اردوی افغانستان و دفاع از حاکمیت ملی وتمامیت ارضی کشور ( طرحی برای بحث)

هر کشور- ملتی برای دفاع از حاکمیت ملی وتمامیت ارضی خود به نیروی مسلح ضرورت دارد. ارتشها بدون آنکه شکل نظامهای سیاسی را درنظر بگیریم در دفاع از سرزمین خود نقش قاطع داشته اند. چه اردوی ناپلیون درفرانسه، چه ارتش امپراطوری انگلیس، چه اردوی روسیهء تزاری وچه ارتش روسیهء شوروی ویا هم اردوی آلمان هتلری. حتی در تاریخ بسیار دیده شده است که ارتشهای کشورهای بسیار کوچک جانبازانه در مقابل قدرتهای بزرگ تجاوزگر جنگیده اند وتا آنجا که توانسته اند، از هویت ملی خود و سرزمین خویش دفاع نموده اند.

و اما نقش اردوی افغانستان در دفاع از "حاکمیت ملی" و تمامیت ارضی کشور جای بحث بسیار دارد.

بحث را بسیار فشرده و مختصر بر مبادی زیرین بنا میکنیم:

- نقش اردوی افغانستان در استقلال سیاسی و تمامیت ارضی کشور.

- نقش اردوی افغانستان در تغییر رژیمها و کودتاها.

- وضعیت جغرافیایی و اقتصادی افغانستان وضرورت داشتن یک ارتش نیرومند ویا عکس آن.

- آیا در شرایط کنونی میتوان یک اردوی ملی ساخت؟

*****

اولین هسته های اردوی منظم افغانستان در زمان امیرشیرعیلیخان ریخته میشود و در صد سال اخیر اردوی افغانستان (الی پیروزی مجاهدین) به یک اردوی منظم وتا (250) هزار نفری تبدیل شد. این اردو باپیروزی مجاهدین و اسقاط رژیم وابسته به شوروی تارومار گردید.

افغانستان سه جنگ را با انگلیس، بیش از یکدهه جهاد و مقاومت را با روسها(شوروی)، جنگ و مقاومت ملی در برابر نیروهای وابستهء طالبان، بنیادگرایان القاعده و ملیشیای پاکستانی( در حقیقت جنگ با پاکستان) را از سر گذرانیده و اکنون نیز در چنگال امریکائیان است. اگر سیاستها بهمین گونهء که جریان دارد، پیش رود مردم به کفن کش دیروز رحمت خواهند گفت وباز جنگ و مقاومت دیگر ضرور خواهد شد.

واما در پهنهء این زمان و درهمه این جنگها، جهاد ومقاومتها، اردوی منظم افغانستان یا کمترین نقش را داشته است ویا اصلآ نقشی نداشته واگر داشته است، بیشتر نقش منفی بوده تا مثبت ویا در دفاع از حاکمیت ملت و تمامیت وطن.

در سه جنگ افغان و انگلیس ما دارای اردوی منظمی نبودیم و مردم افغانستان تحت رهبری شخصیتهای ملی کشور که هیچ یکی از آنها تعلیمات حرفه یی نظامی نداشتند( اگر این شخصیتهای ملی با رتب و القاب نظامی یادشده اند یا میشوند، این رتب بیشتر القاب اعزازی بوده اند تا مسلکی ) در گروه های داوطلب مردمی از وطن و حیثیت تاریخی آن دفاع نمودند و بالاخره استقلال سیاسی کشور را کسب کردند. شاید یگانه حماسهء که اردوی منظم افغانستان آفرید، دفاع قطعهء کوچک اردوی کشور در پنجده باشد که تا آخرین نفر این قطعهء کوچک نظامی در مقابل ارتش مهاجم و قدرتمند روس ایستادگی کردند. همه جان دادند ولی تسلیم دشمن نشدند وحماسهء وطن دوستی را در تاریخ کشور از خود بیادگار گذاشتند.

اردوی افغانستان هرگز بمصاف تجاوزگران خارجی نشتافته است. اگر از یک سفربری زمان صدارت داود خان به سرحدات جنوب کشور که آنهم بیشتر جنبهء نمایشی داشت بگذریم، دیگر شاهد کدام فعالیت قابل لمس اردوی افغانستان نیستیم. برعکس رژیمهای گونگون از اردو که وظیفهء آن دفاع از تمامیت ارضی کشور ودفع تهاجم بیگانگان است، در سرکوب قیامها و رستاخیزهای ملی و سرکوب مردم افغانستان بخصوص از زمان صدارت محمد هاشم خان بدینسو استفاده برده اند. 

کودتای(26) سرطان وکودتای خونین(7) ثور توسط اردو انجام شد. کودتا در هر حالتی یک عمل غیر دموکراتیک و توطئهء سیاسی – نظامی بشمار میرود. فکر میشود که اگر کودتای(26) سرطان بوقوع نمیپیوست، کودتای(7) ثور نیز عملی نبود واگر کودتای(7) ثور انجام نمیشد، شوروی هم امکان تجاوز بر کشور ما را نمی یافت و اگر شوروی کشور را اشغال نمیکرد و حکومت دست نشاندهء خود را تحمیل نمینمود، به جنگ و جهاد ضرورتی نبود؛ دست امریکا، غرب و پاکستان نیز دراز نمیشد و کشور به مرکز بنیادگرایی، القاعده و طالبان، مواد مخدر و مافیای بین المللی تبدیل نمی گردید و به خاکستر توده تبدیل نمیشد.

اینکه امروز کشور در اشغال نیروهای بیگانه و بخصوص امریکائیها است وهمهء ما هم به بودن آنها محتاج هستیم و حتی اشغال نظامی کشور را بر بنیادگرایی، القاعده، طالبان ورژیم دست نشاندهء پاکستان ترجیح میدهیم، از نهایت بیچارگی ملت افغان است وهمهء ما روشنفکران مقصریم ولی تقصیر اساسی بر شانهء کودتاگران(26) سرطان و(7) ثور است. مسلمآ کودتا یک عمل نظامی است وآنرا نظامیان انجام میدهند؛ لذا بطورمستقیم یاغیرمستقیم بار مسئولیت فاجعهء(30) سال اخیر کشور را باید اردوی افغانستان حمل کند و جوابدِه باشد.

روسها کشور را اشغال کردند. اردوی افغانستان نتنها واکنش مخالفی نشان نداد، بلکه با آنها همنوا نیز شد و در سرکوب قیامهای مردمی وسیعآ شرکت کرد. اینکه بعدا رهبری جنبش خود انگیختهء مردم و جهاد ملت که بخاطر هویت وحاکمیت ملی وتمامیت کشور شکل گرفته بود، قسمآ بدست نیروهای وابسته به استخبارات عربی، امریکایی وپاکستانی غصب گردید و حالا همه می بینیم و میدانیم که این حلقات در زشتی کمتر از اشغالگران روسی نبودند، مسئلهء واضح ولی جداگانه است، که فعلآ مورد بحث ما نیست. ولی نفس جهاد و مقاومت ، وطندوستانه و ملی بود وهمین "اردوی ملی" در سرکوب آن بخصوص در نابودی نسلی از وطندوستان وروشن ضمیران کشور مستقیم یا غیرمستقیم سهیم بوده است.

در چند سال قبل حین هجوم امریکائیها ما بمفهوم واقعی اردو نداشتیم ولی قطعات ویا گروپهایی مربوط مقاومت که خود را اردوی افغانستان مینامیدند، در پیشاپیش نیروهای اشغالگر قرار گرفتند و با آنها همکاری کردند.

 البته این سخنان بمعنی ان نیست که من افسران و سربازان وطندوست و شخصیتهای واقعآ ملی برخواسته از اردو را که هم در گذشته و هم در حال حاضر کم نیستند، نادیده بگیرم ونقش آنها را در تحولات سیاسی کشور کم بها بدهم؛ ولی منظورم مجموع نظام یا تشکیلات دولتی یی بنام"اردوی ملی افغانستان" است. 

قسمیکه در بالا عرض شد اردو بخاطر دفاع از سرحدات و حفظ تمامیت ارضی کشور است نه بخاطر سرکوب مخالفتها و حتی سرکوب اغتشاشات داخلی . یعنی اگر کشوری بخواهد بر خاک ما تجاوز کند، باید اردوی ملی آنرا دفع نماید. حالا ببینیم احتمال حمله از کجا بر کشور ما بیشتر متصور است؟ احتمالآ از جانب همسایگان.( البته تجاوز کنونی امریکا از آنطرف اقیانوسها حالت استثنایی دارد.)

کشور های همسایهء ما عبارت اند از چین، هند، پاکستان، ایران و کشورهای آسیای میانه( جمهوریتهای سابق شوروی که بصورت طبیعی متحدین کنونی وآیندهء روسیه خواهند بود.)

سه کشور همسایهء ما چین، هند و پاکستان کشورهای دارای نیروی اتمی اند و ایران نیز در حال اتمی شدن است.  کشورهای آسیای میانه چه دیروز، چه امروز وچه فردا(باوجود همه تلاشها و پایگاه سازی امریکا و غرب در آسیای میانه) قلمرو نفوذ روسیه بوده اند و خواهند بود و روسیه نیز قدرت بزرگ منطقه و یکی از بزرگترین قدرتهای اتمی جهان است.

اگر کشورهای آسیای میانه و روسیه را منحیث یک واحد بشماریم( مهمتر آنکه ما با کشورهای آسیای میانه خوش بختانه اختلافات حاد سیاسی- ارضی نیز نداریم) ما در منطقه هم از نقطه نظر اراضی و هم از نقطه نظر نفوس کوچکترین کشور- ملت هستیم. چین با یک ملیارد وسه صد ملیون نفوس، هند با یکملیاردویکصد ملیون نفوس، پاکستان با حدود (160) ملیون نفوس، ایران با حدود (70) ملیون نفوس ، روسیه و اقمار آن با بیشتر از(250) ملیون جمعیت. طبیعی است که هر کشور به اندازهء نفوس و امکانات  اقتصادی اش ارتش و قوتهای مسلح میسازد. حالا افغانستان با داشتن(20 تا22) ملیون نفوس( متآسفانه ما در جهان امروزی یگانه کشوری هستیم که احصائیهء دقیق نفوس کشور خود را نیز نداریم) میتواند ارتشی همسان کشورهای همسایه چه از نگاه تعداد پرسونل وچه از لحاظ تجهیزات نظامی داشته باشد؟ تا این ارتش از توانائی دفاع در مقابل تجاوز احتمالی همسایگان برخوردار باشد. بنظر من هرگز ممکن نیست. آنهم در صورتیکه ما در حال حاظر اردو نداریم وهمه چیز را باید از صفر شروع کنیم وارتش را از کمکهای بلاعوض بین المللی بسازیم!

مسدلهء دیگر قابل توجه اینست که کشور ما اکنون به ارتش سازی تحت رهبری ایالات متحدهء امریکا آغاز کرده است و این پروگرامی است خیلی طولانی که بیش از یکونیم دهه را در بر خواهد گرفت تا مطابق پلان ایشان صاحب ارتش ملی(75) هزار نفری شویم. درینجا دو سوال اساسی مطرح است. اول اینکه درین مدت یک ونیم دهه چه کسی از تمامیت ارضی ما دفاع خواهد کرد؟ سوال دیگر اینکه آیا این منطقی خواهد بود بپذیریم که یک کشور فاتح و متجاوز برای ما "اردوی ملی" میسازد؟ وحالا اگر بالفرضی بسازد هم، آیا چنین ارتشی یک "اردوی ملی" خواهد بود؟ اگر چنین ارتشی "اردوی ملی" باشد، پس اردوی غیرملی کدام است؟ 

پاکستان بیش از(30) سال برای نابودی اردوی صدسالهء افغانستان تلاش کرد وبالاخره موفق شد وآنرا از بنیاد ویران وتارومار کرد. آیا اجازه خواهد داد تا باز دوباره افغانستان دارای یک ارتش نیرومند و خارچشم پاکستان گردد؟ آیا امریکائیها افغانستان را برپاکستان که متحد دایمی و مطمئن آنها در منطقه بوده و هست، ترجیح خواهند داد؟ وآیا رهبران کنونی دولتی ما رهبران ملی اند که بتوانند بخاطر امر بزرگ تشکیل "اردوی ملی" در مقابل خواسته ها وتهدیدهای پاکستان و امریکا نه! بگویند؟ واگر باشند هم آیا با وضعیت کنونی ایکه داریم قادر خواهند بود تا نه! بگویند؟ یعنی ساختن لشکر بدون سرداران لشکر( که متآسفانه اکنون یا نداریم ویا خیلی هم کم داریم) ممکن نیست.

با در نظرداشت حقایق فوق فکرمیشود که دغدغهء براه انداخته شدهء امروزی توسط حکومت مؤقت و امریکائیها برای ساختن "اردوی ملی" چیزی جز فریب اذهان عامهء مردم افغانستان ووقت کُشی بیش نیست تا بتوانند برای اقامت طویل المدت تر خود در افغانستان و منطقه دستاویزی بسازند وپلانهای خود را تطبیق کنند. 

حالا فرض میکنیم که ما بکمک بین المللی قادر شدیم تا"اردوی ملی" بسازیم . ما بخاطر دفاع مطمئن از سرحدات و تمامیت ارضی خود به ارتش(150 تا200) هزار نفری ومجهز ضرورت خواهیم داشت تا بتواند با اردوهای نیرومند کشورهای همسایه ومهاجمین احتمالی بین المللی همسری کند. آیا افغانستان منحیث فقیر ترین کشور جهان حتی در بیست سال آینده هم امکانات تمویل چنین نیروی بزرگ نظامی را خواهد داشت؟ در صورتیکه جواب به این سوالها منفی باشد ، چرا ما بیهوده  بودجهء بزرگی از دارائی یک ملت فقیر را َصرف ایجاد و تمویل اردویی نمائیم که از قبل میدانیم که نقش خود را بمثابه مدافع تمامیت ارضی کشور ادا کرده نمیتواند.

بنظر من سرنوشت افغانستان بیش از صد سال پیش توسط امپراتوریهای بریتانیای کبیر و روسیهء تزاری با همین جغرافیای بریده شده ونامتجانس منحیث یک منطقهء حایل(Buffer State) تثبیت گردیده است وباید دیر یا زود دوباره حالت اصلی خود را بگیرد و منحیث یک منطقهء حایل، بیطرف و نیوترال در مناقشات منطقهء و بین المللی عمل کند. افغانستان نمیتواند مرکز رقابتهای سیاسی و نظامی برای مدت طولانی باشد(سقوط حکومت مرحوم محمد داود، حکومات بعد از کودتای ثور و حکومت پروفیسوربرهان الدین ربانی همه دال بر این حقیقت اند) و حتی نمیتواند به پایگاه  دایمی امریکا نیز تبدیل گردد. اگر چنین شود دیر یا زود به مخالفت جدی روسیه واقمارش ، هند، چین و ایران و حتی کشورهای قدرتمند اروپایی که هریکی در منطقه منافع استراتیژیک خود را دارند، مواجه خواهد شد ودرین صورت افغانستان کمافی السابق به مرکز رقابتها و درگیریهای بین المللی تبدیل خواهد شد ودر نتیجه بیشترین زیان را مثل همیشه کشور و مردم ما خواهند دید. بنظر میرسد که منطقی خواهد بود تاحکومتگران و سیاستمداران ما باید منطقی ترعمل کنند، از بلند پروازیها که متآسفانه خصیصهء همهء ما افغانها است، بگذرند، از موقعیت استثنایی تجارتی- ترانزیتی کشور استفاده کنند  وبکوشند تا کشور را به مرکز تجارت و ترانسپورت، شاه لوله های انتقال نفت وگاز، مارکیت اقتصادی منطقه و نقطهء اتصال شرق دور و شرق میانه با آسیای مرکزی تبدیل نمایند .

 بطور خلاصه: بنظر من ما نه امکان ساختن اردوی نیرومند ملی را داریم ونه امکانات و زمینه های تمویل و تجهیز چنین ارتشی را. ما صرف به پولیس  وقوتهای سرحدی نیرومند ضرورت داریم تا امنیت داخلی را تامین نموده و جلو قاچاق موادمخدر و تخطی های مرزی را بگیرند.

 افغانستان باید طی یک قرارداد وضمانت کشورهای منطقه، اتحادیهء اروپا، پیمان ناتو، ملل متحد و شورای امنیت آن مبنی بر حفظ استقلال سیاسی وتمامیت ارضی کشور، به یک کشور بیطرف، غیرنظامی و نیوترال( مانند سویس و اطریش) در منطقه تبدیل گردد. این هم به نفع ماست وهم زمینهء رقابتهای نظامی در منطقه را کاهش میدهد.

 

*************

نوت:

- این نوشته قبلآ برای نشر در اولین شمارهء ویژه نامهء "گرد راه" فرستاده شده است.

- از همه دوستان( موافق و مخالف) آرزوبرده میشود تا نظریات خود را در رابطه به سوالات مطرح شده در متن ابراز نمایند، بدون آنکه بر بنده از قبل حکم" تکفیر" صادر کنند.

 

قوس سال 1383

آدرس ایمیلی نویسنده:


msultanpoor@hotmail.com

 

یاد داشت نویسنده:

منطور از این نوشته ارئهء مقالهء سیاسی- تبلیغاتی و یا تحقیقی- تاریخی نیست.هدف آنست تا برخی نظریات کلی ارائه شود؛ تا بعدآ مورد بحث و بررسی اهل نظر قرار گیرد.

نویسنده بر پذیرش نظریات خود اصرار نمیورزد.


/ 0 نظر / 53 بازدید