنن که این سوال را ازش بپرسم رخ نشدم و برادران اهل تسنن ما که در اینجا هستند و اطلاعات کافی دارند اگر جواب این سوال های من را بدهد بینهایت لطف میکنند.

احمد از بلژیک"

 

اینهم عرایض بنده:

دوست گرامی، جناب احمد از بلژیک!

سپاسگذارم از همنوایی تان با این نوشته. در بارۀ بررسی و بحث روی اختلاف شیعه و سنی. در مورد برخی از اصحاب پیامبر و هر اختلاف دیگری، من بدین باورم که نخستین اصل باید احترام متقابل در بحث باشد. چنانچه قبلاً عرض کرده ام سنی و شیعه دو مذهب است با پیشینۀ بیش از هزار سال و ملیونها پیرو در طول تاریخ و جغرافیای ما. پس تلاش برای از میان برداشتن یکدیگر، آنهم با دشنام، تکفیر و توهین کاریست، نهایت احمقانه و نابخردانه و بیانگر این نکته که تکفیرکننده و دشنام دهنده قصد بحث و روشن شدن قضیه برای خود و دیگران را ندارد. بلکه می خواهد ماجرا به میان بیاورد، خون بریزد و نفاق ایجاد کند.

چگونگی ارایۀ مطلب از جانب شما نهایت معقول، مدرن و حقیقت یابنده است. شما به نکتۀ عقلی خوبی اشاره فرموده اید. اما کار اعتقادات مذهبی همیشه براحساسات استوار است تا عقل. مسالۀ شما را در مورد فاطمۀ زهرا (رض، و یاهم علیه السلام) و سایر دختران حضرت پیامبر نیز باید سنجید. چرا از میان دختران حضرت پیامبر قداست تنها به بی بی فاطمه و فرزندانش رسیده است و نه به دختران دیگر آنحضرت و نواسه های دیگرش. حضرت عثمان (رض) دو دختر حضرت پیامبر را در حبالۀ نکاح خود داشت. چرا فرزندان حضرت عثمان از دختران حضرت پیامبر در تاریخ تشیع و تسنن جایگاهی ندارند؟ آیا نقش سیاست نیز درینجا قابل در نظرگرفتن نیست؟  اختلاف میان اموی و علوی را در یکسو خانوادۀ  معاویه و در سوی دیگر خانوادۀ حضرت علی به پی می بردند. فرزندان حضرت عثمان (رض) نقش رهبری کننده چی که حتی نقش تعیین کننده یی هم درین ماجرا نداشتند. ازینروست که یک بخشی از نواسه های پیامبر مقدس شده اند و تا دوازده پشت مقدس اند و بخش دیگری از آنها حتی در تاریخ نامی ندارند و کسی نمی شناسد شان. اینجا نقش سیاست که امروز به گونۀ عقیدۀ مذهبی رخ می نمایاند.

از نظر من به همانگونه که معاویه نمی تواند از نقد مبری باشد و معصوم پنداشته شود، باید به سایر اصحاب نیز نباید تقدس قایل شد و معصوم شان پنداشت. اگر فرزندان علی و فاطمه به خاطری که نواسۀ پیامبر و فرزندان یکی از یاران حضرت محمد است مقدس اند، باید فرزندان عثمان نیز مقدس باشند. چرا نیستند؟

از نظر من بیشتر ازین که در همچو تقدس تراشیها برای برخی و شیطان حساب کردن برخی دیگر، در آغاز مسایل سیاسی دخیل بوده اند که پسانتر ها شکل اعتقاد دینی به خود گرفته است. میماند مسایل فقهی و شرعی. به همگان معلوم است که امام جعفرصادق با سایر امامان همعصر خود اختلاف اصولی چندانی نداشته است که به دشمنی بینجامد. بنا به برخی روایات امام اعظم ابوحنیفه شاگردی امام جعفر صادق را کرده است. حتی اگر این روایت دقیق هم نباشد، بازهم پشتنیبانی امام اعظم از جنبش زید بن علی و ابراهیم بن علی که یک جنبش علوی شیعی ضد خاندان اموی است بیانگر اینست که همۀ اهل سنت و به ویژه امام اعظم با تشیع اختلاف در تفسیر فروع داشته است نه در اصول و از جنبش شیعیان علوی پشتیبانی مالی کرده است.

نتیجه این که همه اهل سنت نسبت تشیع یکسان نمی اندیشند و نمی شود موقف واحدی از سوی همه اهل سنت نسبت به شیعه را باز شناساند. اهل سنت حد اقل چهار فرقه اند که از میان آنها اکثرحنبلی ها (سلفیهای امروزی) بیشترین مخالفت را با شیعه دارند. پایگاه حنبلی ها هم بیشترینه قبایل عرب است و مرکز شان عربستان سعودی. این درحالیست که حنفی ها کمترین مخالفت را با شیعه دارند.

از نگاه فقه حنفی ها (اکثریت قریب به اتقاق سنی های افغانستان) طرفدار نقش رای (عقل) و همچنان روایت (حدیث) در فقه اند در حالی که هم تشیع و هم اهل حدیث (سلفیت) منکر قیاس و استحسان و عقل در فقه استند. البته در حنفیت حتی عرف جایگاه خود را دارد. در میان سنی های کشور ما ضرب المثل است که می گویند عرف پیشتر از شریعت است....

منظور من از گفتار بالا تنها همین است که اختلاف و تشابه مذاهب با یکدیگر را تا جایی که می دانستم نشان بدهم. حل و فصل این اختلافات میان مذاهب و یافتن یک راه واحد برای تعبیر ها، حتی اگر کسی هم خواسته باشد، اگر ناممکن نباشد، سخت دشوار است. پس در حالی که شیعه و سنی با شاخه های مختلف فقهی و عقیدتی درونی شان در همه کشور های مسلمان وجود دارند راه حل برای یک زندگی مسالمت آمیزی که پیشرفت و ترقی کشور و مردمش را متضمن باشد چیست؟ آیا نه اینست که باید یاد بگیرند چگونه بدون این که به یکدیگر توهین کنند، یکدیگر را تکفیر کنند و به دشمنی باهم بپردازند، باید راه های مسالمت آمیز زندگی با یکدیگر را یاد بگیرند. بنشینند و با در نظرداشت حقوق انسانی خویش به طرح قوانین و ضابطه هایی بپردازند که هم اعتقادات شان محفوظ  باشد و هم در صلح و صفا با سایر هموطنان به سر ببرند.

مشکل تشیع و تسنن در کشور تنها سال یک بار سر می کشد و آن در ماه محرم است. نخستین کاری که باید دولت در همکاری با تمام کسانی که خیر جامعه و مردم را می خواهند از طریق پارلمان کشور به طرح مقرراتی برای تجلیل مسالمت آمیز از محرم بپردازند. اهل تشیع باید حق داشته باشند که مجالس سوگواری خصوصی خود را داشته باشند. اگر قرار باشد مراسم رژه هایی را ایجاب کند (کشیدن ذوالجناح) باید جای و وقت آن مشخص باشد تا پلیس وظیفۀ تامین امنیت آنرا بگیرد و مردم دیگر نیز بدانند که در فلان مکان و فلان وقت برادران شیعه مراسم خود را دارند. اگر دوست دارند بروند و اگر نمی خواهند نروند. اما حق مداخله و ممانعت به هیچکسی داده نشود.

شهر را رنگ محرم به روایت یک مذهب دادن، خواهی نخواهی برانگیزاننده، تحریک کننده و نادرست است.

چون محرم مربوط تشیع و تسنن است، چنانچه گفته شده است، برای حفظ وحدت باید مراسم رسمی یی برپا شود که دران هم شیعه و هم سنی اشتراک کرده و رسم واحدی راپیروی کنند. درین محفل باید کسانی که به امام حسین (علیه السلام) می گوید و کسانی که برایش (رضی الله تعالی عنه) می گوید در کنار هم بنشینند و به تجلیل از شهادت و کارنامۀ جاودانۀ امام حسین (علیه السلام) برای نجات مسلمانان از جبر و ظلم حکام ظالم سخن بگویند.

سوال شما اقای احمد در مورد این که معاویه کاتب وحی است یا خیر و یا این که در جنگ معاویه و حضرت علی کدامیک محق بوده اند، باید بگویم که سنی هایی که من می شناسم همه به محق بودن حضرت علی رای می دهند. اما حضرت معاویه را به خاطر این که کاتب وحی اش  می دانسته اند و او را از اصحاب پیامبر می دانند، نیز احترام می کنند. نزد ما سنی ها یزید و شمر به همان اندازه منفور و ملعون است که نزد شیعه. حتی من از معلم تاریخ خود در صنف ششم مکتب که تاریخ اسلام بود، شنیده بودم که یزید از زهر گژدم به میان آمده است. قصه چنین بوده است که معاویه را در آلت تناسلی گژدم گزیده بوده است و علاجش را مجامعت گفته بودند و از همان مجامعت یزید به وجود آمد.... بگذریم ازین که این روایت و قصه درست است یا خیر، اما بیانگر این مطلب است که در نزد نسنن (احناف) نیز یزید منفور است.

چرا به نکات مشترک میان شیعه و سنی تکیه نکنیم و آن را محور گفتمان خویش قرار ندهیم که روی اختلافات باید بحث کرده باشیم. با بزرگ ساختن و ترجیح دادن نقاط مشترک است که می شود به همزیستی رسید. هر قدر بر طبل اختلاف بکوبیم به همان اندازه دایرۀ جنگ را وسیعتر می کنیم...

حالا معاویه کاتب وحی بود یا نبود، حضرت علی محق بود یا حضرت معاویه، چرا جنگ آنها را ما بکنیم؟ ما باید متوجه این نکته باشیم که چگونه با هموطنان خود با صلح و صفا زندگی کنیم و از نفاق جلوگیری کنیم. مگر حضرت علی سه بار در جنگ صفین اتمام حجت نکرد؟ مگر سه بار برای صلح پیشنهاد نداد؟ وقتی رسولان صلح او کشته شدند، آن وقت بود که حضرت علی با شاهد گرفتن خدا به این که دشمنانش صلح را نمی پذیرند به جنگ تن داد. مگر در آخر همین  جنگ حضرت علی جنازۀ کشته شدگان هردو طرف را نخواند و برای شان طلب مغفرت ننمود؟ راه حضرت علی چنین بود. ما چرا امروز جنگهای گذشته را تازه کنیم و به جای پیروی از حضرت علی و صلحجویی کمر به جنگ ببندیم؟

معاویه نه پدر خوبی داشت نه هم پسر خوبی. بدین معنی که نه سلفش خوب بود نه خلفش. خوبی خودش هم در جنگ با حضرت علی و فریبکاری اش روشن است. نقش خانواده اش در تحریک کفار قریش به جنگ علیه مسلمانان همیشه نقش رهبری کننده است. روشن است که آنها پس از فتح مکه و از روی ناچاری به اسلام گرویدند. اما فلسفۀ احترام به صحابه از هدف تامین وحدت در میان مسلمانان منشا می گیرد. احترام چیزیست و تقدیس چیزی. احترام به معاویه و ابوسفیان به صفت کسانی که مسلمان از دنیا رفته اند، از روی هر اصولی که بسنجید نادرست نیست. هر انسانی قابل احترام است. حقوقش قابل احترام است. وقتی گفته می شود به معاویه و ابوسفیان احترام شود، حرف نادرستی گفته نشده است. آنها قابل احترام اند مانند هر انسان دیگر. اما وقتی پای نقد کنشهای شان در میان می آید، با حفظ کرامت انسانی و حقوق انسانی شان باید نقد شوند.

مساله بر سردشنام دادن است. هیچ شخصیت مورد احترام شیعه از سوی سنی ها دشنام داده نمی شود. اما برعکس امامان شیعه در تلویزیون ها و منابر مساجد به اصحاب پیامبر و حتی خلفا دشنام می دهند و توهین می کنند.

به نظر من جلوگیری از طعن و لعن به معاویه یک اقدام پیشگیرانه از سوی تسنن است تا بگویند که حتی معاویه را نباید طعن کرد چون از اصحاب پیامبر بوده و کاتب وحی بوده است، چه رسد به حضرت ابوبکر صدیق و حضرت عمر. در محافل و مراجع تشیع "شیخین" را مذمت می کنند و این برای شما جناب احمد به خوبی روشن است. بنده تا جایی که نقد و بررسی باشد مخالفت ابراز مخالفت با شیخین یا هر صحابی دیگر نیستم. اما وقتی پای توهین و تحقیر به میان می آید، به هیچ صورتی قابل پذیرش نیست.

خدا کند توانسته باشم نکته نظر های خود را عرض کنم.

برای تان سلامتی و سرفرازی تمنا دارم.

 

/ 6 نظر / 21 بازدید
احمد

دوست عزیز و ارجمند جناب رحیل سلام و عرض ادب دارم. اول از همه از اینکه عرایض بنده را مورد تامل قرار دادید و جواب های نوشتید سپاسگزارم. با احترام به نظریات و تحلیل شما باید بگویم که تحلیل شما مملو از اشکالات است. 1: اینکه گفته اید چرا از بین دختران رسول الله ص فقط قداست به فاطمه زهرا سلام الله علیها و فرزندانش رسیده است نه به فرزندان دختران دیگر رسول الله که همسر خلیفه سوم عثمان بوده است؟ در جواب باید بگویم اینکه حضرت پیغمبر ص تنها یک دختر داشت. همسران خلیفه سوم دختران خواهر حضرت خدیجه کبری س بود که بعد از مرگ پدر و مادر شان حضرت خدیجه همسر رسول الله ص سرپرستی انها را بعهده گرفت. که خود حضرت پیغمبر ص در جایی به حضرت علی ع میفرماید که یا علی خداوند متعال سه ویژه گی را بشما داده که بمن نداده است. 1: پدر زن شما پیامبر است 2: همسر پاکیزه مثل فاطمه زهرا س که آیه تطهیر در باره اش نازل شده 3: و پدر دو امام که سید جوانان بهشت اند. که دراین سه ویژه گی هیچ کسی با تو شریک نیست. اگر همسران خلیفه سوم دختران حضرت پیامبر می بودند حضرت پیامبر اینطور صحبت نمیکرد. ادامه دارد ......

احمد

بخش 2 قداست حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها و فرزندانش از جانب خداوند به آنها داده شده است و هیچ دلیل سیاسی در کار نیست. خداوند در قران ایه تطهیر را برای پنج تن آل عبا که عبارت اند از حضرت رسول اکرم. حضرت علی ع. حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا سلام الله علیها و دو فرزند گرامی اش امام حسن و امام حسین ع نازل کرده است که آنها را از هرگونه رجس و پلیدی پاک کرده است. و اینکه شما حضرت علی ع را با سایر صحابه همردیف میدانید واقعا جفای است بس بزرگ. حضرت علی ع مولود کعبه شریف است....... ما هیچ یکی از صحابه را بجز چهارده معصوم (حضرت رسول اکرم. فاطمه زهرا س و دوازده امام)معصوم نمیدانیم. اینکه شما فرمودید همه صحابه را باید احترام کنیم حتی معاویه را با سخن دیگر شما که در باره یزید و شمر میگویید در تضاد است. چون شمرو عمر سعد. حتی یزید حضرت پیامبر را دیده اند و از جمله صحابه محسوب میشوند. و کسانیکه خلیفه سوم عثمان را کشت هم صحابی بودند. اگر یزید و شمر علیه العنه قاتل امام حسین ع است معاویه نیز قاتل امام حسن ع است و به دستور معاویه امام حسن ع مسموم و به شهادت رسید. ادامه دارد ............

احمد

3 دیگر اینکه شما خود اعتراف کردید که در جنگ بین حضرت علی و معاویه حضرت علی حق بود و معاویه باطل. و معاویه باعث ریختاندن خون سی هزار نفر بقول تاریخ از دو طرف جنگ شده ودیگر معاویه شخصیت قابل دفاعی ندارد و جایش در جهنم است. و اینکه بیاییم توجیح کنیم که حضرت علی معاویه را بخشید و ما چرا دراین باره حرف بزنیم مثل یک دوستی دیگری که چنین توجیح کرده است. حضرت علی ع کاره ای نیست که بتواند خون ده ها هزار مسلمان را به معاویه ببخشد. حتی خداوند حق الناس را بخشیده نمیتواند. خداوند حق خود را میبخشد نه حق مردن را............. و اینکه معاویه را کاتب وحی خطاب میکنید این از جعلیات ماشین های جعل حدیث معاویه و بنی امیه است که در آن هیچ شکی نیست. و اینکه در باره معاویه و جنگ هایش با جضرت علی ع و سلف و خلف اش و فریبکاری هایش صحبت میکنید و باز هم بخواطر صحابی بودن اش اورا احترام میکنید با عقل و منطق سازگار نیست. و در جایی میفرمایید که یزید و شمر که هر دو حضرت پبغمبر را دیده است و بقول شما صحابی حساب میشود در نزد اهل تسنن منفور است و از طرفی هم میفرمایید که هر انسانی باید احترام شود و حقوق اش قابل احترام است. نمیدانم این تناقض گویی ر

احمد

4 اگر برای اشخاصی همچون معاویه حقوق و احترام قاییل باشیم پس حقوق و احترام یزید و یزیدیان و شمر و غیره را چه کار کینیم؟؟؟ و در مقابل حقوق کشته شده گان و بازمانده گان شان چه میشود؟؟؟ و دیگر اینکه فرموده اید هیچ شخصیتی مورد احترام شیعه از سوی اهل تسنن دشنام داده نمیشود هم نادرست است. یا اینکه خبر ندارید و یا هم خودرا به بیخبری میزنید... بر عکس نه تنها در تلویزبون های عربی و شبکه کلمه فارسی و حتی در کتاب های علمای اهل تسنن به شیعیان و بزرگان شیعه توهین میکنند بلکه شیعیان را رافضی . کافر هم میگویند و فتوا صادر میکنند که این ها رافضی و کافر اند اینها را بکشید. که هر ساله و هر هفته ما شاهد کشتار شیعیان توسط سنی های افراطی میباشیم. و در هیچ یکی از کتاب های شیعه شما موردی را نمیابید که اهل تسنن را کافر و رافضی خطاب کرده باشند و کشتن شانرا جایز و واجب بشمارند. مگر عبدالرحمن جابر که 62% مردم هزاره و شیعه را در افغانستان قتل عام کرد و زنان و مردان مردم هزاره را به کنیزی و غلامی به هندوستان میفروخت و...... تا دوران نواسه اش امان الله خان این ستم بر مردم هزاره جریان داشت از همین اهرم شیعه ها رافضی و کافر اند استفاده نکرد

احمد

5 مگر عبدالرحمن حنفی مذهب نبود؟؟؟ و از شما برادر عزیز که ماستری هم دارید اینگونه استدلال را من دور از شان شما میدانم. و بر عکس اکثر مجتهدین شیعه توهین به مقدسات اهل سنت را گناه نابخشودنی میداند و اهل سنت را برادر مسلمان خطاب میکنند....... بلی در بین شیعه ها هم مثل اهل تسنن علمای هستند که معاویه و بعضی صحابه را لعن می کنند. من منکر این نیستم. ولی بین لعن و دشنام فرقی بسیار است. لعن در لغت یعنی دوری از رحمت پروردگار عالم و خداوند در قران هم بعضی ها را لعن کرده است. ولی دشنام و نا سزا گویی را علمای ما اجازه نمیدهند و هستند کسانی که مرتکب این خطا میشوند و این دلیل نمیشود که شما همه اهل تشیع و یا علمای اهل تشیع را تهمت بزنید..... من خودم هم به خلفای اهل تسنن احترام دارم هرگونه توهین به خلفا را نمی پذیرم ولی به این باور هم نیستم که کارهای خلفا را کسی نقد نکنند. و در رابطه ب اینکه امام ابو حنیفه که از علوی ها پشتیبانی کرده در تاریخ زیاد امده است و حتی جناب ابو حنیفه در پشتیبانی از علوی ها زندان و شکنجه شده است و در جای دیگر هم خواندم که ایشان بر اثر همین شکنجه ها به شهادت رسیده است که ما به ایشان احترام داریم. و

احمد

دوست عزیز و ارجمند جناب رحیل سلام و عرض ادب دارم. اول از همه از اینکه عرایض بنده را مورد تامل قرار دادید و جواب های نوشتید سپاسگزارم. با احترام به نظریات و تحلیل شما باید بگویم که تحلیل شما مملو از اشکالات است. 1: اینکه گفته اید چرا از بین دختران رسول الله ص فقط قداست به فاطمه زهرا سلام الله علیها و فرزندانش رسیده است نه به فرزندان دختران دیگر رسول الله که همسر خلیفه سوم عثمان بوده است؟ در جواب باید بگویم اینکه حضرت پیغمبر ص تنها یک دختر داشت. همسران خلیفه سوم دختران خواهر حضرت خدیجه کبری س بود که بعد از مرگ پدر و مادر شان حضرت خدیجه همسر رسول الله ص سرپرستی انها را بعهده گرفت. که خود حضرت پیغمبر ص در جایی به حضرت علی ع میفرماید که یا علی خداوند متعال سه ویژه گی را بشما داده که بمن نداده است. 1: پدر زن شما پیامبر است 2: همسر پاکیزه مثل فاطمه زهرا س که آیه تطهیر در باره اش نازل شده 3: و پدر دو امام که سید جوانان بهشت اند. که دراین سه ویژه گی هیچ کسی با تو شریک نیست. اگر همسران خلیفه سوم دختران حضرت پیامبر می بودند حضرت پیامبر اینطور صحبت نمیکرد. قداست حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها و فرزندانش از جانب خداوند