روح سرگردان تره کی در ارگ

همه به تکرار شنیده ایم که دروازۀ شهر را می توان بست اما زبان عام را هرگز. اما دولت کنونی می خواهندد اختیار سخن گفتن مردم را هم بدست خود بگیرند. این را اگر تلقینی از روح خبیث تره کی ندانیم، پس چه باید نامید- قلدری، زورگویی، فاشیزم و یا جهالت مفرط و محض؟

گذشته از اینها، مطابق قانون اساسی آزادی فکر و بیان حق بشری و غیر قابل انفکاک و غیر قابل تعطیل انسانهای این سرزمین نیز پذیرفته شده است. آیا درین دولت و کابینه کسی نبود تا معنی فکر و بیان را بداند ویا این که به راستی در شیوۀ تفکر نیز می خواهند با طالبان برادری و برابری کنند؟

حق بیان معنی وسیعی دارد که انتخاب زبان بخشی ازان است. آزادی بیان یعنی به نمایش گذاشتن آنچه انسان فکر می کند. وسایل بیان فکر تنها به نمادهای زبانی و به کارگیری واژه گان به گونۀ گفتاری و نوشتاری محدود نمی شود. مثلاً پوشیدن لباسی که رویش عکس کسی یا چیزی رسم شده باشد خود بیان یک مفکوره را می رساند. نوشتن یک شعار روی پیراهن و یا خالکوبی یک تصویر روی بازو شامل آزادی بیان است. به کارگیری زبان طنز و زبانهای غیر متعارف برای ادای مطلب وسیله های آزادی بیان است.

به کارگیری برخی از واژه ها و جلوگیری از به کارگیری بخشی دیگر، حق هر انسان است. وقتی یک انسان فکر می کند که فلان واژه برای بیان طرز تفکرش رسا نیست، حق دارد واژۀ دیگری را برگزیند. هیچ نیرویی هم توانایی و حق این را ندارد که کسی را از به کارگیری واژه یی مانع شود.

زمانی که هزاران وسیلۀ بیان در اختیار انسان است، دولت چگونه می تواند بر زبانهای مردم قفل بزند؟ وقتی قانون اساسی به مردم آزادی فکر و بیان داده است، با کدام حقی دولت وسایل بیان مردم را که واژگان یکی از آنهاست، محدود می کند؟ آنچه دولت می خواهد نه درست است، نه برحق و نه هم بدست آمدنی. پس چنان می نماید که دولت می خواهد آب در هاون بکوبد.

به همگان روشن شده است که آنچه دولت ازین فرامین می خواهد، غنامندی و پیرایش زبانها نیست. دولت می خواهد با این فرامین تفرقه بیندازد و حکومت کند که اگر مساله را ازین دیدگاه بنگریم، روشن می شود که دولت درین راه موفق بوده است.

در شش ماه گذشته حکومت افغانستان سه بار در پیوند با مسالۀ زبان فرامینی صادر کرده است و در هر سه بار نتیجه و پیامد آن رسانه یی شدن مسالۀ و تقسیم جامعه به موافقین و مخالفین فرمان بوده است. به روشنی تمام دیده می شود که مخالفین و موافقین این فرامین به اقوام مختلف تعلق دارند. یک قوم طرفدار فرمان است و گروه دیگری از اقوام مخالف فرمان. دولت این را به خوبی می داند اما با اینهمه می خواهد با انداختن دانه هایی ازین دست اقوام را به جان هم بیندازد.

گروهی هم بدین باور اند که حکومت افغانستان در جبهات مختلف سیاسی- هم سیاست داخلی و هم سیاست خارجی- درماندگی هایی دارد که از چشم هیچکس پنهان نیست. در بعد داخلی این دولت متحدین قبلی را تقریباً به کلی از دست داده است. این درحالیست که هیچ پیروزی یی در بدست آوردن متحدین جدیدی که بتواند جای خالی متحدین پیشین را پر کند به دست نیاورده است. طالبان جناب کرزی و التماس های برادرخواندگی اش را به یک پول سیاه هم نخریده اند. حزب اسلامی به رهبری حکمتیار هنوز هوای برون شدن از غارهای آی اس آی را ندارد و حزب اسلامی یی که متحد دولت شده است، آجندا های خود را دارند و وقعی به دغدغه های جناب کرزی نمی گذارند.

درین میان یگانه کسانی که به دور جناب کرزی میمانند یک تیم شدیداً قومگرا به رهبری افغان ملت است. این تیم هوس ساختن امپراطوری خالص پشتونی در افغانستان را به جناب کرزی تلقین می کنند و درست همین تیم است که برنامه های زبانی و قومی را در کشور رویدست گرفته و می خواهند بحران بیافرینند.

معلوم نیست جناب کرزی خود شخصاً تا چه حدی با برنامه های افغان ملت همنواست و تا چه حدی ازین حزب در جهت برنامه های خودش استفاده می کند. اما تا جایی که روشن است، جناب کرزی در پیوند با فرامین زبانی اش آلۀ دست همین حزب است. حزب افغان ملت با پیش کشیدن مسایل زبانی موفق شده است که کشور را به دو بخش پشتون و غیر پشتون تقسیم کند.

برخی ها بدین باور اند که تیم ارگ همانند "دولت پنهان" در داخل دولت عمل می کند. این دولت پنهان توسط افغان ملت رهبری می شود. با اینهمه، آنها در تقسیم قدرت و ثروتهای دولتی در میان خود- پشتونها- به مشکلات فراوانی روبرو اند. تقسیم قدرت در کندهار، ننگرهار، هلمند و سایر نقاط پشتون نشین میان مدعیان مختلف قدرت که به قبایل مختلف تعلق دارند، مشکلات زیادی را در درون این دولت پنهان ایجاد کرده است. ازینرو برای رهایی ازین مشکلات، تلاش می کنند از طریق فرامین آنچنانی در مورد زبان و مسایل حساسیت برانگیز دیگر بحران درونی خویش را به بحران پشتون و غیر پشتون مبدل کنند. البته این روش کاربرد های زیاد دیگری نیز دارد که بررسی هریک آن از حوصلۀ این نوشته برون است.

افغانستان کشوریست که دران به مقایسه با هر کشور دیگری در منطقه تنش های قومی در کمترین حد خود بوده است. اما دولت کنونی با طرح های نهایت ضد ملی و تفرقه افگنانه خواهان ایجاد استخوان شکنی و دشمنی میان اقوام است. فرامین دولت عملاً میان اقوام درز انداخته است. این فرامین هیچ هدف جدی فرهنگی یی را که به انکشاف و سلامت زبانهای رایج در کشور بپردازد، دنبال نمی کند. تعیین پلیس زبانی برای جلوگیری از بکار گیری این یا آن واژه، مسخره ترین فرمانیست که یک حکومت می تواند بدهد.

اگر دولت به راستی دلسوزی یی به غنامندی و انکشاف فرهنگ و زبان درین کشور می داشت، درین یازده سالی که گذشت فرهنگستانی می ساخت و دانشمندانی از میان گویندگان هر زبان در عرصۀ زبان و ادبیات را موظف می ساخت تا فرهنگ واژگان برای زبانهای خویش تالیف و فراهم کنند. این است وظیفۀ اصلی یک دولت. اما دولت جناب کرزی هرگز به آن توجه نکرد. وحالا می خواهد با صدور فرمان امور فرهنگی و زبان را درست کنند؛ عجب!

پرداختن به سره سازی و تصفیۀ زبان از واژگان بیگانه کاری نیست که به فرمان شورای وزیران و تعیین کدام کمیسیون فرمایشی و حکومتی صورت گرفته بتواند. بلکه تنها یک نهاد اکادمیک و علمی متشکل از دانشمندان و گویندگان همان زبانها می تواند به تشخیص لغات سره و ناسره در یک زبان بپردازد. اما حتی همین نهاد اکادمیک هم حق و توانایی این را ندارد که اختیار مردم در گزینش واژگان و یا لهجه ها را سلب کند. هر عاقلی می داند که دروازۀ شهر را می توان بست اما زبان عام را هرگز!

جناب رییس جمهور!

اگر نور محمد تره کی و شورای انقلابی اش با فرامین هشت گانه خویش نتوانست بر ارادۀ مردم غالب بیاید و کشور را مطابق میل خودش اداره کند، شما هم هرگز نخواهید توانست با این فرامین بی پایه و بی محتوی و ضد مردمی به مرادی برسید. تره کی با سماجت و جهالتی که در تطبیق فرامین خود داشت هم نفس خود را کشید و هم کشور را به آتشکده یی تبدیل کرد. شما نباید پا به جای پای تره کی بگذارید و بدون در نظرداشت خواست و ارادۀ مردم صرفاً با تکیه به قوت دولتی و صدور فرامین خواست خود و حواریون قومگرای تان را بر ملت تحمیل کنید و کشور را به دور باطل دیگری از بحران و خانه جنگی بیندازید!

http://www.youtube.com/watch?v=J_LNX_ZSkW4&feature=youtu.be

 

 

 

/ 0 نظر / 21 بازدید