شاهنور پالیزوان

شاهنور پالیزوان (شاه نور فالیزوان) کسی بود که صد قتل کرده بود. او دشمن مردمان بیغیرت بود و همه قتل هایی را که کرده بود، مقتولین مردمان به غیرت بودند. او پس از صد قتل از کشتن دست گرفته بود و قصد داشت دیگر کسی را نکشد.  با دست گرفتن از کشتن کسان، شاه نور پیشۀ پالیزداری پیش گرفته بود. گویند نیم روزی از روز ها در چپری  پالیز خربوزه و تربوزش مصروف نگهداری بود که دید از دور کسی با عجله و نیمدو، روان است تا از کنار پالیز رد شود. شاه نور از چپری برون شد و بر آن مرد صدا زد تا جویای احوالش شود. مرد راهش را کج کرد و نزدیک شاه نور رسید. در دست مرد دبِه یی بود شیشه یی (بوتل). شاه نور از او پرسید:

-          در دبه ات چیست و چرا به عجله روان استی؟

. مرد در پاسخ گفت:

-          فردی زخمی است و درین دبه داور است و می خواهم  آن را برای درمان زخم آن مردم ببرم.

شاه نور از او پرسید که آن مرد چرا زخمی شده است و چه کسی او را زخمی کرده است. مرد پاسخ می دهد که خودش او را زخمی کرده است. شاه نور می پرسد چرا؟ مرد میگوید:

-          والله من از بیرون برگشتم و آن مرد را با همسرم سرگرم بدکاری دیدم. ازینرو با او دعوا و جنگ کردم و در هنگام دعوا سر آن مرد شکست. حالا می خواهم این دارو را برایش ببرم تا نمیرد....

شاه نور پالیزوان با شنیدن این سخن نهایت غضب شد و به خاطر بیغیرتی این مرد خونش به جوش آمد.  سوته یی که با خود داشت آنرا بالای سر برده با گفتن "شاه نور پالیزوان، صد تا ره کشتی، اینهم صد و یک"، سوته را به فرق مرد فرود آورد و جا به جا هلاکش کرد...

 

/ 0 نظر / 20 بازدید